بازخوانی نهاد کنیزداری، مالکیت زنان و تناقضهای تاریخی در خاندان امامان شیعه
سیروس کنگرلو* – تاریخ را نمیتوان تا ابد در پردهای از تقدس نگاه داشت و از مردم انتظار داشت که بهجای پرسیدن، تنها باور کنند. هیچ جامعهای با تکرار افسانههای تاریخی به بلوغ فکری نمیرسد و هیچ حقیقتی با ممنوع کردن پرسش از میان نمیرود. آنچه یک ملت را از اسارت ذهنی رها میسازد، نه تغییر نام مقدسات، بلکه شهامت نگریستن به گذشته بدون ترس از نتایج آن است.

در تاریخ تشیع، موضوعی وجود دارد که با وجود اهمیت عمیق انسانی، حقوقی و اخلاقی آن، کمتر در گفتگوی عمومی ایرانیان مطرح شده است: پیشینهی کنیزی شماری از مادران امامان شیعه و مناسبات مالکیت زنان در ساختار اجتماعی و خانوادگی آنان.
این موضوع نه ساختهی مخالفان تشیع است و نه محصول دشمنی با مذهب. گزارشهای مربوط به مادران کنیز در خود منابع تاریخی و روایی مسلمانان آمده است. مسئلهی اساسی آن است که چگونه تاریخی که با افتخار از شرافت نسب، پاکی خاندان و عظمت معنوی سخن میگوید، در همان حال با نهادی اجتماعی پیوند خورده است که در آن انسان میتوانست مالک انسان دیگری باشد و زن در مناسبات حقوقی و جنسی، موضوع خریدوفروش قرار گیرد.
اگر حقیقت مقدس است، چرا نباید دربارهی این واقعیت سخن گفت؟
زنانی که تاریخ نامشان را حفظ کرد، اما زندگیشان را نه
حمیده، مادر موسی کاظم، در روایات تاریخی زنی بربرتبار و منسوب به شمال آفریقا معرفی شده است. نجمه یا تکتم، مادر علی بن موسی رضا، در برخی گزارشهای تاریخی زنی با خاستگاه نوبی دانسته میشود. سبیکه یا خیزران، مادر محمد جواد، نیز در منابع بعنوان کنیزی نوبی شناخته شده است. سمانه، مادر علی هادی، با لقب مغربیه در روایتها حضور دارد. سلیل یا سوسن، مادر حسن عسکری، نیز از زنانی است که منابع شیعی برای او پیشینهی کنیزی ذکر کردهاند. دربارهی نرجس، مادر منسوب به امام دوازدهم، روایتهای متفاوتی وجود دارد که برخی او را رومی و برخی دارای خاستگاهی دیگر معرفی میکنند.
این زنان تنها نامهایی در حاشیهی شجرهنامههای مذهبی نیستند. هر یک انسانی بودهاند با گذشتهای مستقل، زبانی مادری، خانوادهای، فرهنگی و سرگذشتی که بخش بزرگی از آن برای ما ناشناخته مانده است.
ما از القاب فرزندان آنان بسیار شنیدهایم، اما از زندگی خود آنان چه میدانیم؟ چه کسی سرگذشت حمیده را پیش از ورود به خاندان جعفر صادق ثبت کرده است؟ نجمه چگونه از سرزمین احتمالی مادری خود به محیط زندگی موسی کاظم رسید؟ سبیکه چگونه وارد مناسبات اجتماعی شد که در آن زنی نوبی میتوانست در جایگاه کنیز قرار گیرد؟
آیا این زنان در جنگ اسیر شده بودند؟ آیا در بازار بردگان خریداری شده بودند؟ آیا خانوادههایشان را دوباره دیدند؟ آیا در انتخاب سرنوشت و روابط خود اختیار داشتند؟
پاسخ بسیاری از این پرسشها در دست نیست و درست همین سکوت تاریخی باید موضوع پژوهش قرار گیرد.
تاریخی که برای ثبت سلسلهی پدران و اثبات حقانیت جانشینی آنان چنین حساسیت فراوانی نشان داده، چرا دربارهی هویت مستقل مادران این اندازه کمسخن است؟
تقدس فرزند و مالکیت مادر
در فقه تاریخی اسلام، کنیز زنی بود که در چارچوب نظام بردهداری، مالکیت او برای شخص دیگری به رسمیت شناخته میشد. مالکیت کنیز تنها به بهرهبرداری از کار او محدود نبود. در شرایط معین فقهی، مالک میتوانست بدون انعقاد عقد ازدواج با کنیز خود رابطهی جنسی داشته باشد.
