سپیده حجامی – چندی پیش، امید سرلک، جوان قهرمان ایرانی، در اعتراض به نماد استبداد، تصویر علی خامنهای را آتش زد؛ و بواسطه مزدوران جمهوری اسلامی حذف فیزیکی شد تا شعلهی اعتراضش را خاموش کنند. اندکی بعد، در اهواز، احمد بالدی، کارگر و دستفروش جوانی که مأموران شهرداری میخواستند تنها داراییاش را بگیرند، در اعتراض، خود را به آتش کشید و بر اثر سوختگی شدید در بیمارستان جان باخت.

آتش، نخِ مشترک مرگ این دو جوان است؛ آتشی که تصادفی نیست، بلکه از ریشههای عمیقتری میسوزد، از دلِ آموزههایی که سالها در ذهن کودکان ایرانی کاشته شدهاند.
ما در نظام آموزشی جمهوری اسلامی، از نخستین سالهای دبستان، جهنم را آموختیم: جایی مملو از شعلههایی که «گناهکاران» در آن میسوزند. تصویری که قرار بود ما را بترساند، فرمانبردار و مطیع نگه دارد. اما آن جهنمِ خیالی، امروز به واقعیت بدل شده است؛ جهنمی به نام ایرانِ تحتِ حاکمیتِ جمهوریاسلامی.
ایرانِ امروز، پس از چهلوشش سال حکومت متحجرانه و ایدئولوژیک، به سرزمینی تبدیل شده که آتش در آن هر روز جان میگیرد، از آتشِ اعتراض تا آتشِ ناامیدی.
حکومتی که از جهنم گفت تا بترساند، امروز همان جهنم را بر زمین ساخته است؛ جایی که شعلههای خشم و درد، بهجای گناهکاران خیالی، جوانان بیدفاع را میسوزاند.
آتشِ جهنم دیگر افسانهای مذهبی نیست؛ واقعیتی است در خیابانهای ایران، در شیراز و اهواز و تهران و یاسوج و اصفهان و…
در نگاه مادرانی که پیکر سوختهی فرزندانشان را به خاک میسپارند، در صدای خاموششدهی امیدها، در خاکستر رؤیاهایی که سوختند.
جمهوری اسلامی، درسی را که از آتش آغاز کرد، با آتش به پایان میبرد.
و ما، شاهدان نسلی هستیم که در شعلههای همین جهنم زاده شد، زیست، و سوخت، نسلی که همچنان امید دارد به تغییر و دستیابی به آزادی. نسلی که در برابر استبداد جمهوری اسلامی سر خم نکرده و خواهان گذار از این رژیم جهل و ظلم است.

