محمدعلی غیبی – گاهی اوقات سادهترین سؤالات آنقدر پاسخهای قاطع و متعددی مییابند که پاسخ دادن به آنها سخت میشود. هنگامیکه عدهای از افراد مغرض حقایق مسلمی همچون برتری پهلویان بر رژیم اسلامی را زیر سؤال میبرند، میدانند که خیانتهای جمهوری اسلامی آنقدر زیاد و غیرقابلشمارش و در مقابل، خدمات حکومت پهلوی آنقدر متعدد است که دادن پاسخ منسجمی به این سؤالات، خود مشکلات فراوانی ایجاد میکند.
تفاوت حکومت پهلوی با رژیم اسلامی، محدود به ارزش پاسپورت یا تفاوت کادیلاک و پراید نیست. این تفاوت از ابتداییترین نیازهای انسان آغاز میشود. در این مجال تلاش داریم با بررسی پژوهشی از یکی از ایدئولوگهای رژیم اسلامی، یعنی کتاب «موج دوم تجدد آمرانه» از سعید لیلاز، به دوران محمدرضاشاه فقید نگاهی بیندازیم. مشخصا نگاه به این دوره از دید یک نظریهپرداز رژیم اسلامی، نگاهی پر از خشم و کینه خواهد بود. اما همین نگاه بدبینانه و مغرضانه هم بسیاری از سوءتفاهمات را در مورد علت برتری مطلق پهلویان بر رژیم اسلامی برطرف میکند.
مطالبات توسعهگرایانه در دوران پهلوی، از برنامهی سوم (۱۳۴۱-۱۳۴۶) شکل عملی به خود گرفت. راهاندازی و تأسیس کارخانههای خودروسازی، اعم از سواری و کامیون و اتوبوس، موتورسازی، فلزگدازی، صنایع پتروشیمی، سیمان، ماشینآلات کشاورزی و لولهسازی، بخشی از صنایع سنگینی بودند که در این برنامه جامهی عمل پوشیدند. (سعید لیلاز، موج دوم تجدد آمرانه، تهران: نیلوفر، ۱۳۹۸: صص. ۱۱۴-۱۱۵) اما مهمترین رویداد برنامهی سوم عمرانی، تغییر نسبت دانشجویان شاغل در رشتههای فنی از ۴۵ درصد در سال ۱۳۳۷ به ۵۳ درصد در سال ۱۳۴۶ بود. (همان، ص. ۱۲۰)
اما نقطهی اوج توسعهی اقتصادی ایران، در برنامهی چهارم بود که اعتبار آن با ۱۰۹ درصد افزایش، به ۴۸۰ میلیارد ریال افزایش یافت. در این برنامه، نقطهی تمرکز دولت بر گسترش صنایع سنگین بود و تأسیس صنایعی همچون ذوبآهن اصفهان، ماشینسازی اراک، ماشینسازی تبریز، صنایع پتروشیمی، آلومینیوم و سرانجام توسعهی صنایع نظامی در دستور کار برنامهی چهارم توسعه قرار گرفت. (همان، ص. ۱۷۶)
اما ضمن بیان افزایش حدودا سهبرابری تولید برق، افزایش شصت درصدی جادهها و افزایش دوبرابری ظرفیت تلفن و مخابرات کشور در طول این برنامه (صص. ۱۸۰-۱۸۱)، نویسنده در پایان از آمار فاصله میگیرد و به حدیث اسکندر یا بعبارتی تاریخی، به کلانروایتها بازمیگردد. او ضمن اشاره به تعداد بسیار بیشتری از آمارهای درخشان دوران محمدرضاشاه، نهایتا شکوه میکند که در این دوران، روشنفکری جای خود را به تکنوکراسی داد. (همان، ص. ۱۹۳)
این سخن ظاهر جذابی دارد، اما دیگر به این اشاره نمیکند که در طول یک قرن گذشته، مردم ایران ماهیت «ضدتوسعه» روشنفکری را دریافتهاند. آنهایی که علیه «ماشین» کتاب مینوشتند و نامش را «غربزدگی» میگذاشتند و نتیجهی این ماشینگرایی را با بیان شاعرانهای، «از خود بیخود شدگی انسان و تسلط ماشین بر انسان» مینامیدند، اکنون هرگز نیازی به پاسخ دادن نمیبینند. حتی با وجود عقب ماندن کلی ایران در تمام جنبههای تکنولوژی که منجر به عقبافتادگی تمام جنبههای کشور ما شده و در عصر فناوری و هوش مصنوعی، هنوز هم عدهای هر نوع امکان ورود آن به کشور را برنمیتابند و بهترین راه رسیدن به اهداف خود را حمایت از رژیمی میدانند که تمام دشمنیاش با اینترنت و هوش مصنوعی و ماهواره و استارلینک است.
