دام منجی‌پنداری: روان‌شناسی امید کاذب و سیاستمدار خودشیفته

- بررسی شخصیت سیاستمداران  خودمحور با رفتارهای ناپایدار

پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶


دکتر محمد طباطبایی *- در این روزهای پرتنش، آکنده از بی‌ثباتی و سرشار از نشیب‌وفراز و عدم قطعیت کنونی، و در حالی‌که بسیاری از هم‌میهنان، چه در داخل و چه در خارج از کشور، در طی چند ماه گذشته امید خود را به حمایت و یا تصمیمات حمایتی اقدامات سیاستمداران کشورهای غربی، به‌ویژه ایالات متحده آمریکا گره زده‌اند، این امید اغلب با این انتظار همراه بوده است که تصمیمات این سیاستمداران بتواند به تحقق آزادی، بازسازی کرامت انسانی و پایان دادن به ساختار اقتدارگرای حکومت دیکتاتوری در ایران بینجامد.

با این حال، هرگاه چنین امیدی اگر بر پایه شناختی واقع‌بینانه از شخصیت، انگیزه‌ها و محدودیت‌های سیاستمداران شکل نگیرد، ممکن است به «قهرمان‌سازی کاذب» منتهی شود و در ادامه، با تغییر شرایط یا برآورده نشدن انتظارات، این «امید کاذب» به احساس خشم، نفرت یا سرخوردگی جمعی بینجامد. از این رو، شناخت ویژگی‌های شخصیتی سیاستمداران و توجه به سازوکارهای روانشناسی اجتماعی می‌تواند به درک بهتر این پدیده کمک کند.

این پرسش مطرح می‌شود که چرا برخی افراد یا حتی جوامع، در شرایط خاص، به چنین چهره‌هایی گرایش پیدا می‌کنند و آنان را در جایگاه «منجی» قرار می‌دهند؟ پاسخ را می‌توان در مفاهیمی چون فرافکنی جمعی، نیاز به منجی، کاهش احساس عاملیت و مسئولیت فردی و جمعی، افسردگی اجتماعی، ترس از شکست و احساس درماندگی جستجو کرد.

در شرایط بحران، ناامنی و آنچه روانشناس آمریکایی مارتین سلیگمن «درماندگی آموخته‌شده» می‌نامد، افراد بیش از پیش تمایل پیدا می‌کنند که کنترل و قدرت تغییر را به عاملی بیرونی و قدرتمند واگذار کنند. در چنین وضعیتی، این باور در افراد جامعه و خودآگاه جمعی شکل می‌گیرد که به تنهایی قادر به دستیابی به اهداف مورد نظر نیستند.

این فرایند می‌تواند در فضای سیاسی به ایده‌آل‌سازی یک سیاستمدار و نادیده گرفتن نشانه‌های هشداردهنده منجر شود. در حالی که در فرهنگ انتظار و چشم به راه منجی بودن، بر نیروی بیرونی و منحصر به شخص نجات‌دهنده تکیه می‌شود؛ چه بسا به گمراهی و ناامیدی نیز کشیده می‌شود. در مقابل فرهنگ مسئولیت‌پذیری  فردی و جمعی بر خودمحوری فرد و جامعه تکیه دارد و بر افروختن چراغ درون به معنای نقش کلیدی و تعیین کننده اجتماعی در این راه تأکید می‌کند.

در چنین فضایی، طرح چند پرسش اساسی می‌تواند به ارزیابی واقع‌بینانه‌تر سیاستمداران کمک کند: سیاستمدار با شخصیت پیچیده و ناپایدار چه ویژگی‌هایی دارد؟ چگونه می‌توان میان رهبری مؤثر، مسئولیت‌پذیر، شفاف و شخصیت مبهم و منجی‌پنداری تمایز قائل شد؟ و چرا افراد یا حتی یک جامعه، علی‌رغم وجود نشانه‌های هشداردهنده، چنین چهره‌هایی را در مقام «منجی» ادراک می‌کنند؟

از منظر روان‌شناختی، خطر «دوگانه‌سازی» و یا «نگرش سیاه و سفید» در جوامع متشنج و یا بحران‌زده بسیار بالاست؛ وضعیتی که در آن رویدادها صرفاً در دو قطب خوب یا بد مطلق ارزیابی می‌شوند. در چنین وضعیتی، پیچیدگی‌های واقعیت نادیده گرفته می‌شود و یک فرد یا به «منجی عالم» تبدیل می‌شود یا به یک «خائن و دشمن مطلق». از آنجایی که جامعه تحت فشار اجتماعی قرار دارد و احساس ناامیدی، خشم یا درماندگی در آن حاکم است، پاسخ‌های ساده و کوتاه برای آرامش درونی در برابر مسائل پیچیده بیشتر مورد اقبال قرار می‌گیرند. در نتیجه، برخی افراد ممکن است یک سیاستمدار خارجی را فراتر از واقعیت موجود، به‌عنوان ناجی و راه‌حل همه مشکلات تصور کنند؛ اما زمانی که عملکرد آن فرد یا دولت با این انتظارات آرمانی همخوانی نداشته باشد، همان تصویر ایده‌آل به‌سرعت جای خود را به خشم و نفرت می‌دهد.

