فیرفورد، وقتی آمریکا به لندن گفت بازی تمام شد

جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۹ اکتبر ۲۰۲۶


عظیم بادام‌دوست *- فیرفورد را نباید یک حادثه‌ی امنیتی دیگر در بریتانیا دید. آنچه در پایگاه هوایی RAF Fairford رخ داد، در ظاهر مجموعه‌ای از بازداشت‌ها، نگرانی‌های امنیتی و خروج بمب‌افکن‌های آمریکایی بود. اما در سطح ژئوپلیتیک، اتفاق مهم‌تری رخ داده است.

فیرفورد نقطه‌ای است که در آن سه منطق قدرت به یکدیگر برخورد کرده‌اند. منطق جمهوری اسلامی برای گسترش میدان فشار و جنگ، منطق لندن برای حفظ فضای مستقل مانور در خاورمیانه و منطق واشنگتن برای بازگرداندن کنترل بر معماری امنیتی خود.

پنج مرد در نزدیکی پایگاه بازداشت شدند، سپس یک شهروند دوتابعیتی بریتانیایی- ایرانی و پس از آن گزارش‌هایی از بازداشت نفر هفتم در ارتباط با پرونده منتشر شد. مقام‌های بریتانیایی و آمریکایی نگرانی خود را درباره‌ی ارتباط این پرونده با جمهوری اسلامی و احتمال حمله‌ی پهپادی علیه پایگاه مطرح کردند، هرچند تهران هرگونه دخالت را رد کرده است. در همین مقطع، ایالات متحده هر ۱۲ فروند بمب‌افکن B-1 مستقر در فیرفورد را به آمریکا بازگرداند.

جزئیات پرونده هنوز در حال روشن شدن است. اما اهمیت فیرفورد به نتیجه‌ی نهایی پرونده‌ی بازداشت‌ها وابسته نیست. مسئله‌ی اصلی، تغییری است که این حادثه در محاسبه‌ی قدرت ایجاد کرده است.

لندن فقط صحنه‌ی بازی نیست، بازیگر است

لندن را نمی‌توان صرفا محیطی دانست که دیگران در آن بازی می‌کنند. بریتانیا خود یک بازیگر مستقل قدرت است، با سابقه‌ای طولانی در خاورمیانه، شبکه‌های سیاسی و مالی گسترده، توانایی دیپلماتیک و تجربه‌ی تاریخی در ایجاد کانال‌های ارتباطی با بازیگران متعارض.

لندن می‌تواند متحد آمریکا باشد و همزمان منافع مستقل خود را دنبال کند. می‌تواند علیه جمهوری اسلامی تحریم اعمال کند و در عین حال کانال‌های سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک خود را حفظ کند. این صرفا یک تناقض نیست. این بخشی از مدل قدرت لندن است.

می‌توان این مدل را نوعی هژمونی منفعت‌محور دانست، یعنی حفظ نفوذ و امکان مداخله، بدون پذیرش کامل هزینه‌های سیاسی و امنیتی آن نفوذ. مشکل از جایی آغاز می‌شود که هزینه‌ی این استقلال به متحد اصلی لندن منتقل شود.

جمهوری اسلامی چگونه از این شکاف استفاده کرده است

یکی از ویژگی‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی، استفاده از شکاف میان قدرت‌های غربی است. آنچه برای واشنگتن یک تهدید راهبردی است، ممکن است برای لندن همزمان یک مسئله‌ی دیپلماتیک، اقتصادی و قابل مدیریت تلقی شود.

شبکه‌های انسانی، مالی، سیاسی، رسانه‌ای و عملیاتی مرتبط با جمهوری اسلامی در خارج از کشور نیز بخشی از همین میدان هستند. خود دولت بریتانیا در سال‌های اخیر بارها درباره‌ی تهدیدهای مرتبط با جمهوری اسلامی هشدار داده است. در سال ۲۰۲۵، سرویس امنیت داخلی بریتانیا، MI5، بیش از ۲۰ طرح بالقوه‌ی مرگبار مرتبط با ایران را دنبال کرده بود.

بنابراین مسئله دیگر این نیست که لندن از وجود فعالیت‌های جمهوری اسلامی در قلمرو خود بی‌خبر است. مسئله این است که چرا چنین شبکه‌هایی توانسته‌اند در محیط سیاسی، مالی و حقوقی بریتانیا دوام بیاورند.

چراغ سبز همیشه یک دستور مکتوب نیست

میان دو ادعا باید تفاوت گذاشت. اینکه دولت بریتانیا به‌طور مستقیم برای هر فعالیت یا هر شبکه‌ی وابسته به جمهوری اسلامی مجوز صادر کرده باشد، ادعایی مشخص است و برای اثبات آن به شواهد مشخص نیاز دارد. اما سیاست فقط با دستورهای مکتوب اداره نمی‌شود.

گاهی چراغ سبز یک دستور نیست. یک محیط است. محیطی که در آن حکومت از وجود یک شبکه اطلاع دارد، تهدید آن را می‌شناسد، ابزار قانونی و امنیتی برخورد با آن را در اختیار دارد، اما بخش‌هایی از آن ساختار می‌توانند برای سال‌ها به فعالیت خود ادامه دهند.

این همان چیزی است که می‌توان آن را تحمل ساختاری نامید. در سیاست، آنچه یک حکومت سال‌ها می‌بیند، می‌شناسد و امکان ادامه‌ی آن را فراهم می‌کند، نمی‌تواند برای همیشه صرفا به حساب ناتوانی گذاشته شود.