اما در این میان، مهمتر از هر چیزی، تحولات اجتماعی ناشی از این پروژههای عظیم سازندگی بود. چنانکه بیان شد، تعداد دانشجویان رشتههای فنی و مهندسی بیشتر شده بود. اما نکتهی دیگر، نبود بحران در ورودی رشتههای بخصوصی بود. نسبت رشتههای ادبی و نظری موسوم به علوم انسانی که قرار بود تا پایان برنامه ۴۵ درصد کل دانشجویان را به خود جذب کند، در عمل بیش از ۵۹ درصد دانشجویان را تشکیل دادند و در عوض، شمار دانشجویان پزشکی که در ابتدا قرار بود به ۱۰۶۰۰ نفر برسد، بیش از ۱۰۵۰۰ نفر نشد و نسبت شمار این دانشجویان با احتساب دندانپزشکی و داروسازی بجای ۲۱٫۴ درصد پیشبینیشدهی برنامه، به کمتر از ۱۰ درصد کل دانشجویان کاهش یافت. (همان، ص. ۲۲۹)
این وضعیت را تنها مقایسه کنید با وضعیت چند سال گذشته و کنونی داوطلبان رشتههای علوم ریاضی و فیزیک و علوم انسانی با رشتهی علوم تجربی. در کنکور سراسری سال ۱۳۹۳، تعداد داوطلبان علوم ریاضی ۲۲۲ هزار و ۵۰۷ نفر (۲۱ درصد از کل) بود و تعداد داوطلبان علوم تجربی ۵۲۲ هزار و ۸۳۳ نفر (یعنی بیش از ۵۰ درصد) بود. تعداد داوطلبان علوم انسانی ۲۶۳ هزار و ۷۲ نفر، یعنی ۲۵ درصد و داوطلبان هنر و زبان، توأم با یکی از سه رشتهی فوق، بترتیب ۱۳ هزار و ۷۲۷ نفر و ۹۱۸۳ نفر بودند. [۱]
اما در کنکور سراسری سال ۱۴۰۵ که تعداد کل داوطلبان حدود ۲۰ درصد کاهش یافته بود، تعداد داوطلبان علوم ریاضی و فیزیک با حدود ۴۰ درصد کاهش، به ۱۳۵ هزار و ۸۱۳ نفر رسید. اما تعداد داوطلبان علوم تجربی تنها ۱۶ درصد کاهش یافت و به ۴۵۱ هزار و ۵۲۲ نفر رسید که در مجموع درصد داوطلبان علوم تجربی را بیشتر نشان میدهد. تعداد داوطلبان علوم انسانی نهتنها بنا به کاهش کل داوطلبان، کاهشی را تجربه نکرده، بلکه با افزایش ۲۵ درصدی، به ۳۲۷ هزار و ۷۳۴ نفر رسیده و تعداد داوطلبان رشتههای هنر و زبان هم که دیگر رشتههایی کاملا جداگانه شدهاند، با افزایش بترتیب حدود پنج و دهبرابری، به ۶۴۰۹۹ و ۹۰۱۷۳ نفر رسیدهاند. [۲]
این آمار تنها از یک واقعهی خطرناک خبر میدهند و آن این است که در ایران تنها راه موفقیت در تحصیل، قبولی در رشتههای پزشکی، دندانپزشکی یا داروسازی است وگرنه سایر رشتههای علوم تجربی برای داوطلبان هیچ جذابیتی ندارد. اگر داوطلبی در خود توانمندی قبولی در این رشتهها را نبیند، راه جدیدی برایش باز شده و آن رشتهی حقوق و راهیابی به شغل وکالت است. چون در جامعهی ایران، غیر از بیماریها، آنچه بشدت افزایش مییابد کلاهبرداری و سندسازی و ارتشا و نهایتا دعواهای سخت حقوقی است. لذا کار وکیلان و بازار کار حقوق هم رونق یافته است.
وگرنه افزایش شدید تعداد داوطلبان علوم انسانی بخاطر علاقه به رشتههای علوم اجتماعی و تاریخ و فلسفه و ادبیات و علوم سیاسی نیست، چراکه فارغالتحصیلان رشتههای نامبرده هیچ آیندهی شغلی برای خود متصور نیستند و حتی در صورت استقلال اندیشه، مغضوب حکومت هم خواهند بود. فارغالتحصیلان رشتههای مهندسی هم که دیگر افراد تحصیلکردهای به حساب نمیآیند و راهی جز ترک کشور ندارند. چون رژیم هیچ برنامهای برای صنایع ندارد و کمترین پولی را که بدست میآورد، همچون داعش و طالبان، صرف موشک و مسلسل میکند.
