خلیل نیکخصال – لحظاتی هست که واژهها حق مطلب را ادا نمیکنند. لحظاتی هست که سکوت، تابناپذیر میشود. و لحظاتی هست که خودِ سکوت، به نوعی همدستی بدل میگردد.
علیرضا سپاهی دیگر در میان ما نیست.
در تاریخ ۱۳ مهرماه ۱۴۰۵، جمهوری اسلامی ایران این معترض جوان را در زندان دستگرد اصفهان اعدام کرد. او در ارتباط با اعتراضات دیماه بازداشت و در پروندهای به اعدام محکوم شده بود که به گفته سازمانهای حقوق بشری، با نقض فاحش موازین دادرسی عادلانه همراه بود. مقامات ایرانی، به نوبه خود، او و دیگر متهمان پرونده را به ارتکاب جرایم سنگین مرتبط با مرگ نیروهای امنیتی متهم کرده بودند.
اما در ماجرای علیرضا سپاهی نکتهای وجود دارد که باید وجدان هر انسانی را به درد آورد.
ماهها پیش از اعدام، زمانی که قصد داشتند او را در ملأعام به دار بیاویزند، علیرضا درست پیش از رسیدن به چوبهی دار از حال رفت و به زمین افتاد. سازمانهای حقوق بشری گزارش دادند که او دچار حمله قلبی شده و با فوریت به بیمارستان منتقل شده است. او زنده ماند، اما ماشین مرگ او را فراموش نکرد. او را به زندان بازگرداندند و سرانجام، دوباره سراغش آمدند. باید همگی به این موضوع بیندیشیم.
قلب جوانی در حالی که مرگ انتظارش را میکشید، از کار افتاد و حکومت، بهجای آنکه در آن پیکرِ از پا افتاده، انسانیتِ یک پسر، یک نامزد و یک همنوع را ببیند، او را تنها برای آن زنده نگه داشت تا بتواند بعدا حکم اعدامش را اجرا کند، و آن دشوار است.
علیرضا پیش از مرگ، با مهشاد کشانی ازدواج کرد. همان زن جوانی که دوستش میداشت و گفته میشود پیش از بازداشت، با او نامزد کرده بود. خودِ مهشاد نیز هماکنون در حال گذراندن حکم پنج سال حبس است. ازدواج آنها در داخل زندان و بهطور تلفنی در سایه چوبه دار صورت گرفت. شب عروسیشان را تصور کنید. نه موسیقیای در کار بود، نه جشن خانوادگی، نه سفری مشترک و نه خانهای که انتظارشان را بکشد. تنها دیوارهای زندان بود و نگهبانان، و در نهایت، تنها این آگاهی که صبحِ پیشِ رو ممکن است مرگ را به همراه داشته باشد.
چه نوع حکومتی است که جشن عروسی را به مراسم وداع بدل میکند؟
این چه نظامی است، که عروس را به بند میکشد و داماد را به دست جلاد میسپارد؟ و چه دنیایی است که این داستانها را بارها و بارها میشنود و همچنان به روال عادی خود ادامه میدهد؟
دستگاه قضایی ایران، علیرضا سپاهی و دیگر متهمان این پرونده را به ارتکاب جرایم سنگین، از جمله دست داشتن در خشونت و مرگ نیروهای امنیتی، متهم کرده است. این اتهامات باید مورد توجه قرار گیرند، اما اتهاماتِ به همان اندازه سنگین پیرامون روند دادرسی نیز باید دیده شوند. سازمانهای حقوق بشری از شکنجه، اعترافات اجباری، محرومیت از دسترسی مؤثر به وکیل و دادرسیهایی که فاقد استانداردهای اولیه یک محاکمه عادلانه بودهاند، گزارش دادهاند. وقتی حکومتی قدرت گرفتن جان انسانها را دارد، دیگر جایی برای محاکمات پنهانی، اعترافات اجباری، انتقامجویی سیاسی یا میانبرهای قضایی باقی نمیماند. حکم اعدام را نمیتوان پس از آنکه طناب دار سفت شد، اصلاح کرد. به همین دلیل پاسخ ما باید ساده و قاطع باشد:
نه به اعدام. نه فردا، نه پس از یک کنفرانس دیپلماتیک دیگر، و نه پس از صدور بیانیهای دیگر با کلماتِ سنجیده. بلکه همین حالا.
ایران شاهد افزایش نگرانکننده اعدامهای مرتبط با اعتراضات اخیر بوده است. دیدهبان حقوق بشر گزارش داد، در فاصله ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ تا ۸ شهریورماه، مقامات ایران خبر اعدام ۲۹ نفر را در ارتباط با اعتراضات اخیر اعلام کردند، در حالی که دهها نفر دیگر نیز در معرض خطر قرار داشتند. پشت هر عددی، نامی نهفته است. پشت هر نام، مادری است که چشمبهراهِ تماسی تلفنی است، پدری که بیرون دروازه زندان ایستاده است، همسری که در این اندیشه است آیا آخرین باری که صدای شوهرش را شنیده، این بارِ آخر بوده است یا نه، کودکی که با عکسِ والدِ خود بزرگ میشود، نه با حضور او. خانوادهای که برایشان زنگ تلفن در نیمهشب، به ابزاری برای وحشت بدل شده است.
دهههاست که ایرانیان بهایی سنگین پرداختهاند: اعدام، حبس، شکنجه، تبعید، ناپدیدشدنهای قهری، از هم پاشیدن خانوادهها و کوتاه شدن عمر جوانان. و با این حال، مردم ایران همچنان برمیخیزند. از نسلی به نسل دیگر، از زندانی به زندان دیگر و یا از گورستانی به گورستان دیگر. آنها همچنان خواستار سادهترین حقوقی هستند که انسانها میتوانند مطالبه کنند: حق سخن گفتن. حق انتخاب. حق زندگی بدون ترس. خیابانهای ماه دی را به یاد آورید و روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه را به خاطر بسپارید. کسانی را به یاد آورید که با این باور به خیابانها آمدند که صدایشان اهمیت دارد و به یاد داشته باشید که حکومتهایی که با تکیه بر چوبههای دار حکم میرانند، حقیقتی بنیادین را درباره خود آشکار میسازند.
حکومتی که به مردم خود اطمینان دارد، برای پاسخ دادن به صدای مخالفان نیازی به اتاق اعدام ندارد.
در اوت ۲۰۲۶، دهها کشور به همراه نماینده عالی اتحادیه اروپا، آشکارا از ایران خواستند تا به استفاده از مجازات اعدام علیه معترضان پایان دهد. این محکومیت حائز اهمیت است، اما کلمات بهتنهایی دیگر کافی نیستند. اینجاست که مسئله پایبندی به اصول اخلاقی، اجتنابناپذیر میشود.
پایتختهای اروپایی شاهد تظاهرات عظیمی در حمایت از غزه و فلسطین بودهاند. میلیونها نفر در سراسر جهان، بهحق، درباره رنج غیرنظامیان، جنگ، تروریسم، اشغالگری، گروگانها و حقوق بینالملل به بحث و گفتگو پرداختهاند. اما حقوق بشر نمیتواند پرچمی باشد که برای یک ملت برافراشته و برای ملتی دیگر پایین کشیده شود.
خون یک معترض ایرانی، کمارزشتر نیست و نخواهد بود.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

