سیمرغ – پیش از انقلاب اگرچه رابطه میان چپهای مارکسیست بیخدا و مذهبیون متعصب، به آب و آتش میمانست، اما در یک نقطه این افراد اشتراک نظر داشتند، شاه میبایست برود!
امروزه نیز باز این اتحاد نامقدس (چپها، بسیجیان، سپاهیان و مجاهدین خلق) با شکل و شمایلی جدید شکل گرفته و تنها سخنشان یکچیز است، هر کس جز خاندان پهلوی!
با نگاهی گذرا به صفحات و استوری این افراد در رسانههای اجتماعی و اینترنت در خلال جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل، آنچه بیش از پیش خودنمایی میکند حملات مکرر این افراد به شخص شاهزاده است که گویی مسبب این وقایع ایشان هستند و نه جمهوری اسلامی.
اینان که بوی سقوط جمهوری اسلامی به مشامشان رسیده است برای تخریب شاهزاده دست به شایعهپراکنی زده و شبهات بیشماری را برای مردم ایجاد میکنند تا به این وسیله بتوانند جایگاه رهبری ایشان را زیر سؤال ببرند. در این راستا چند پاسخ به برخی شبهات مطرحشده از سوی این افراد، هرچند محدود داده میشود.
شاهزاده شغلی ندارد و در این سالها حقوق خود را از خانواده و از مادر دریافت کرده!
از چپهایی که پادشاهان انگلستان را به عنوان الگوی مطلوب پادشاهی برمیشمارند و یا به تازگی حتی بن سلمان را به عنوان الگوی موفق معرفی میکنند باید پرسید شغل پرنس چارلز در انگلیس چیست و در این سالها حقوق خود را از کجا دریافت کرده و یا بن سلمان به چه شغلی میپردازد؟ و یا پوتین که مطلوب فکری آنهاست پیش از ریاست جمهوری بجز عضویت در کا.گ.ب به چه کاری مشغول بوده است؟ اگر عضویت در کا.گ.ب را بتوان شغل در نظر گرفت.
از مجاهدین خلق باید پرسید مسعود و مریم رجوی به چه کاری مشغول هستند و یا از بسیجیان و سپاهیان باید سؤال کرد که خامنهای در این سالها چه شغلی داشته است؟
شغل یک سیاستمدار سیاستگذاری است همانطور که مدیرعامل یک شرکت شغلاش سیاستگذاری برای پیشبرد اهداف شرکت است و نه انجام کارهای یدی و خدماتی.
شاهزاده به عنوان یک سیاستمدار وظیفهاش بازسازی چهره مخدوش شده پهلوی و ایران به دست انقلابیون و رسانههای بینالمللی است که در ۴۵ سال گذشته، پیوسته در حال تخریب این خاندان و فرهنگ این مرز و بوم بودهاند و از سویی دیگر وظیفهاش شناساندن دستاوردهای رضاشاه کبیر و شاه فقید ایران است که مردم آنچه را که در سال ۵۷ به کمک کارتر و اروپاییان از دست دادهاند بازشناسند و برای به دست آوردنش تلاشی مضاعف کنند، که شاهزاده در این راستا به عنوان یک سیاستمدار بسیار عالی عمل کرده و به همین دلیل است که حتی بسیاری از انقلابیون ۵۷ امروزه شعار «رضاشاه روحت شاد» سر میدهند.
شاهزاده سیاستمداری بلد نیست و نمیتواند کشور را اداره کند
آیا به راستی فردی که پیش از انقلاب دورههای پادشاهی دیده و در کنار بزرگانی چون شاه فقید ایران، علم، اردشیر زاهدی، سپهبد نصیری، هویدا، سپهبد نادر جهانبانی و شهبانو فرح پهلوی و غیره به کسب علم و سیاست پرداخته است، چیزی از سیاست نمیداند و آخوندهای روضهخوان که در عمرشان جز کتاب طهارت چیز دیگری ندیده و نخواندهاند بهتر از سیاست سر در میآورند؟
آیا مریم رجوی که حتی نتوانسته میان طرفداران خودش هم محبوبیت کسب کند و از اداره یک کمپ کوچک باز مانده مطلوبتر است؟ آیا افرادی چون توماج صالحی و مسیح علینژاد و فاطمه سپهری و غیره که هیچگاه در کنار بزرگان سیاست و اقتصاد ننشستهاند میتوانند جایگاه رهبری ایشان را داشته باشند؟ طبیعتاً خیر!
شاهزاده حتی اطرافیانش نیز اگر مسیر هویدا و پدر فقیدش را طی کنند قطعاً ایران به توسعه و شکوفایی بزرگی خواهد رسید.
شاهزاده فرصتطلب است و در حال حاضر میخواهد از آب گلآلود ماهیگیری کند و به پادشاهی برسد
ما در عصر حاضر بسیاری از حاکمان و قدرتمندان را میبینیم که برای رسیدن و یا باقی ماندن در قدرت میلیونها نفر را کشته و آواره کردهاند.
