کوکب بداغی پگاه – امروز میخواهم از قصهی پُرغصهی دانشآموزان متوسطه دوم دخترانه و پسرانهی مدارس روستایی (بخش سوسن و مرغا) شهرستان ایذه سخن بگویم. آنهایی که برای رسیدن به مدرسه کیلومترها راه میپیمودند و هیچگاه از درس خواندن و مدرسه رفتن خسته نمیشدند؛ همانهایی که از الف آبادی تا نانی که پدر داد و رنجهای مادرانه را زندگی کردند.
اگر نوشتهی من «تبلیغ علیه نظام» و «اقدام علیه امنیت ملی» تلقی نشود، باید بگویم تمام امید دختران مستعد و پسران این مناطق کمبرخوردار پای میز کلاس درس خلاصه میشود؛ هر کدام برای آیندهی خودشان رویاها بافتهاند.
به راستی فلسفه ی آموزش و پرورش مگر این نیست که خلاقیت، میل به پیشرفت، تفکر و برنامهریزی را گسترش دهد؟
مگر نه آیندهی سرزمین و منافع ملیمان به کارآمدی و توسعهی نظام آموزشی گره خورده؟
پس این چه خلاقیت و برنامهریزی است که برگزاری امتحانات نهایی در مناطق روستایی ممنوع و همهی دانشآموزان برای آزمون راهی مدارس شهرستان شوند؟! آنهم روستاهای شهرستان ایذه که بخش وسیعی را دربرگرفته و به علت مسافتهای طولانی و پراکندگی جمعیت حتی سرویس رایگان هم در اختیار دانشآموزان قرار نگرفته است. باز هم خطرات ناشی از حوادث، و باز هم افزایش دانشآموزان دختر بازمانده از تحصیل (تعصبات خانوادگی و اجازه ندادن به دانشآموز دختر برای رفتن به شهر برای آزمون) و… میطلبد وزارت آموزش و پرورش فکری اساسی برای این موارد خاص انجام دهد.
کمی درایت و خلاقیت کافیست که استرس این دانشآموزان فقط برای امتحان باشد؛ حداقل میشود این دانشآموزان را در جایی اسکان موقت داد تا پایان امتحاناتشان…
شوربختانه این اتفاق در عصر تکنولوژی رخ داده؛ تا رسیدن به قلههای پیشرفت و الگو شدن راهی نمانده!
*کوکب بداغی پگاه فعال صنفی معلمان ایذه


