«حزب رستاخیز ملت ایران» و چالش نوسازی سیاسی در دوران پهلوی: فرصت ازدست‌رفته یا آرمانی ناتمام؟

جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳ برابر با ۲۱ فوریه ۲۰۲۵


آریا چَمروش – این نوشتار به بررسی تلاش‌های حکومت محمدرضاشاه پهلوی برای توسعه اجتماعی و سیاسی ایران، به‌ ویژه در چارچوب تأسیس “حزب رستاخیز ملت ایران”  می‌پردازد. بر پایه نظریه‌های توسعه سیاسی، این حزب نه به‌ عنوان یک تشکل حزبی سنتی، بلکه به‌ عنوان بخشی از راهبرد کلان نوسازی سیاسی حکومت، با هدف اعتلای دانش سیاسی عمومی و گسترش مشارکت در ساختار حکمرانی شکل گرفت. هدف، ایجاد جامعه‌ای پایدار و مدرن بود که از رهگذر افزایش آگاهی عمومی و نهادینه‌سازی مشارکت سیاسی، به‌ سوی آینده‌ای روشن‌تر گام بردارد. با اینهمه، موانع پیچیده اجتماعی و کمبود زیرساخت‌های مناسب، تحقق کامل این اهداف را دشوار ساخت.

برخلاف انگاره رایج، حکومت پهلوی در برابر دگرگونی‌های اجتماعی و سیاسی، راه سرکوب را در پیش نگرفت، بلکه اجازه داد فرآیند تغییرات، مسیر طبیعی خود را طی کند. هرچند این روند در نهایت به فروپاشی نظم موجود انجامید، اما امکان گذار از موانع درهم‌تنیده اجتماعی و فرهنگی را فراهم ساخت.

بسترهای تاریخی و ضرورت تأسیس حزب رستاخیز
فضای باز سیاسی اول (۱۳۲۰–۱۳۲۷)

در جریان جنگ جهانی دوم، در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، دوران پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی آغاز شد. این دوره شاهد رشد چشمگیر فعالیت احزاب و رسانه‌ها بود. انتشار بیش از ۲۶۸۲ نشریه، شکل‌گیری انجمن‌های مدنی و ظهور احزاب سیاسی متعدد، نمایانگر پویایی جدیدی در عرصه سیاسی ایران بود.

با این حال، در غیاب فرهنگ حزبی نهادینه‌شده، این فضای باز سیاسی بجای آنکه به توسعه دموکراسی منجر شود، به رقابت‌های ناسالم، بحران‌های داخلی و گسترش خشونت تبدیل شد. احزاب چپگرا، اسلامگرایان رادیکال و ملی‌گرایان بجای مشارکت سازنده، رقابتی تند و بی‌ثبات‌کننده را رقم زدند. یکی از پیامدهای این وضعیت، بروز مشکلات عمده‌ای در سیاست داخلی کشور بود، از جمله ترور شاه و تحرکات جدایی‌طلبانه در استان‌های آذربایجان و کردستان که با حمایت برخی قدرت‌های خارجی تشدید می‌شد.

علاوه بر این، بحران‌های اقتصادی و اجتماعی ناشی از سیاست‌های دولت مصدق، نارضایتی عمومی را افزایش داد و مردم را در قیام ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ به حمایت از محمدرضا شاه پهلوی ترغیب کرد. در این شرایط، حکومت به این نتیجه رسید که برای توسعه کشور به ساختار دولت‌محور نیاز دارد تا بتواند جامعه را به‌سوی ثبات و پیشرفت هدایت کند.

چالش‌های مشارکت سیاسی و نقش دولت در توسعه

در فاصله سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، ناتوانی احزاب در مدیریت تحولات، وابستگی برخی گروه‌ها به قدرت‌های خارجی و اختلافات داخلی، باعث شد دولت خود را ملزم به هدایت مستقیم فرآیند نوسازی بداند. برنامه‌های توسعه‌ در دهه ۱۳۴۰، شامل اصلاحات ارضی، گسترش آموزش، بهبود زیرساخت‌ها ، تقویت موقعیت زنان و خانواده، و افزایش آزادی‌های مدنی، ایران را در مسیر مدرنیزاسیون قرار داد. اما این پیشرفت‌ها بدون تحولات موازی در حوزه سیاست، به ایجاد جامعه‌ای با نهادهای مدرن اما فرهنگ سیاسی سنتی منجر شد. در چنین بستری، مدرنیزاسیون اقتصادی نمی‌توانست به‌ تنهایی منجر به مدرنیته اجتماعی شود، زیرا جامعه‌ای که همچنان درگیر سنت‌های ریشه‌دار مذهبی و فرهنگی بود، نه‌تنها نمی‌توانست از مواهب نوسازی بهره‌مند شود، بلکه در روند توسعه و ارتقای آن نیز نقشی نداشت.

