پویا مهرفر- این روزهای بحرانی همه ما در انتظار اتفاق خوشایندی هستیم که در متن اتفاقات خوش و ناخوش جاریست و آن گذر از رژیم تبهکار جمهوری اسلامی است. ایمان دارم که این آرزوی بسیاری از ایرانیان رخ میدهد و امیدوارم که در ورای آن روز افرادی اندیشمند و دلسوز و با تجربه در کار ساختن بنیانهای نظامیدمکراتیک و پایدار شوند.
همین امروز سخنرانی تاریخی جرج واشنگتن با عنوان «وداع با هموطنان» را از کانال تلگرام «توانا» دریافت کردم که نگرانیهایش از آینده را بیان میکرد. وی از ترس خود از ظهور روحیه حزبگرایی گفت و از تاثیر این روحیه در مخدوش شدن استقلال قوه قضائیه و نیز از ترس درمورد تغییر قانون اساسی به نحوی که از کارمایه درونی، آن را تهی سازد و عنوان کرد که تجربه بهترین محک ارزشهای قانون اساسی است و به زمان و هنجارها باید فرصت داد تا نشان دهد که تغییراتی در قانون اساسی مصلحت است یا نه. او همچنین از اخلاق گفت و ترس از اینکه اخلاق فدا شود و زیان ایجاد کند.(۱)
و همین امروز سخنان آقایان دکتر هودشتیان و الهیار کنگرلو را در برنامه مهستان تلویزیون کانال یک شنیدم که آقای هودشتیان به از خود گذشتی و اهمیت دلبستگی به مردم فراتر از دلبستگی به حزب گفت و آقای کنگرلو شعر زیبایی از مولانا خواند و آن را نشان اهمیت توجه به مردم دانست و گفت برای موفقیت باید به حل مشکلات مردم تمرکز کرد..(۲)
همین امروز در کیهان لندن در مورد نجومیبگیران خواندم و معلوم شد که از نزدیکان مهندس میرحسین موسوی تا عضو ارشد حزب کارگزاران در میان آنها هستند(۳)
آقای دکتر لاهیجی نیز در برنامه «کوچ ایرانیان» اشاره میکند که دغدغه سیاسیون اکنون نباید این باشد که پست فردایشان چیست. وی همچنین به فردای ایران هشدار میدهد و میگوید که چون انقلاب ۵۷ نباید عمل کرد.(۴)
همه اینها نشان از وابستگی آینده به افراد در رأس امور سیاسی کشور دارد و من بارها گفتهام حداقل در ابتدای راه سیستم توانایی خودکنترلی ندارد و هر کس که بر خودکنترلی سیستم تاکید کند باید مورد سوال واقع شود.
شخصیت انسانی در سیر زمانی تغییر میکند و چه بسا باورهایش تغییر کند و چه بسا علاوه بر باور آرمانهایش نیز تغییر کند. به عنوان مثال باورهای من به کلی تغییر کرده ولی آرمانهایم چندان تغییر نکرده است. دوستی حکایت جالبی داشت. یکی از نزدیکان همیشگی محمد خاتمی در قبل ار انقلاب ۵۷ به زندان رفت. خانواده همسرش نفوذی در سیستم دولتی داشتند و از او خواستند فقط بگوید که از مخالفان شاه نیست. ولی او تمکین نکرد و سرانجام زنش طلاق گرفت. در دوران زندان مقررات زندان را زیر پا میگذاشت و بارها به انفرادی فرستاده شد. وقتی از زندان بیرون آمد دم از «مستضعفین» میزد و حتی مدعی بود که اموال افراد باید بین مردم کمدرآمد تقسیم شود. او نماینده شهر در مجلس شورای اسلامی شد و پس از مدتی مشخص شد که در شمال شهرتهران ویلایی دوطبقه و نیم با مساحت ۲۵۰ مترمربع در هر طبقه ساخته و مصالحش را از سهمیه مردم قزوین به تهران آورده و در حقیقت با همکاری دوست نزدیکش که از با نفوذهای کمیته قزوین و از همرانهاشمی رفسنجانی بود، دزدیده است.
به سادگی میتوان نمونه اخیر را تغییر در شخصیت انسانی فرد دانست که عملکرد او را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد. دیدن این گونه تغییرات ناگهانی در شخصیت افراد سیاسی در «جهان سوم» و ایران ما جای تعجب ندارد. شخصیت افراد مافیایی شوروی سابق با باوری کمونیستی و نیز شخصیت سران مائوئیست چین تغییرات بسیاری داشته است.
