شیفتگان جمهوری اسلامی؛ مرِگ ایدئولوژی‌های ناسیونالیستی و چپگرا

- انتظار می‌رود یک چپگرای واقعی و همچنین یک ملی‌گرای واقعی عرب، نتواند نظامی را تحمل کند که آنها را سرکوب کرده و قدرت را بطور انحصاری در دست گرفته و آیین‌ها و اندیشه‌های کهنه و قرون‌ وسطایی را بر جامعه و شهروندان تحمیل می‌کند؛ نظامی که با زنان نیز به شکلی رفتار می‌کند که برای هر انسان معاصر، پیش از آنکه چپگرا یا ملی‌گرا یا هر چیز دیگری باشد، نفرت‌انگیز است. اما...
- در حقیقت، رویکرد پیوستن به «نیروهای ضدامپریالیسم و ضدصهیونیسم» و کنار گذاشتن همه مسائل و آرمان‌ها در راه فقط این «آرمان»، از هرگونه اندیشه‌ی روشنگرانه و مترقی بی‌بهره است. آنهم در حالی که همین نیروهای «ضدامپریالیست و ضدصهیونیست» در حال کشتار ملی‌گرایان و چپگرایان هستند و با کشتار آنان، سرکوب، فقر، تاریکی و «ویرانگری زیبا» را گسترش می‌داده و می‌دهند.
- البته یک ملی‌گرا یا چپگرا حق دارد آمریکا و اسرائیل را دوست نداشته باشد و الگوی سیاسی و اقتصادی کشورهای حوزه خلیج فارس، اردن یا هر کشور عربی دیگری را نیز جذاب نداند. اما آنچه قابل توجه است اینست که وقتی این ضدیت در میان حاملانش به حد ذوب شدن در سیاست‌های جمهوری اسلامی می‌رسد، دیگر نیازی به عقایدی نیست این «ملی‌گرایان» و «چپگرایان» مدعیِ پایبندی به آنها هستند! عقایدی که ظاهرا علت اصلی موجودیت سیاسی آنان محسوب می‌شود!
- این رویکرد سابقه‌ای طولانی دارد و بارها تجربه شده است. سرکوب و حملاتی که در جهان عرب علیه این نوع ملی‌گرایان و چپگرایان صورت گرفت، گواه این مسئله است؛ سرکوبی که نه از سوی «امپریالیسم و صهیونیسم»، بلکه اتفاقا از سوی «نظام‌های ضدامپریالیست و ضدصهیونیست» علیه آنها صورت گرفتند. هیچ جریانی بیش از بعثی‌ها و ناصری‌ها، عرب‌های ملی‌گرا و کمونیست‌ را نکشت؛ و هیچ جریانی نیز بیش از کمونیست‌ها ملی‌گرایان و بعثی‌ها را به قتل نرساند!
- چنین رفتاری درواقع نشان‌دهنده نوعی ناامیدی حاملان عقاید ناسیونالیستی و چپ از کارآمدی عقایدشان است؛ زیرا می‌بینند نسل‌های جوان آنها را ترک می‌کنند و مسیرهای دیگری را در پیش می‌گیرند.

یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۱۶ اوت ۲۰۲۶


حازم صاغیه (الشرق الاوسط) – اگر وابستگی‌های مذهبی را کنار بگذاریم، با یک فضای ایدئولوژیک روبرو می‌شویم که در آن بیشتر شیفتگان رژیم جمهوری اسلامی را پان‌‌عرب‌ها (ناسیونالیست‌های ناصری و بعثی‌) و جریان‌های مختلف چپ را می‌بینیم و وقتی دلیل این شیفتگی به رژیم تهران را از آنان می‌پرسیم، در پاسخ می‌گویند: «چون با اسرائیل و آمریکا می‌جنگد!»

طرح از کیهان لندن KayhanLondon©

در اینجا، ملاحظات بزرگی که حاملانشان نباید آنها را کنار بگذارند، به‌ سرعت ناپدید می‌شوند. یک ناسیونالیست عرب بر اساس باور خود، باید از آسیب‌هایی که رژیم ایران در حال حاضر به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و اردن وارد می‌کند، متأثر شود؛ حملاتی که فرودگاه‌ها، هتل‌ها، مجتمع‌های مسکونی و مراکز اقتصادی، اداری و دولتی را هدف قرار داده‌اند. اما این ناسیونالیست بجای آن، از کسانی که این آسیب‌ها را وارد می‌کنند حمایت و اقداماتشان را تأیید می‌کند!