از این رو، ضرورت ارتقای دانش سیاسی عمومی و مشارکت مردمی در سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری بیش از پیش احساس می‌شد. حزب رستاخیز ملت ایران  طبق نظریه‌های علوم سیاسی و در بررسی چالش‌های مدرنیزاسیون و مدرنیته در توسعه سیاسی، همچون نظریه ساموئل هانتینگتون، در چنین شرایطی شکل گرفت تا بستری برای آشنایی مردم با سیاست و افزایش نقش آنان در ساختار حکمرانی ایجاد کند.

توسعه پایدار نیازمند همگرایی میان نوسازی اقتصادی و اصلاحات سیاسی است و بدون این توازن، تحول اجتماعی به بی‌ثباتی می‌انجامد.

حزب رستاخیز یا سازمانی برای آموزش سیاسی؟

در اسفند ۱۳۵۳، حکومت پهلوی، با درک عدم توازن میان مدرنیزاسیون و مدرنیته اجتماعی، اقدام به تأسیس حزب رستاخیز ملت ایران کرد. هدف اصلی این حزب، ایجاد سیستمی سیاسی برای افزایش مشارکت عمومی در فرآیند تصمیم‌گیری‌های ملی و ارتقای دانش سیاسی جامعه بود.در متن مرامنامه حزب در دلیل ایجاد آن آمده است: «هماهنگ ساختن همۀ تلاش‌های ملی و کوشش در راه اعتلای دانش سیاسی جامعه».

برخلاف تصور رایج، حزب رستاخیز یک حزب سنتی در رقابت برای کسب قدرت نبود، بلکه نهادی دولتی به شمار می‌رفت که مأموریت آن، آموزش سیاسی و آگاه‌سازی عمومی درباره مسائل کلان کشور بود.

تجربه فضای باز سیاسی دهه ۱۳۲۰ و پیامدهای آن، حکومت را به این نتیجه رسانده بود که جامعه ایران هنوز برای رقابت‌های حزبی به سبک کشورهای توسعه‌یافته آمادگی ندارد. بر همین اساس، با اتکا به نظریه‌های توسعه سیاسی، تصمیم بر آن شد که پیش از ایجاد فضای رقابت حزبی، ابتدا از طریق یک حزب دولتی و از بالا، آموزش سیاسی عمومی در کشور نهادینه شود. این تشکیلات، گامی مقدماتی برای توسعه سیاسی سازمانیافته و پایدار تلقی می‌شد.

با این حال، حزب رستاخیز ملت ایران با چالش‌های متعددی مواجه شد. یکی از مهم‌ترین موانع، نهادینه‌نشدن فرهنگ حزبی در جامعه ایران بود. علاوه بر این، مقاومت گروه‌های سیاسی مخالف، واکنش‌های منفی از سوی نیروهای مختلف، و محدودیت‌های ساختاری و فرهنگی، تحقق کامل اهداف حزب را دشوار ساخت. در نهایت، شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوران مانع از آن شد که حزب رستاخیز تأثیری پایدار در تحول سیاسی کشور داشته باشد. با این وجود، این چالش‌ها لزوماً منطق تأسیس حزب را زیر سؤال نمی‌برد، بلکه نشان‌دهنده موانعی بود که در مسیر اجرای این طرح وجود داشت.

فضای باز سیاسی دوم (۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷): فروپاشی نظم موجود و پیامدهای تاریخی

حکومت پهلوی با اجرای فضای باز سیاسی دوم، پس از تأسیس حزب رستاخیز ملت ایران، تصمیم به آغاز تحولات اجتماعی و سیاسی گرفت. این فرآیند که از سال ۱۳۵۴ با آزادی زندانیان سیاسی، اجرای اصلاحات متعدد و تبلیغات گسترده همراه شد، می‌توانست زمینه‌ساز توسعه تدریجی کشور باشد. اما ضعف مدیریت سیاسیون مدعی، که بجای بهره‌برداری صحیح از این فرصت تاریخی، صرفاً در صدد براندازی رژیم پهلوی بودند، به بحران انجامید. این افراد، بدون برنامه‌ای روشن برای آینده و با پیشینه‌ای از دشمنی کینه‌توزانه با نظام پادشاهی، مسیر آشوب را در پیش گرفتند.