آنچه بر پیچیدگی این فضا می‌افزاید و می‌تواند به خشم و سرخوردگی عمومی دامن بزند، ویژگی‌های شخصیتی برخی سیاستمداران، به‌ویژه گرایش‌های خودشیفته و خودمحور آنان است. هرچند این پدیده محدود به عرصه سیاست نیست و در بسیاری از حوزه‌های زندگی اجتماعی مدرن نیز روزبه روز بیشتر به چشم می‌خورد، اما در عرصه قدرت و سیاست، پیامدهای گسترده‌تر و عمیق‌تری پیدا می‌کند.

هرچند واژه «خودشیفته» امروزه در زبان روزمره بسیار رایج شده و گاه به اشتباه مترادف خودارزشمندی، جاه‌طلبی یا خودباوری تلقی می‌شود؛ در حالی که در روان‌شناسی بالینی، خودشیفتگی مفهومی بسیار دقیق‌تر و عمیق‌تر دارد. برخی سیاستمداران ممکن است ویژگی‌هایی از طیف خودشیفتگی را بروز دهند و در مواردی، الگوهای شخصیتی پیچیده‌تر و ناپایدارتری از جمله خودشیفتگی بدخیم را نیز نشان دهند.

چنین افرادی اغلب برای حفظ خودارزشمندی کاذب و شکننده خود به منابع بیرونی تأیید، قدرت و کنترل وابسته‌اند. از این‌رو، ممکن است به‌طور آگاهانه یا ناآگاهانه شرایطی از ابهام، تنش، ناامنی و سردرگمی ایجاد کنند؛ زیرا چنین فضایی وابستگی روانی مخاطبان را افزایش داده و نیاز به یک «نجات‌دهنده» را تقویت می‌کند. به همین دلیل، برخلاف تصور رایج، هدف اصلی یک سیاستمدار خودشیفته الزاما پاسخگویی به نیازهای مردمی که در جستجوی آزادی یا رهایی هستند نیست، بلکه حفظ تصویر بزرگ‌نمایی شده از خویشتن و تأمین نیازهای روانی و عاطفی خود به‌ویژه در کشور متبوع خود در اولویت قرار می‌گیرد.

به‌ویژه در برخی از این افراد، پشت ظاهر پرصلابت، خودباوری اغراق‌آمیز و نمایش قدرت، نوعی «خودبزرگ‌نمایی شکننده» نهفته است. بدین جهت، تمایز میان «خوددوستی سالم» و «خودشیفتگی ناسالم» اهمیت فراوانی دارد. خوددوستی سالم مبتنی بر خودآگاهی، پذیرش محدودیت‌ها و توانایی ایجاد روابط متقابل و همدلانه است. در مقابل، خودشیفتگی ناسالم اغلب با احساس درونی بی‌کفایتی، شرم یا حقارت همراه است؛ احساساتی که فرد تلاش می‌کند آنها را از طریق سلطه‌جویی، کنترل دیگران، به چالش کشیدن یا تحقیر مخالفان یا نمایش قدرت جبران کند.

در چنین شرایطی، رفتارهای آسیب‌زننده یا ایجاد تنش می‌تواند برای فرد خودشیفته احساس قدرت، برتری و به شکلی اغرق‌آمیز «سرزندگی» ایجاد کند. هنگامی که چنین ویژگی‌هایی با قدرت سیاسی همراه شود، ممکن است پیامدهایی مانند تصمیم‌گیری‌های تکانشی، تغییرات ناگهانی در مواضع، ناتوانی در پذیرش انتقاد، و اولویت دادن به تصویر شخصی به‌جای منافع عمومی را به دنبال داشته باشد.

تجربه‌های تاریخی مانند وعده‌های بی‌اساس بعد از حکومت اسلامی در ایران نیز نشان داده‌اند که نادیده گرفتن این ویژگی‌ها می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری امیدهای اغراق‌آمیز و انتظارات غیرواقع‌بینانه شود. هرگاه یک فرد سیاسی فراتر از توانایی‌ها و محدودیت‌های واقعی خود در جایگاه «منجی» قرار گیرد، احتمال شکل‌گیری امید کاذب افزایش می‌یابد؛ همان‌گونه که پس از انقلاب ۱۳۵۷ وعده‌هایی چون «آب و برق مجانی» و «بازگشت به معنویت» داده شد. امیدی که می‌تواند قضاوت جمعی را تحت تأثیر قرار دهد و در نهایت به سرخوردگی، ناامیدی و حتی بازتولید چرخه قهرمان‌سازی و دشمن‌سازی بینجامد. خطر تکرار این چرخه در حال حاضر، به شکلی دیگر اما با همان ساختار روانشناختی در ارتباط با رئیس جمهور کنونی ایالات متحده آمریکا نیز از طریق طیفی از هموطنان قابل مشاهده است.

