قضاوت تاریخ؛ فراتر از قدرت و در سایه‌ی رنج یک ملت

- تاریخ، حافظه‌ای خاموش اما بی‌رحم است، نه هیاهوی قدرت آن را می‌فریبد و نه تکرار تبلیغات، حقیقت را در آن محو می‌کند. آنچه در نهایت باقی می‌ماند، نه روایت حاکمان، بلکه درک رنجی است که بر جان یک ملت نشسته است.
- ایرانِ این دهه‌ها، تنها صحنه‌ی کشمکش‌های سیاسی نبود، بلکه میدان تحلیل رفتن امید، فروریختن اعتماد، و از دست رفتن فرصت‌هایی بود که می‌توانست سرنوشت چند نسل را دگرگون کند.
- منابعی که می‌توانست صرف ترمیم زندگی مردم شود، در مسیرهایی هزینه شد که برای بسیاری از شهروندان، نه قابل لمس بود و نه قابل توجیه. همین شکاف میان «آنچه هست» و «آنچه باید می‌بود»، به یکی از عمیق‌ترین زخم‌های این دوره تبدیل شد.
- اعتراضاتی که در مقاطع مختلف سر برآوردند، فریادهایی مقطعی نبودند، پژواک دردی بودند که سال‌ها مجال بیان نیافته بود. اما پاسخ به این صداها، نه شنیدن، که خاموش کردن بود، نه اصلاح، که حذف.
- ایران امروز، در آستانه‌ی چنین انتخابی ایستاده است. عبور از این وضعیت، تنها با تغییر چهره‌ها ممکن نیست، بلکه نیازمند بازسازی عمیق رابطه میان دولت و ملت، احیای اعتماد عمومی، و شکل‌گیری اراده‌ای مشترک برای ساختن آینده‌ای متفاوت است، آینده‌ای که در آن، قدرت نه بر ترس، بلکه بر رضایت و مشروعیت استوار باشد.
- در نهایت، قضاوت تاریخ، قضاوتی شخصی یا مقطعی نیست؛ بلکه جمع‌بندی رنج‌ها، امیدها و تجربه‌های یک ملت است. قدرت‌هایی که بر فرسایش انسان بنا شوند، هرچند ممکن است سال‌ها دوام آورند، اما در حافظه‌ی تاریخ، نه به‌عنوان سازندگان، بلکه به‌عنوان عبرت‌ها ثبت خواهند شد.

سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۰۳ مارس ۲۰۲۶


کوروش کلهر* – تاریخ، حافظه‌ای خاموش اما بی‌رحم است، نه هیاهوی قدرت آن را می‌فریبد و نه تکرار تبلیغات، حقیقت را در آن محو می‌کند. آنچه در نهایت باقی می‌ماند، نه روایت حاکمان، بلکه درک رنجی است که بر جان یک ملت نشسته است. در چنین ترازویی، کارنامه‌ی علی خامنه‌ای -به‌عنوان عالی‌ترین مقام جمهوری اسلامی در بیش از سه دهه‌ی گذشته- اکنون نه در برابر رسانه‌ها، بلکه در برابر داوری سنگین و گریزناپذیر تاریخ قرار گرفته است.

برای فهم این داوری، باید از سطح کلمات عبور کرد و به آنچه در عمق زندگی مردم جریان داشته‌است نگریست، به سال‌هایی که نه یک بحران، بلکه زنجیره‌ای ممتد از فرسایش بوده‌است. ایرانِ این دهه‌ها، تنها صحنه‌ی کشمکش‌های سیاسی نبود، بلکه میدان تحلیل رفتن امید، فروریختن اعتماد، و از دست رفتن فرصت‌هایی بود که می‌توانست سرنوشت چند نسل را دگرگون کند. این رنج، لحظه‌ای و گذرا نبود،لایه ‌لایه انباشته شد، در سکوت خانه‌ها نشست، و در چهره‌ی مردمی نقش بست که هر روز، بهای سنگین‌تری پرداختند.

