سکوت مرگبار: خاموشی مراجع مذهبی در برابر فاجعه «بندر رجایی»

- علی سیستانی در نجف که برخی ایرانیان هنوز به خاطر مواضع مستقل‌اش در گذشته برایش احترام قائل‌اند، در برابر یکی از عریان‌ترین مصادیق ظلم، لب فروبست. نه پیامی، نه محکومیتی، نه حتی تسلیتی سرد. همان سیستانی که بارها درباره مسائل داخلی ایران اظهار نظر کرده، در برابر سوختن و ذوب‌شدن جسم بی‌جان کارگرانی بی‌نام در شعله‌های بی‌رحمانه «بندر رجایی» ترجیح داد در سکوت امن خود پنهان شود.
- وحید خراسانی دیگر مرجع نام‌آشنا که سال‌ها کوشیده چهره‌ای پرهیزکار و مردمی از خود ترسیم کند، اینبار نیز در بزنگاهی که باید سخن می‌گفت، سکوت را برگزید. از هزاران طلبه‌ای که در حوزه‌اش درس آموخته‌اند اگر امروز بپرسید، جوابی نخواهند یافت؛ چون جوابی داده نشده. نه کلامی، نه اشاره‌ای، نه دریغی.
- و در سوی دیگر، مولوی عبدالحمید ایستاده. کسی که طی سال‌های اخیر، در برابر بخشی از مظالم ایستاد و در میان اهل سنت، و بسیاری دیگر از مردم ایران، صدایی مخالف تلقی می‌شد. اما وقتی نوبت به کشته‌شدن همزبانان و هم‌استانی‌هایش رسید، به یک پیام تسلیت بی‌اثر بسنده کرد. مولوی عبدالحمید، تو که خود را صدای بلوچستان می‌دانی، بگو امروز کجاست آن صدای رسا؟ در کدام خطبه، ضجه آن کارگر بی‌شناسنامه را تکرار کردی که در سکوت مطلق، خاکستر شد؟
- واقعیت این است که نهاد دین در جمهوری اسلامی، نه ناظر است، نه مستقل، و نه حامی مردم. دین رسمی، چه شیعه و چه سنی، تا وقتی زبان می‌گشاید که بهای سیاسی نپردازد. اما در بزنگاه‌های سخت، جایی که باید مقابل قدرت ایستاد و از حق انسان دفاع کرد، اغلب به سکوتی آرام و محافظه‌کارانه پناه می‌برد. آنان که خود را وارث پیامبران می‌دانند، در برابر سوختن انسان‌هایی که حتی نامی نداشتند، لب نگشودند. و این سکوت، بی‌طرفی نیست؛ شکل پیچیده‌ای از مماشات است که دست سرکوب را باز می‌گذارد.
- جان ایرانیان چنان برای رهبر جمهوری اسلامی نیز بی‌ارزش است که حتی خود را به زحمت حضور در محل حادثه یا مواجهه با خانواده‌ها نداد. نه تنها از جایش تکان نخورد، بلکه سکوت همکاران روحانی‌اش، تبدیل به لحاف امنی شد تا بی‌تفاوتی‌اش در سایه آن پنهان بماند. خامنه‌ای بی‌احساس و بی‌رحم ماند، چون می‌دانست هیچ عمامه‌ای، حتی لرزشی خفیف به خود نخواهد داد.

چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ برابر با ۰۷ مه ۲۰۲۵


محمد خوش‌بیان – در ششم اردیبهشت ۱۴۰۴، عده‌ای از هم‌میهنان ما در حادثه‌ای دهشتناک در «بندر رجایی» بندرعباس جان خود را از دست دادند. نه در یک سانحه ساده، بلکه در فاجعه‌ای ریشه‌دار، برآمده از سال‌ها بی‌عدالتی، استثمار، فساد و تبعیض . شماری از قربانیان، کارگرانی بودند از خطه محروم و فراموش‌شده بلوچستان؛ مظلوم، بی‌پناه، بی‌قرارداد، بی‌بیمه، و از آن تلخ‌تر، بی‌شناسنامه. یعنی حتی در لحظه مرگ، در چشم حکومت اسلامی، وجود خارجی نداشتند. نه نامی در فهرست رسمی کشته‌شدگان دارند، نه نهادی مسئولیت می‌پذیرد، نه خانواده‌ها می‌توانند گواهی فوتی بگیرند، چه رسد به دیه یا احقاق حق.

