و اما قضیه فوکوس آنلاین…

- تحریک و به هیجان آوردن افکار عمومی تا جایی که تحریف و خلاف قانون و عرف دمکراتیک نباشد، هم در فعالیت سیاسی و هم در ژورنالیسم پذیرفته شده است. اما اهمیت این جنجالِ مجازی بر سر مصاحبه‌ای که مخدوش بودنش از همان تیتر و با نام «سیروس» آغاز می‌شود در چیست؟ از آنچه درباره‌اش نوشتند نه بر اطلاعات و دانش و آگاهی کسی افزوده شد و نه هشداری درباره خطرات عملا موجود دریافت گشت که ایرانیان را واقعا تهدید می‌کند. ولی فوکوس آنلاین نام «سیروس» را که در ترجمه فارسی حذف شده بود، از کجا آورده است؟!

چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۱ برابر با ۲۷ ژوئن ۲۰۱۲


الاهه بقراط – من تا کنون هر جا دیدم، به نظرم، تحریف و دروغی در کار است، از جمله در مقاله و ترجمه‌، درباره‌اش توضیح داده‌ام و این البته شامل فقط مواردی می‌شود که متوجه آنها شده‌ام.

در آغاز

سال‌ها پیش از اینکه اینترنت به این شکل فراگیر شود، ترجمه‌ای از یک مقاله فِرِد هالیدی «ایران‌شناس» انگلیسی در جایی منتشر شد (به یاد نمی‌آورم کجا و با جستجو در اینترنت نتوانستم پیدایش کنم) که هم در ترجمه‌اش‌، اگر بخواهم با خوشبینی بگویم، بی‌دقتی وجود داشت و هم اینکه فِرِد هالیدی مدعی شده بود انتشار ترجمه آثار شکسپیر مانند «هملت» و «لیدی مکبث» در رژیم شاه ممنوع بود! من که در دوران دبیرستان این ترجمه‌ها را در کتابخانه پدر دوستم پیدا کرده و خوانده بودم و بعد هم فیلم‌های هر دو را به اضافه «شاه‌لیر» که آنهم مانند «هملت» (هر دو ساخته اتحاد شوروی)  و «لیدی مکبث» درباره زندگی شاهان بود، در سینماهای تک سئانسی دیده بودم، باید که اعتراض می‌کردم و می‌نوشتم که نویسنده یا به اطلاعات غلط دسترسی دارد و یا دروغ می‌گوید!

یا همین دو سه سال پیش در مصاحبه‌ای که حجت‌الاسلام مهدی کروبی با مجله اشپیگل داشت، در روایت دیگری، در کنار بی‌دقتی‌ها و یا عمدهای مفهومی، جمله‌ای در دهان او گذاشته شد که در متن آلمانی وجود نداشت و من آن را نیز یادآوری کردم. یا برخی مطالبی که روزنامه‌های آلمانی درباره ایران منتشر می‌کنند که حاوی اطلاعات غلط است و من اگر ببینم، حتما برایشان می‌نویسم و از آنها خواهش می‌کنم به خبرنگاران و گزارشگران‌ خود تأکید کنند که بیشتر درباره مطلبی که می‌نویسند، مطالعه و تحقیق کنند. برای نمونه، چند سال پیش مجله اشپیگل در یک گزارش به اصطلاح تاریخی با تأکید بر دیکتاتوری شاه در اوایل دهه سی خورشیدی، مدعی شد که محمد مصدق در یک انتخابات دمکراتیک به نخست وزیری رسید! من در نامه‌ای در کنار چند مورد دیگر از جمله یادآوری کردم که اولا در یک حکومت دیکتاتوری که شما می‌گویید چگونه دو جمله بعد، برگزاری یک انتخابات دمکراتیک ممکن است؟! ثانیا، دکتر محمد مصدق نه «در یک انتخابات دمکراتیک» بلکه به پیشنهاد مجلس وقت به شاه پیشنهاد شد و شاه نیز طبق اختیارات قانونی‌اش، با آن موافقت کرد. چرا اطلاعات غلط به خوانندگان خود می‌دهید؟! خیلی زود ایمیلی دریافت کردم که در آن نسبت به این بی‌دقتی‌ها به دلیل حجم مطالب و منابع، پوزش خواسته شده بود. این البته یک رابطه فردی بین مجله و خواننده‌اش بود و نه یک اعلام عمومی آن هم به خوانندگان و مشتریان آلمانی! اساسا مطبوعات معتبر آلمان حاضر نیستند مطلبی را منتشر کنند که خارج از چهارچوب‌ها یا «فریم»های ژورنالیستی آنهاست و من در این مورد در «پنجاه سال خبررسانی در آلمان درباره ایران» توضیح داده‌ام.

