اهورا م.ا. – دماوند که البرز را به نظاره نشسته و دنا که بر دامان زاگرس استوار ایستاده و همه کوههای برپا در خاک ایران به همراهی درختان، گلها و جوانههای نشسته بر دامانشان و درّههای ژرف پیرامونشان به تو درود میفرستند.
همان کوهها و دشتهایی که در روزگار تو آهوان در پهنه آنها به طنازی میجهیدند، کبکان در آنها به ناز میخرامیدند و کبوتران سپید در آنها نوای عشق به آواز میسراییدند. همان کوههایی که در این روزگار پر درد و بلا همین ماه گذشته آماج یورش بودند و کمر خم کردند و همان دشتهایی که در آتش نابخردی و خیانت حاکمان سوختند.
امواج خروشان کارون، اروند و سپیدرود در راه خود به خلیج پارس و دریای مازندران و دیگر رودهای جاری و دشتهای پهناور به تو درود میفرستند. خلیج پارس و دریای مازندران در میان زمزمههای امواجشان و در سکوت ساحل بیکرانشان به تو درود میفرستند. کشتزارهای پهناور و کویرهای تفتیده دور و دراز سرزمین ما به تو درود میفرستند.
فردوسی بزرگ آن خداوندگار احیا گر ایران به تو درود میفرستد. سعدی استاد سخن و نظامیگنجور و حافظ راز و دیگر سخنوران این مرز و بوم از پنجره تاریخ ادب و فرهنگ به تو درود میفرستند. رازی، بوعلی سینا، بیرونی و سهرودری و اندیشه وران ورجاوند ایران شهر به تو درود میفرستند.
همه به تو درود میفرستند برای مهری بی پایان که از ایران در دل داشتی، اندیشههای نابی که برای ایران در سر داشتی، برنامهای پیشرو که برای پیشرفت کشور در دست داشتی و گامهای بلندی که در رهنمون کردن میهن به دنیای مدرن برداشتی.
پارس، خراسان ، سیستان، آذرآبادگان، سپاهان ،خوزستان و کرمانشاه و مازندران و جای جای این مرز پر گهر و ذره ذره خاک این سر زمین باستانی به تو منادی “تمدن بزرگ” برای ایران در این هزاره درود میفرستند.
امروز حتی برخی دشمنان سوگند خورده تو که نمک خوردند و از سر کینتوزی حرمت نگاه نداشته و نمکدان شکستند ،نمیدانم از پشیمانی یا عذاب وجدان و شرمساری از وضع کنونی میهن و یا برای قدری التیام زخمهایی که زدند، یا شاید پناه جستن و پنهان ساختن خود در پشت محبوبیت روزافزونت به تو درود میفرستند.
بلبلهای عاشق که آهنگ مهر در گلستانها سر دادهاند به تو درود میفرستند.
آسمان نیلگون ایران که همین یک ماه پیش جولانگاه غرش پرندههای آهنین بیگانه بود به تو درود میفرستد، همان آسمان عرصه سیمرغ که در روزگار تو مگسی نمیتوانست آرامشش را بر هم زند.
عقابها که بر چکاد کوهها لانه ساخته و در سرمستی غرور خود در اوج در پروازند به تو درود میفرستند.
آن مرد روستایی که در کشتزار کوچک خویش با دستان پینه بسته خود و به امید باران دانه میکارد به تو درود میفرستد.
مادری که کودک خود را تنگ در آغوش فشرده و در امید قد کشیدن و بالیدن جگر گوشه اش و نگران از آینده غبار آلود پیش رو در گوش او لالایی میخواند، به تو درود میفرستد.
دختران و پسران این روزگار سرافکندگی ایران که تو را ندیده اند ولی داستان تو و سربلندی ایران در زمان تو را شنیده اند به تو درود میفرستند.
پدربزرگها و مادربزرگها که روزگار تو را دیدهاند و مزه خوش زندگی در روزگار تو را چشیدهاند، در شبنشینیهای خانوادگی پس از سرود شاهنامه و خواندن گلستان به تو درود میفرستند.
سالها و ماهها و هفتهها و شبها و روزها و ساعتها و دقیقههای ایران به تو درود میفرستند.
میپندارم که کوروش بزرگ آن پدر باستانی و داریوش بزرگ آن شاهنشاه آرمانی هر دو بیدار به تو و مهر بیپیرایه تو به ایرانزمین و تلاشهای بیشائبه تو برای رستاخیز و سربلندی دوباره ایران در این هزاره درود میفرستند.
اکنون که از بازی شطرنج روزگار جفاپیشه و تراژدی غمناک خود پیروز و سرافراز بیرون آمدهای، تاریخ به تو درود میفرستد.
اینک که قلم که در دستان من میرقصد و واژگان را بر سطور برگهای سپید دفتر مینشاند به تو درود میفرستد. واژگان و برگها و سطور دفتر به تو درود میفرستند.
من در این شام تیره سرزمینم با دل و اندیشه روشن و به امید و باور بامداد و رستاخیزی دیگر و زبانه کشیدن دوباره آتش اهورایی ایران به تو درود میفرستم.
ای خجسته پیروزمند، ای نیک مرد نیک اندیش، ای نگهبان خورشید و نوروز، ای مهر آریایی، ای جاودانه تاریخ.