این سطح از حذف و تحقیر، حتی در تیره‌ترین نظام‌های اقتدارگرا نیز کم‌سابقه است. اما آنچه فاجعه «بندر رجایی» را به ننگی فراموش‌نشدنی در حافظه مردم بدل می‌سازد، فقط وسعت مرگ یا انفجار و دود نیست؛ سکوت هولناکی است که پس از آن فرود آمد. سکوتی نه از سر ناآگاهی، بلکه سکوتی حساب‌شده و سیاسی. سکوت رسانه‌های رسمی، سکوت نهادهای دولتی، سکوت دستگاه قضایی، سکوت مدیران؛ و البته، سکوتی که سال‌هاست از چنین دستگاهی انتظار می‌رود. اما آنچه قلب مردم را شکست، سکوت نهاد دین بود؛ همانهایی که خود را «مدافع مستضعفان» می‌خوانند و هنوز برای برخی، چهره‌ای مردمی دارند. اینبار، در برابر مرگ مظلوم‌ترین انسان‌ها، نه فریادی آمد، نه حتی ناله‌ای.

علی سیستانی در نجف که برخی ایرانیان هنوز به خاطر مواضع مستقل‌اش در گذشته برایش احترام قائل‌اند، در برابر یکی از عریان‌ترین مصادیق ظلم، لب فروبست. نه پیامی، نه محکومیتی، نه حتی تسلیتی سرد. همان سیستانی که بارها درباره مسائل داخلی ایران اظهار نظر کرده، در برابر سوختن و ذوب‌شدن جسم بی‌جان کارگرانی بی‌نام در شعله‌های بی‌رحمانه «بندر رجایی» ترجیح داد در سکوت امن خود پنهان شود. چرا؟ آیا این قربانیان، انسان نبودند؟ آیا حتی یک کلمه نیز برایشان زیادی بود؟ یا باید گفت: حفظ سکوت، همچنان به‌صرفه‌تر است؟ سیستانی همچون دیگر مراجع نمی‌خواهد حتی سایه‌ای از ناخشنودی بر چهره علی خامنه‌ای بنشیند؛ چهره‌ای نه رهبری، که نمادی از قدرت‌پرستی محض و بی‌رحمانه است. و سکوت سیستانی، بی‌اغراق، به اندازه هر خطبه چاپلوسانه‌ای که در ستایش قدرت ایراد شود، معنادار و رنج‌آور است.

وحید خراسانی دیگر مرجع نام‌آشنا که سال‌ها کوشیده چهره‌ای پرهیزکار و مردمی از خود ترسیم کند، اینبار نیز در بزنگاهی که باید سخن می‌گفت، سکوت را برگزید. از هزاران طلبه‌ای که در حوزه‌اش درس آموخته‌اند اگر امروز بپرسید، جوابی نخواهند یافت؛ چون جوابی داده نشده. نه کلامی، نه اشاره‌ای، نه دریغی. سال‌ها با صدای لرزان از درد مردم گفتند، از حرمت انسان، از فقر. اما حالا که کارگری، نان‌آور خانه‌ای، با تن پاره‌پاره و بی‌جان در شعله‌ها بلعیده شده، آنان که از کرامت انسان سخن می‌گفتند، لب از لب نگشودند. گویی تمام آن سخنرانی‌ها، تنها برای روزهای بی‌خطر بود؛ گویی عدالت‌شان تا وقتی معنا داشت که هزینه‌ای نداشت.

و در سوی دیگر، مولوی عبدالحمید ایستاده. کسی که طی سال‌های اخیر، در برابر بخشی از مظالم ایستاد و در میان اهل سنت، و بسیاری دیگر از مردم ایران، صدایی مخالف تلقی می‌شد. اما وقتی نوبت به کشته‌شدن همزبانان و هم‌استانی‌هایش رسید، به یک پیام تسلیت بی‌اثر بسنده کرد. مولوی عبدالحمید، تو که خود را صدای بلوچستان می‌دانی، بگو امروز کجاست آن صدای رسا؟ در کدام خطبه، ضجه آن کارگر بی‌شناسنامه را تکرار کردی که در سکوت مطلق، خاکستر شد؟ چرا حتی نامشان را نبردی؟ آیا چون این مرگ، رنگ کارگری داشت، بی‌اهمیت شد؟ آیا رنج این مردم، از معیارهای گزینشی همدردی‌ تو بیرون است؟

بی‌پرده باید گفت: سکوت تو، پیام تسلیت‌ات را تهی و بی‌ارزش کرد. مردمی که عمری با تبعیض زیسته‌اند، حالا حتی نجوای دلگرم‌کننده‌ای از واعظ خود را نیز در سوگ عزیزان‌شان نمی‌شنوند. در حالی‌ که صدای تو می‌توانست جهانی را متوجه این فاجعه کند، تو نیز ترجیح دادی به تماشا بسنده کنی. و این سکوت، از خود فاجعه رساتر در حافظه مردم حک خواهد شد.