ولی تا آنجا که به روزنامه‌نگاران مربوط می‌شود، به نظر من، بی‌دقتی، تحریف و یا در بدترین حالت، دروغ، ضداخلاق روزنامه‌نگاری سیاسی و روشنگری اجتماعی است حتا اگر همه آنها به سود آن فکری باشد که یک روزنامه‌نگار مدافع آن است، و یا فراتر از آن، حتا اگر واقعا به سود آزادی و دمکراسی باشد! هر مناسباتی، اعم از خصوصی و عمومی، از جمله آزادی و دمکراسی، که بر اساس دروغ و فریب و تحریف بر پا شود، خیلی زود فرو خواهد پاشید. پدیده دروغ و تحریف اگرچه توسط رژیم کنونی ایران به فرهنگ عمومی تبدیل شده، لیکن پیشینه‌ای طولانی‌تر و دامنه‌ای فراتر از جمهوری اسلامی دارد و متأسفانه در میان جامعه به‌اصطلاح روشنفکری نیز کم رایج نیست. از دروغ‌ و جوّسازی تاریخی (مانند خودکشی غلامرضا تختی و غرق شدن صمد بهرنگی و آتش‌سوزی سینما رکس آبادان) تا دله‌دزدی‌های حقیرانه مانند عناوین تقلبی دکترا و استادی دروغین در دانشگاه‌ و کتاب‌سازی‌های جعلی و رونویسی از آثار تاریخی و  پژوهش‌های هرگز منتشر نشده و حتا نام‌ها و هویت‌های دروغین! به راستی نیز جمهوری اسلامی از آسمان نازل نشده و یکی از دلایل بقایش نیز قطعا ریشه داشتن در همین فرهنگ دروغ و تحریف است که برخی از ظاهرا مخالفان‌اش نیز به آن آراسته‌اند!  پدیده‌ای ظاهرا مُسری که عرق شرم بر پیشانی و بذر بی‌اعتمادی در دل می‌نشاند، و بیچاره مخاطبانی که پای منبر این دروغگویان و «واعظانِ غیر متعظ» می‌نشینند که درست مانند مسئولان جمهوری اسلامی می‌توان درباره‌شان این سخن حافظ را تکرار نمود که:

اعظان کین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند!

بر همین مبنا و برای جلوگیری از هر نوع سوء استفاده، چه از سوی رژیم ایران و چه دیگران بود که من بلافاصله پس از انتشار «آنچه باید گفته شود» از «گونتر گراس» به ترجمه آن نشستم و با آنکه متن مشکلی است و درک آن دشوار است چه برسد به ترجمه‌اش تلاش کردم تا جایی که ممکن است آن را منطبق با متن اصلی، به فارسی برگردانم. درک زبان فلسفی و ادبی آلمانی برای کسانی که زبان مادری‌شان آلمانی است مشکل است چه برسد به بقیه. به هر روی، کم نبودند ترجمه‌هایی از آن متن که، از جمله به دلیل استفاده از زبان‌های دیگر که زبان اصلی آن متن نبودند، نه تنها به شدت با متن اصلی اختلاف داشتند بلکه در برخی موارد کاملا غلط، نامفهوم و بی‌معنی بودند و همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد بلافاصله مورد سوء استفاده رژیم ایران نیز قرار گرفت.

این است که به نظر من، موارد تحریف و دروغ و اشتباه را، گذشته از اینکه از چه کسی و به سود و زیان چه کسی باشد، باید مطرح کرد و توضیح داد از جمله چیزهای غیرواقعی که به جمهوری اسلامی نسبت داده می‌شود آنهم در حالی که در مورد رژیم، دامنه واقعیت چنان فاجعه‌بار، جنایت‌آمیز و تصورناپذیر است که اساسا نیازی به افزودن مطالب غیرواقعی به آن نیست!

اینهمه از این نظر مهم است که نباید اجازه داد به ویژه در این سال‌ها که هیچ چیز و هیچکسِ جامعه ایران در جای واقعی خود نیست و امکان کنترل بر ادعاهای افراد وجود ندارد، بسیاری از کسانی که به دلیل همین بلبشو و عدم امکان فعالیت سیاسی به مقاله‌نویسی و نوعی «روزنامه‌نگاری» روی آورده‌اند، که در واقع روزنامه‌نگاری نیست، شیوه تحریف و دروغ و هوچیگری سیاسی به یک امر رایج تبدیل شود به ویژه اینکه کسانی نیز که با نفی دیگران به دنبال «نام» و «نان» هستند، از جمله در میان تازه از گرد راه رسیدگان، کم نیستند. فکر می‌کنم همان شیوه جمهوری اسلامی در تحریف و دروغ و گسترش آن، برای هفت پشت روزنامه‌نگاری ایران بس است و ژورنالیسم آزاد باید منادی بازآفرینیِ اخلاق مبتنی بر روشنگری، و ورای اهداف و منافع سیاسی باشد. این بدین معنی نیست که روزنامه‌نگار نباید اهداف و منافع سیاسی داشته باشد. چنین چیزی اساسا امکان ندارد آن هم هنگامی که روزنامه‌نگار، ایرانی باشد. ولی حذف اخلاق (راستگویی و درستکاری) یا بی‌اعتنایی به آن در عرصه سیاست و ژورنالیسم، نتیجه‌اش چیزی جز جمهوری اسلامی و یا شرایط مشابه نخواهد بود. کافیست به دروغ‌ها و تحریف‌های سیاسی و ژورنالیستی در آستانه انقلاب اسلامی نگاه کنید.

باری، با وجود همه این حساسیت‌ها، قصد نداشتم وارد «قضیه فوکوس آنلاین»* شوم زیرا از یکسو آن را، اگرچه هم متن اصلی و هم ترجمه موارد نادرست داشت، بی‌اهمیت می‌دانستم و از سوی دیگر، نمی‌خواستم به مطلبی بپردازم که تکذیب قابل پیش‌بینی آن می‌توانست زحمت و استدلال هر کسی را، چه در تأیید و چه در رد آن، هدر دهد. در عین حال، با ساده‌اندیشی، اصل را بر این گذاشته بودم که با این همه منابعی که درباره سخنان و عقاید سیاسی رضا پهلوی وجود دارد، شنونده باید عاقل باشد!

