از انقلاب ۱۳۵۷ تا جنبش «زن، زندگی، آزادی»: ضرورت غلبه خرد جمعی بر احساسات جمعی

شنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۴ برابر با ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۵


دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – تاریخ معاصر ایران شاهد دو نقطه عطف مهم در شکل‌گیری جنبش‌های مردمی بوده است: انقلاب ۱۳۵۷ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱. این دو رویداد در فاصله‌ای بیش از چهار دهه، بازتاب خواست عمومی برای تغییر و عدالت بوده‌اند، اما تفاوت‌های بنیادینی در ماهیت، روش و جهت‌گیری دارند. در این مقاله، با تحلیل مفهوم خرد جمعی و احساس جمعی، تلاش می‌شود درس‌هایی از تجربه انقلاب ۵۷ برای پیشبرد جنبش زن، زندگی، آزادی استخراج شود.

خرد جمعی و احساس جمعی: تعریف و تمایز

خرد جمعی (Collective Intelligence) به معنای تجمیع تجربه، دانش، تفکر و تحلیل جمعی در تصمیم‌گیری‌های کلان است. این خرد بر بستر گفتگو، نهادهای مدنی، رسانه‌های آزاد و مشارکت نخبگان شکل می‌گیرد.

در مقابل، احساس جمعی (Collective Emotion) به موج‌های گسترده و هم‌جهت از هیجاناتی چون خشم، ترس، نفرت یا امید در یک جامعه گفته می‌شود که اغلب در بزنگاه‌های سیاسی و اجتماعی بروز می‌کند. این احساسات، هرچند می‌توانند نیروی محرکه تغییر باشند، اما در صورت نبودِ کنترل و هدایت عقلانی، به انحراف یا بازتولید استبداد منجر خواهند شد.

انقلاب ۱۳۵۷: غلبه احساس جمعی بر خرد جمعی

انقلاب ۵۷ نمونه بارزی از غلبه احساس جمعی بر خرد جمعی است. توده‌های مردم، تحت تأثیر خشم عمومی از فساد سلطنت، نابرابری اقتصادی و سرکوب سیاسی، به سرعت بسیج شدند. احساسات دینی و شور انقلابی، جای استدلال، نقد و برنامه‌ریزی را گرفت. رهبری کاریزماتیک آیت‌الله خمینی، با وعده‌هایی مبهم از عدالت اسلامی، ذهن و روان جامعه را در سیطره گرفت.

در این فضا، نه نهادهای مدنی فرصت تکامل یافتند، نه گفتمان دموکراتیک و سکولار مجال ابراز یافت. خرد جمعی نخبگان و روشنفکران یا سرکوب شد یا به حاشیه رانده شد. نتیجه آن شد که قدرت پس از سقوط سلطنت، بجای نهادهای مردمی، در دستان روحانیون و نیروهای ایدئولوژیک متمرکز شد، و ایران از استبدادی به استبداد دیگر منتقل شد.

زن، زندگی، آزادی: فرصت تاریخی برای بازسازی خرد جمعی

جنبش «زن، زندگی، آزادی» بر پایه خواستی ایرانی، انسانی و فراایدئولوژیک شکل گرفت. برخلاف انقلاب ۵۷، این جنبش از آغاز نه بر پایه مذهب یا نفرت، بلکه بر اساس خواست آزادی، کرامت انسانی، برابری جنسیتی و نفی خشونت بنا شده است. حضور گسترده زنان، اقوام مختلف، طبقات اجتماعی گوناگون، و غیبت رهبران کاریزماتیک سنتی، نشان از بلوغ نسبی خرد جمعی در آن دارد.

اما همچنان خطر غلبه احساسات جمعی (از جمله خشم، انتقامجویی، یا نفی کامل سنت) وجود دارد. به همین دلیل، اگر این جنبش بخواهد به نتیجه‌ای پایدار و دموکراتیک بیانجامد، باید بر چند اصل اساسی تأکید کند:

درس‌های تاریخی برای جنبش امروز

۱. اولویت دادن به نهادسازی مدنی: بدون ساختارهایی چون شوراهای تصمیم‌گیری مردمی، رسانه‌های آزاد، و نهادهای همبستگی ملی، امکان تداوم خرد جمعی وجود ندارد.

۲. پرهیز از رهبری کاریزماتیک و شخص‌محور: رهبری باید شورایی، پاسخگو، شفاف و متکثر باشد، نه متکی بر یک فرد یا فرقه.

۳. گفتمان ملی سکولار، عادلانه و انسانی: بدون تعریف گفتمانی روشن که آزادی، عدالت، حقوق اقلیت‌ها و همزیستی فرهنگی را در برگیرد، حرکت به دموکراسی ممکن نخواهد بود.
۴٫ مدیریت احساسات جمعی از طریق آموزش، گفتگو و روشنگری: خشم و نفرت باید به برنامه، امید و اصلاح ساختاری تبدیل شوند.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» فرصت تاریخی نادری برای ملت ایران است تا از چرخه تکرار استبداد رها شود. اما این رهایی تنها در صورتی تحقق می‌یابد که خرد جمعی بر احساس جمعی غلبه کند. تجربه تلخ انقلاب ۵۷ نشان داد که بدون خرد جمعی، آزادیخواهان می‌توانند ابزار ظهور دیکتاتوری تازه شوند. امروز، ملت ایران باید این درس تاریخی را جدی بگیرد، تا بتواند ایرانی آزاد، برابر، و انسانی برای نسل‌های آینده بسازد.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵ / معدل امتیاز: ۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=382359