بعد از جنگ ۴۰ روزه، با افزایش محاصره دریایی، هوایی و زمینی ایران، جمهوری اسلامی اقدامات ضدامنیتی علیه سایر کشورها را به صورت مستقیم یا توسط نیابتیها گسترش داد. بخشی از این عملیات از جمله حمله موشکی حوثیها به فرودگاه ریاض شامل زیرساختهای کلیدی غیرنظامی است. دامنه بخش دیگری از این تهدیدات تا اروپا گسترش یافته تا جایی که اکنون حکومت ایران متهم است که خرابکاری در پایگاه نظامی «فیرفرود» در بریتانیا را سازماندهی کرده است.

سر کِن مککالوم، مدیرکل سازمان اطلاعات و امنیت داخلی بریتانیا (امآی ۵)، هشدار داد که جمهوری اسلامی دامنهی فعالیتهای خود در خاک بریتانیا را گسترش داده و دیگر تنها به هدف قرار دادن مخالفان سیاسی و رسانهها بسنده نمیکند و اکنون مراکز و تأسیسات نظامی این کشور را نیز در فهرست اهداف احتمالی خود قرار داده است.
پیش از این نیز منابع اطلاعاتی غربی گزارش داده بودند که جمهوری اسلامی پایگاههای نظامی آمریکا در آلمان، از جمله دو پایگاه «رامشتاین» و «اشپانگدالم»، را در فهرست اهداف نظامی خود قرار داده است.
بعد از جنگ ۴۰ روزه، رژیم ایران بطور علنی شماری از کشورهای اروپایی از جمله بلغارستان، یونان، قبرس را به دلیل پشتیبانی از عملیات هوایی آمریکا تهدید کرد.
در منطقه نیز تقریباً تمام کشورهای اطراف ایران به نوعی مورد تهدید قرار گرفتهاند حتی امارات که بزرگترین شریک تجاری جمهوری اسلامی محسوب میشد. در حال حاضر نقش احتمالی جمهوری اسلامی در حادثه امنیتی پرواز «فلای دبی» نیز در حال بررسی است.
براساس گزارشهای شهروندان و منابع میدانی، در داخل ایران دستگاه امنیتی و نظامی رفتار و اقداماتی دارند که کاملاً پیداست اصلیترین تهدید را مردم ایران میدانند. آنها هر کاری که میشود برای مقابله با شکلگیری اعتراضات ضدحکومتی انجام میدهند؛ از اعدام پی در پی زندانیان سیاسی و بازداشتشدگان خیزش ۱۴۰۴ تا انواع و اقسام کنترلهای فیزیکی در اماکن عمومی و رصد زندگی شخصی مردم. یکی از این موارد نصب دوربینهای مداربسته در مدارس و مراکز آموزشی است.
فضای امنیتی فرودگاه «خمینی»
در این میان، با افزایش تحریمهای آمریکا، تقریباً تمام پروازهای بینالمللی به تهران بجز چند مورد متوقف شده است. شهروندانی که بعد از جنگ به ایران سفر کردهاند میگویند فرودگاه «خمینی» سوت و کور است اما تعداد ماموران اطلاعاتی و لباس شخصیها که در فرودگاه مستقر شدهاند خیلی زیاد است. برخورد آنها با مسافران توهینآمیز است، سوالهای بیجا میپرسند، نگاههای آزاردهنده دارند و ممکن است ساعتها در اتاق افراد را معطل نگه داشته و سوالپیچ کنند.
یک دانشجو که در اروپا تحصیل میکند و برای تعطیلات تابستان به ایران سفر کرده بود و اخیراً به سختی توانسته به کشور محل اقامت خود بازگردد به کیهان لندن میگوید: «وقتی به فرودگاه خمینی رسیدم توقع داشتم که به حجاب و پوشش گیر بدهند، با خودم شال برده بودم، اما نزدیک دو ساعت من و سه نفر دیگر از همان پرواز را به داخل اتاقی بردند و جداگانه سوال پرسیدند: چند وقته رفتی؟ کجا زندگی میکنی؟ با کی زندگی میکنی؟ مخارج دانشگاه رو چطور برات میفرستند؟ آیا در تظاهرات شرکت کردی؟ وقتی ایران بمباران میشد چه حسی داشتی؟ و… از بقیه سوال کرده بودند: آیا پول به ایران میفرستید؟ چطور تماس میگیرید؟… موبایل یکی را هم چک کرده بودند؛ از گالری عکسها و فهرست تماسها تا اپلیکیشنهای ارتباطی.»
موقع خروج مسافران از ایران نیز ماموران از بعضی مسافران پرسشهای مشابه داشتند.
همین دانشجو میگوید: «فضای فرودگاه «خمینی» شبیه فیلمهایی بود که از سازمان اطلاعاتی «اشتازیِ» آلمان شرقی دیده بودم، با همان رفتارها و برخوردها.»
اکنون نهادهای امنیتی بر اجرای طرح به اصطلاح «مقابله با نفوذ» اصرار دارند. اسماعیل کوثری عضو کمیسیون «امنیت ملی» مجلس شورای اسلامی و از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران با اشاره به ضرورت اجرای این طرح هشدار داده: «افراد پیش از خروج از کشور باید اطلاع دهند که بعدا گرفتار نشوند!»
