بهزاد پرنیان – گزاف نیست اگر بگوییم که هیچ تحول سیاسی و تاریخی، بدون تعیین تکلیف با قدرت و حاکمیت ملی معنایی ندارد. اگر بخواهیم در یک جمله راز بقا یا سقوط ملتها را بازگو کنیم، همین نکته راهگشاست. تاریخ ایران، از انقلاب مشروطه ۱۲۸۵ تا امروز، بهترین گواه زنده بر این حقیقت به شمار میرود. مشروطهخواهان، با خون و جان، بر سر این اصل ایستادند که قدرت باید در چارچوب قانون، اراده ملت و نهاد پادشاهی مشروطه متجلی شود. اما در سال ۱۳۵۷، این دستاورد گرانبها با شتابی مرگبار از مسیر خود منحرف شد. مردمی که میتوانستند در چارچوب مشروطه و اصلاحات پهلوی راه آینده را بسازند، فریب عوامفریبی و ایدئولوژی واپسگرا را خوردند و سرنوشت خویش را به دست کسانی سپردند که جز تباهی در کارنامه نداشتند. جمهوری اسلامی نه یک “انقلاب”، بلکه ارتجاعیترین بازگشت به ماقبل مشروطه است؛ بازگشتی به استبداد مذهبی، قشریگری و دشمنی با “ملت” “دولتِ” مدرن ایران.
آنچه در ۵۷ روی داد، نه تکمیل مشروطه، که شکستن ستونهای آن بود. امروز، پس از چهار دهه ویرانی، ملت ایران در برابر همان پرسش ایستاده است که مشروطهخواهان بیش از یک قرن پیش طرح کردند: حاکمیت باید از آن ملت باشد، یا اسیر ایدئولوژی و استبداد؟
جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه است که در تلاش است دستاوردهای مشروطه و پهلوی را نابود کرده و ایران را بر ویرانههای ساختهی دست خود نگه دارد.
آنچه مانده، شبکهای از فساد، فقر، تبعیض و نابسامانی است. بحران اقتصادی، میلیونها ایرانی را به زیر خط فقر کشانده است. پول ملی بیارزش شده، مهاجرت نخبگان شتاب گرفته، و بیکاری نسل جوان، سرمایه انسانی ایران را در کام یأس فرو برده است. جمهوری اسلامی نه تنها به حقوق معیشتی مردم پاسخی نداد، بلکه حتی دستاوردهای توسعهای دوران پهلوی (آموزش رایگان، شبکه بهداشت، ارتش مدرن، و حقوق زنان) را نیز تخریب کرد. از نظر سیاسی، این رژیم همان «استبداد شرقی» است که مشروطهخواهان علیه آن قیام کردند: قانونگریز، خشونتورز و مخالف آزادیهای اساسی. بجای انتخابات آزاد، نمایشهای فرمایشی؛ بجای قوه قضاییه مستقل، دادگاههای فرمایشی؛ و بجای نهاد پادشاهی مشروطه که میتوانست نماد وحدت ملی باشد، ولایت فقیهی که شکاف، تفرقه و جنگ داخلیِ پنهان آفریده است. از نظر فرهنگی، جمهوری اسلامی ملت ایران را تحقیر کرده و هویت ملی را به حاشیه رانده و با ابزار فرهنگی به جان فرهنگ ناب ایرانی افتاده است. پرچم شیر و خورشید، نشانه تمدن و تاریخ، کنار گذاشته شد و جای آن را نماد یک ایدئولوژی گرفت. این همان چیزی است که امانوئل کانت درباره آن هشدار میداد: هرگاه قانون عمومی تابع “ایمان شخصی” شود، آزادی نابود میگردد.
پرسش اصلی این است: چه باید کرد؟ پاسخ روشن است: بازگشت به مشروطه، بازسازی نهاد پادشاهی، و احیای قانون اساسی مشروطه با هضم پارادایمهای نو. پادشاهی مشروطه پهلوی نه یک نظام فرسوده، بلکه تجربهای مدرن و در حال تکامل بود. رضاشاه بنیان دولت ملی و مدرن را گذاشت؛ محمدرضا شاه فقید، با همه فراز و فرودها، ایران را در مسیر توسعه، آموزش، و اقتدار منطقهای قرار داد. آنچه کم بود، همانا تعمیق نهادهای مشروطه و گسترش مشارکت مردم در ساختار سیاسی بود. بجای تکمیل این مسیر، فاجعه ۵۷ رخ داد. امروز وظیفه ما پادشاهیخواهان این است که نشان دهیم پادشاهی مشروطه نه یک “نوستالژی”، بلکه یگانه مسیر آینده است. همانگونه که سورن کییرکگور در “ترس و لرز” میگوید، انتخابهای سرنوشتساز با اضطراب همراهند، اما ملتها باید در لحظه اضطراب، تصمیم درست بگیرند. ملت ایران امروز در چنین لحظهای ایستاده است.