در چنین فضایی، جناح‌هایی که حتی در مسائل ایدئولوژیک اختلافات عمیق داشتند، با یکدیگر متحد شدند. این جریان‌ها، با بهره‌گیری از نفوذ اجتماعی نیروهای مذهبی که قائل به حکومت دینی بودند، موجی از نارضایتی و اعتراضات گسترده را سازمان‌دهی کردند. تجربه فضای باز سیاسی نخست نیز به آنان نشان داده بود که امکان بسته شدن مجدد این فضا وجود دارد، بنابراین، صرفاً به براندازی می‌اندیشیدند.

حکومت پهلوی در برابر دوراهی

در برابر این تحولات، حکومت پهلوی با دو گزینه اساسی مواجه بود: یا سرکوب گسترده برای مهار ناآرامی‌ها و تداوم روند مدرنیزاسیون، یا پیشبرد نوسازی سیاسی به‌صورت تدریجی و طبیعی. محمدرضا شاه پهلوی و حاکمیت، گزینه دوم را برگزیدند؛ اما این تصمیم، در نهایت به بی‌ثباتی سیاسی و فروپاشی نظم موجود انجامید.

ترکیبی از فشارهای داخلی و خارجی، تحریک در تشدید نارضایتی‌های اجتماعی و کمبود تجربه سیاسی برخی تصمیم‌گیران، موجب شد که پروژه حزب رستاخیز ملت ایران نتواند به اهداف موردنظر خود دست یابد. با این حال، روند مدرنیته اجتماعی، علی‌رغم موانع سنتی، فرهنگی و به‌ویژه مذهبی، مسیر خود را ادامه داد.

آرمانی برای مشارکت ملی

محمدرضا شاه پهلوی در روند تأسیس حزب رستاخیز، هدف اصلی خود را ایجاد یک ساز و کار سازمانیافته برای مشارکت گسترده مردم در فرآیند مدیریت کشور قرار داد. این حزب به‌ عنوان بستری برای تثبیت ثبات سیاسی و تسریع توسعه ملی طراحی شد. این آرمان در راستای بنیانگذاری نظامی سیستم‌مند و کارآمد شکل گرفت تا اطمینان، ثبات و پیشرفت پایدار ایران را تضمین کند.

تجربه “رستاخیز ملت ایران” و نیاز امروز

با گذشت بیش از پنج دهه از تجربه حزب رستاخیز، ایران همچنان در مسیر گذار از سنت به مدرنیته قرار دارد. برخی از چالش‌های سیاسی و اجتماعی که در دهه ۱۳۵۰ مانع موفقیت حزب رستاخیز شدند، هنوز پابرجا هستند. در این شرایط، نیاز به نهادی که بتواند آگاهی سیاسی عمومی را افزایش دهد و مشارکت مردم را در فرآیندهای تصمیم‌گیری تقویت کند، بیش از پیش احساس می‌شود.

حزب رستاخیز ملت ایران، برخلاف تبلیغات مخالفان، نه یک حزب دولتی سرکوبگر و شبه‌فاشیستی، بلکه تلاشی برای مدرنیزاسیون سیاسی و ارتقای آگاهی عمومی بود. با این حال، به دلیل موانع ساختاری و اجتماعی آن دوران، این پروژه نتوانست به اهداف خود برسد. تجربه تاریخی نشان داده که توسعه سیاسی نیازمند فرآیند تدریجی و نهادهای کارآمد است.

امروز، ایجاد نهادی با کارکرد مشابه و با ساختاری مدرن و مستقل می‌تواند گامی مؤثر در راستای تحقق مشارکت مردمی و توسعه سیاسی پایدار باشد.  به نظر نگارنده، حزب رستاخیز ملت ایران نه تنها یک اشتباه تاریخی نبود، بلکه ضرورتی برای گذار ایران به مدرنیته بود. حالا که جامعه ایران از موانع سنتی و ارتجاعی عبور کرده، وجود نهادی که مردم را برای مشارکت واقعی در قدرت آماده کند، بیش از هر زمان دیگری ضروری است. ایجاد چنین نهادی، دیگر صرفاً یک پیشنهاد نیست، بلکه در فضای سیاست زده کنونی یک ضرورت اجتماعی و سیاسی برای آینده ایران مدرن است.


۱٫Political Order in Changing Societies” by Samuel P. Huntington ۱۹۶۸
۲٫The Logic of Collective Action: Public Goods and the Theory of Groups” by Mancur Olson ۱۹۶۵
۳٫The Modern World-System” by Immanuel Wallerstein ۱۹۷۴

۴٫ آرشیو روزنامه اطلاعات و رستاخیز
۵٫ مجموعه سخنان محمدرضا شاه پهلوی
۶٫ کتاب‌های: ماموریت برای وطنم، انقلاب سفید، بسوی تمدن بزرگ، پاسخ به تاریخ نوشته محمدرضا شاه پهلوی

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۹ / معدل امتیاز: ۴٫۶

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=370610