با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش!

سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۲ اکتبر ۲۰۱۹


امیر امیری – با آنکه آشنایی ایرانیان با افکار و عقاید جدید سیاسی غرب قدمتی نزدیک به دویست سال دارد، ولی ما هنوز به سبب آشفتگی‌های فکری و بی‌ثباتی‌های ذهنی از کمبود یک تفکر سیاسی ساختاریافته، یکپارچه و هماهنگ، و یک مبنای نظری کارآمد برای مفاهیم سیاسی و مبانی آن در تنگنا هستیم.

سنت سیاسی ایران در دوره کنونی با وجود رویارویی و زندگی با اندیشه جدید غرب و ورود مفاهیم سیاسی حاصل از آن، هنوز در نظام گفتاری و سیاسی کارآمدی لازم را برای تعریف دقیق این مفاهیم ندارد. نتیجه این کمبود، جامعه سیاسی ما را دچار بحران فکری کرده، به گونه‌ای که نمی‌تواند زندگی سیاسی خود را بر پایه فلسفه سیاسی متناسب با پرسش‌های زمانه پی‌ریزی کند.

راهکارهای رهایی از وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب و مطالبات اساسی‌ و متناسب با تحولات زمانه، تنها با بازخوانی دوباره و بازبینی مبانی و مفاهیم فلسفه سیاسی به دست خواهد آمد.

وجود کشمکش‌ها و تأثیر آن بر کنش‌های سیاسی تنها ناشی از آشفتگی و شلختگی در تعریف و شناساندن و شناخت مفاهیم متداول در چهارچوب اندیشه سیاسی و جامعه روشنفکری است.

چنین وضعیتی بدانجا رسیده که پاره‌ای از نیروهای سیاسی، دغدغه و مسئله اساسی و بنیانی جامعه را مطالبه «فدرالیسم» در نظر می‌گیرند و بر این امر پا فشاری می‌کنند که مطالبات اقوام باید «آموزش به زبان مادری» باشد و اصرار بر این دارند که سیاست ها و تصمیمات و جهت‌گیری‌ها و رویکردهای آینده ایران قوم‌گرایانه و بر اساس «خودمختاری» صورت گیرد.

موارد یادشده تنها به عنوان بخشی از مشکلات فکری و ذهنی جامعه سیاسی ایران، نیازمند آن است که ریشه‌یابی شود و بطور اساسی به درمان آن پرداخت تا فضای سیاسی بیش از این آسیب‌پذیر نگردد.

در حال حاضر عده‌ای نه تنها دچار تشویش و آشفتگی‌های ناهمگون و ناساز شده‌اند بلکه در باب عمل و نظر، ثبات و آرامش خود را از دست داده‌اند و خود را یا به دست جریانات فکری و سیاسی غیر برخاسته از سنت فکری و سیاسی خویش سپرده‌اند و یا اگر در پیوند با آن هم باشد، از پذیرش لازم و کافی برخوردار نگشته تا حمایت و پیروی بیشتر مردم را در پی داشته باشد.

نیروهای سیاسی جامعه ایران، جهت پایداری و رشد و توسعه خود، نیازمند آن هستند که در درون خود از ثبات و استواری سیاسی و اندیشگی برخوردار باشند، تا مفاهیم اساسی مشترکی که یک تفاهم سیاسی را سامان می‌دهد و افراد و عناصر یک جامعه را بهم پیوند می‌دهد، به وجود بیاید. سیاست نیازمند است مفاهیمی که به مبارزه سیاسی سر و سامان می‌دهند،‌ از معانی یکسانی در میان قشرهای مختلف جامعه برخوردار باشند، اما چنین نیست. مفهومی چون  فدرالیسم و خودمختاری نزد کسانی دارای معنایی است که افراد و گروه‌های دیگر در رویارویی با آن، معانی دیگری دستگیرشان می‌شود.

در کنار اینها وجود خلقیاتی مانند غرور و خودشیفتگی همراه با وهم و خیال که ناشی از شرایط سیاسی جامعه ایران می‌باشد، باعث گردیده که جامعه سیاسی با وجود آرزومندی و کوشش به اتحاد و یگانگی هنوز در مدار پراکندگی و افتراق گرفتار باشد.

