باقر محب علی – در ظاهر به نظر میرسد ما در ایران دچار انسداد سیاسی شدهایم اما نگاه دقیقتر ما را رهنمون میکند به پدیدهای خطرناکتر، دردناکتر و غیرقابل حلتر و آن چیزی نیست جز انسداد سیاسیون.
تصور نگارنده این است که ما در انسداد سیاسی نمیتوانیم باشیم چون قاطبه مردم ایران جمهوری اسلامی را نمیخواهند.
اینکه میگویم انسداد سیاسیون منظور دقیقا سلبریتیهای سیاسی است.
لختی در نگارش این متن درنگ نمودم تا به نوعی زمان بگذرد و قلم را حرمت نگه دارم که مبادا آنچه مینگارم چرند باشد و در حیطه سخافت عقل. زمان گذشت و این مطالب در ذهنم باز مرور شد.
چه شد آنهمه هیاهو در هتک حرمت مزار ساعدی؟ آیا کسی از آن خیل بیشمار اندوهگین بیمناک شیوهکُن مورد اجحاف قرار گرفته زحمت گزارش نمودن مسئله به پلیس فرانسه و تعقیب قضایی متخلف یا متخلفان را بر خود هموار ساخت؟ اگر شد پس نتیجه چه شد؟ هیچ!
داستان هتک حرمت به شاعر معاصر آقای هالو که جای خود دارد، ایضا ایضا! اگر شد پس نتیجه چه شد؟ هیچ!
چه شد آنهمه هیاهو؟ چه شد آنهمه شور و هزاران خروار تحلیل؟ هیچ!
هیاهو برای عدم حضور اگر نه میلیونها بلکه دستکم صدها هزار نفر از مردم شریف ایران روبروی دانشگاه تهران برای رفع حصر! بله هیاهو حتی برای عدم… چه شد نتیجه؟ هیچ!
زمان را تلف کردم تا از دردنامه آتنا فرقداتی که صفحه اینستاگرام خودش منتشر نمود چیزی در رسانهها ببینم، چشمهایم خسته شد اما چیزی منتشر نشد و باز هم هیچ!
حتی هیاهوها هم سودار شدهاند! چه زمانهای! چه رفت بر ایران که هیاهوهایش هم سودار شدند؟
این است پدیده شوم انسداد سیاسیون، هیاهو برای جا زدن مقالهای زرد در واشنگتن تایمز به زبان خارجی! «کوری مگر که خارجیها به انگلیسی نوشتهاند که شاهزادهتان سردار سرلشکر رضا پهلوی در ارتباط با سران سپاه است» و لابد کارت عضویت فعال بسیج هم دارد! چه داد نتیجه برای سازمان؟ هیچ!
من تفاوت واشنگتن پست و واشنگتن تایمز را خوب میدانم. بدانیم که هیاهو چه هنگام بپا میشود! اگر این را بدانیم، انسداد سیاسیون نیز هیچ مشکلی ایجاد نمیکند.
*باقر محبعلی روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی ساکن نروژ