ولی بعد که این جنجال به راه افتاد، کنجکاوی، مرا واداشت از یکسو به ترجمه مو به موی مصاحبه یادشده بپردازم تا موضوع اهمیت «منبع موثق» را برای نه یک شایعه یا خبری که تکذیب شده است، بلکه یک «واقعیت» که بارها تکرار شده، به کسانی که قلم بی‌زبان را به دست می‌گیرند یادآوری کنم و از سوی دیگر این پرسش را مطرح سازم که چرا «فوکوس آنلاین» بدون آنکه نسبت به حساسیت و پیله کردن ایرانیان و هم چنین توانایی سوء استفاده برخی از هموطنان ما آشنایی داشته باشد، مصاحبه را چنین مخدوش منتشر کرده است. برای نمونه، نام «سیروس» را که در ترجمه فارسی اصلا حذف شده از کجا آورده؟! آیا خبرنگارش می‌داند که برخی از طرفداران رضا پهلوی که عمدتا در حلقه افراطیون جای می‌گیرند، معلوم نیست به چه دلیل وی را «سیروس» می‌خوانند؟! از کجا؟! به او خط یا ایده داده‌اند؟! چه کسانی؟! یا خبرنگار مربوطه فکر کرده با این نام که به هر حال از  یک جایی باید از آن با خبر شده باشد، ابتکار به خرج می‌دهد؟!** آنهم در حالی که رضا پهلوی هیچ نام دیگری جز «رضا» ندارد و در آن مصاحبه نیز نام «سیروس» اصلا مطرح نشد!***

مطمئن بودم از فوکوس آنلاین در این مورد هیچ پاسخی دریافت نخواهم کرد زیرا «خواننده» بودن حقی برای کسی ایجاد نمی‌کند که روزنامه‌ای به توضیح این مطالب به او که نقشی در آن مصاحبه نداشته بپردازد! بعلاوه، فکر می‌کنم برای «فوکوس آنلاین» و خبرنگارش همه اینها بی‌اهمیت است و فکرش را نمی‌کردند که کار به اعتراض و مجرای حقوقی برسد، آنهم در شرایطی که روزانه هزارهزار از این نوع مطالب در سراسر جهان منتشر می‌شود. البته پیگیری و «پیله» ایرانیان از یک نظر بسیار خوب و مثبت است. این نشان می‌دهد که در ایران آینده، شاید، و امیدوارم، با یک نیروی کنترل کننده قوی از سوی بخشی از جامعه روبرو باشیم. ولی کاش این نیروی کنترل کننده، از یکسو مدعی فوکوس آنلاین می‌شد که یک مصاحبه مخدوش منتشر کرده است و از سوی دیگر، امروز، بیشتر درباره جمهوری اسلامی و کسانی که موانع اصلی رهایی ایران از شرایط کنونی هستند به کار می‌رفت و نه اینکه با سیاست یک بام و دو هوا افراد و گروه‌هایی را که تا کنون بیشترین اشتباه و ناکامی را در فعالیت‌های خود داشته‌اند، نادیده بگیرد و با تحریف و روشی ناپسند  به تخریب شخصیتی بپردازد که تا کنون هیچ گامی، مطلقا هیچ گامی، علیه منافع ایرانیان برنداشته و مطلقا هیچ سخنی خلاف این منافع و در جهت پراکندگی و انشقاق نگفته است. ولی شاید نکته اتفاقا درست در همین جاست؟! لیکن بهتر است جز همین پرسش، به حدس و گمان نپرداخت و این را نیز به آینده وا نهاد که نشان خواهد داد این روش که یک بار نیز علیه بختیار به کار رفت و ایران را از بختی که یار آن شده بود محروم کرد، این بار تا چه اندازه به حال ایران مفید خواهد افتاد.

با این پیش‌درآمد، تلاش می‌کنم تا جایی که می‌دانم و مطلع شدم، به نکات مختلفی از «قضیه فوکوس آنلاین» بپردازم.

یک: اعتبارِ قلم

ترجمه مو به موی مصاحبه فوکوس آنلاین با شاهزاده رضا پهلوی همزمان با انتشار این مقاله در وبسایت من «ژورنالیست» در دسترس قرار گرفته است. گذشته از اختلاف سلیقه در انتخاب برخی از واژه‌ها، در ترجمه فارسی منتشر شده در اینترنت بی‌دقتی‌هایی، به نظر من غیرعمدی، و حتا غلط‌هایی وجود دارد که معمولا ناشی از عدم تسلط  بر یکی از دو زبان و یا هر دو است. من پرسش به پرسش و پاسخ به پاسخ، ترجمه منتشرشده را با ترجمه خودم آورده و در مواردی که لازم دانسته‌ام توضیح داده‌ام، از جمله درباره کلماتی که اشتباه ترجمه شده، غلط‌ تایپی فوکوس آنلاین که مترجم متوجه آن نشده و همچنین «وجه شرطی» برخی جملات که در ترجمه آنها دقت لازم صورت نگرفته است. برای نمونه رضا پهلوی در پاسخ فوکوس آنلاین نمی‌گوید: « پدرم براین باور بود که باید ابتدا به مردم تا حدی آموزش بدهد تا دمکراسی امکانپذیر شود» بلکه  می‌گوید: «پدرم بر این باور بود که نخست باید حدی از آموزش را در اختیار مردم قرار دهد تا بتوان دمکراسی را تحقق بخشید». در ترجمه، یک فعل کمکی و وجه شرطی جمله نادیده گرفته شده و فعلی غلط که در جمله وجود ندارد، یعنی «آموزش دادن»، به فاعل نسبت داده شده است. این را نیز توضیح بدهم که مبنا در ترجمه تطبیقی، عین سخنانی است که فوکوس پس از ترجمه از انگلیسی منتشر کرده و نه آنچه در مصاحبه واقعا گفته شده است.

