پس از مونیخ و ژنو: لزوم یک همبستگی فراگیر ملی و دموکراتیک به رهبری شاهزاده رضا پهلوی 

دوشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۳ برابر با ۲۴ فوریه ۲۰۲۵


حمیدرضا نیک‌بخش- نشست همگرایی مونیخ نتیجه تلاش قابل احترام از سوی نیروهای سیاسی ملی- دموکراتیک برای پایه گذاری یک همبستگی ملی فراگیر در میان نیروهای اپوزیسیون برون مرز بود. طیف نیروهای سیاسی البته چندان متکثر نبودند، اما کیست که نداند یکی از بزرگترین مشکلات اپوزیسیون ایران همین اختلافات درون جناحی بوده است. از این نظر، برقراری همبستگی ملی میان نیروهای ایرانگرا برای ایجاد بنیادهای  یک همبستگی فراجناحی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی امری ضروریست و البته تنها نخستین گام در این راه است.

در این میان انتقاداتی از جانب مخالفان شاهزاده به این نشست صورت گرفت که بر اساس استدلال‌های محکمی نیستند. از جمله اینکه منتقدان نشست مونیخ را نوعی تحمیل رهبر بر مردم ایران دانسته و در نتیجه آن را مغایر دموکراسی قلمداد می‌کنند. این ادعا درست نیست زیرا شاهزاده رضا پهلوی پیشتر در برابر این اتهام به سایر نیروهای اپوزیسیون تاکید کرده بود که می‌توانند آلترناتیو و رهبران خودشان را ارائه دهند و کسی جلوی آنها را نگرفته است، ولی ما نمی‌توانیم بیش از این صبر کنیم و باید با سرعت بیشتری به سوی تغییر رژیم حرکت کنیم. صد البته شاهزاده همواره آماده بوده است با تمام گروه‌هایی که به تمامیت ارضی ایران، دموکراسی سکولار، حقوق بشر و رفراندوم پایبند بوده باشند صرف نظر از مواضع و ایدئولوژی سیاسی آنها گفتگو کند.

در عین حال، شرکت‌کنندگان نشست مونیخ باید بدانند که اگر بخواهند روشی را که محور اسماعیلیون- علینژاد در «جرج تاون» اتخاذ کردند دنبال کنند و با همان روش و منش توتالیتر و حذفی پیش بروند نمی‌توانند به انقلاب مورد نظر خود دست یابند زیرا انقلاب با یک توافق فراگیر در میان نخبگان سیاسی و اجتماعی و از طریق یک وحدت فراجناحی و فراطبقاتی ممکن است. بنابراین بر شخصیت‌های موثر در جنبش پادشاهی مشروطه است که با درک این واقعیت به تحکیم یک اپوزیسیون ملی مبتنی بر دموکراسی و پلورالیسم کمک کنند و تمام تلاش خود را برای دیالوگ با سایر گروه‌هایی که هنوز به این همبستگی ملحق نشده‌اند به کار بگیرند. این دایره باید آنقدر باز شود تا سایر نیروهای لیبرال را شامل شده و همچنین نمایندگانی از چپ دموکراتیک داشته باشد. جریان پادشاهی مشروطه باید بپذیرد که تنها صدای اپوزیسیون نیست و روایت‌اش نیز از تاریخ و جامعه ایران تنها روایت موجود نیست. پلورالیسم تنها با وجود صداهای متفاوت و متضاد معنا پیدا می‌کند.

بزرگترین مانع پلورالیسم در درون جریان پادشاهی گروهی از رادیکال‌ها هستند که ظاهرا خود را طرفدار مشروطه معرفی می کنند اما گفتار و کردارشان نشان می‌دهد که مطلقه‌گرا هستند. آنها نه تنها نیروهای جمهوریخواه را بر نمی‌تابند، بلکه به شخصیت‌های سیاسی پادشاهی- مشروطه‌خواه نیز حمله می‌کنند و به هر شخصیتی که اندکی استقلال رای داشته باشد برچسب می‌زنند.