این حقیقت را نباید با واژگان ملایم و تعارفآمیز از دید مردم پنهان کرد. مسئله، نهادی حقوقی بود که در آن آزادی تن و اختیار جنسی زن با آزادی یک انسان مستقل برابر نبود.
اصطلاح «امولد» نیز از همین ساختار برخاسته است. امولد به کنیزی گفته میشد که از مالک خود صاحب فرزند شده بود. چنین زنی در برخی مکاتب فقهی از حمایتهای حقوقی ویژهای برخوردار میشد و قواعد آزادی و فروش او تغییر میکرد، اما این وضعیت، وجود رابطهی اولیهی مالکیت را از تاریخ زندگی او حذف نمیکرد.
اکنون پرسشی بنیادی مطرح میشود.
چگونه ممکن است فرزند زنی که در نظام حقوقی زمان خود در جایگاه مملوک قرار داشته، به مقامی برسد که پیروانش او را دارای اقتدار الهی و مصون از خطا بدانند، اما دربارهی مشروعیت همان نظام مالکیت انسانی کمتر پرسش شود؟
مسئله این نیست که فرزند یک زن برده نمیتواند انسانی بزرگ، اندیشمند یا شایستهی احترام باشد. برعکس، منزلت انسانی هیچ فرزندی به آزاد یا برده بودن مادرش وابسته نیست. مسئله آن است که چگونه منزلت فرزند میتواند به بالاترین مرتبهی تقدس ارتقا یابد، در حالی که موقعیت حقوقی مادر و نهاد اجتماعی حاکم بر زندگی او در حاشیه بماند.
آیا مادری که فرزندش مقدس شمرده میشود، خود نیز از حق آزادی، انتخاب و استقلال برخوردار بوده است؟ اگر نبوده، این تفاوت را چگونه باید از نظر اخلاقی توضیح داد؟
نسبی که از پدر میگذرد و مادری که در سایه میماند
در سنت مذهبی شیعه، عنوان «ابن رسولالله» جایگاهی برجسته دارد. این عنوان برای تأکید بر پیوند نسبی امامان با پیامبر اسلام از طریق فاطمه به کار میرود.
اما چرا در حافظهی مذهبی، این پیوند تاریخی چنان برجسته شده که تبار مادری برخی امامان تقریبا به فراموشی سپرده شده است؟
اگر مادر امامی از نوبهی آفریقا بوده، چرا شناخت ریشههای آفریقایی او نباید بخشی از تاریخنگاری باشد؟ اگر مادر دیگری بربرتبار بوده، چرا فرهنگ و پیشینهی قومی او نباید موضوع بررسی قرار گیرد؟
فرزند یک مادر آفریقایی، همان اندازه که به نسب پدری خود تعلق دارد، از نظر تبار انسانی به مادرش نیز پیوند دارد.
هیچیک از این واقعیتها دیگری را نفی نمیکند. آنچه نیازمند نقد است، شیوهی گزینشی روایت تاریخ است؛ شیوهای که نسب پدری را ابزار مشروعیت میسازد، اما نسب مادری را اغلب به چند نام و لقب فرو میکاهد.
در اینجا با پرسشی فراتر از تاریخ اسلام روبرو هستیم: آیا تاریخ را برای شناخت انسان نوشتهاند یا برای اثبات حقانیت صاحبان قدرت؟
آیا زمانه میتواند توجیهکنندهی بردهداری باشد؟
مدافعان سنت مذهبی ممکن است پاسخ دهند که بردهداری در جهان باستان و قرون میانه امری رایج بوده و نمیتوان اشخاص تاریخی را صرفا با معیارهای اخلاقی امروز داوری کرد.
بخش نخست این سخن درست است. بردهداری منحصر به جامعهی اسلامی نبود. در تمدن روم، بخشهایی از سرزمینهای آفریقایی و بسیاری از جوامع دیگر نیز اشکال گوناگون بردگی وجود داشت.
اما رایج بودن یک رفتار، بهتنهایی دلیل اخلاقی بودن آن نیست.
اگر قرار باشد هر نهاد اجتماعی تنها به دلیل رواج تاریخی خود از نقد معاف شود، آنگاه بسیاری از ستمهای گذشته نیز باید از داوری اخلاقی مصون بمانند.