یا در نمونه‌ای دیگر، رضا پهلوی پس از توضیحاتی درباره سوگند خود به قانون اساسی مشروطه، نمی‌گوید: «بنابراین می‌توان گفت که «بنا به قانون» شاه ایرانم»، بلکه می‌گوید: «بنابراین می‌توان گفت که من «بالقوه» پادشاه کشور هستم». من در ترجمه تطبیقی درباره اصطلاح de jure  که در حقوق و سیاست بسیار به کار می‌رود، توضیح داده‌ام (به لینک در زیرنویس مراجعه کنید).

در عین حال اگرچه قانون اساسی مشروطه پس از مرگ مظفرالدین شاه و گذشت یک سال از تصویب آن، در همدستی و توطئه محمدعلی شاه و آخوندها با تصویب متمم قانون اساسی از محتوا تهی گشت، ولی امروز دیگر، قانون اساسی هیچیک از دو رژیم پیشین و کنونی به کار ایران نمی‌آید و خود رضا پهلوی نیز بارها هم در این باره و هم در مورد سوگند خود توضیح داده و «بالقوه» بودن پادشاهی «قانونی» وی نیز یک واقعیت تاریخی است. رضا پهلوی تا زمانی که زنده است، طبق قانون مشروطه، پادشاه «بالقوه قانونی» ایران بود و هست! تمام مسئله بر سر «بالفعل شدن قانونی» این پادشاهی است که وی آن را به اراده مردم و قانون اساسی آینده سپرده است. چه عیبی در این برخورد وجود دارد؟! آیا برخی ترجیح می‌دهند وی (مانند چند رییس جمهوری بالقوه و بالفعلی که داریم!)  پایش را در یک کفش کرده و خود را پادشاه ایران بنامد و برای «تاج بر سر گذاشتن» (آنگونه که فوکوس منتشر کرده است) به میدان بیاید و مانند برخی جمهوریخواهان، یک سرِ سوزن از پادشاهی خود کوتاه نیاید؟! ولی این را که فقط سلطنت‌طلب‌های افراطی می‌پسندند که به گفته خود شاهزاده رضا پهلوی، اگر او خود را از این عرصه کنار بکشد، می‌روند و یک نفر دیگر را پیدا می کنند! (به گفتگوی تلویزیون ایرانیان برلین مراجعه کنید) زیرا آنها معتقدند، نظام سلطنتی (و نه پادشاهی پارلمانی) برای ایران از نظر تاریخی و حفظ تمامیت ارضی کشور، بهترین نظام است و از این رو اهداف خود را در یک نظام جمهوری مبتنی بر دمکراسی و حقوق بشر، برآورده شده نمی‌بینند.

با این همه، نه متن ترجمه شده با همه اشکالاتش که بدفهمی‌هایی را نیز به وجود آورده، بلکه متن آلمانی مصاحبه مورد مناقشه است. تأکید من بر اشکالات ترجمه به این دلیل است که اگر کسی می‌خواهد به مطلبی استناد کند، باید و موظف است، حتا برای اعتبار خودش هم که شده، به اصل آن رجوع نماید و یا دست کم از مطابقت متن منتشر شده با اصل آن اطمینان حاصل کند.

در عین حال، وقتی کسی دست به قلم می‌برد تا درباره یک شایعه بنویسد، طبیعتا نوع برخوردش تفاوت دارد با کسی که درباره یک موضوع واقعی مثلا یک سخنرانی یا یک مصاحبه، یک مقاله‌ و یا یک اقدام می‌نویسد. نوع مسئولیت در نوشتن درباره شایعه نیز با مسئولیت درباره یک واقعیت تفاوت می‌کند. شایعه شفاهی است و در اغلب موارد نمی‌توان به «منبع» آن رسید. واقعیتی که از آن سخن می‌رود اما مکتوب است و منبع دارد. برای پرداختن به این واقعیت نیز باید  به اصل و نه رونوشتی که بر خلاف اسناد متعارف برابر با اصل نیست، اتکا کرد تا هم خویش را از اعتبار نینداخت، هم نشانی غلط به مخاطبان خود نداد و هم تحریف را به جای تحریک ننشاند و نه اینکه بر خلاف همه اصول انسانی و حقوقی، نخست «قصاص به جنایت» کرد و بعد مدعی شد: اگر راست می‌گویید اصل مصاحبه را منتشر کنید! این همان شیوه رایج در جمهوری اسلامی است که طبق آن، همه مجرم‌اند، مگر آنکه خلاف‌اش ثابت شود!

حال اگر کسی بخواهد درباره مصاحبه‌ای که به زبان انگلیسی انجام شده و بعد به زبان آلمانی ترجمه و آنگاه به فارسی برگردانده شده، چیزی بنویسد و اظهار نظری بکند، به اعتبار عملِ خود هم که شده، می‌بایست اگر هم به متن انگلیسی دسترسی نداشت، و یا انگلیسی و هم چنین آلمانی نمی‌دانست، دست کم از اعتبار متن ترجمه شده مطمئن می‌شد و بعد جملاتی را با منقاش از آن بیرون می‌کشید که چه بسا خارج از بافتار خود، معنای دیگری را القا می‌کنند. در عین حال اگر مصاحبه شونده کسی باشد که سالیان سال است از یک هدف و خط مشخص دفاع می‌کند و در هیچکدام از گفتگوهای وی چه در کتاب‌هایش و چه در رسانه‌های مختلف ایرانی و خارجی هرگز چنان سخن نگفته که اینک در این مصاحبه آمده است، کمترین واکنش اولیه، قاعدتا باید تردید و سپس در صورت علاقه، اقدام به تحقیق باشد!