لندن و اقتصاد خاکستری قدرت

قدرت جهانی لندن تا حدی بر توانایی آن برای باقی ماندن در مرکز شبکه‌های مالی و سیاسی جهان استوار است. پس از برگزیت، این نیاز شدیدتر هم شده است، تبدیل شدن به پایتخت پول بی‌ملیت.

همین ویژگی، در کنار مزایای آشکار خود، آسیب‌پذیری‌هایی نیز ایجاد می‌کند. ساختارهایی که برای جذب سرمایه‌ی جهانی، خدمات مالی، تجارت بین‌المللی و فعالیت‌های حقوقی ایجاد شده‌اند، می‌توانند مورد استفاده‌ی بازیگرانی نیز قرار گیرند که در تلاش برای دور زدن فشارهای سیاسی و تحریمی هستند.

جمهوری اسلامی نیز بارها تلاش کرده است از چنین فضاهایی برای حفظ شبکه‌های مالی و تجاری خود، از طریق شرکت‌های پوششی، املاک امن و واسطه‌های حقوقی استفاده کند. این به معنای آن نیست که لندن آگاهانه همه‌ی این شبکه‌ها را برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. مسئله پیچیده‌تر است.

لندن محیطی را حفظ کرده که در آن شبکه‌های متعدد می‌توانند همزمان با سیاست رسمی دولت و حتی در تنش با آن فعالیت کنند. برای سیتی لندن، یک جمهوری اسلامی ضعیف و تحریم‌شده اما پابرجا، که نیازمند چنین شبکه‌هایی است، قابل مدیریت‌تر از یک ایران ملی و قانونمند است که تمام قراردادها را به نفع ملت خود بازنویسی کند. ثبات فاسد، سودآورتر از تحول ملی است.

فیرفورد نشان داد که این دو هدف، یعنی حفظ مرکزیت جهانی لندن و حفظ امنیت راهبردی متحد آمریکایی آن، دیگر به‌آسانی قابل تفکیک نیستند.

۱۲ فروند B-1، فقط ۱۲ هواپیما نیست

اگر فیرفورد صرفا یک تهدید علیه امنیت بریتانیا بود، واکنش طبیعی می‌توانست همکاری اطلاعاتی و افزایش حفاظت باشد. اما فیرفورد میزبان دارایی‌های راهبردی آمریکا بود.

۱۲ فروند B-1 فقط تعدادی هواپیما نیستند. آنها نماد حضور، ظرفیت حمله‌ی دوربرد و سطحی از اعتماد متقابل در یک معماری امنیتی هستند. به همین دلیل، خروج همزمان همه‌ی آنها را نمی‌توان صرفا یک جابه‌جایی معمول عملیاتی تلقی کرد، حتی اگر پنتاگون آن را در چارچوب مدیریت نیرو توضیح دهد.

واشنگتن نشان داد که برای حفظ یک محیط جغرافیایی مشخص، حاضر نیست ریسک نامحدود بپذیرد. آمریکا به بریتانیا نیاز دارد، اما بریتانیا بیش از آمریکا به ادامه‌ی نقش خود در معماری امنیتی آمریکا نیاز دارد.

بریتانیا حتی در قبال استفاده‌ی آمریکا از پایگاه‌های خود برای عملیات علیه جمهوری اسلامی، محدودیت‌های سیاسی خود را حفظ کرده و استفاده را مورد به مورد و فقط برای اهداف دفاعی مجاز دانسته است. این استقلال، تا زمانی که با محاسبات امنیتی آمریکا اصطکاک جدی پیدا نکند، بخشی از ارزش رابطه‌ی دو کشور است.

پیام فیرفورد فقط به تهران نبود

ایران یکی از مهم‌ترین مخاطبان پیام فیرفورد است. اما مخاطب دوم، لندن است.

فیرفورد نشان داد که مدل قدرت بریتانیا که بر جذب سرمایه‌ی بی‌ملیت و حفظ کانال با دشمنان آمریکا بنا شده، دیگر با امنیت آمریکا سازگار نیست. آمریکا می‌تواند متحدش را عوض نکند، اما می‌تواند جغرافیای قدرت را عوض کند.

این پایان اتحاد آمریکا و بریتانیا نیست. اما تغییر محاسبه‌ی هزینه‌ی اتحاد است.

وقتی گفته می‌شود آمریکا به لندن فهماند بازی تمام شد، منظور پایان بریتانیا نیست. منظور پایان مدلی از بازی لندن است، مدلی که در آن بریتانیا می‌تواند متحد آمریکا باشد، با بازیگران متخاصم کانال‌های خود را داشته باشد و همزمان انتظار داشته باشد که آمریکا بخش عمده‌ی هزینه‌ی امنیتی این پیچیدگی را تحمل کند.

سه منطق در فیرفورد به یکدیگر رسیده‌اند. تهران می‌خواهد میدان فشار را گسترش دهد. لندن می‌خواهد آزادی مانور خود را حفظ کند. واشنگتن می‌خواهد امنیت و ابتکار راهبردی خود را پس بگیرد.

۱۲ فروند B-1 از بریتانیا خارج شدند، اما چیزی بسیار بزرگ‌تر از ۱۲ هواپیما جابه‌جا شد. هزینه‌ی استقلال ژئوپلیتیکی لندن ناگهان آشکار شد.

آمریکا هنوز متحد بریتانیاست. اما دیگر حاضر نیست امنیت خود را گروگان پیچیدگی‌های بریتانیا در خاورمیانه کند. یک دوره به پایان رسیده است، دوره‌ای که لندن می‌توانست قواعد بازی خود را بنویسد و انتظار داشته باشد واشنگتن هزینه‌ی امنیتی آن را بپردازد.

 

*عظیم بادام‌دوست، پژوهشگر، نظریه‌پرداز و تحلیلگر روابط بین‌الملل

 

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=410008