آسیب‌دیدگی اخلاقی از بابت خودشیفتگی و خودمحوری یکی از اساسی‌ترین دردهای مزمن و رژف جامعه و به ویژه کنشگران سیاسی ایران است، منش و خصلتی نکوهیده که شخص خود را از دیگران بر‌تر و بسیار با اهمیت‌تر از آنچه که هست می‌پندارد که در نهایت باعث به وجود آمدن خودتوجیه‌گری می‌شود.

با آنکه نوشته بودم از سه سند شورای مدیریت گذار که در دسترس است وسوسه‌های فدرالیسم نمایان است و در نهایت بوی تجزبه را به مشام می‌رساند، با آنکه نشان داده بودم این شورای چند ده نفره یک لحاف چهل‌تکه‌ متشکل از چندین گروه و فرد ناهمگون است که آرزو و رؤیا را با واقعیت یکی گرفته‌اند، و به چشم مردمان سبک‌تر از آن است که آنها تصور می‌کنند، و با آنکه آنها استدلال کرده بودند که شورای مدیریت به دنبال فدرالیسم و خودمختاری نیست، و دبیرکل «متکبر» این شورا در مصاحبه‌ای با آقای شهرام همایون به تاریخ سوم اکتبر ۲۰۱۹ پس از بر شمردن «سه نوع عدم تمرکز اداری، سیاسی و فدرالی» گفته بود که «خودمختاری را فراموش کنید اصطلاحی است که اول انقلاب اومد» و در ادامه اضافه می‌کند که «ما اینکه کدام نوع عدم تمرکز را قبول خواهیم کرد به مجلس موسسان آینده محول کردیم»، اما وی به تازگی و برخلاف همه ادعاها در مصاحبه‌ای به زبان مادری نه تنها از فدرالیسم قومی پشتیبانی، بلکه  از خودمختاری ولایتی هم جانبداری کرده و گفته است: «ایران باید در آینده حکومت فدرال داشته باشد. و این حکومت فدرال در آذربایجان باید یک ولایت بزرگ به نام  ولایت آذربایجان باشد. پس طرح ما باید طوری باشد که خودمختار باشیم.»

با آنکه در باره فدرالیسم نوشته بودم، ولی اکنون که در کنار مفسران هوشمند سیاسی، مترجمان سکولاریسم هم وارد میدان شده‌اند تا خودمختاری را به خودگردانی ترجمه کنند و سپس فدرالیسم را در زرورق فدراسیون بپیچانند تا به مقاصد معین خود برسند، یادآوری دوباره چند روشنگری لازم است تا ابعاد مسئله واقع‌بینانه‌تر شود.

فدرالیسم قومی که قرار است از دل آن خودمختاری بیرون کشیده شود مستلزم یک فرهنگ دموکراتیک است که ما بی‌بهره از آن هستیم و تا اطلاع ثانوی فاقد آن خواهیم بود. فدرالیسم در جاهایی موفق بوده که یا همه بازیگرانش یا دست‌کم یکی از آنها اساس و اصول دموکراتیک را پذیرفته باشد و در جاهایی که این خصلت وجود نداشته، فدرالیسم به جنگ و خونریزی کشیده شده است. منظور از اساس و اصول دموکراتیک روش‌های گوناگون ساختاری و سازمانی است و نه یک روش ویژه مانند رأی دادن.

اجرای فدرالیسم در ایران «اگر» هم عملی باشد به دهه‌ها سال زمان نیاز دارد، زیرا  فرهنگ دموکراتیک در ایران بسیار سست و فرهنگ رواداری از آنهم بسیار نااستوارتر است که این مسئله  می‌تواند کشور را در تعیین مرزهای بومی و مشخص نمودن محدوده های استانی دچار تنش‌های قومی و درگیری‌های پایان‌ناپذیر سازد که دورنمای آن نه فقط ناروشن بلکه با افزودن مطالبات مذهبی به آن، خونین هم خواهد بود.

با چشمان بسته در شب سیه رؤیاپردازی کردن یک چیز است و با چشمان گشوده‌ی خرد به واقعیت‌ها نگریستن موضوعی دیگر.  فدرال کردن ایران بدان آسانی‌ها هم نیست که برخی تصور کرده‌اند. فدرالیسم قومی به دلیل سنت سیاسی قبیله‌ای و بینش عشیره‌ای، نبود بردباری و کمبود دانش لازم در زمینه دموکراسی، و بیشتر از همه نزد کنشگران سیاسی، بانی رسیدن به دموکراسی و حقوق بشر نخواهد شد، بلکه جاده‌صاف‌کن تنش و نزاع‌های خونین قومی و تلفات انسانی در مقیاس‌های نسلی خواهد بود.