دو: خویشتنداریِ قلم

تحریک و به هیجان آوردن افکار عمومی تا جایی که تحریف و خلاف قانون و عرف دمکراتیک نباشد، هم در فعالیت سیاسی و هم در ژورنالیسم یک امر پذیرفته شده است. اما آنها که در رد یا تأیید این مصاحبه مطالبی نوشته‌اند، به نظر من، اگر موضوع مصاحبه برایشان تا این اندازه اهمیت داشت، هر دو باید کمی خویشتنداری به خرج می‌دادند تا نتیجه تکذیب دفتر رضا پهلوی و پیگیری‌ها اعلام می‌شد. این تکذیب مدت کوتاهی پس از انتشار فارسی مصاحبه و پیش از آنکه کسی آن را پیراهن عثمان کند، منتشر گشت. پس اگر کسی دست به قلم می‌بَرَد، شایسته است آنهم با امکاناتی که به وسیله اینترنت در اختیار همگان قرار گرفته، جستجو کرده و اطلاعات لازم را جمع‌آوری کند تا باز هم به خاطر همان اعتبار، بتواند مطلبی مستند ارائه دهد چرا که اصولا رد یا تأیید مطلبی که مخدوش بودن آن مورد اعتراض قرار گرفته است، ارزشی ندارد. اما آنچه بدون توجه به این همه، با جوّسازی و تخریب از سوی معترضان بر ضد برخی مطالب این مصاحبه به راه افتاد و بلافاصله نیز مورد استناد رسانه‌های جمهوری اسلامی قرار گرفت، نشان داد مشکل بتوان به اعتبار فکر و عمل کسانی اعتماد کرد که چنین شتابزده و عصبی و بدون تعمق و تأمل لازم، آنهم به یک مصاحبه مخدوش، واکنش نشان می‌دهند، و از سوی دیگر نباید تعجب کرد اگر کسانی، به نادرست، رفتاری مشابه با آنها را در پیش گیرند.

به هر روی، استناد به مطلب و ترجمه نادقیق و مخدوش نه تنها از نظر اخلاق، عرف و سیاست بلکه از نظر حقوقی نیز بی‌اعتبار است و نمی‌تواند مرجع برخورد سیاسی و یا حقوقی قرار گیرد.

سه: قانون و عرف، جنجال و سیاست

بسیار مطرح شده است که مگر می‌شود روزنامه‌‌ای بدون ارائه متن مصاحبه به مصاحبه شونده، اقدام به انتشار آن کند؟ و اگر چنین بوده، می‌توان آن را پیگیری قانونی کرد. اولا بله، می‌شود! ثانیا، خیر، نمی‌شود پیگیری قانونی کرد!

در بسیاری از کشورها از جمله فرانسه قانونی وجود دارد که خبرنگاران را موظف به ارائه متن مصاحبه سیاستمداران و آنچه برای انتشار در نظر گرفته شده است، به مصاحبه شونده و یا دفتر و نماینده وی می‌کند. یعنی مصاحبه شونده اگر با متن  منتشر شده که قبلا در اختیار وی قرار نگرفته است، موافق نباشد، می‌تواند از نظر حقوقی اقدام کرده و خبرنگار و روزنامه‌اش را به دادگاه بکشاند. در آلمان اما چنین قانونی وجود ندارد. این یکی از مباحث مهم رابطه بین سیاست و ژورنالیسم  است که من در دوران تحصیل در اینجا با آن آشنا شدم.

با وجود این، در بیشتر موارد، خبرنگاران آلمانی ترجیح می‌دهند متن مصاحبه را و آنچه را می‌خواهند منتشر کنند، در یک توافق ناگفته، داوطلبانه در اختیار مصاحبه شونده بگذارند و تأیید وی را بگیرند. دلیل؟ زیرا اگر متنی منتشر شود که به مذاق سیاستمدار مربوطه خوش نیاید و یا سبب سوء تفاهم شود، آن خبرنگار و آن نشریه، دیگر به آسانی وقتی برای مصاحبه از آن سیاستمدار ناراضی دریافت نخواهد کرد! در حالی که این هر دو به یکدیگر نیاز دارند. یکی از تفاوت‌های کیفی این نیاز اما در اینجاست که اگر هر سیاستمداری بتواند نظر هر رسانه‌ای را به خود جلب کند، اما هر خبرنگار و هر روزنامه‌ای به آسانی نمی‌تواند از هر سیاستمداری وقت مصاحبه بگیرد!

به همین قضیه فوکوس آنلاین نگاه کنید. بی‌تردید اگر هر بار دیگر رضا پهلوی بخواهد با مطبوعات آلمانی مصاحبه کند، اولا با احتیاط تمام آنها را بررسی خواهد کرد و تضمین‌های لازم را درباره کپی مصاحبه و متنی که قرار است منتشر شود، خواهد گرفت و ثانیا، فکر می‌کنم مجله فوکوس و خبرنگارانش و این خبرنگارِ بخصوص، آخرین کسانی باشند که بتوانند از او وقت مصاحبه بگیرند!

حال اگر خبرنگار آلمانی در آن توافق ناگفته داوطلبانه متن مصاحبه را در اختیار سیاستمدار آلمانی قرار می‌دهد به این دلیل است که زندگی آنها به هم پیوسته است و مرتب با یکدیگر برخورد دارند. دلیلی نداشت خبرنگار فوکوس و یا مجله‌اش این کار داوطلبانه را درباره شخصیتی انجام دهند که با وی برخورد مستمر ندارند و معلوم نیست کی دوباره یکدیگر را ببینند! به ویژه آنکه آنها وظیفه قانونی نیز در این مورد ندارند و از نظر حقوقی نمی‌توان آنها را به جرم عدم ارائه متن مصاحبه قبل از انتشار، مورد بازخواست و پیگرد قانونی قرار داد و یا حتا اکنون (تا جایی که می‌دانم) نمی‌توان آنها را از طریق قانون وا داشت حتا نوار و متن اصلی مصاحبه راتحویل دهند!

