کوروش کلهر – این روایت از تاریکی آغاز میشود؛ نه تاریکی شب، بلکه تاریکیِ لحظهای که قطعیت فرو میریزد و قدرت، دیگر به دیوارهای خود اطمینان ندارد. جایی که سکوت، سنگینتر از فریاد میشود و نظامی که سالها با نمایش اقتدار زیسته، ناگهان وارد مرحلهای میشود که بهجای سلطه، بقای خود را محاسبه میکند.
بحث احتمال حذف فیزیکی علی خامنهای، صرفاً یک سناریوی امنیتی یا گمانهزنی رسانهای نیست؛ این مسئله مستقیماً به ساختار جمهوری اسلامی گره خورده است. نظامی که از آغاز نه بر نهادهای پایدار، بلکه بر شخصمحوری بنا شد و در گذر زمان، تمام گرههای قدرت، تصمیم و مشروعیت را به یک فرد سپرد. خامنهای امروز فقط «رهبر» نیست؛ او گلوگاه نهایی تصمیمگیری، داور تعارضهای درونی و ستون روانی انسجامِ مصنوعی نظام است. حذف او، نه یک خلأ ساده، بلکه شکستن زنجیرهای است که کل سازه بر آن آویخته شده است.
در نظریه، جمهوری اسلامی سازوکار جانشینی دارد و میتواند پس از مرگ رهبر نیز ادامه حیات دهد. اما در واقعیتِ فرسوده و بحرانزدهی امروز، این سازوکارها بیش از آنکه تضمین بقا باشند، صورتکهایی حقوقیاند بر بدنی تهی از مشروعیت و اعتماد درونی. حذف فیزیکی، برخلاف مرگ طبیعی، امکان مدیریت روایی را از نظام میگیرد. مرگ طبیعی را میتوان با تشییع، سوگواری و انتقال نمادین قدرت مهار کرد، اما ترور، پیامی همزمان و ویرانگر دارد: نفوذپذیری رأس قدرت، فروپاشی هیمنهی امنیتی، و عریانشدن دروغِ «اشراف کامل».
ترس رژیم دقیقاً از همینجاست. اگر محافظتشدهترین فرد نظام قابل حذف باشد، دیگر هیچکس مصون نیست. ستون روانیِ ترس که سالها جامعه را مهار کرده، ترک برمیدارد و پیام ضعف، بیواسطه به جامعه و بدنهی قدرت منتقل میشود. در چنین لحظهای، وفاداریها سست میشوند، محاسبات نیروهای سرکوب تغییر میکند و جامعه از حالت انتظارِ فرساینده به آستانهی اقدام نزدیک میشود.
این هراس در مقطع کنونی تشدید شده، زیرا چند بحران بهطور همزمان بر هم منطبق شدهاند: فرسایش کامل مشروعیت اجتماعی، انشقاق و رقابت پنهان بر سر جانشینی، و فشارهای منطقهای و بینالمللی که هر شوک ناگهانی را به عامل تسریع فروپاشی بدل میکند. در چنین وضعیتی، حتی اگر حذف فیزیکی به فروپاشی فوری نینجامد، میتواند واکنشی زنجیرهای را فعال کند که دیگر قابل کنترل نباشد.
بنابراین، بیم جمهوری اسلامی از ترور خامنهای، ترس از مرگ یک فرد نیست؛ ترس از برملاشدن حقیقتی است که سالها با خشونت و توهم امنیت مطلق پنهان شده بود. حقیقتِ بیستونیِ نظام. جمهوری اسلامی ممکن است بر کاغذ «پس از خامنهای» تعریف شده باشد، اما در واقعیت، بدون او نه توازن دارد، نه روایت قابل اتکا، و نه ابزار مؤثر برای مهار جامعهای که از کلیت آن عبور کرده است.
و درست از همینجاست که همهچیز برای جمهوری اسلامی با تاریکی آغاز میشود؛ تاریکیِ لحظهای که قدرت، دیگر حتی به سایهی خود هم اعتماد ندارد.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