ظهور جناح رادیکال پادشاهی‌خواه حاصل چندین عامل است. از نقطه نظر سیاسی، تمامیت‌خواهی محور اسماعیلیون- علینژاد در جرج تاون و عدم تصدیق جریان پادشاهی مشروطه به عنوان یک واقعیت اجتماعی، واکنش شدید پادشاهی‌خواهان را در پی داشت و منجر به رادیکالیزه شدن بخشی از نیروهای پادشاهی‌خواه گردید. از نقطه نظر اجتماعی، فضای متشنج آنلاین در سایه جنایات رژیم اسلامی و خیانت‌های اپوزیسیون دروغین و در کنار آن گسترش فعالیت‌های آنلاین انفرادی و در پی آن ایجاد جوّ احساسی و هیجانی، عرصه را برای گسترش رادیکالیسم هموارتر کرد. بعلاوه، عدم امکان فعالیت حزبی متمرکز به دلیل مشکلات جغرافیایی و پخش بودن ایرانیان در برون‌مرز، منجر به تقویت فعالیت‌های محلی گروه‌های کوچک گردید و در نتیجه امکان نفوذ سیاسی در برون‌مرز را تا حد زیادی از سازمان‌ها و احزاب سیاسی ربود و در اختیار فعالان محلی قرار داد که بعضاً فاقد دانش سیاسی بوده و درکی استراتژیک از سیاست ندارند. قطعا عوامل دیگری وجود نیز دارند که برای پرهیز از طولانی شدن این بحث آنها را به بعد موکول می‌کنم.

در زمانی که جریانات ضد پهلوی به دنبال حذف شاهزاده بودند و ادعا می‌کردند که شاهزاده پایگاه مردمی ندارد، این نیروهای رادیکال با فعالیت میدانی در کشور‌های مختلف و همچنین فعالیت رسانه‌ای نقش مهمی در نمایش محبوبیت شاهزاده ایفا نمودند و بدون تردید موقعیت شاهزاده را در برابر مخالفان مستحکم‌تر کردند. در آن وضعیت متزلزل، نیروهای میانه‌رو پادشاهی- مشروطه‌خواه از موقعیت مناسبی برای دیالوگ و مذاکره با سایر نیروهای اپوزیسیون برخوردار نبودند. اما اکنون وضعیت دگرگون شده است. موقعیت شاهزاده رضا پهلوی به عنوان کلیدی‌ترین شخصیت اپوزیسیون تثبیت شده و غیرقابل انکار است و جریانات میانه‌رو پادشاهی- مشروطه‌خواه باید ضمن اتخاذ یک گفتمان دموکراتیک و پلورالیست از این وضعیت مناسبت برای تماس و شمول هرچه بیشتر نیروهای اپوزیسیون در ائتلاف سیاسی موجود استفاده کنند. من معتقدم جریان رادیکال تا اینجای کار وظیفه خود را انجام داده است. از اینجای کار به بعد سازمان‌ها و احزاب سیاسی باید به نقش‌آفرینی بیشتری بپردازند و تمام تلاش خود را برای فراگیر کردن این همبستگی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی انجام دهند.

مسلما در این راه برخی از جناح‌های رادیکال پادشاهی‌خواه از یکسو و جریانات رادیکال و غیررادیکال پهلوی‌ستیز (پنجاه و هفتی‌ها) از سوی دیگر می‌کوشند مانع یک پروسه دموکراتیک شوند. نخبگان سیاسی و اجتماعی پادشاهی- مشروطه‌خواه باید به این هیاهو بی‌توجه بوده و وظیفه خطیر خود را در این موقعیت حساس تاریخی بشناسند و بدانند که اگر به دنبال تغییر رژیم از درون و بدون مداخله خارجی هستند، این کار تنها از طریق یک اتحاد ملی فراجناحی و فراطبقاتی ممکن است. هرگونه نمایش و ادعای دموکراسی و پلورالیسم باید پیش از سقوط جمهوری اسلامی در اپوزیسیون دیده شود و اگر این امر تا پیش از سقوط رژیم تحقق نیابد، برای تحقق دموکراسی در فردای براندازی قطعا مشکلات بیشتری خواهیم داشت.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۸ / معدل امتیاز: ۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=370888