مگر عبدالله صالح برای بازگشت به قدرت در یمن جنگ داخلی به پا نکرد و از یمن ویرانهای برجای نگذاشت؟ مگر قذافی برای ماندن در قدرت کشور را به ویرانهای مبدل نساخت؟ مگر بشار اسد و صدام و غیره از حامیان خود برای ماندن در قدرت استفاده نکردند؟
آیا به راستی شاهزاده و حامیان گسترده او و پدرش، از ابتدای انقلاب تا به امروز توانایی به راهاندازی جنگ داخلی و به دست آوردن قدرت از راه زور را نداشتند؟ آیا او مانند مسعود رجوی و یا عبدالله صالح نمیتوانست از قاچاقچیان اسلحه و کشورهای گوناگون پول و سلاح دریافت کند و به شورشیان داخل ایران سرازیر کند تا شاید در اثر جنگ داخلی مجدد به قدرت بازگردد؟
قطعاً بدون اندکی درنگ میتوان گفت که صد درصد چنین امکانی وجود داشت و شاید در این زمینه حتی از این افراد نیز موفقتر میتوانست عمل کند، اما آنچه حائز اهمیت است این نکته است که شاهزاده مانند پدر و پدربزرگش به قصد سرافرازی ایران آمده و نه نابودی آن.
ایشان به نقش پررنگ چپهای روسیه و اروپا و آمریکا در به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی و حمایت بیدریغ حزب دموکرات آمریکا از جمهوری اسلامی آگاه بودند و میدانستند که هرگونه حرکت مردمی جهت پایین کشیدن جمهوری اسلامی، با سرکوبی شدید از طرف جمهوری اسلامی و حامیان غربی آن مواجه خواهد شد و چیزی جز نابودی ایران و ایرانی به ارمغان نخواهد آورد، پس چون سیاستمداری چیرهدست، در انتظار افول دموکراتهای مبتکر جمهوری اسلامی ایستاد تا در زمانی مناسب سکان رهبری را مجدد به دست بگیرد.
به این حرکت، سیاستمداری گفته میشود و نه فرصتطلبی.
دروغی با این عنوان که شاهزاده از حمله اسرائیل به ایران حمایت کرد
در پاسخ باید گفت که شاهزاده بطور قاطع هیچگاه از حمله یک کشور خارجی به ایران حمایت نکرده و در همه سخنرانیها و مصاحبههای خود بر حمایت از معترضین تمرکز داشتهاند.
اما درواقع این شاهزاده نیست که باید پاسخگوی حمله اسرائیل به ایران باشد بلکه پاسخگوی تجاوز صدام و اسرائیل و تحریمهای کمرشکن و غیره، چپهایی باید باشند که با مخالفتهای کورکورانه خود با خاندان پهلوی، این مصیبتها را برای این کشور به ارمغان آوردهاند.
اینان برای به بیراهه بردن افکار عمومی، به شاهزاده میتازند که چرا به اسرائیل سفر کرده و یا حتی این حمله را محکوم نکرده است! در حالی که عامل اصلی حمله اسرائیل به ایران، نه سفر ایشان به اسرائیل، بلکه تفکرات مداخلهجویانه چپها در خاورمیانه و توهم مهار اسرائیل است.
مخالفان پهلوی جنگ و تحریم برای این مرز و بوم میآفرینند و در آخر فریاد میزنند که چرا شاهزاده و حامیانش جنگی را که ما برافروختیم محکوم نمیکنند!
خوی طلبکارانه چپها قرنهاست که دنیا را به ویرانی کشانده. چپهای آمریکا در اوکراین جنگافروزی میکنند و به ترامپ میتازند که چرا اسلحه نمیدهد. چپهای ضد یهود غرب اجازه خروج به مردم غزه نمیدهند و فریاد وامصیبتا سر میدهند که مردم غزه گرسنهاند. چپهای ایران بر طبل جنگ میکوبند و بر مخالفان خود میتازند که چرا محکوم نمیکنید.
آری سالیان دراز است که اینان جنگ میآفرینند و نقاب وطنپرستی و انساندوستی بر چهره میزنند.
و اما در پایان باید به صراحت بیان کرد که شاهزاده چند خصلت دارد که تا امروز هیچیک از عناصر اپوزیسیون مجموعهی آنها را یکجا نداشتهاند:
- سالها است که ایشان بر عقیده ایرانگرایی و دموکراسی و سکولاریسم ایستاده و در شرایط گوناگون سیاسی، ذرهای در باورها و کلامش تناقض نمییابید.
- فردی وطندوست، خانوادهدوست و عاری از قمار و فساد و غیره است.
- با اکثر کشورهای دنیا رابطهای حسنه دارد و توانسته است تعادلی معنادار بین بلوک شرق و غرب برقرار کرده و با هریک از آنها متناسب با شرایط بینالمللی ارتباط داشته باشد.
- با بزرگان بیشماری چه پیش از انقلاب و چه پس از آن نشست و برخاست داشته و توانسته منش و شخصیت این بزرگان را کسب کند.
- اجداد و خانوادهای وطنپرست و ایراندوست دارد.
- در حالی که میتوانست و میتواند عمر خود را در سایه امنیت و آرامش در آمریکا بگذراند، اما آن را مانند پدربزرگش قربانی وطنپرستی و ایراندوستی کرده و برای آزادی این مرز و بوم جانش را به خطر انداخته و تلاش میکند.
- اگرچه بسیاری از چپها و انقلابیون بر خانواده و بر پدر او بسیار جفا کردهاند، اما هیچگاه از او کلامی از انتقامجویی نشنیدهایم.
- به علت زندگی بلندمدت در کشورهای دموکرات و آزاد، با سبک و سیاق دموکراسی و مردمسالاری و سکولاریسم آشنا است.
و شاید دهها مورد دیگر که از حوصله این مقاله خارج است.

