روز جهانی تالاب‌ها؛ شهروندان ایرانی قربانیان خاموش بحران ۱۱ تالاب خشک شده

- ‏ایران تا سال ۱۳۵۰، ۴۲ تالاب بزرگ فعال داشت اما در این ۱۰ سال اخیر حدود ۹۰ درصد آنها خشک یا در آستانه نابودی‌اند و تنها ۴ تالاب هنوز زنده‌اند! در چندسال اخیر ۱۱ تالاب مهم کشور خشک شده‌است: تالاب‌های ‌ام‌دژ، حوض سلطان، دریاچه نمک، شیمبار، بختگان، گاوخونی، مهارلو، میانگران، هورالعظیم، هامون، و دریاچه ارومیه.
- خشک‌شدن تالاب‌ها همچنین معیشت و اقتصاد محلی را به‌شدت تحت‌تأثیرقرار می‌دهد. صیادی، دامداری سنتی، کشاورزی محلی و فعالیت‌های وابسته به تالاب از بین می‌رود و فقر ساختاری گسترش می‌یابد. در نتیجه، مهاجرت اجباری از مناطق تالابی آغاز می‌شود و فشار اجتماعی و اقتصادی به شهرها افزایش می‌یابد.
در سطح کلان‌تر، این روند به ناپایداری اجتماعی و امنیتی و مخصوصا به ناپایداری سرزمینی منجر می‌شود. تخلیه روستاها، افزایش حاشیه‌نشینی، بروز تنش‌های اجتماعی و حتی منازعات محلی بر سر منابع محدود آب، از پیامدهای شناخته‌شده این وضعیت است. به همین دلیل، خشک‌شدن تالاب‌ها نه تنها یک بحران محیط‌زیستی، بلکه تهدیدی برای سلامت عمومی، انسجام اجتماعی و پایداری سرزمینی به شمار می‌آید.

سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۰۳ فوریه ۲۰۲۶


فیروزه نوردستروم- در ۱۳ بهمن ۱۳۴۹ خورشیدی برابر با ۲ فوریه ۱۹۷۱ در شهر رامسر ایران، برای حفاظت از تالاب‌ها در دنیا، پیمانی جهانی به نام «کنوانسیون رامسر» تصویب شد و این روز به نام روز جهانی تالاب‌ها نامگذاری شد.

تالاب انزلی

۹ تالاب معروف ایران شامل تالاب‌های بامدژ، حوض سلطان، دریاچه نمک، شیمبار، بختگان، گاوخونی، مهارلو، میانگران و هامون از جمله تالاب‌هایی هستند در پایان سال آبی گذشته خشک شدند.

اگرچه مقامات دولتی تلاش دارند وضعیت بحرانی ذخایر آبی را به کاهش بارندگی‌ها و افزایش دمای هوا ارتباط دهند اما کارشناسان تأکید دارند شرایط کنونی بیش از هر چیز به سوء مدیریت منابع آبی و الگوی نادرست کشاورزی با برداشت بی‌رویه از ذخایر آب زیرزمینی باز می‌گردد.

«کیهان لندن» در ارتباط با آخرین وضعیت تالاب‌های کشور، نقش تالاب‌های خشک‌شده در آلودگی هوا، پیامدهای خشک شدن تالاب‌ها و راهکارهای برون رفت از این وضعیت با محمودرضا مومنی، پژوهشگر تاریخچه محیط‌زیست و توسعه پایدار، گفتگو کرده است.

آقای مومنی گفته می‌شود دو سوم تالاب‌های ایران نابود و به کانون گردوغبار تبدیل شده‌اند نقش تالاب‌های خشک‌شده در آلودگی هوا چقدر برجسته است؟

تالاب‌ها تنها در حدود ۶ درصد از سطح خشکی‌‌های زمین را دربَر می‌گیرد ولی ۴۰درصد از گونه‌های گیاهی و جانوری در آن زندگی می‌کنند. تالاب‌ها برای انسان‌ها، اقلیم، و اکوسیستم ما حیاتی هستند چون خدمات ضروری اکوسیستم مانند تنظیمآب، از جمله کنترل سیلاب و تصفیه آب، را فراهم می‌کنند. تنوع زیستی در تالاب برای سلامتی، تأمین مواد غذایی، گردشگری، و مشاغل بسیار مهم است. تالاب‌هاهمچنین دی‌اکسیدکربن را جذب می‌کنند و به کند کردن گرمایش جهانی و کاهش آلودگی کمک می‌کنند، از این رو اغلب به تالاب‌ها «کلیه‌های زمین» گفته می‌شود.