در عین حال مطبوعات و رسانه‌های آلمانی فکر می‌کنند در هر مطلبی که مربوط به رژیم پیشین و خانواده پهلوی است، حتما باید ماجرای ژوئن  ۱۹۶۷ و قتل دانشجوی آلمانی را نیز مطرح کنند آنهم در حالی که آن تاریخ با شکل گرفتن گروه تروریستی «بادرماینهوف» به نقطه عطفی در مسائل داخلی خودشان تبدیل شد!

هیئت تحریریه فوکوس نیز برای انتشار این مصاحبه در نسخه چاپی مجله‌ به خبرنگارش گفته بود مقدمه‌ای درباره جریانات ۱۹۶۷ بنویسد و وقتی خبرنگار قبول نکرد قرار شد مصاحبه در نسخه آنلاین منتشر شود***. یادآوری می‌کنم که هنوز انتشار در نسخه چاپی مجلات و روزنامه‌ها برای ژورنالیست‌ها از اعتبار بیشتری نسبت به آنلاین برخوردار است.

به هر روی، کشته شدن آن دانشجوی بخت برگشته که حتا جزو تظاهرکنندگان هم نبود و فقط برای اینکه ببیند چه خبر است راهش را کج کرده و در محل حاضر شده بود، اغلب برای جلب مخاطب آلمانی مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد. سرانجام نیز پس از چهل سال، معلوم شد پلیسی که به وی شلیک کرده جاسوس «اشتازی» سازمان امنیت رژیم کمونیستی آلمان شرقی بوده و چند ماه پیش هم فیلم‌هایی به دست آمد که نشان می‌دهد این مأمور که همان موقع به دلیل «دفاع از خود» تبرئه شده بود، بدون آنکه در خطر باشد، اسلحه‌اش را کشید و به سوی آن دانشجو شلیک کرد! برای اطلاع بیشتر به گزارش «یکی نغز بازی کند روزگار» مراجعه کنید.

به هر حال، با آنچه شرح‌اش رفت، مشکل بتوان فوکوس آنلاین را از نظر حقوقی مجبور به تحویل نوار مصاحبه کرد مگر اینکه بتوان به توافقی غیرحقوقی، مثلا با استدلال اهمیت این مصاحبه برای مخاطبان ایرانی، دست یافت. اگرچه به نظر من، به دلیل مشخص بودن عقاید رضا پهلوی، این نوار اهمیتی ندارد ولی احتمالا شخصیت شاهزاده رضا پهلوی و هر سخنی که می‌گوید برای برخی از مخالفانش آنقدر اهمیت دارد که آنها اینگونه پیگیرِ این مصاحبه شده‌اند! 

چهار: دانش و هنر و فرهنگ و فنِ ترجمه

در کشاکش جنجال فوکوس آنلاین، یک پیشنهاد کاملا غلط و انحرافی نیز از سوی برخی مطرح شد که می‌توان ترجمه این مطلب یا هر مطلب دیگری را از طریق «گوگل» بلافاصله دریافت کرد! اصلا این کار را نکنید! این پیشنهاد مطلقا خیرخواهانه نیست زیرا کسی که کمی با ترجمه گوگل و زبان دیگری غیر از فارسی آشنایی داشته باشد می‌داند ماشین ترجمه گوگل، تا امروز، عمدتا درباره واژه‌ها قابل استفاده است، تازه، آن هم نه در همه موارد. گاه ترجمه‌هایی به شدت غلط و مضحک به شما ارائه می‌شود. درباره ترجمه جمله و یا متن و یا یک مقاله، ماشین ترجمه گوگل نه تنها درباره زبان فارسی بلکه درباره همه زبان‌ها مطلقا، تأکید می‌کنم، مطلقا از نظر چه نگارش و چه دستور زبان قابل اعتماد نیست بلکه گاهی مطالب کاملا مسخره تحویل می‌دهد زیرا برنامه آن هنوز در حدی نیست که بتواند یک ترجمه مستند ارائه کند. اگر کسی می‌خواهد با ماشین ترجمه گوگل مترجم شود باید بداند به راحتی می‌تواند خودش را به سکه یک پول تبدیل کند. چه بسا، و فکر می‌کنم حتما، در آینده گوگل یا شرکت دیگری بتواند مشکل ترجمه درست متون به زبان‌های مختلف را حل کند ولی باز هم از آنجا که ترجمه یک کار فردی و مبتنی بر دریافت‌ها و برداشت‌های فردی است، گمان نمی‌کنم جز در موارد کلیشه‌ای مانند متون اداری و یا در موارد معدود علمی که حسابشان دو دوتا چهارتا است، بتوان به حاصل کار کامپیوتر در زمینه ترجمه اطمینان داشت چه برسد به ترجمه ادبی و سیاسی یا فلسفی و اجتماعی. اگر کسی بخواهد بر اساس گوگل به ترجمه بپردازد، همان بلایی را بر سر متن و یا کتاب خواهد آورد که اکنون بر سر اغلب ترجمه‌های منتشر شده در جمهوری اسلامی می‌آید.