کوثری با دفاع از این طرح ادعا کرد، هدف ایجاد محدودیت برای مردم نیست، بلکه افزایش آگاهی افرادی است که قصد سفر به خارج از ایران را دارند تا به «آلت دست دیگران» تبدیل نشوند! او مدعی شد این طرح نه تنها مانعی ایجاد نمیکند، بلکه به نفع افرادی است که «ریگی در کفش ندارند».
اجرای این طرح امنیتی حتی در داخل حکومت نیز منتقدانی دارد. آنها میگویند در عمل چنین طرحی بیش از آنکه جاسوسها را هدف قرار دهد مردم عادی را گرفتار کرده است.
یک کارشناس امنیتی به کیهان لندن میگوید: «اقداماتی که در سطح شهرها برای به اصطلاح ارتقاء امنیت انجام میشود، در نهایت بتواند دلگرمی برای طرفداران حکومت باشد که در صحنه هستند اما کمکی به تقویت ساختار امنیتی جمهوری اسلامی نمیکند. وقتی در اولین دقیقه جنگ رهبر نظام هدف قرار میگیرد، یعنی در بالاترین ردهها جاسوسها چنان نفوذ کردهاند که حتی اطلاعات مربوط به ساعت و محل دقیق حضور فرمانده کل قوا و فرماندهان ارشد رژیم را به سرویسهای خارجی میدهند.»
از شهرهای مختلف شهروندان گزارش میدهند که تجمعات «جانفدا»های رژیم خلوت شده اما گشتهای «محلهمحور» و «ایستهای بازرسی» در خیابانها بیشتر شده است. به گفتهی شاهدان، بسیجیها که اغلب بچههای کم سن و سال و نوجوان هستند، با یونیفرم و ریشهای تُنُک در کنار یکی دو مامور ماشینها را میگردند، زیر صندلیها را بررسی میکنند، گاهی داخل کیفها را خالی میکنند و وقتی هم که به انها اعتراض میشود با بدترین برخوردها شروع به تهدید و پرخاش میکنند.
از مجموعهی این رویدادها به نظر میرسد که جمهوری اسلامی به «سیم آخر» زده است. آنچه برای رهبری نامرئی نظام و سرداران سپاه پاسداران مهم است «تابآوری» برای بقاست. تمام ارگانها و ارکان حکومت یک ماموریت اصلی را پیگیری میکنند: «افزایش تابآوری» با هدف جلوگیری از تظاهرات سراسری مردم! تا جایی که حتی سازمان بهزیستی نیز برای «افزایش تابآوری و امید دانشآموزان» طرح و برنامه اجرا میکند.
در این میان، حکومت امیدوار به نتایج انتخابات در اسرائیل و انتخابات میاندورهای کنگره آمریکاست تا شاید بنیامین نتانیاهو از قدرت کنار برود و در آمریکا حمایت جمهوریخواهان در سنا و مجلس کمتر شود و به این ترتیب فشارهای خارجی علیه نظام کاهش یابد. این در حالیست که دونالد ترامپ با توجه به همین موضوع به جمهوری اسلامی گفته که او نامزد این انتخابات نیست و پس از انتخابات نوامبر نیز همچنان در کاخ سفید خواهد بود!
بحرانهای پیوسته و مزمنِ نظام
جمهوری اسلامی اما برای افزایش تابآوری و جلوگیری از اعتراضات با مجموعهای از بحرانهای پیوسته روبروست؛ از بحران اقتصادی و معیشتی و کاهش قدرت خرید مردم تا گسترش بیاعتمادی عمومی، عدم مشروعیت و کاهش انگیزه نیروهای حامی حکومت. تشدید فشارهای امنیتی، کنترل ارتباطات شخصی و محدودیت سفر شهروندان شاید بتواند هزینه اعتراض را افزایش دهد، اما لزوماً نارضایتیهای اجتماعی را برطرف نمیکند. همزمان، گسترش ایستهای بازرسی، گشتهای محلهمحور و نظارت عمومی به منابع مالی و نیروی انسانی نیاز دارد؛ آنهم در شرایطی که حکومت باید از تأسیسات نظامی و زیرساختهای حیاتی نیز حفاظت کند.
از سوی دیگر، بازسازی توان نظامی در شرایط فشار خارجی، منابع محدود حکومت را تحت فشار قرار داده و میان هزینههای امنیتی و نظامی و نیازهای عمومی رقابت ایجاد میکند. بحران نفوذ در ساختارهای حساس امنیتی نیز تناقض مهمی در سیاست حکومت ایجاد کرده است: افزایش کنترل بر شهروندان عادی لزوماً مانع «نفوذ» در سطوح بالای نظامی و اطلاعاتی نمیشود! در کنار این مسائل، هرگونه اختلاف در مراکز قدرت یا اختلال در انسجام تصمیمگیری میتواند مدیریت همزمان بحرانها را دشوارتر کند. در نهایت، چالش اصلی جمهوری اسلامی فقط جلوگیری از شکلگیری اعتراضات نیست، بلکه حفظ منابع مالی، توان امنیتی، انسجام درونی و ظرفیت اداره کشور در شرایطی است که سیاستهای حکومت برای بقاء، خود به تشدید و افزایش بحرانها و تهدید بیشتر بقای آن منجر میشوند.