نقش تالاب‌های خشک‌شده در آلودگی هوای ایران بسیار برجسته، ساختاری و در بسیاری از مناطق تعیین‌کننده است. تالاب‌ها در شرایط طبیعی با نگه داشتن رطوبت سطحی، تثبیت رسوبات و حفظ پوشش گیاهی از تبدیل‌شدن بستر زمین به منبع گردوغبار جلوگیری می‌کنند. زمانی که تالاب‌هاخشک می‌شوند، این سازوکار حفاظتی فرو می‌ریزد و بستر تالاب به یکی از فعال‌ترین کانون‌های تولید ریزگرد داخلی بدل می‌شود.

ویژگی مهم ناشی از تالاب‌های خشک‌شده این است که صرفا یک گردوغبار طبیعی نیست. این ذرات، اغلب ریزتر، ماندگارتر و از نظر شیمیایی، خطرناک‌تر از گردوغبار بیابانی‌اند. وجود نمک‌ها، فاضلاب، بقایای کودهای کشاورزی، فلزات سنگین و آلاینده‌های انباشته‌شده در رسوبات تالاب، باعث می‌شود این گردوغبارها مستقیما بر سلامت انسان اثر بگذارند و موجب افزایش غلظت ذرات معلق در هوای شهرها شوند. به‌عنوان مثال خشک‌شد تالاب گاوخونی، موجب شیوع گسترده سرطان و بیماری خودایمنی برای اهالی جرقویه و ورزنه شده‌ است.

از سوی دیگر، گردوغبار تولیدشده در بستر تالاب‌های خشک‌شده می‌تواند در مقیاس منطقه‌ای جابه‌جا شود و حتی شهرهایی را که چندین کیلومتر با منبع فاصله دارند، درگیر کند. این موضوع نشان می‌دهد که سهم تالاب‌های خشک‌شده در آلودگی هوا محدود به مناطق پیرامونی نیست، بلکه بر کیفیت هوای کلان‌شهرها و مناطق صنعتی نیز اثرگذار است. به‌عنوان مثال ریزگرد تالاب خشک‌شده صالحیه در استان قزوین، شهر کرج را به‌ مدت چندین روز با کیفیت هوای خطرناک مواجه کرده بود.

در نهایت باید تأکید کرد که بخش مهمی از بحران ریزگردها در ایران، برخلاف تصور رایج، دارای منشا داخلی و ناشی از خشک‌شدن تالاب‌ها است. خشک‌شدن تالاب‌ها حاصل مدیریت ناپایدار منابع آب، سدسازی، انتقال آب، عدم داشتن برنامه‌ای برای توسعه پایدار و رشد نامتوازن است. بنابراین، تا زمانی که تالاب‌ها احیا نشوند یا دست‌کم از تبدیل کامل آن‌ها به کانون گردوغبار جلوگیری نشود، کنترل پایدار آلودگی هوا و ریزگرد عملاً امکان‌پذیر نخواهد بود..

خشک شدن تالاب‌ها به‌عنوان یک فاجعه زنجیره‌ای زیست‌محیطی چه پیامدهای منفی در پی دارد؟

خشک‌شدن تالاب‌ها یک رویداد صرفا محیط‌زیستی نیست، بلکه آغاز یک فاجعه زنجیره‌ای است که پیامدهای آن از طبیعت آغاز می‌شود و به سلامت، اقتصاد، جامعه و امنیت سرزمینی گسترش می‌یابد. این زنجیره اثرات، معمولا برگشت‌ناپذیر یا بسیار پرهزینه است.

نخستین پیامد، فروپاشی اکوسیستم‌های تالابی است. تالاب‌ها زیستگاه گونه‌های متنوع گیاهی و جانوری، به‌ویژه پرندگان مهاجر، هستند. باخشک‌شدن تالاب، چرخه‌های طبیعی آب، مواد مغذی و حیات، مختل می‌شود و تنوع زیستی به‌سرعت کاهش می‌یابد. بسیاری از گونه‌ها یا منقرض می‌شوند یا برای همیشه منطقه را ترک می‌کنند. برای نمونه می‌توان به درناهای دریاچه ارومیه اشاره کرد که بعد از خشک‌ شدن آن، دیگر مهاجرت درنا به این دریاچه صورت نگرفت.