ترجمه تنها یافتن کلمات به زبان دیگر نیست بلکه درک فرهنگ، تاریخ و روح زبان پشتوانه آن است. آنهم نه فقط یک زبان، بلکه زبان مبدأ و مقصد هر دو! و به نظر من در اغلب موارد، حتا زبان مقصد (در مورد ما، زبان فارسی) اهمیت بیشتری دارد. ترجمه، هنر و دانش و فرهنگ و فن، با هم است. این است که وقتی شما تیتر فوکوس آنلاین را می‌خوانید که از «تاج بر سر گذاشتن» سخن می‌گوید، باید زمینه فکری آلمانی‌ها را درباره «تاج» و «سلطنت» و «ملکه ثریا»ی نیمه آلمانی و رویدادهای ۶۷ بدانید تا درک کنید چرا چنین تیتری زده است! در عین حال باید با شیوه بیان مصاحبه شونده و آنچه در حال حاضر در این مورد جریان دارد آشنا باشید، و البته نه بی‌طرف بلکه بی‌غرض نیز باشید تا بدانید که بحث، احتمالا، بر سر امکان برقراری پادشاهی است و نه «تاج بر سر گذاشتن» توسط رضا پهلوی!

پنج: نوعی بیان احساس مسئولیت

درباره زندانیان سیاسی رژیم شاه که گفته‌اند: «بهتر بود پدرت ما را بازداشت و اعدام می‌کرد. ما واقعا نمی‌دانستیم داریم باعث و بانی چه مصیبتی می‌شویم» (در ترجمه‌ای که در اینترنت منتشر شده آمده است: «بهتر بود پدرت ما را بازداشت و اعدام می‌کرد. ما که خبر نداشتیم چه پیش خواهد آمد». در متن فوکوس یک غلط تایپی وجود دارد که ضمیر «ما» را به فعل تبدیل کرده است (به ترجمه‌ی تطبیقی آن گفتگو و به توضیحی که در آن آمده است مراجعه کنید). باید بگویم به شخصه چند تن از این زندانیان را می‌شناسم که واقعا می‌گویند اگر می‌دانستند آزادی آنها از زندان و فضای باز سیاسی به روی کار آمدن رژیم جنایتکاری مانند جمهوری اسلامی می‌انجامد، حاضر بودند به خاطر مردم و سرنوشت ایران، تا ابد در زندان بمانند و حتا اعدام شوند!

این بیان اگرچه حاوی یک دوگانگی است، از یک سو، در تأیید خشونت، و از سوی دیگر، بیان یک آرزو برای پیشگیری از جنایت‌های جمهوری اسلامی است که صدها برابر بیش از آن زندانیان را به خاک سیاه جنگ و اعدام و فلاکت‌های دیگر نشانده است، ولی در عین حال یک نوع بیان احساس پشیمانی از روندی است که بسیاری، از جمله این زندانیان سابق، با آن همراهی کردند و از همین رو اینان نه تنها، بر خلاف بعضی‌ها که اصلا به روی خود نمی‌آورند، به شدت احساس مسؤلیت می‌کنند بلکه در شخصیت رضا پهلوی و اهدافش راهی را می‌یابند که چه بسا بتواند نه در جبران آنچه گذشت، که به راستی جبران شدنی نیست، بلکه در پشت سر نهادن آن، مؤثر واقع شود. برای بیان این مسئولیت است که می‌گویند حاضر بودند زندگی و جان خود را بدهند ولی بلای جمهوری اسلامی بر سر مردم نیاید. این بیان البته یک وجه تجربی نیز دارد: اگر به پیامدهای فکر و عمل خویش نیندیشیم، چه بسا به نتیجه‌ای مانند برخی از زندانیان سیاسی رژیم پیشین برسیم!

من نمی‌دانم رضا پهلوی در گفتگو با خبرنگار فوکوس در این مورد بطور مشخص چه گفته است. ولی اگر هم از زندانیان سیاسی سابقی که امروز از طرفداران وی هستند، چنین نقل کرده باشد، حرفی به دروغ یا خطا نگفته است. آنچه را واقعا به او گفته شده، فقط بازگو کرده است. نمی‌توان مدعی سخنی شد که دیگران گفته‌اند! هیچ اعترافی نیز در این سخن نیست که برخی خیال کرده‌اند «مچگیری» کرده‌اند! مگر اعدام مخالفانی که برای سرنگونی رژیم شاه شاخه نظامی داشتند، از کشورهای بیگانه مانند شوروی دستور می‌گرفتند، دو بار به جان خود شاه سوء قصد کردند، مبارزه مسلحانه و ترور می‌کردند، امر مخفی یا انکارشده‌ای بود که حالا رضا پهلوی با این حرف به آن «اعتراف» کرده باشد؟! شمار زندانیان سیاسی و اعدام‌شده‌ها (که حتا یکی هم زیاد است) و کشته‌شدگان به اشکال مختلف نیز از سوی خود دست در کاران جمهوری اسلامی اعلام شده است.

قوانین آن دوران، متأسفانه، اشدّ مجازات یعنی اعدام، این مجازات خشن و غیرانسانی را از جمله در بسیاری از کشورهای جهان از «غرب» تا «شرق»، از دمکرات تا دیکتاتور، برای موارد مشابه مقرر می‌داشت و ایران هم یکی از آنها بود.  امروز قوانین جمهوری اسلامی، اعدام را فراگیر کرده و به مردم عادی نیز تسری داده است. بسیاری از زندانیان سیاسی رژیم پیشین نیز پس از انقلاب، در جمهوری اسلامی اعدام شدند. امروز زمامداران جمهوری اسلامی و وابستگانش با وجود اینکه در اجرای مجازات‌های وحشیانه مانند اعدام و قصاص پافشاری می‌کنند، ولی باید خیلی خوشحال باشند که بخش مهمی از مخالفان آنها، از جمله رضا پهلوی، مخالف مجازات اعدام و قصاص قوانین خشن هستند، زیرا نهایتا به سود آنها خواهد بود!

