«جهان یکبار دید و نفهمید.یا شاید فهمید و ترجیح داد دیر بفهمد.»
عظیم بادام دوست* – هولوکاست تنها لحظهای در تاریخ نبود که در آن انسانها کشته شدند؛ لحظهای بود که در آن، برای نخستینبار در مقیاسی سازمانیافته، دولت تصمیم گرفت انسان را از انسانیت تهی کند و جهان، با فاصلهای مرگبار، نظارهگر بماند. از آن پس، هولوکاست نه فقط نام یک جنایت، بلکه نام یک هشدار شد؛ هشداری که میگفت شر، وقتی ایدئولوژی میشود، وقتی به قدرت دولتی گره میخورد و از پاسخگویی معاف میگردد، دیگر به مرز و زمان و جغرافیا وفادار نمیماند.
اشتباه تاریخ آن بود که هولوکاست را به گذشته تبعید کرد، گویی با پایان جنگ جهانی دوم، منطق آن نیز دفن شد. حال آنکه آنچه باید به یاد سپرده میشد، نه فقط تصویر اردوگاهها، بلکه الگوی جنایت بود . تصمیم آگاهانهی قدرت برای حذف، برای خاموشکردن، برای نامرئیساختن قربانی، و سپس برای انکار.
امروز، در قرن بیستویکم، همان الگو بازگشته است؛ نه با یونیفورمهای خاکستری و کورههای آتش، بلکه با گلوله در خیابان، با بازداشت شبانه، با تهدید خانوادهها، و با خاموشی کامل ارتباط. جمهوری اسلامی نشان داده است که جنایت علیه بشریت دیگر نیازی به اردوگاه ندارد. خیابانهای شهرهای ایران، در شبهای قطع اینترنت، همان کارکردی را یافتهاند که اردوگاههای مرگ داشتند. مکانی برای کشتن در غیاب شاهد.
وقتی اینترنت قطع میشود، مسئله فقط فناوری نیست. قطع اینترنت یعنی قطع حافظه، قطع شهادت، قطع امکان دیدهشدن. یعنی تبدیل انسان به قربانی بیصدا. یعنی بازتولید همان منطق که زمانی قربانیان را پشت سیمهای خاردار پنهان میکرد تا جهان نبیند و نداند. امروز سیمخاردار دیجیتال است، اما هدف همان است: جنایت در تاریکی.
بیش از سی هزار کشته، هزاران زندانی، صدها اعدام، و نسلی که با زخم و سوگ بزرگ میشود؛ اعداد تکاندهندهاند، اما جنایت را تعریف نمیکنند. آنچه جمهوری اسلامی را در جایگاه یک رژیم مرتکب جنایت علیه بشریت قرار میدهد، نه فقط شمار قربانیان، بلکه نیت، شیوه و تداوم است ، تصمیم سیستماتیک برای کشتن شهروندان خود، برای سلب کرامت از آنان، و برای حذف حقیقت پیش از حذف انسان.
در اینجاست که حافظهی تاریخی ملتها به هم میرسد. ملت یهود، بیش از هر ملت دیگری، این سازوکار را میشناسد. میداند چگونه یک حکومت، پیش از آنکه جسم را نابود کند، انسانیت را انکار میکند؛ چگونه قربانی را از همدلی جهان جدا میسازد و چگونه سکوت جهانی، حتی اگر از سر خستگی یا مصلحت باشد، به بخشی از فاجعه بدل میشود. ملت ایران امروز، همین منطق را تجربه میکند. نه برای مقایسهی رنج، نه برای رقابت در تاریخ درد، بلکه برای گفتن این حقیقت ساده که زبان این جنایت، زبانی شناختهشده است. حافظهی هولوکاست، حافظهی یک ملت تنها نیست ، حافظهی بشریت است، و هر جا که همان منطق حذف دوباره به کار میافتد، آن حافظه دوباره زنده میشود. از همینرو، ملت ایران خود را نه در برابر، بلکه در کنار ملت اسرائیل میبیند؛ در جبههی مشترک قربانیان توتالیتاریسم، نفی انسان، و جنایتی که با سکوت جهانی جسورتر میشود.
این همدردی نه سیاسی است و نه ابزاری؛ اخلاقی است. پیوندی است میان قربانیان توتالیتاریسم، در هر زمان و هر شکل. جمهوری اسلامی دشمن مردم ایران است، نه نمایندهی آنان ، همانگونه که نازیسم نمایندهی یهودیان اروپا نبود. این تمایز، برای جهان، بهویژه برای جامعهای که حافظهی هولوکاست را زنده نگاه داشته، باید روشن باشد.
پس از هولوکاست، جهان با صدایی بلند گفت: «هرگز دوباره». اما این جمله، اگر به عمل بدل نشود، به ابتذال کشیده میشود. امروز، ایران آزمون تازهی این تعهد است. وقتی حکومتی شهروندانش را میکشد، ارتباطشان را قطع میکند، حقیقت را دفن میکند و همچنان در مجامع جهانی با عادیترین مناسبات پذیرفته میشود، مسئله دیگر سیاست داخلی نیست. مسئله، شکست اخلاقی نظم جهانی است.
تاریخ، فقط قاتلان را محاکمه نمیکند ، تماشاگران را نیز به یاد میسپارد. همانگونه که امروز از خود میپرسیم جهان دیروز کجا ایستاده بود، فردا از جهان امروز خواهند پرسید که، وقتی مردم ایران در تاریکی کشته میشدند، وقتی خیابانها اردوگاه شده بود و اینترنت سیمخاردار، شما چه دیدید و چه کردید؟
هولوکاست به ما آموخت که شر، اگر مهار نشود، تکرار میشود؛ نه الزاماً به همان شکل، بلکه با همان منطق. و جمهوری اسلامی نشان داده است که این منطق هنوز زنده است. پرسش نهایی این نیست که آیا جهان میداند؛ پرسش این است که آیا اینبار، مسئولیت دانستن را خواهد پذیرفت یا نه.
*عظیم بادام دوست، دبیر دفتر سیاسی خانه مشروطه ایران
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