از سوی دیگر، میان یک شخصیت تاریخی که در چارچوب شرایط اجتماعی زمان خود زندگی کرده و شخصیتی که بعنوان الگوی بیخطای اخلاقی برای همهی انسانها در همهی دورانها معرفی میشود، تفاوتی اساسی وجود دارد.
اگر شخصیتی صرفا یک انسان تاریخی باشد، میتوان رفتار او را در زمینهی زمانهاش مطالعه کرد. اما هنگامی که دربارهی او ادعای عصمت، علم الهی و هدایت همیشگی مطرح میشود، پرسش از نسبت رفتار او با عدالت و آزادی انسان اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
این پرسش از نظر فلسفی کاملا مشروع است: آیا اخلاق تابع شرایط تاریخی است یا اصولی دارد که حتی قدرت مذهبی نیز باید در برابر آنها پاسخگو باشد؟
نمیتوان همزمان ادعای جهانشمول بودن یک الگوی اخلاقی را مطرح کرد و هرگاه پرسشی دشوار پیش آمد، تنها به عرف زمانه پناه برد.
از بازار بردگان تا منبرهای تقدس
یکی از مسائل مهم در مطالعهی تاریخ ادیان، فرایندی است که طی آن رخدادهای اجتماعی و زندگی انسانهای واقعی به روایتهایی قدسی تبدیل میشوند.
در این فرایند، بخشهایی از تاریخ برجسته و بخشهایی دیگر کمرنگ میشوند. فضیلتها با تفصیل بازگو میشوند، اما مناسبات اقتصادی، روابط قدرت و ساختارهای حقوقی کمتر در مرکز توجه قرار میگیرند.
دربارهی خاندان امامان شیعه نیز باید پرسید که چه اندازه از تاریخ موجود، گزارش زندگی واقعی اشخاص است و چه اندازه حاصل کوشش نسلهای بعدی برای تثبیت یک نظام اعتقادی و مشروعیتبخشی به جانشینی مذهبی؟
پاسخ به این پرسش، نیازمند بررسی تاریخ نگارش منابع، اعتبار راویان، اختلاف روایتها و شرایط سیاسی دوران تدوین آنهاست.
برای مثال، نمیتوان هر داستانی دربارهی خاستگاه مادران امامان را بدون بررسی پذیرفت. همانگونه که نمیتوان وجود گزارشهای مربوط به کنیزداری را تنها به دلیل ناخوشایند بودن پیامدهای اخلاقی آنها انکار کرد.
تاریخنگاری مسئولانه نه باید در خدمت تقدیس باشد و نه در خدمت جعل اتهام. وظیفهی آن روشن کردن مرز میان دانستهها، احتمالات و افسانههاست.
ایران، جایگاه خردورزی و اندیشهی فلسفی و جدال عقلانی آن
ایران سرزمینی است که در تاریخ فکری آن، اندیشهی فلسفی، پرسشگری و جدال عقلانی جایگاهی دیرینه داشته است.
از میراث فلسفی ایران باستان تا آثار محمد زکریای رازی، ابنسینا، سهروردی و دیگر اندیشمندان برخاسته از جهان فرهنگی ایران، میتوان سنتهای متفاوتی از جستجوی حقیقت را مشاهده کرد. این اندیشمندان البته همعقیده نبودند و نباید آنان را بصورت مصنوعی در یک جبههی فکری واحد قرار داد.
اهمیت میراث آنان در همین گوناگونی و در کوشش برای فهم جهان از راه استدلال است.
جامعهای که آثار فلسفی تولید کرده، شایستهی آن است که تاریخ مذهبی را نیز با معیارهای پژوهش و عقل نقاد بررسی کند.
باور دینی یک حق فردی است، اما هیچ باور دینی نباید از پرسش تاریخی مصون باشد. احترام به آزادی عقیده به معنای تعطیل کردن نقد عقیده نیست.
همچنین نقد نهادهای مذهبی و آموزههای تاریخی نباید به تحقیر انسانهایی بینجامد که به آن باورها پایبندند. انسانها حق دارند مؤمن باشند، همانگونه که دیگران حق دارند دربارهی مبانی ایمان آنان پرسش کنند.
مشکل زمانی آغاز میشود که از مردم خواسته شود پیش از بررسی شواهد، نتیجه را بپذیرند و هر پرسش دشوار را نشانهی دشمنی با دین بدانند.
در چنین فضایی، تاریخ دیگر عرصهی شناخت نیست؛ وسیلهی تربیت پیروان مطیع میشود.
