یک گام به پیش دو گام به پس؛ سرگردانی در هزار توی رهبری و پایانی که در انتظار خامنه‌ای است

دوشنبه ۷ مهر ۱۴۰۴ برابر با ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵


س. روزبه  – رمان «ژنرال در هزارتوی خود» نوشته گابریل گارسیا مارکز روایت ماه‌های پایانی زندگی سیمون بولیوار است؛ قهرمانی که در سال ۱۸۳۰ بیمار و تنها از پایتخت به سوی ساحل کارائیب می‌رود تا شاید تبعیدی تازه را آغاز کند.

از رمان تا واقعیت

سیمون بولیوار در مسیر با خیانت یاران، فروپاشی آرمان‌ها و بی‌اعتمادی مردم روبرو می‌شود. «هزارتو» استعاره بن‌بست‌هایی است که خود قدرت می‌سازد. رهبر آزادیبخش در پایان عمر در تنهایی و شکست خاموش می‌شود. این روایت ادبی بر سفر حافظه تکیه دارد. بولیوار مدام روزها و سال‌های گذشته را مرور می‌کند و همین یادآوری آرام آرام امید به آینده و رؤیای زندگی در قاره‌ای دیگر را می‌فرساید. او با چهره‌های بی‌شمار گذشته ملاقات می‌کند؛ گویی آنان را روبروی خود می‌بیند و به مرز هذیان می‌رسد و در هزارتوی ذهن و خاطره گیر می‌کند. مارکز با شکستن تصویر قهرمانانه سنتی بولیوار ناامیدی و فرسودگی جسمی‌ و روانی او را نشان می‌دهد؛ جایی که ناامیدی، بیماری و مرگ بر عشق، سلامت و زندگی چیره می‌شوند.

این هزارتو فقط استعاره ادبی نیست. در ایران علی خامنه‌ای چهار دهه است در هزارتویی از قدرت، روایت و ترس حرکت می‌کند و هرچه پیشتر می‌رود دیوارها نزدیکتر می‌شوند.

روایت شخصی و انگیزه این مقایسه

در لحظه‌ای که کشور با انبار بحران‌ها دست به گریبان است؛ آب، برق، مسکن، معیشت، بیکاری و ده‌ها مورد دیگر، سخنرانی‌ها بر رهبر جمهوری اسلامی این پرسش را پیش می‌آورد که چرا در حساس‌ترین بزنگاه‌ها تصمیم‌های آشکارا غلط گرفته می‌شود. چند روز مانده به موعدهای سرنوشت‌ساز در پرونده تحریم‌ها نیز همین الگو تکرار شد.

یاد کتاب لنین افتادم: «یک گام به پیش و دو گام به پس». نزد او این عبارت معنای عقب‌نشینی تاکتیکی برای پیروزی استراتژیک داشت. اما در تجربه جمهوری اسلامی اگر هر سال را یک گام به پیش و دو گام به پس فرض کنیم، حاصل خالص حرکت هر سال منفی یک گام است. در ۴۶ سال جمع جبری این حرکت می‌شود منفی ۴۶ گام. یعنی جامعه به اندازه ۴۶ گام از نقطه شروع عقب رفته است. فرق مهم اینجاست که نزد لنین عقب‌نشینی برای ساختن بود و در ایران امروز عقب‌نشینی برای ماندن.

نمونه روشن تصمیم پرهزینه، ممنوعیت واردات واکسن‌های ساخت آمریکا و بریتانیا در اوج همه‌گیری بود که دسترسی مردم به واکسن‌های معتبر جهانی را محدود کرد و موجی از انتقاد برانگیخت. خود رهبر در سخنرانی علنی آن را اعلام کرد و نهادهای حقوق بشری نسبت به پیامد انسانی آن هشدار دادند.همچنین با بی تدبیری و لجاجت حاصل مذاکرات طولانی برجام و پافشاری بر غنی سازی بالای ۶۰ درصد ، بر باد رفت و کشور اکنون دوباره ده سال به عقب برگشت.

چارچوب روانشناسی سیاسی دیکتاتورها و تطبیق با رفتار خامنه‌ای

ادبیات روانشناسی سیاسی درباره رهبران اقتدارگرا چند خصلت مشترک را برجسته می‌کند:

۱. دشمن محوری و بدگمانی مزمن: رهبرانی که جهان را از دریچه توطئه می‌بینند، به تصفیه درونی و امنیتی کردن همه عرصه‌ها رو می‌آورند و رقابت سیاسی را پیشاپیش عقیم می‌کنند. در ایران این منطق در نظارت و رد صلاحیت شورای نگهبان نهادینه شده است.

۲. ضدیت عملی با قواعد اجتماعی و حقوق شهروندی: سرکوب اعتراض‌های سراسری ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، آبان ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱؛ قطع اینترنت و محدودسازی مداوم فضاهای مدنی. نمونه مستند: قطع سراسری اینترنت در آبان ۱۳۹۸، گزارش عفو بین الملل درباره کشتار.

۳. خودبزرگ‌بینی و نیاز به حقانیت سازی دائمی: شکست‌ها به دشمن نسبت داده می‌شود و مسئولیت پذیرفته نمی‌شود.