یکی از دلایل اصلی فاجعه ۵۷، ضعف سازمانی و نظری نیروهای ملی و پادشاهیخواه بود. در حالی که نیروهای چپ و جمهوریخواه خواه با پشتوانه ایدئولوژیک و شبکههای سازمانی، مانیفستهای متعدد منتشر میکردند و گفتمان غالب را در دست داشتند و در مقابل، پادشاهیخواهان عمدتاً به شکل منفرد و واکنشی عمل کردند.
نتیجه روشن بود! آنان که پرچم مشروطه را باید پاس میداشتند، نتوانستند در برابر عوامفریبان صفی متحد و نظری بسازند. این ضعف امروز نباید تکرار شود. پادشاهیخواهان باید کار سازمانی دقیق و کار نظری پیوسته را در دستور قرار دهند. باید جزوه، مقاله و مانیفست تولید کرد؛ باید گفتمان پهلوی را بازتعریف و به زبان امروز بازنوشت.
همانگونه که جان اشتاینبک در “خوشههای خشم” تصویر میکند، خشم مردمان اگر سازمان نیابد، لاجِرَم به بیثمرترین شکل فروکش خواهد نمود. خشم ملت ایران نیازمند کانال سازمانیافتهایست که تنها پادشاهیخواهان میتوانند آن را فراهم کنند. این بازخوانی صرفاً سیاسی نیست، بلکه ریشهای فلسفی و ادبی دارد.
کانت یادآوری میکند که آزادی تنها زمانی معنا دارد که در چارچوب قانون عمومی و اراده ملت باشد. ولایت فقیه نفی همین اصل است.
کییِرکِگور نشان میدهد که ملتها در لحظه اضطراب تاریخی باید انتخاب کنند و ملت ایران در چنین نقطهای ایستاده است.
اشتاینبِک به ما هشدار میدهد که خشم مردم اگر به سازمان آگاه بدل نشود، به یأس و پراکندگی خواهد انجامید.
و شاهنامه فردوسی یادمان میدهد که پادشاه در سنت ایرانی نه مستبد، بلکه نگهبان هویت و پیوند ملی است؛ همانگونه که فردوسی میسراید: “چو ایران نباشد تن من مباد.”
امروز ایران در برابر دوراهی ایستاده است. یا ادامه جمهوری اسلامی و سقوط در ورطه فقر، تجزیه و نابودی؛ یا بازگشت به قانون اساسی مشروطه و نهاد پادشاهی، و آغاز دورهای تازه از شکوفایی ملی. پادشاهی مشروطه پهلوی، با رهبری شهریاری و ملیِ شهریار ایران رضا شاه دوم پهلوی، میتواند همبستگی ملی را بازآفرینی کند. این نه بازگشت به گذشته، بلکه احیای یک مسیر تاریخی است که مشروطهخواهان آغاز کردند، پهلویها توسعه دادند و اکنون نسل امروز باید کامل کند. ملت ایران بار دیگر باید پرچم شیروخورشید را برافرازد؛ نه فقط به عنوان یادگار گذشته، بلکه به عنوان نشانه آیندهای آزاد، آباد و متحد. همانگونه که مشروطهخواهان بر سر “حاکمیت قانون” ایستادند، ما نیز امروز باید با صدای بلند اعلام کنیم: تنها راه نجات ایران، پادشاهی مشروطه است؛ و اینبار، این راه به سرانجام خواهد رسید.
اکنون بیش از هر زمان دیگر، ما نیازمند یک مانیفست صریح، دقیق و روشن هستیم؛ مانیفستی که نه تنها چشمانداز نظری را ترسیم کند، بلکه دستور کار عملی برای عمل جمعی و سازمان یافته ارائه دهد.
از همینرو، نخستین گام را از خویش آغاز میکنم. با خویش به گفتگو مینشینم و بیهیچ پرده و غرض، از خود میپرسم: تو در این راه چه خواهی کرد؟ آیا میتوانی صداقت پیشه سازی و خود را از دام مصلحتاندیشیهای سِتَروَن برهانی؟ این پرسش، نه صرفاً اعترافی شخصی، بلکه فراخوانی است به هر ایرانی که در آینه تاریخ، خویشتن را میجوید.
اگر پاسخ این پرسش را به تعویق اندازیم، بار دیگر سرنوشت ما را دیگران خواهند نوشت. اما اگر هر یک، مانیفست خویش را در پیوند با مانیفست ملی بازگوید، آنگاه راهی روشن در برابر ما گشوده میشود.