کنیزی، مسئلهای فراتر از گذشته
موضوع کنیزداری تنها بحثی دربارهی چند زن در قرنهای نخست اسلام نیست. این مسئله ما را به یکی از بنیادیترین پرسشهای فلسفهی اخلاق میرساند: آیا انسان میتواند مالک انسان دیگری باشد؟
پاسخ اخلاقی امروز روشن است. هیچ انسانی نباید موضوع مالکیت انسانی دیگر قرار گیرد. آزادی جسم، اختیار جنسی، حق انتخاب و کرامت انسانی نباید تابع خریدوفروش، نسب، جنسیت یا منزلت مذهبی باشند.
از این منظر، تاریخ کنیزداری باید بیپرده مطالعه شود؛ نه برای آنکه نسلهای امروز به دلیل رفتار گذشتگان تحقیر شوند، بلکه برای آنکه هیچ نظام قدرتی نتواند سلب آزادی انسان را در پوشش سنت، قانون یا تقدس توجیه کند.
اگر در تاریخ مذهبی زنانی وجود داشتهاند که در جایگاه کنیز به خاندانهای صاحب اقتدار وارد شدهاند، وظیفهی پژوهشگر آن است که این واقعیت را آشکار کند، وضعیت حقوقی آنان را توضیح دهد و دربارهی حدود اختیار و آزادیشان پرسش کند.
نباید زندگی آنان را تنها به تولد فرزندانی مشهور تقلیل داد.
حمیده، نجمه، سبیکه، سمانه، سلیل و نرجس، پیش از آنکه در روایتهای مذهبی مادران شخصیتهایی مقدس باشند، در تصویر تاریخی ما انسانهایی هستند که باید سرگذشتشان مستقل از منزلت فرزندانشان بررسی شود.
سخن پایانی: حقیقت به اجازهی تقدس نیاز ندارد
آنچه جامعهی ایرانی امروز بیش از هر زمان به آن نیاز دارد، جایگزین کردن پرسش بهجای تقلید و سند بهجای روایت بیپشتوانه است.
شناخت تاریخ به معنای دشمنی با گذشتگان نیست. به معنای رهایی از این تصور است که گذشتگان، بویژه هنگامی که در جایگاه مذهبی قرار میگیرند، دیگر قابل نقد نیستند.
اگر در تاریخ خاندان امامان شیعه، نهاد کنیزداری و مناسبات مالکیت زنان حضور داشته است، این واقعیت باید همانگونه که بوده بررسی شود. نه باید آن را پنهان کرد و نه باید برای اثبات آن به داستانهای نامعتبر متوسل شد.
جامعهای که میخواهد آزاد بیندیشد، باید بیاموزد میان احترام به انسان و تقدیس بیچونوچرای عقاید تفاوت بگذارد.
باید بتوان پرسید چگونه زنانی با پیشینهی بردگی، مادران صاحبان عالیترین منزلت مذهبی شدند، اما نظامی که آزادی آنان را محدود میکرد، در سنت حقوقی و اجتماعی همچنان ادامه یافت.
باید بتوان پرسید چرا سرگذشت مادران در سایهی شجرهنامهی پدران قرار گرفت و چرا روایتهای مذهبی، بهجای پرداختن به زندگی مستقل آن زنان، غالبا آنان را از دریچهی نقش مادری تعریف کردند.
و سرانجام باید بتوان پرسید اگر عدالت ارزشی فراتر از زمان و مکان است، چگونه میتوان مالکیت انسان بر انسان را با ادعای کمال اخلاقی و هدایت جهانشمول سازگار دانست؟
این پرسشها با تکفیر، توهین یا تکرار روایتهای مقدس پاسخ داده نمیشوند. پاسخ آنها را باید در اسناد تاریخی، بررسی حقوقی، استدلال فلسفی و گفتگوی آزاد جستجو کرد.
ملتی که از پرسیدن دربارهی گذشتهی خود میترسد، آیندهاش را نیز به روایت دیگران واگذار میکند. و جامعهای که حقیقت را تنها هنگامی میپذیرد که با باورهای موروثیاش سازگار باشد، هنوز میان ایمان و شناخت فاصلهای طولانی در پیش دارد.
آزادی اندیشه از جایی آغاز میشود که هیچ نام، هیچ نسب، هیچ منصب و هیچ ادعای تقدسی، جایگزین دلیل و حقیقت نشود.
*سیروس کنگرلو، پژوهشگر فلسفه و جامعهشناسی