در کشوری که به دلیل رشد جمعیت و محدودیت منابع آبی با بحران آب روبروست، و به سبب نامعلوم بودن مرزهای جغرافیایی در حوزه‌های آبریز مشترک، میان استان‌ها و شهرها و بخش‌هایش، همیشه درگیری و تنش میان مناطق همجوار و ذینفع بر سر آب‌های مشترک وجود دارد و این تنش در آینده بیشتر هم خواهد شد، مرزبندی کشور بر اساس فدرالیسم قومی اگر از سر نادانی نباشد لابد دارای اهداف سیاسی است.

کشور ما بافت جمعیتی چند قومیتی دارد و فدرالیسم در آن به‌ شکل پدیده‌ای مسئله‌ساز ظاهر می‌شود. نزاع‌های قومی در مناطقی از کشور که به‌ شدت متأثر از ارزش‌های سنتی و طایفه‌ای هستند و گرایش و پایبندی کمتری نسبت به قانون دارند، بیشتر نمایان است.

کردها در ایران، در غرب و شمال غربی در سه استان کرمانشاه، ایلام، کردستان و بخش‌های وسیعی از آذربایجان غربی ساکنند. بسیاری از مرزهای استان‌های ایران به مناطق مناقشه‌‌برانگیز تعلق دارند که تقسیم و جداسازی آنها بر اساس فدرالیسم قومی و زبانی به اختلافات دامنه‌دار و بلندمدت میان اقوام منجر خواهد شد.

به عنوان نمونه اگر بخواهیم مرزهای استان‌های کردستان و آذربایجان‌‌ غربی (که کردهای بسیاری ساکن آنجا هستند) را بر اساس فدرالیسم قومی و زبانی معین سازیم، باید بر اساس کدام شیوه و معیاری خط مرزی میان آذری‌زبان‌ها و کردی‌زبان‌ها را مشخص نمود؟

این گرفتاری زمانی دشوارتر می‌شود و به خود رنگ پرخاشگرایانه می‌گیرد که مسئله‌  هویتی و زبانی یک شهر در میان باشد. شهر نقده در آذربایجان شرقی که هم آذری‌زبان‌ها و هم کردی‌زبان‌ها در آن سکونت دارند و هر دو هم ادعای مالکیت آن را دارند، جزو کدام استان فدرالی خواهد بود؟! باقی مناطق و استان‌ها و شهرستان‌ها و حتی روستاها و دهستان‌ها هم اگر وضع بدتری از این دو استان نداشته باشند، موقعیت بهتری نخواهند داشت.

به نظر می‌رسد پاره‌ای از شکست‌خوردگان «نسل پر افتخار ۵۷» پذیرفتن اصل تمامیت ارضی ایران را اکنون به کناری نهاده و به دفاع از خودمختاری و محدود کردن گزینه مردم ایران به فدرالیسم قومی و زبانی رسیده‌اند و به هواداری سرسختانه از قوم‌گرایی و اقلیت‌سازی می‌پردازند و خود را در نقش رهبر خیالی آینده تصور می‌کنند .

جامعه‌ای که اقتصاد آن با یک عطسه دچار سرما خوردگی می‌شود آیا مجال و درنگی دارد که خود را با توهمات و رویاهای ملت‌سازان سرگرم کند و اکنون و آینده خود را قربابی «خودرهبرپنداران» کند؟

کسانی که خواب فدرالیسم قومی از نوع سوییسی و کانادایی برای ایران در سر می‌پرورانند باید منتظر کابوس فدرالیسم یوگسلاوی و نسل‌کشی‌هایی همچون رواندا و سودان باشند.

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۰ / معدل امتیاز: ۰

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=174168

یک دیدگاه

  1. ١٣

    مشکل جامعه ایرانى و مخصوصا سیاست بازهـا از جنس ایرانى
    مشکلى است روانى (توهـم خیال پردازى روان پریشى و وووووو ) افراد چند قطبى
    افرادى که ثبات روحى و فکرى ندارند
    افرادى که تابع تقیه (دروغ شرعى ) هـستند ووووو
    مثلا استادى ؟!؟!؟که هـم شاهـنامه شناس هـم اسلام شناس هـم موسیقى شناس هـم تاریخ شناس و هـم تحلیل سیاسى میکند ووووو
    و از این افراد فراوانند

Comments are closed.