بگذارید از تغییر دیگری سخن بگویم. تغییری اگرچه دیر و ناکامل اما برایم ارزشمند است. روزی که سیاوش کسرایی حقیقت شوروی کمونیستی را دید و بین تغییر باور و تغییر آرمان، تغییر باور را انتخاب کرد ولی به نظرم شدت وابستگیهای شخصیاش نگذاشت آن را تکمیل کند و بار این تناقض را تا آخر به دوش کشید. آنچه کسرایی دید تناقض واقعیت با باور و آرمان بود و این جمله او ماندگار است که فلان فلان شدهها همه ما را گول زدند!(۵)
اگرچه سیر فراگیری در زندگی، باورها و آرمانها را اصلاح و تکمیل میکند ولی به ندرت پیش میآید که باور و آرمان به کلی تغییر کند. یکی از مهمترین و مؤثرترین عوامل تغییر کلی باور و آرمان، مواجه شدن با واقعیتهایی است که درست بر خلاف باورهاست. در این لحظههاست که افراد، باور یا آرمان و یا هر دو را تغییر میدهند و این تغییر ممکن است به تغییرکلی شخصیت فرد بیانجامد. به عنوان مثال از یک انسان اخلاقمدار، فردی شیاد و دزد بسازد. این اتفاق در مورد سیاستمدارهای جهان سومی بسیار رخ داده است به گونهای که میتوان آن را یک اپیدمی جهان سومی عرصه سیاست دانست. نمونه اخیر آن در انقلاب ۵۷ رخ داده است و جمهوری اسلامی را از باور به اسلام و جامعه اخلاقی و اسلامی به یک سیستم سراسر فساد و بدون هیچ باوری به اسلام سوق داده که تمام تلاشش حفظ قدرت فردی و گروهی جمعی خاص است. و اصلیترین علت آن تضاد باور و آرمان اسلام سیاسی با واقعیتها اقتصادی و اجتماعی جهان امروز است.
در عرصه سیاست نقش پول مهم است و این بطور طبیعی در اختیار سیاستمداران نیست و باید از طرف صاحبان ثروت تامین شود. اگر باور و آرمان چنان تعریف شود که در مسیر خلاف جریان طبیعی اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه و جهان باشد، بیشک سازمان سیاسی نه تنها از دستیابی به پول دور میشود بلکه پول به عنوان نیروی مخالف قدرت، سمتگیری میکند و در نتیجه افراد با این واقعیت روبرو میشوند که آرمان بدون برتری مالی محقق نمیشود. این گروه از سیاستمداران ابتدا به برداشتهای اندک میپردازند و با تثبیت قدرت خود به شکار اقتصاد کلان میروند. و اینگونه فساد ثروت و قدرت موجب تغییر باورها و آرمانها میگردد و شخصیتها دگرگون میشود. من باور دارم که فساد کنونی نتیجه دستور خمینی برای دستیابی به ثروت برای حفظ قدرت توسط نزدیکانش است.
البته این بدان معنی نیست که اگر باورها و آرمانها در مسیر جریان طبیعی اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه و جهان باشد، فساد رخ نخواهد داد. اینجاست که نقش اخلاق مهم میشود. بنابراین نقش اخلاق در جایگاه دوم است.
این خطر بزرگ را باید ملاحظه نمود. باید افرادی چون جرج واشنگتن را شناخت و بنیان دموکراسی را به افرادی مشابه سپرد. از این روست که دکتر هودشتیان اخلاقمداری را بیان میکند و جرج واشنگتن حتی برای فردای پس از خود نگران میماند.
لس آنجلس
زیرنویس:
(۱)سی ژوئن. نوشته نقل به مضمون از تلگرام توانا است و بهمین جهت در گیومه نیست.
(۲)سی ژوئن. برنامه مهستان در تلویزیون کانال یک
(۳)اشاره به مقاله جمع نجومیبگیران از مشاور اقتصادی میر حسین موسوی … از کیهان لندن ۹ تیر ۹۸ برابر سی ژوئن ۲۰۱۱
(۴)برنامه کوچ ایرانیان ۱۵۹، تلویزیون ایران فردا، دقیقه ۴۲-۳۸ و ۴۸-۴۵
(۵)بی بی سی، دوم مه ۲۰۱۶ در گفتگویی سایه از کسرایی نقل میکند.