همچنین نقش تفرقه‌جویانه‌ و تجزیه‌کننده جمهوری اسلامی ایران در یمن، مانع‌تراشی آن در برابر تشکیل دولت در لبنان و قرار گرفتن کشوری به بزرگی و اهمیت عراق در حوزه نفوذ نظامی، سیاسی و اقتصادی تهران، هیچ اعتراضی از سوی عرب‌های ناسیونالیست (ناصری و بعثی سوری) برنمی‌انگیزد.

در ریشه‌یابی این موضع نیز نمی‌توان مکتبی را که حافظ اسد با ایستادن در کنار رژیم ایران در جنگ ایران و عراق بنیان گذاشت و آن را با عنوان «ملی‌گرایی» توصیف می‌کرد، فراموش کرد؛ آنهم بدون اینکه ماجرای «ایران‌گیت» آنان را به اندکی تأمل و بازنگری وادارد.

در اینجا باید وقایع و داده‌های دیگری را نیز که یادآوری‌شان به ناسیونالیست‌های عرب مفید است، به خاطر آورد؛ از جمله رنج ایرانی‌های عرب در خوزستان که حتی شیعه بودن اکثریت آنان نیز نتوانسته برایشان امتیازی ایجاد کند. به حاشیه رانده شدن اقتصادی ساکنان این مناطق جنوبیِ سرشار از نفت و گاز، و بنادر مشرف بر خلیج فارس که طبق آمار ایران به فقیرترین مردم این سرزمین پهناور تبدیل شده‌اند، برای پان‌عرب‌های مدافع جمهوری اسلامی مهم نیست.

در سال ۲۰۲۱ نیز اعتراضات گسترده‌ای که به «قیام تشنگان» معروف شد، در پی انتقال آب رودخانه‌ها شکل گرفت؛ انتقالی که تأثیر منفی بر محیط زیست، کشاورزی و شرایط زندگی گذاشت. این وضعیت، شامل دیگر محدودیت‌های فرهنگی و آموزش زبان عربی و همچنین بازداشت‌های گسترده شهرندان ایرانی عرب که خواهان برخی حقوق فرهنگی در چارچوب تمامیت ارضی کشورشان ایران بودند نیز می‌شود؛ روندی که از اعتراضات سال ۲۰۰۵ آغاز شد و از آن زمان تا کنون پیوسته شدت گرفته است.

اینها مسائلی نیستند که یک ملی‌گرای واقعی عرب که معتقد به دفاع از عرب‌ها و سرزمین میهنی آنها در هر جای جهان است، بتواند نادیده بگیرد؛ همانطور که یک چپگرا نیز نباید نابودی حزب کمونیست ایران، یعنی حزب توده، و دیگر جریان‌های چپ در ایران توسط جمهوری اسلامی را فراموش کند.

نورالدین کیانوری، دبیرکل حزب توده، یکی از کسانی بود که تلویزیون رژیم ایران او را پس از شکنجه در حالی که گریه می‌کرد و عذرخواهی می‌کرد، به نمایش گذاشت؛ او مجبور شد به «جاسوسی» برای اتحاد جماهیر شوروی اعتراف کند و همزمان حزب خود و مارکسیسم- لنینیسم را بطور کامل محکوم کند.

احسان طبری، برجسته‌ترین متفکر این حزب نیز در نتیجه شکنجه‌های جسمی و روانی و ماه‌ها نگهداری در سلول انفرادی، به اعلام وفاداری به دین حکومت و محکوم کردن تمام چیزهایی پرداخت که پیش از دوره‌ی «تواب‌سازی» در زندان‌های جمهوری اسلامی خوانده، نوشته و اندیشیده بود.

این سرکوب «رفقای» سازمان فداییان خلق را نیز دربر گرفت؛ کسانی که به مناطق کردنشین شمال پناه برده بودند تا از آنجا با نظام مبارزه کنند و بعدها هرکدام از آنان که کشته نشده بودند، به اروپا گریختند.