مانیفست پیشنهادی من، به عنوان یک پادشاهیخواه ملیگرا که تجربهاش در بستر حاکمیت تمامیتخواه شکل گرفته، چنین است:
مانیفست پادشاهیخواهی مشروطهگرا
۱- خواستار بازگشت به قانون اساسی مشروطه؛ همان سنگِ بنای آزادی، عدالت و نظم ملی. این قانون، با متممها و اصلاحات لازم، باید در پرتو نیازهای امروز و از راه مجلس مؤسسان و همهپرسی مستقیم ملت ایران بازآفرینی شود.
۲- ما بر حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران سوگند میخوریم و هر صدایی را که بخواهد بر سر این اصول خدشهای وارد کند، خیانت به میهن میدانیم.
۳- ما بر نقش بیبدیل نهاد پادشاهی مشروطه ایمان داریم؛ پادشاه مشروع و تاریخی ایران ضامن استمرار و پاسدار وحدت ملی است.
۴- ما بپا میخیزیم برای پاسداری از فرهنگ و هویت ایرانی؛ زبان فارسی را ارج مینهیم، گویشها و تاریخ ملی را پاس میداریم، هنر و ادبیات ایران را میبالانیم، و پرچم شیروخورشید را به جایگاه رسمی و جاودانش بازمیگردانیم.
۵- ما با صلابت اعلام میکنیم: رهبری شهریار ایران، رضا شاه دوم پهلوی، مرکز اقتدار و هدایت ملت است؛ رهبری شاهانهای که استمرار تاریخی و هدایت ملی را تضمین میکند.
۶- ما خود را پایبند به اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای بینالمللی میدانیم و این اصول را پایه حقوقی و اخلاقی ایران نوین قرار میدهیم.
۷- ما باور داریم که گذار از استبداد کنونی و استمرار پادشاهی مشروطه، تنها با جنبش اجتماعی ملیگرا، سازمانیافته و متحد میسر است. شوراها، دبیرخانهها، شبکههای میدانی و رسانهای باید در داخل و خارج شکل گیرند، اختلافات فرعی کنار گذاشته شود و جبههای واحد علیه جمهوری اسلامی پدید آید.
۸- ما بر سکولاریسم حقیقی؛ جدایی کامل دین از دولت، استقلال قوا، نفی هرگونه دین رسمی، پاسداری از حقوق خداناباوران، و تضمین بیطرفی ایدئولوژیک در ساختار حکومت برای همیشه تاریخ تأکید میورزیم.
۹- ما امنیت و ثبات ملی را برآمده از جامعهای دموکراتیک میدانیم، نه از سرکوب و امنیت سختافزاری. امنیت پایدار زمانی تحقق مییابد که مردم در مشارکت آزاد و قانونمند، خود حافظ کشور باشند.
۱۰- ما با هرگونه هژمونی، سلطهطلبی و یکجانبهگرایی مخالفیم و سیاست خارجی متوازن و عزتمند ایران را تضمین خواهیم کرد.
۱۱- ما بر این اصل پافشاری میکنیم که استقلال نهادهای فرهنگی باید قانونی، بیبازگشت و مصون از دستبرد هر حکومتی باشد، تا اندیشه و حقیقت آزادانه شکوفا شود.
۱۲- ما تأکید میکنیم که آموزش، حق بنیادین هر ایرانی است. آموزش پایه رایگان، همگانی و غیرایدئولوژیک باید در تمام سطوح برقرار شود و هیچ کتابی با آموزههای دینی یا ایدئولوژیک آلوده نگردد.
۱۳- ما بر این باوریم که دولت موظف است بهترین استانداردهای سلامت جسمی و روانی را برای همه آحاد ملت، فارغ از دین، نژاد، گرایش یا عقیده، تضمین کند.
۱۴- ما هشدار میدهیم که دولت فربه، آفت آزادی است. توسعه ملی باید متوازن باشد؛ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی.
۱۵- ما اعلام میکنیم که گروههای صنفی و حرفهای باید حق تشکیل سندیکاها و کانونهای مستقل خود را داشته باشند، بیهیچ دخالت دولتی.
۱۶- ما بر استقلال مطلق قوه قضاییه تأکید میکنیم. عدالت نباید هرگز در دستان قدرت سیاسی مسخ شود.
۱۷- ما با صدای بلند میگوییم: ایران نه ملعبه شرق است و نه غرب؛ سیاست خارجی ایران باید بر پایه تاریخ، فرهنگ و عزت ملی، مستقل و متوازن باشد.