اعتراضاتی که در مقاطع مختلف سر برآوردند، فریادهایی مقطعی نبودند، پژواک دردی بودند که سال‌ها مجال بیان نیافته بود. اما پاسخ به این صداها، نه شنیدن، که خاموش کردن بود، نه اصلاح، که حذف. این چرخه، به‌تدریج شکافی را شکل داد که دیگر صرفا سیاسی نیست، بلکه به گسستی عمیق در پیوند میان مردم و حاکمیت بدل شد، گسستی که نشانه‌های آن را می‌توان در بی‌اعتمادی فراگیر، در مهاجرت‌های بی‌سابقه، و در نوعی خستگی جمعی مشاهده کرد که از مرز اعتراض گذشته و به مرز فرسودگی رسیده است.

در همین حال، سیاست‌هایی که در بیرون از مرزها دنبال شد، باری مضاعف بر دوش جامعه‌ای گذاشت که در درون، با دشواری‌های معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. منابعی که می‌توانست صرف ترمیم زندگی مردم شود، در مسیرهایی هزینه شد که برای بسیاری از شهروندان، نه قابل لمس بود و نه قابل توجیه. همین شکاف میان «آنچه هست» و «آنچه باید می‌بود»، به یکی از عمیق‌ترین زخم‌های این دوره تبدیل شد.

اما تاریخ، در داوری خود، نه به نیت‌ها تکیه می‌کند و نه به توجیهات. معیار تاریخ، ساده اما بی‌گذشت است: حاصل یک دوره‌ حاکمیت چه بوده است؟ آیا زندگی مردم، امن‌تر، آزادتر و انسانی‌تر شده‌است، یا برعکس، تنگ‌تر، سنگین‌تر و فرساینده‌تر؟ در این سنجش، اعداد و آمار تنها بخشی از واقعیت‌اند؛ آنچه تعیین‌کننده است، تجربه زیستِ مردمی است که با این نتایج زندگی کرده‌اند.

در چنین ترازویی، کارنامه هر حاکمیتی – از جمله دوران رهبری علی خامنه‌ای- نه با آنچه گفته شد، بلکه با آنچه بر مردم گذشت سنجیده خواهد شد. نسل‌هایی که فرصت‌هایشان از دست رفت، خانواده‌هایی که زیر بار فشارهای اقتصادی خم شدند، و جوانانی که آینده‌ی خود را نه در وطن، بلکه در دوردست‌ها جستجو کردند، همگی سطرهای نانوشته اما ماندگار این داوری‌اند.

با این حال، اهمیت این مقطع تنها در قضاوت گذشته نیست. تاریخ، همزمان که داوری می‌کند، امکان انتخاب نیز پیش روی ملت‌ها می‌گذارد. یک ملت می‌تواند در چرخه‌ی تکرار گرفتار بماند، یا از دل رنج، به درکی تازه برسد و مسیر دیگری را برگزیند. این نقطه، نقطه‌ی عبور از انفعال به آگاهی، و از پراکندگی به همگرایی است.

ایران امروز، در آستانه‌ی چنین انتخابی ایستاده است. عبور از این وضعیت، تنها با تغییر چهره‌ها ممکن نیست، بلکه نیازمند بازسازی عمیق رابطه میان دولت و ملت، احیای اعتماد عمومی، و شکل‌گیری اراده‌ای مشترک برای ساختن آینده‌ای متفاوت است، آینده‌ای که در آن، قدرت نه بر ترس، بلکه بر رضایت و مشروعیت استوار باشد.

در نهایت، قضاوت تاریخ، قضاوتی شخصی یا مقطعی نیست؛ بلکه جمع‌بندی رنج‌ها، امیدها و تجربه‌های یک ملت است. قدرت‌هایی که بر فرسایش انسان بنا شوند، هرچند ممکن است سال‌ها دوام آورند، اما در حافظه‌ی تاریخ، نه به‌عنوان سازندگان، بلکه به‌عنوان عبرت‌ها ثبت خواهند شد.

آنچه باقی می‌ماند، نه قدرت است و نه هراس؛ بلکه حقیقتی است که در زندگی مردم نقش بسته است، حقیقتی که دیر یا زود، خود را در قضاوت تاریخ آشکار خواهد کرد.

 


*کوروش کلهر، تحلیلگر سیاسی

 

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۴٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=398049