انتظار می‌رود یک چپگرای واقعی و همچنین یک ملی‌گرای واقعی عرب، نتواند نظامی را تحمل کند که آنها را سرکوب کرده و قدرت را بطور انحصاری در دست گرفته و آیین‌ها و اندیشه‌های کهنه و قرون‌ وسطایی را بر جامعه و شهروندان تحمیل می‌کند؛ نظامی که با زنان نیز به شکلی رفتار می‌کند که برای هر انسان معاصر، پیش از آنکه چپگرا یا ملی‌گرا یا هر چیز دیگری باشد، نفرت‌انگیز است.

تمام اینها در شرایطی رخ می‌دهد که فقر نجومی در برابر فساد نجومی و افزایش شکاف عظیم طبقاتی قرار گرفته است. در حقیقت، رویکرد پیوستن به «نیروهای ضدامپریالیسم و ضدصهیونیسم» و کنار گذاشتن همه مسائل و آرمان‌ها در راه فقط این «آرمان»، از هرگونه اندیشه‌ی روشنگرانه و مترقی بی‌بهره است. آنهم در حالی که همین نیروهای «ضدامپریالیست و ضدصهیونیست» در حال کشتار ملی‌گرایان و چپگرایان هستند و با کشتار آنان، سرکوب، فقر، تاریکی و «ویرانگری زیبا» را گسترش می‌داده و می‌دهند.

البته یک ملی‌گرا یا چپگرا حق دارد آمریکا و اسرائیل را دوست نداشته باشد و الگوی سیاسی و اقتصادی کشورهای حوزه خلیج فارس، اردن یا هر کشور عربی دیگری را نیز جذاب نداند. اما آنچه قابل توجه است اینست که وقتی این ضدیت در میان حاملانش به حد ذوب شدن در سیاست‌های جمهوری اسلامی می‌رسد، دیگر نیازی به عقایدی نیست این «ملی‌گرایان» و «چپگرایان» مدعیِ پایبندی به آنها هستند! عقایدی که ظاهرا علت اصلی موجودیت سیاسی آنان محسوب می‌شود!

واقعیت این است که این رویکرد سابقه‌ای طولانی دارد و بارها تجربه شده است. سرکوب و حملاتی که در جهان عرب علیه این نوع ملی‌گرایان و چپگرایان صورت گرفت، گواه این مسئله است؛ سرکوبی که نه از سوی «امپریالیسم و صهیونیسم»، بلکه اتفاقا از سوی «نظام‌های ضدامپریالیست و ضدصهیونیست» علیه آنها صورت گرفتند؛ نظام‌هایی که از این جنبه شباهت زیادی به نظام کنونی ایران دارند.

حزب بعث، که همزمان پان‌عرب و سوسیالیست بود، همان حزبی بود که صلحی عادلانه را از میان برداشت. دستگاه‌های امنیتی دوران جمال عبدالناصر بودند که فرج‌الله حلو و شهدی عطیه شافعی را کشتند. جعفر نمیری، که در آن زمان ناصری بود، عبدالخالق محجوب و الشفیع احمد الشیخ را اعدام کرد؛ افرادی که از برجسته‌ترین رهبران کمونیست عرب در قرن گذشته بودند.

همچنین هیچ جریانی بیش از بعثی‌ها و ناصری‌ها، عرب‌های ملی‌گرا و کمونیست‌ را نکشت؛ و هیچ جریانی نیز بیش از کمونیست‌ها ملی‌گرایان و بعثی‌ها را به قتل نرساند!

به احتمال زیاد، چنین رفتاری نشان‌دهنده نوعی ناامیدی حاملان عقاید ناسیونالیستی و چپ از کارآمدی عقایدشان است؛ زیرا می‌بینند نسل‌های جوان آنها را ترک می‌کنند و مسیرهای دیگری را در پیش می‌گیرند. بنابراین، تنها به دنبال آن هستند که تحت حفاظتِ یک «فرشته نگهبان» [امثال جمهوری اسلامی ضدامپریالیست و ضدصهیونیست] قرار گیرند؛ فرشته‌ای که در واپسین خواب آنان، هنوز گهواره‌شان را تکان دهد.

*منبع: روزنامه الشرق االوسط
*نویسنده: حازم صاغیه نویسنده لبنانی فعالیت روزنامه‌نگاری خود را در سال ۱۹۷۴ در روزنامه «السفیر» آغاز کرد و سپس از سال ۱۹۸۹ در روزنامه «الحیات» نوشت. وی از اواسط سال ۲۰۱۹ در روزنامه «الشرق الاوسط» می‌نویسد.
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۸ / معدل امتیاز: ۴٫۹

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=406743