۴. کینه سیاسی و حذف تدریجی رقیبان حتی از درون حلقه خودی: نمونه حذف رفسنجانی و کنار زدن یاران قدیمی.

۵. تفسیر ماورایی تصمیم‌ها: سیاست با زبان تقدیر الهی تقدیس می‌شود و نقد عقلانی بی اثر می‌گردد؛ مانند جمله «کلماتی که از زبان من خارج شد، خدا بر من الهام نمود».

هزار توی ایرانی قدرت

هسته نخست این هزارتوی اقتصاد وفاداری است. کشور عملا برای حلقه کوچک برندگان و خواص  اداره می‌شود و وفاداری جای شایستگی را می‌گیرد. پروژه‌های بزرگ و رانت‌ها به نهادهای نزدیک (سپاه، بیت، قرارگاه خاتم الانبیا) واگذار می‌شود و سیاست عمومی‌ بلندمدت قربانی نمایش‌های کوتاه‌مدت می‌گردد.

مهار نخبگان و فرار نخبگان و مردم همزمان پیش می‌رود. مسیر رقابت پیشاپیش بسته است و هزینه مشارکت سیاسی با برخورد امنیتی بالا می‌رود. تصمیم در خلأ بازخورد به قمارهای پرهزینه می‌انجامد. در پرونده هسته‌ای کشور وارد چرخه تحریم و عملیات‌های هدفمند علیه چهره‌های کلیدی شد و دانشمندان و فرماندهان مهم را از دست داد. نمونه روشن، ترور محسن فخری زاده در آذر ۱۳۹۹.

روایت رسمی‌ بجای حقیقت می‌نشیند. شکست‌ها پیروزی نام می‌گیرند، کمبودها به دشمن نسبت داده می‌شوند و خطاها با واژگان مقدس پوشانده می‌شوند.

چرا فشار بر سازش می‌چربد

سازش واقعی شفافیت، تقسیم منافع و پذیرش نظارت می‌خواهد و این یعنی تهدید ستون وفاداری. در مقابل تنش کنترل شده انسجام درون حلقه را تقویت می‌کند و از نگاه رهبر، قیمت امتیاز دادن طرف مقابل را بالا می‌برد. به همین دلیل انتخاب تحمل فشار، حتی وقتی جامعه زیر بار هزینه‌ها خم می‌شود، در منطق بقا کم‌هزینه‌تر از سازش دیده می‌شود.

مکانیسم ماشه تحریم‌های شورای امنیت و نقطه واژگونی

قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل ساز و کاری را پیش‌بینی کرده که در صورت نقض جدی تعهدات هسته‌ای، تحریم‌های پیشین بطور خودکار باز می‌گردد. روند اجرایی این ساز و کار در گزارش‌های دبیرخانه نیز تشریح شده است.

در روزهای اخیر اروپا با تکیه بر همین ساز و کار روند بازگشت تحریم‌ها را پیش برد و اکنون مجموعه‌ای از محدودیت‌های تسلیحاتی، هسته‌ای و مالی دوباره برقرار شده است.

بازگشت تحریم‌های سازمان ملل به معنای فشار تازه بر مالی و بانکی، بیمه کشتیرانی و هواپیمایی و زنجیره قطعات و فناوری است. در عمل تورم وارداتی، کمبود قطعه، جهش هزینه انرژی و افزایش ریسک کسب و کار رخ می‌دهد. این فشار در کنار فرسایش مشروعیت داخلی می‌تواند نظم شخصی‌گرا را به نقطه واژگونی نزدیک کند.

پیوند نهایی با رمان از یادآوری تا توهم

بولیوارِ مارکز مدام به گذشته باز می‌گردد تا روایت تازه‌ای بسازد اما هر بازگشت دیوارهای هزارتو را به او نزدیک‌تر می‌کند. خامنه‌ای نیز با بازگشت دائمی‌ به روایت‌های دشمن‌محور، با تقدیس تصمیم‌های خطا و با نادیده گرفتن فجایع ملموس مانند ممنوعیت واکسن و امنیتی کردن اعتراض‌های مدنی در همان هزارتو پیش می‌رود. قطع سراسری اینترنت در آبان ۱۳۹۸ و موارد مشابه نمونه روشن ترجیح کنترل بر حقیقت بود.

نتیجه

امروز رهبر جمهوری اسلامی با توهم دشمن در همه جا سیاست را توضیح می‌دهد و همین تک‌واژه ملت را به فقر، گرسنگی و بحران‌های تو در تو می‌کشاند. با فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل اینبار نه فقط پروژه‌ها و شعارها بلکه خود نظم شخصی‌گرا در سراشیبی سقوط قرار می‌گیرد. این سقوط مرگ سیاسی است که به نابودی محدود می‌انجامد. تاریخ نشان داده است که دیکتاتورها هرگاه از مردم جدا شوند و حقیقت را با روایت جایگزین کنند دیر یا زود به همین سرنوشت دچار می‌شوند. این پاسخ تاریخ است به هزارتو: وقتی حقیقت خاموش می‌شود و ترس و توهم جای آن را می‌گیرد، پایان محتوم است چه دیر چه زود.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۲ / معدل امتیاز: ۴٫۷

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=387795