در گام بعد، تولید گسترده گردوغبار و ریزگردهای نمکی رخ می‌دهد. بستر خشک تالاب‌ها به‌دلیل بافت نرم و شور، به کانون‌های فعال گردوغبار تبدیل می‌شود. این گردوغبارها نه‌ تنها کیفیت هوا را به‌شدت کاهش می‌دهند، بلکه به‌واسطه ترکیب شیمیایی خود، اثرات مستقیم و طولانی‌مدتی بر سلامت انسان دارند و موجب افزایش بیماری‌های تنفسی، قلبی و مرگ‌ومیر زودرس می‌شوند.

پیامد مهم دیگر، شورشدن و تخریب خاک‌های پیرامونی است. نمک‌های برخاسته از بستر تالاب‌های خشک‌شده روی زمین‌های کشاورزی می‌نشیند، حاصل‌خیزی خاک را از بین می‌برد و زمین‌های قابل کشت را به اراضی غیر قابل استفاده تبدیل می‌کند. این فرایند، بیابان‌زایی را تسریع کرده و توان تولید سرزمین را به‌طور جدی کاهش می‌دهد. در ۱۰ سال گذشته مناطق تحت تاثیر بیابان‌زایی در ایران حدود ۳۰ درصد افزایش یافته و وسعت بیابان‌های کشور به ۳۲ میلیون هکتار رسیده‌ است که خشک‌شدن تالاب‌ها در این موضوع بسیار تاثیرگذار است.

خشک‌شدن تالاب‌ها همچنین معیشت و اقتصاد محلی را به‌شدت تحت‌تأثیرقرار می‌دهد. صیادی، دامداری سنتی، کشاورزی محلی و فعالیت‌های وابسته به تالاب از بین می‌رود و فقر ساختاری گسترش می‌یابد. در نتیجه، مهاجرت اجباری از مناطق تالابی آغاز می‌شود و فشار اجتماعی و اقتصادی به شهرها افزایش می‌یابد.

در سطح کلان‌تر، این روند به ناپایداری اجتماعی و امنیتی و مخصوصا به ناپایداری سرزمینی منجر می‌شود. تخلیه روستاها، افزایش حاشیه‌نشینی، بروز تنش‌های اجتماعی و حتی منازعات محلی بر سر منابع محدود آب، از پیامدهای شناخته‌شده این وضعیت است. به همین دلیل، خشک‌شدن تالاب‌ها نه تنها یک بحران محیط‌زیستی، بلکه تهدیدی برای سلامت عمومی، انسجام اجتماعی و پایداری سرزمینی به شمار می‌آید.

‏ایران تا سال ۱۳۵۰، ۴۲ تالاب بزرگ فعال داشت اما در این ۱۰ سال اخیر حدود ۹۰ درصد آنها خشک یا در آستانه نابودی‌اند و تنها ۴ تالاب هنوز زنده‌اند! در چندسال اخیر ۱۱ تالاب مهم کشور خشک شده‌است: تالاب‌های ‌ام‌دژ، حوض سلطان، دریاچه نمک، شیمبار، بختگان، گاوخونی، مهارلو، میانگران، هورالعظیم، هامون، و دریاچه ارومیه.

برای خروج از بحران خشک‌شدن تالاب‌ها، چه راهکارهایی در سطح کلان و عملیاتی وجود دارد؟

برای خروج از بحران خشک‌شدن تالاب‌ها، لازم است مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ در دو سطح کلان و عملیاتی به‌طور هم‌زمان اجرا شود. این بحران، حاصل تصمیم‌های مقطعی یا یک عامل منفرد نیست و بنابراین راه‌حل آن نیز، نمی‌تواند محدود به پروژه‌های نمایشی باشد. پیش از هر چیز باید به این واقعیت توجه کرد که احیای تالاب‌ها پروژه‌ای کوتاه‌مدت نیست، بلکه فرایندی میان مدت و بلندمدت است. چنین فرایندی تنها در بستری از حکمرانی کارآمد و ثبات اقتصادی و سیاسی امکان‌پذیر است. احیای تالاب‌ها نیازمند برنامه‌ریزی پیوسته، سرمایه‌گذاری پایدار، اصلاح الگوی تخصیص آب، تغییرسیاست‌های توسعه‌ای و پایش مستمر است. اقداماتی که بدون ثبات سیاسی و اقتصادی یا به‌طور کامل اجرا نمی‌شوند یا در میانه راه رها می‌شوند.

