«فرسودگی اجتماعی» یکی از توصیفهای پرتکرار این روزها درباره وضعیت حاکم بر جامعه ایران است. شرایطی که جامعه در پی رویارویی با بحرانهای پیوسته و مزمن دچار خستگی مفرط و ناامیدی فرساینده میشود.

مردم ایران بیش از چهار دهه زیر فشارهای مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی قرار داشته و طی سالهای گذشته با چند دوره سرکوب خونبار اعتراضات، ذره ذره به زیر خط فقر و فلاکت فرو رفتن و با تداوم انزوای بینالمللی روبرو بودهاند. در یکسال گذشته اما روزهایی تلخ بر شهروندان ایران گذشته؛ سرکوب خونبار اعتراضات دیماه در تاریخ ایران و حتی جهان بیسابقه بوده است. اینکه حکومت مستقر مردم غیرنظامی و شهروندان بیدفاع کشور را به خاک و خون بکشد و چندین هزار کشته برجای بگذارد، تصویری از واقعیتی هولناک است.
این سرکوب اما همچنان با زندانهای پر از شهروندان بازداشتشده، صدور و اجرای احکام اعدام و زیر فشار قرار دادن خانوادههای جانباختگان و زندانیان ادامه دارد.
همزمان مردمی که از شوک سرکوب خونین اعتراضات بیرون نیامدهاند با مصائب یک جنگ تمامعیار که جمهوری اسلامی به ملت ایران تحمیل کرده روبرو شدهاند. در آنسو بحرانهای عمیق و انباشته اقتصادی مرحله تازهای از تحمیل فقری بیرحمانه به مردم را نمایان ساخته است. در این میان، سرکوبهای اجتماعی نیز همچنان ادامه دارد. شهروندانی که بیش از ۹ ماه است متحمل ویرانکنندهترین فشارها هستند، به بهانههای مختلف، از «حجاب» تا «تأمین امنیت»، سرکوب میشوند.
عجیب نیست اگر چنین شرایطی با فشارهای انباشته نیم قرن گذشته، جامعه ایران را به «فرسودگی» بکشاند؛ ناامیدی، سکون، انزوا و لمس شدن جامعه در برابر برخی رویدادها، پیامدهای همین فرسودگی هستند؛ نوعی تلاش غریزی جامعه برای تداوم بقا در برابر سیل بحرانها! جمهوری اسلامی تلاش میکند از همین شرایط غیرانسانی نیز که خود مسبب آنست، به سود خود بهرهبرداری کند و ناامیدی را ترویج دهد.
در بسیاری از نمونههای تاریخی از جمله آلمان پس از جنگ جهانی اول، شیلی پس از کودتای ۱۹۷۳، و یا لبنان پس از جنگهای داخلی ۲۰۱۹ جامعه با شرایطی مشابه روبرو شد. در این نمونهها نیز جامعه بطور «مقطعی» از شرایط واکنش به بحران به شرایط تلاش برای تداوم بقا در بحران قرار گرفت.
در این میان، جمهوری اسلامی شرایط امروز جامعه ایران را در یک ویترین «فیک» و «جعلی» با ادعای «ثبات، پذیرش و همراهی مردم با حکومت» به جهان و افکار عمومی عرضه میکند. این در حالیست که کارشناسان تأکید دارند- و نمونههای تاریخی نیز اثبات میکنند- که شرایط حاکم بر جامعه موقت است و در نهایت ملت ایران با بروز یک جرقه- مانند کشته شدن مهسا امینی در سال ۱۴۰۱- بار دیگر به امید و باور روی آورده و از پیلهی ضربات روحی (تروما) و سوگ و افسردگی رها شده و برای خروج از شرایط تحمیلی، همبسته و پویا به حرکت درآمده و ریشهی بروز اینهمه بحران داخلی و خارجی را، که جز «جمهوری اسلامی» نیست، خواهد سوزاند.
روشنک آسترکی |ایکس | اینستاگرام|