بااینحال، حکومت پهلوی با گسترش همین روند سازندگی و توسعه، بر تمام مشکلات اجتماعی غلبه میکرد. برنامهی چهارم پیشبینی کرده بود که با طرحهای این برنامه، شمار بیکاران کشور از ۱۲۰ هزار نفر در سال ۱۳۴۶، به ۶۱ هزار نفر در سال ۱۳۵۱ برسد و نرخ بیکاری از ۴٫۶ درصد به ۱ درصد برسد. در این پیشبینی، تعداد افراد فعال کشور برآورد شده بود که از ۷٫۱ میلیون نفر به هشت میلیون برسد، اما در عمل این تعداد در سال ۱۳۵۱ به ۹٫۲ میلیون نفر رسید. اما حکومت وقت شمار شاغلان را به ۹ میلیون و ۱۲۹ هزار نفر رساند و با وجود افزایش شدید افراد جویای کار نسبت به پیشبینی برنامه، نرخ بیکاری همان یک درصد پیشبینیشده، گردید.
در سال ۱۳۵۱، شمار بیکاران کشور نسبت به سال ۱۳۴۵ حدود ۲۶۰ هزار نفر کاهش یافته و به یکششم رسیده بود. (لیلاز، ص. ۲۳۱) این نرخ حتی در دوران برنامهی پنجم هم ادامه یافت و نویسنده اعتراف میکند که در طول پانزده سال برنامههای سوم تا پنجم، این نرخ بیکاری بین یک تا سه درصد، «همواره یک رؤیا بوده و یک رؤیا باقی مانده است» (همان، ص. ۲۳۲). چنانکه پیشبینی برنامهی پنجم با ده برابر کردن بودجهی این برنامه نسبت به برنامهی پیشین پس از بازبینی آن، این بود که نرخ بیکاری از ۰٫۷ درصد در سال ۱۳۵۱ به ۰٫۴ درصد در سال ۱۳۵۶ برسد و بنا به آن، در سال ۱۳۵۶ تنها ۴۰ هزار نفر از جمعیت کشور بیکار میماندند. (همان، ص. ۳۱۵)
اما نگاهی به وضعیت کنونی گویای جامعهای کاملا متضاد است. بنا به سخنان مخدوش خود رژیم، نرخ بیکاری ۹٫۶ درصد است. [۳]
و نرخ بیکاری در بازهی سنی ۱۸ تا ۳۵ سال به بیش از ۱۵ درصد میرسد. [۴]
بماند که رژیم در این آماردهیهای خود، تحصیل در دانشگاه و کار در «اسنپ» را هم شغل حساب میکند. برخلاف هویدا که از کمبود نیروی کار، اشتغال را برای زنان «فریضه» مینامید (لیلاز، ص. ۳۷۴)، رژیم اسلامی هم برای مبارزه با بیکاری از زنان میخواهد از اشتغال خودداری کنند تا برای مردان جا باز شود!
اما آیا یک خانواده با یک حقوق مرد، میتواند به حیات ادامه دهد؟ هماکنون حقوق یک کارمند و حتی استاد دانشگاه هم برای یک زندگی کافی نیست و مردم ایران مجبورند به شغلهای دوم و سوم بپردازند. هیچ چیزی تأسفبارتر از این نیست که یک استاد دانشگاه تبریز، عصرها برای اسنپ رانندگی یا بعبارت بهتر، بردگی کند. چراکه رانندگان اسنپ هم ضمن هزینههای ماشین، با پرداخت کمیسیون بیرحمانهی ۲۲٫۵ درصدی به مالک اسنپ (که مردم آن را سپاه میدانند) چیزی برای خود بدست نمیآورند. اوضاع دیگر از حد تحمل خارج است. هیچ ننگی بالاتر از این برای ملتی نیست که سپاه کشتیها را بزند و عدهای با قایق راه بیفتند و بار برآبریختهی آن را جمع کرده و به یغما ببرند. ببینید بخاطر عمری تروریستپروری و راهزنی سپاه، اکنون عدهای از ایرانیان چه نمایشی از خود در جهان ارائه میکنند. این سبک زندگی مطلوب رژیم اسلامی و سپاه برای مردم ایران است.