در شرایط بی‌ثباتی، تصمیم‌ها اغلب مقطعی، واکنشی و کوتاه‌نگر می‌شوند و اولویت‌های زیست‌محیطی به‌راحتی قربانی فشارهای فوری اقتصادی و سیاسی می‌گردند. در مقابل، ثبات سیاسی و اقتصادی این امکان را فراهم می‌کند که برنامه‌های احیای تالاب‌ها با افق‌های زمانی روشن، ضمانت اجرایی و تداوم مدیریتی دنبال شوند. به‌همین دلیل، پیش‌شرط واقعی خروج از بحران تالاب‌ها نه صرفا اجرای پروژه‌های فنی، بلکه استقرار حکمرانی پایدار و ایجاد ثباتی است که اجرای برنامه‌های بلندمدت توسعه پایدار را ممکن و قابل اتکا کند.

در سطح کلان، نخستین و بنیادی‌ترین اقدام، به‌رسمیت شناختن حقابه محیط‌زیستی تالاب‌هاست. تالاب‌ها باید به‌عنوان بخشی از نیازهای حیاتی سرزمین در نظر گرفته شوند، نه مصرف‌کننده‌ای که تنها در صورت وجود مازاد آب سهم می‌برد. بدون تضمین حداقل جریان آب به تالاب‌ها، هرگونه برنامه احیا محکوم به شکست خواهد بود. در کنار آن، الگوی توسعه آب‌محو کشور نیازمند بازنگری جدی است. سدسازی‌های گسترده، انتقال‌های بین حوضه‌ای آب و گسترش کشاورزی پرمصرف، بدون ارزیابی‌های اکولوژیک دقیق، از عوامل اصلی خشک‌شدن تالاب‌ها بوده‌اند و ادامه این روند به معنای تعمیق بحران است.

مدیریت منابع آب باید از نگاه بخشی و جزیره‌ای فاصله بگیرد و به‌سمت مدیریت یکپارچه حوضه‌های آبریز حرکت کند. با توجه به اینکه تالاب را نمی‌توان جدا از بالادست آن نجات داد تصمیم‌گیری درباره آب باید در مقیاس کل حوضه و با درنظر گرفتن همه ذی‌نفعان انجام شود. از سوی دیگر، لازم است موضوع تالاب‌ها از سطح یک مسئله صرفا محیط‌ زیستی به سطح یک دغدغه امنیتی و سرزمینی ارتقا یابد. تالاب‌های خشک‌شده منشا گردوغبار، مهاجرت، فقر و ناپایداری اجتماعی‌اند و نادیده گرفتن آن‌ها پیامدهای بلندمدت و پرهزینه‌ای برای کشور دارد.

در سطح عملیاتی و میدانی، اقدام‌های فوری برای مهار بحران ضروری است. مرطوب‌سازی اضطراری تالاب‌های بحرانی، حتی با حجم‌های محدود اما هدفمند، می‌تواند از فعال شدن کانون‌های گردوغبار جلوگیری کند و فرصت لازم برای اجرای برنامه‌های احیای بلندمدت را فراهم آورد. هم‌زمان، تثبیت بستر تالاب‌ها از طریق روش‌های طبیعی و کم‌خطر، مانند احیای پوشش گیاهی بومی مقاوم به شوری و خشکی و ایجاد بادشکن‌های زنده، باید در اولویت قرار گیرد. تجربه نشان داده است که راه‌حل‌های شیمیایی و نمایشی نه‌تنها پایدار نیستند، بلکه گاه به تخریب بیشتر محیط منجر می‌شوند.

کنترل کانون‌های گردوغبار نیازمند اولویت‌بندی علمی است. همه تالاب‌های خشک شده به یک اندازه بحرانی نیستند و منابع محدود باید بر مناطقی متمرکز شود که بیشترین سهم را در تولید گردوغبار و تهدید سلامت عمومی دارند. در این مسیر، پایش مستمر و شفاف کیفیت هوا، خاک و آب نقش کلیدی دارد. تصمیم‌گیری بدون داده علمی دقیق، به سیاست‌گذاری‌های کم‌اثرمی‌انجامد.

در نهایت، مشارکت جوامع محلی و افزایش آگاهی عمومی شرط موفقیت هر برنامه احیای تالاب است. معیشت‌های محلی باید به سمت فعالیت‌های سازگار با تالاب هدایت شوند و مردم منطقه به بخشی از راه‌حل تبدیل شوند، نه قربانیان خاموش بحران. تنها با ترکیب اصلاحات ساختاری، اقدامات میدانی مبتنی بر علم و مشارکت اجتماعی می‌توان امیدوار بود که مسیر خروج از بحران تالاب‌ها هموار شود.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۶ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=396202