شهرام سبزواری – در شرایطی که ایران با یکی از حساسترین لحظات تاریخ معاصر خود روبروست، از احتمال بازگشت مکانیسم ماشه و فشارهای خردکننده اقتصادی گرفته تا خطر واقعی درگیری نظامی، ناگهان یک حاشیه فرهنگی جامعه را به دو قطب تقسیم میکند: فردی به نام «زینب موسوی» و شوخیاش با فردوسی!

سؤال اینجاست: آیا این تصادفی است؟ یا جمهوری اسلامی بار دیگر با مهندسی اجتماعی افکار عمومی را از اصل ماجرا منحرف کرده است؟
فرمول قدیمی، بازی تازه
جمهوری اسلامی طی چهار دهه حکومت بارها نشان داده که استاد به انحراف بردن افکار عمومی است. هرگاه بحران سیاسی یا فشار خارجی به نقطه انفجار میرسد، یک موضوع حاشیهای، گاه یک پرونده اخلاقی، گاه یک سلبریتی، و اینبار یک کمدین به صدر خبرها آورده میشود.
اینبار انحراف افکار عمومی با «فردوسی» صورت گرفت؛ نماد ملیگرایی و هویت ایرانی. جمهوری اسلامی به خوبی میداند شوخی با فردوسی مثل کبریت در انبار باروت است؛ جامعه را دو قطبی میکند و انرژی اعتراض را به سمت یک دعوای بیحاصل منحرف میسازد.
یک کمدین؛ سوپاپ اطمینان یا بازیگر اصلی؟
مسیر شهرت فردی به نام «زینب موسوی» از دل صداوسیمای حکومت و برنامه «خندانندهشو» آغاز شد. رسانهای که بدون فیلتر امنیتی حتی به سایه کسی اجازه حضور نمیدهد. بعدتر نیز بازداشتهای کوتاهمدت، انفرادیهای نمادین و آزادیهای مشکوک او، تصویری متفاوت از سرنوشت بسیاری از فعالان واقعی مدنی ارائه داد.
این تفاوت برخوردها فقط یک معنا دارد: موسوی یا آگاهانه در نقش مهرهای کنترلشده ظاهر شده، یا ناآگاهانه به سوپاپ اطمینان نظام بدل شده است. در هر دو حالت، نتیجه یکی است: مردم سرگرم حاشیه، حکومت آسوده در بحران اصلی.
چرا فردوسی؟ چرا حالا؟
انتخاب فردوسی کاملاً حسابشده است. جمهوری اسلامی به خوبی میداند در کشوری که ملیگرایی یکی از معدود ستونهای مشترک هویت جمعی است، شوخی با فردوسی، آنهم در این شرایط، میتواند شکاف عمیق ایجاد کند.
• ملیگرایان به خشم میآیند و بجای حمله به حکومت، تیغ انتقاد را به سوی یک کمدین میبرند.
• آزادیخواهان در دفاع از حق طنز صفآرایی میکنند.
• اتحاد اجتماعی در برابر حکومت فرو میریزد.
همه اینها درست در لحظهای رخ میدهد که افکار عمومی باید بر مکانیسم ماشه، تحریمهای سرنوشتساز و احتمال جنگ متمرکز باشد.
طنز در خدمت سرکوب
طنز قرار است آیینه جامعه باشد، نه ابزار بازی قدرت. اما در جمهوری اسلامی حتی طنز هم مصادره میشود. «زینب موسوی» امروز چه بخواهد چه نخواهد، در همان نقشی ظاهر شده که حکومت برایش نوشته است: انحراف افکار عمومی، تخلیه هیجان جامعه، و شکستن اتحاد ملی.
سخن پایانی
اگر «موسوی» یک کمدین آزاد و مستقل است، باید بجای شوخی با فردوسی، تیر طنزش را به سمت مسببان اصلی فاجعهای میگرفت که ایران و ایرانی را تا آستانه فروپاشی کشاندهاند. اما اگر نقش او همان باشد که شواهد نشان میدهد، او نه «امپراتور کوزکو»، بلکه یکی از مهرههای کوچک در امپراتوری دروغ جمهوری اسلامی است.
امروز بیش از هر زمان دیگر باید هوشیار بود: دشمن اصلی ایران نه در صحنه طنز، بلکه در کاخهای قدرتی نشسته که آینده یک ملت را به بازی گرفته است.
پیام به خواننده
ایرانیان!
هربار که حکومتی بحرانزده بجای پاسخگویی، حاشیه میسازد، باید هوشیارتر شد. «زینب موسوی» و امثال او، چه آگاه باشند چه ناآگاه، بخشی از پروژهای هستند که شما را از اصل ماجرا دور میکنند.
امروز باید انرژی و نگاهمان را متوجه کسانی کنیم که آینده کشور را به قمار گذاشتهاند: جمهوری اسلامی و بازی خطرناک آن با سرنوشت ایران.
هوشیاری و اتحاد، تنها سلاح ما در برابر این مهندسی اجتماعی است. اگر حکومت میخواهد ما را در حاشیهها غرق کند، ما باید بر اصل ماجرا پافشاری کنیم: نجات ایران از دست حکومتی که حتی طنز را به ابزار سرکوب بدل کرده است.
*شهرام سبزواری – تحلیلگر نظامی- امنیتی