رژیم هماکنون با ایجاد چنین وضعی، کارمندان را با ایجاد نابرابری حفظ میکند. چنانکه رژیم برای ایجاد نارضایتی از پهلویان در تبریز، چنین تبلیغ میکند که در دورهی قاجار، «تبریز تنها شهر کشور بود که چنین و چنان پیشرفت میکرد اما پهلویان این نابرابری بنفع تبریز را برهم زدند.»
مشخصا توسعهای که مختص یک شهر باشد، حتی برای خود آن شهر هم در مقایسه با توسعهی سراسری کشور، توسعه به همراه ندارد. تبریز و مرند و مراغه حتی خیابانهای خود را هم از دوران رضاشاه دارند که البته در این رابطه قبلا بحث مفصلی کردهام. در همین کتاب مزبور آمده که از کل اعتبار برنامهی پنجم (۱۳۵۱-۱۳۵۶) برای بخش محرومیتزدایی، بیشترین مقدار، یعنی ۱۶ درصد، به استان آذربایجان اختصاص یافت. (لیلاز، ص. ۳۲۴)
همینطور، نابرابری که رژیم برای راضی کردن کارمندان دولتی و نظامیان راه انداخته، به قیمت خون و عرق سایر مردم کشور تأمین میگردد و حتی اوضاع خود همین کارمندان و افسران و درجهداران در یک حکومت دموکراتیک ملی بسیار بهتر از اوضاع کنونی خواهد بود. همانگونه که پس از سقوط شوروی و کشورهای اقماریاش، در یک شرایط برابرتر، خود منتفعان نابرابریها هم اوضاع بهتری یافتند. علاوه بر نمونههای بسیار موجود در کتابها، یک نمود بسیار معروفِ آن در رمان ۱۹۸۴ بود که در آن، کارمندان که اعضای حزب بودند، هرازگاهی تیغهای ریشتراش کُند، سیگارهای بیکیفیت، چند تکه ساخارین بجای قند و جین بجای الکل دریافت میکردند، با این توجیه که پرولتاریا همین را هم ندارند.
مهدیقلی هدایت، از رجال اواخر دورهی قاجار و اوایل پهلوی، در بیان مشکلات اجتماعی ناشی از فقر، مواردی همچون فسق و فحشا و دزدی را در کنار «جاسوسی» قرار میدهد؛ (مهدیقلی هدایت، خاطرات و خطرات، تهران: زوار، ۱۳۸۵: ص. ۱۲۵) یعنی دقیقا کاری که رژیم جمهوری اسلامی همواره سعی داشته ملت ایران را از فرط فقر به خبرچینها و مخبران خود تبدیل کند و اگر کسی چنین نکند، از مشاغل و جامعه طرد شود و نهایتا یا از گرسنگی یا از انزوا و بیماری هلاک گردد. حفظ قدرت از طریق گسترش و تکریم جاسوسان، سبب شده که حتی خود شیاطین ادارهی اطلاعات و سپاه جداگانه فکر کنند که برای خود کسی و آدمی شدهاند و یا کارشان، کار مقدسی است. آیا برای کار آنها هم درس خواندن لازم است؟ آیا کسانی که کارشان این است که روز و شب در خیابان، ما و امثال ما را تعقیب کنند، از ما بیشتر میدانند؟
با وجود تمام این فجایعی که رژیم اسلامی بر کشور ما وارد کرده، و در مقابل توطئههای شوم و مکاریهای رژیم، مردم ایران اما بسیار داناترند. تفاوت مردم ایران که کتاب میخوانند و ترجمه میکنند، تجربهی فراوانی هم دارند و در مقابل رنج حکومتی واپسگرا مقاومتی مثالزدنی میکنند، با بسیاری از مردمان فرانسه و ایتالیا که علیه هویت تاریخی خود بپا خاسته و میراث خود را آتش میزنند، مشخص است. گویی که مردم فرانسه هنوز در مرحلهای هستند که مردم ایران آن را در سال ۱۹۷۹ تجربه کردهاند. آیندهی درخشان مردم ایران در برابر آیندهی نامعلوم بسیاری از جوامع دیگر مقایسه خواهد گشت.
منابع و لینکها
[۱] خبرگزاری مهر، آمار داوطلبان کنکور سراسری سال ۱۳۹۳:
https://www.mehrnews.com/news/2303379/
[۲] هیوا، آمار داوطلبان کنکور سراسری سال ۱۴۰۵:
https://www.heyvagroup.com/shownews/7217/
[۳] خبرگزاری مهر، آمار نرخ بیکاری:
https://www.mehrnews.com/news/6902450/
[۴] تابناک، آمار نرخ بیکاری گروه سنی ۱۸ تا ۳۵ سال:
https://www.tabnak.ir/fa/news/1369322/
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