با توجه به این پایه‌های شناختی شخصیت در پژوهش‌های روان‌شناسی سیاسی، مفهوم «مثلث تاریک شخصیت»  مطرح شده است  که ویژگی به‌هم‌پیوسته را در بر می‌گیرد: خودشیفتگی، ماکیاولیسم (تمایل به دستکاری و بی‌توجهی به اخلاق در رسیدن به هدف) و سایکوپاتی (فقدان همدلی و بی‌پروایی نسبت به پیامد رفتار خود بر دیگران).

اگر امکان این وجود داشت تا جامعه بتواند سازوکارهای شخصیتی و رفتاری سیاستمداران را با نگاهی آگاهانه بررسی کند، می‌توانست بیشتر بر اساس شناخت و ارزیابی واقع‌بینانه و کمتر بر پایه هیجان‌های لحظه‌ای واکنش نشان دهد. چنین شناختی به ما کمک می‌کند تا میان کاریزمای ظاهری که به‌عنوان نمونه در سال ۱۳۵۷ در انقلاب اسلامی رخ داد و یا ناامیدی کنونی جامعه ایرانی از رئیس جمهور کنونی ایالات متحده آمریکا شایستگی واقعی تمایز قائل شویم و اهداف و انگیزه‌های یک سیاستمدار را دقیق‌تر ارزیابی کنیم.

برای روشن‌شدن این تفاوت می‌توان آن را به رابطه‌ی اقتصادی میان یک فروشنده و یک خریدار تشبیه کرد: آیا هدف اصلیِ فروشنده فقط فروش، کسب سود فردی و رضایت از سودمندی شخصی و به نوعی خودخواهی مطلق است، یا او در پی آن نیز می‌کوشد رابطه‌ای مبتنی بر اعتماد و سودمندی دوطرفه ایجاد کند؟ در عرصه سیاست نیز صرف شنیدن سخنان یک فرد کافی نیست؛ بلکه باید رفتار، عملکرد، نحوه تصمیم‌گیری و نظام ارزشی یک سیاستمدار نیز مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا تنها این موارد است که نشان می‌دهد آیا واقعا اعتمادی پایدار شکل می‌گیرد یا نه.

جمع‌بندی

شناخت سازوکارهای روانی شخصیت‌های ناپایدار و خودشیفته صرفا یک بحث نظری یا دانشگاهی نیست؛ بلکه ابزاری برای افزایش آگاهی جمعی جامعه کنونی است که در دوره‌ حساس اجتماعی و سیاسی قرار دارد. هرچه شناخت و آگاهی عمومی نسبت به این الگوهای رفتاری و روانی بیشتر باشد، احتمال آنکه جامعه میان «امید واقع‌بینانه» و «امید کاذب» تمایز قائل شود نیز افزایش می‌یابد. بدین جهت، برای این تغییر نه تنها به رهبرانی خردمند و کارآمد نیازمند است، بلکه مستلزم پذیرش مسئولیت فردی، خودآگاهی و مشارکت فعال هر شهروند در این راستا برای رسیدن به آینده‌ای روشن است. بخصوص در شرایط کنونی که جامعه ایرانی و دیاسپورا نقشی تعیین کننده در هدایت این فضا دارد. به‌جای دشمن‌ستیزی و یا منجی‌تراشی بیشتر بر روی خواست همگانی توجه داشت و آن چیزی جز آزادی، انتخابات آزاد و برپایی یک نظام دموکراتیک که بر اساس خواست مردم ایران رقم خورده نیست. بایستی فراموش نکرد، آنچه که تاکنون به‌دست آمده است، فقط محصول تصمیمات دولتمردان کشورهای غربی نبوده است. اراده، خودباورمندی و باورمندی به پیروزی در فضای اجتماعی جامعه را نبایستی بی‌اهمیت جلوه داد.

در نهایت، مهمترین تضمین برای آینده ایران بیش از هرچیز منوط به امیدی واقع‌گرایانه است، که همراه با رشد آگاهی، مسئولیت‌پذیری و توانمندی جمعی، خودباورمندی گروهی، کاهش واکنش‌های احساسی افراطی در ارزیابی شرایط بحرانی حاصل می‌شود.

 


*دکتر محمد طباطبایی، روانشناس بالینی، روان‌درمانگر و عضو «انجمن پزشکان میهن دوست ایران»

 

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۸ / معدل امتیاز: ۴٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=404019