خامنه‌ای به درک واصل شد؛ پایان سیاه یک دیکتاتور و آغاز یک خیزش بزرگ و آزادی

ساعت ۵ بامداد تهران: فروریختن و پایان یک دیکتاتور

سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۰۳ مارس ۲۰۲۶


س.روزبه – ساعت ۵ بامداد به وقت ایران، خبری که سال‌ها در ذهن میلیون‌ها ایرانی مثل یک جمله ناتمام آویزان مانده بود، به واقعیت پیوست: رسانه‌های حکومتی با لحنی لرزان از مرگ علی خامنه‌ای گفتند. همان دستگاهی که دهه‌ها سوگ را بر مردم تحمیل کرد، حالا با اعلام ۴۰ روز عزای عمومی و یک هفته تعطیلی سراسری، از مردم «عزا» می‌خواهد. حکومتی که همیشه برای آلودگی هوا، بی‌برقی و ناترازی گاز، زندگی مردم را تعطیل می‌کرد، حالا برای مرگ معمار این خرابی‌ها، کشور را به بن‌بست کشانده‌است.

تقاصِ واژه‌ها: او که مردم را «رهگذر» خواند

تاریخ حافظه‌ی عجیبی دارد و عدالتش را در لحظه‌های غیرمنتظره به رخ می‌کشد. هنوز طنین صدای متکبرانه او در گوش ملت است که پس از کشتار ناجوانمردانه معترضان در خیابان‌ها، با وقاحت تمام آن‌ها را «رهگذر» نامید و مدعی شد که مردم و مخالفانش «به درک واصل شدند». تاریخ نشان داد که هنوز هم دیکتاتورها هستند که به درک واصل می‌شوند .

او گمان می‌کرد با تحقیرِ خون مظلوم، می‌تواند بر ابدیت تخت خویش بیفزاید. اما گردش دوران، همان عبارت را به سوی خودش بازگرداند. طولی نکشید که خودش به درک واصل شد تا نشان دهد هیچ قدرتی آنقدر بزرگ نیست که از داوری زمان فرار کند. امروز، این عبارت «به درک واصل شدن» نه برای آن جوانان جان‌فدا، که برای کارنامه‌ی سیاه کسی به کار می‌رود که نیم قرن تباهی را بر ایران آوار کرد.

یک روز تاریخی برای ملت ایران

امروز برای ملت ایران یک روز تاریخی است. در بسیاری از خانه‌ها و در میان شهروندان، آنچه موج می‌زند سوگ نیست؛ نفسِ راحت است. شادی‌ای تلخ، آمیخته به خاطره‌های سیاه، که از «خشونت دوستی» نمی‌آید؛ بلکه از این می‌آید که یک سرچشمه‌ی اصلی رنج، یک مرکز فرمان و یک امضای نهایی بر پرونده‌های مرگ و سرکوب، ناگهان از صحنه کنار رفته است.

خامنه‌ای برای مردم ایران فقط یک نام سیاسی نبود؛ او مغز یک سازوکار بود: سازوکارِ ترس، بی‌پاسخی، سرکوب خیابان، زندان، اعتراف اجباری، اعدام و تحقیر روزانه.

حافظه‌ی جمعی در برابر عزای حکومتی

حکومت از «عزا» حرف می‌زند، در حالی که حافظه‌ی جمعی مردم پر است از عزای واقعی: عزای خانواده‌هایی که عزیزانشان در خیابان افتادند، مادرانی که پشت در زندان‌ها پیر شدند و جوانانی که با طناب و شکنجه حذف شدند. تضاد امروز میان شادی مردم و اصرار حکومت بر گریه‌های فرمایشی، خلاصه‌ی یک داوری تاریخی است. همان که حافظ گفته بود:

دور فلکی یکسره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

آغاز یک خیزش بزرگ

اما یک نکته‌ی حیاتی: مرگ یک دیکتاتور لزوما به معنای پایان دیکتاتوری نیست. ساختاری که بر ترس بنا شده، با رفتن یک نفر خودبه خود فرو نمی‌پاشد، مگر آنکه مردم و نیروهای اجتماعی این لحظه را به یک مسیر روشن تبدیل کنند: مسیرِ گذار به حکومتی پاسخگو، قانون‌مدار و انسانی.

اگر امروز شادی هست، باید به یک تصمیم جمعی برای آغاز یک خیزش بزرگ تبدیل شود. این بار قرار نیست «چهره» عوض شود و «سازوکار» بماند. این بار باید سازوکار ترس از ریشه برچیده شود؛ با دادخواهی، با ثبت حقیقت و با جلوگیری از بازتولید همان دستگاهی که ده‌ها سال زندگی ایرانیان را گروگان گرفت.

امروز، آنچه مردم جشن می‌گیرند، حاوی یک پیام روشن است: تاریخ دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. امید، همینجاست؛ امید به روزی که ایران، نه با عزای تحمیلی، بلکه با جشن آزادی شناخته شود.این مردم شایسته‌ی افتخار و احترام‌اند، زیرا با دیکتاتورترین ضحاک زمانه مبارزه کردند.

 

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۶ / معدل امتیاز: ۴٫۲

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=397965