واقعیت این است که نهاد دین در جمهوری اسلامی، نه ناظر است، نه مستقل، و نه حامی مردم. دین رسمی، چه شیعه و چه سنی، تا وقتی زبان می‌گشاید که بهای سیاسی نپردازد. اما در بزنگاه‌های سخت، جایی که باید مقابل قدرت ایستاد و از حق انسان دفاع کرد، اغلب به سکوتی آرام و محافظه‌کارانه پناه می‌برد. آنان که خود را وارث پیامبران می‌دانند، در برابر سوختن انسان‌هایی که حتی نامی نداشتند، لب نگشودند. و این سکوت، بی‌طرفی نیست؛ شکل پیچیده‌ای از مماشات است که دست سرکوب را باز می‌گذارد.

بله، رهبر جمهوری اسلامی مقصر اصلی این فاجعه است؛ نه فقط چون در بالاترین جایگاه قدرت ایستاده، بلکه چون با وقاحتی تکان‌دهنده، این فاجعه‌ی انسانسوز را یک «حادثه طبیعی» نامید؛ گویی ده‌ها انسان بی‌گناه، نه سوخته‌اند و نه زیر آوار بی‌عدالتی دفن شده‌اند. با گذشت یک روز، او تنها یک پیام تسلیت پر از بی‌اعتنایی منتشر کرد؛ نه نشانی از درد، نه همدردی، نه مسئولیتی. دردناک‌تر از واژه‌های تهی و سخیف آن پیام، واکنش سرد و موهن کسی بود که خود را «زبان خدا» می‌نامد؛ کسی که باید صدای اندوه مردم می‌بود، اما جز بی‌اعتنایی سنگین و نگاهی از بالا به پایین، کاری از او سر نزد.

و حقیقت تلخ این است: جان ایرانیان چنان برای رهبر جمهوری اسلامی بی‌ارزش است که حتی خود را به زحمت حضور در محل حادثه یا مواجهه با خانواده‌ها نداد. نه تنها از جایش تکان نخورد، بلکه سکوت همکاران روحانی‌اش، تبدیل به لحاف امنی شد تا بی‌تفاوتی‌اش در سایه آن پنهان بماند. او تنها نماند؛ بلکه در کنار او، سکوت حوزه‌ها، بی‌عملی مراجع و بی‌صدایی واعظان ایستادند. خامنه‌ای بی‌احساس و بی‌رحم ماند، چون می‌دانست هیچ عمامه‌ای، حتی لرزشی خفیف به خود نخواهد داد.

در چنین ساختاری، این فاجعه، پیش و بیش از هر چیز، نتیجه‌ی حاکمیتی‌ است که با هدایت خمینی بنا شده و با قبضه‌ی مطلق خامنه‌ای به نقطه‌ی امروز رسیده؛ ساختاری که از آغاز، دین را نه برای رهایی مردم، که برای تثبیت قدرت به گروگان گرفت، و حالا ثمره‌اش، مرگ انسان‌هایی‌ست که حتی در لحظه‌ی سوختن، نامی بر زبان متولیان فریب نداشتند.

هیچکس این خون‌ها را فراموش نخواهد کرد. نه فقط به‌ خاطر وسعت انفجار و مرگ، بلکه چون در لحظه‌ای که صدای فریاد باید برخاسته می‌شد، سکوتی شنیده شد که از خود انفجار، سوزاننده‌تر بود.

و این خون‌ها، بر زمین نخواهد ماند. نه در دادگاه‌های این حکومت، بلکه در حافظه زنده مردمی که هر بار به تبعیض تازه‌ای برمی‌خورند، این صحنه را به یاد خواهند آورد. حافظه‌ای که خواهد گفت:

وقتی فرزندان‌مان سوختند، آنان که باید فریاد می‌زدند، فقط نگاه کردند.

و بی‌تردید، فردای آزادی ایران عزیز، این دون‌مایگان دین‌فروش، چه در لباس سفید، چه سیاه، نه بر منبر، بلکه در برابر دادگاه‌های عادلانه و چشم مردم ایستاده خواهند بود، جایی‌که نه تسبیح، نه عمامه، نه تملق، سپرشان نخواهد شد.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۴ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=376150