روی این موضوع اما می‌توان بحث کرد که اساسا بازگویی این سخن واقعی برخی از زندانیان سیاسی سابق، بیان یک فاکت نامناسب از سوی رضا پهلوی است یا اینکه نه،  به دست دادن یک نمونه عینی است درباره طیف طرفداران وی، حتا در میان کسانی که زندانی رژیم پدرش بوده‌اند!

با این همه، تکرار می‌کنم، برای یک برداشت نهایی در ردّ یا تأیید، نخست باید دانست واقعا چه جملاتی و در چه بافتاری رد و بدل شده است. فوکوس آنلاین از همان آغاز، با آوردن نام «سیروس»  در تیتر خود، اعتمادی نسبت به روایت خویش از این مصاحبه بر نمی‌انگیزد.

شش: خمینی، گاندی ایران!

ایرادی که درباره طرح موضوع نلسون ماندلا و مهاتما گاندی به رضا پهلوی گرفته می‌شود، به نظر من اساسا نازل است. گذشته از وجه شرطی جمله‌ای که در فوکوس آنلاین منتشر شده و در ترجمه مورد دقت قرار نگرفته است، چه اشکالی دارد که فردی تلاش کند در عرصه سیاست و برای مردمی که به آنها احساس تعلق می‌کند، نه مثل خمینی و آدمخواران دیگر، بلکه مانند انسان‌های والایی چون گاندی و ماندلا به خدمت بپردازد؟! این کجایش اشکال دارد؟! کجایش قابل سرزنش است؟! باید حتما رفتار گاندی را که یک وکیل موفق بود در پیش گرفت و به رسم هندوها ریاضت کشید، یا باید مانند ماندلا که نخست در رشته‌های علوم انسانی و حقوق تحصیل کرد و حتا مسئولیت بالایی در وزارتخانه «مسائل ساکنان بومی» حکومت نژادپرست آفریقای جنوبی داشت، سالیان دراز به زندان افتاد تا بتوان راه و روش سیاسی آنان را سرمشق خود قرار داد؟! مطمئنا آنها اگر حق انتخاب می‌داشتند، ریاضت و زندان را انتخاب نمی‌کردند! با این همه، آیا برای قبول شدن در «کنکور» گاندی و ماندلا شدن، برای نمونه، «مدرک» تبعید و نداشتن حق زندگی در کشور خویش، کافی نیست؟! به راستی که آن تفکری که زمانی فرد واپسگرایی چون روح‌الله خمینی را با آن «هیچ» بزرگ‌اش گاندی نامیده بود، در اعطای این «لقب» چه دست و دل بازی آن زمان از خود نشان داد و چه خسّتی اکنون به خرج می‌دهد!

موضوع اما بر سر «لقب» نیست، بر سر راه و روش مبارزه سیاسی آن دو و تفکر مبارزه بدون خشونت، آشتی ملی و عفو عمومی و گام برداشتن به سوی دمکراسی است. کاش همه فعالان سیاسی ایران در این مورد به رقابت با یکدیگر می‌پرداختند و ما نه یک تن بلکه صدها و هزاران تن می‌داشتیم که برای ظاهر شدن در نقش ماندلا و گاندی تلاش می‌کردند!

هفت: مخاطبِ بیشتر اما نه به هر قیمتی

در عین حال، همزمان چندین مصاحبه دیگر هم به فارسی و هم به آلمانی در همین زمینه منتشر شد. چرا فقط این مصاحبه و این ترجمه مورد توجه برخی قرار گرفت؟ به نظر من، درست به همان دلیل که فوکوس آنلاین به دنبالش بود: اینکه یک ایرانی، حالا شاهزاده هم باشد، بیاید و از مبارزه برای دمکراسی و حقوق بشر و تشکیل یک شورای ملی سخن بگوید، برای خوانندگان آلمانی چه بسا جذابیتی که ندارد هیچ، شاید خسته کننده هم باشد! اما اگر این شاهزاده بیاید از «سلطنت» و «هدف» خود برای «شاه شدن» سخن بگوید و سودای «تاج بر سر گذاشتن» داشته باشد، آن وقت می‌توان روی مخاطبان بیشتری حساب کرد! فوکوس آنلاین اما در این محاسبه، مخاطبان ایرانی خود را به حساب نیاورده بود!

البته من تردید دارم این حساب فوکوس آنگونه که درباره ایرانی‌ها عمل کرد، درباره مخاطبان آلمانی پاسخ داده باشد، یعنی مخاطبان بیشتری به خود جلب کرده باشد. ولی تفاوت شیوه در سخن و مضمون این مصاحبه چرا مورد عنایت کسی از ایرانیان که در رد آن نوشتند، قرار نگرفت جز آنهایی که این ادعای دروغ را مطرح کردند که رضا پهلوی در گفتگو با خارجی‌ها یک چیز می‌گوید و با ایرانیان یک چیز دیگر! حال آنکه گذشته از مصاحبه‌هایی که به زبان آلمانی در همان زمان و چند هفته‌ای پیش از «قضیه فوکوس آنلاین» منتشر شد، رضا پهلوی از سال‌های دور ده‌ها مصاحبه به صورت نوشته و صدا و فیلم و به زبان‌های مختلف دارد که همگی پیرامون همان محوری هستند که وی تا کنون بر آنها پافشاری کرده است و اتفاقا از همین رو مخالفانش ترجمه این مصاحبه مخدوش را در هوا قاپیدند!

هشت: جنجالِ مجازی برای تخریب واقعی

با همه اینها من مطمئن هستم این مصاحبه، اگر ترجمه نمی‌شد، جز  چند ایرانی که به زبان آلمانی آشنا هستند و تازه جزو آنهایی هم باید باشند که به فوکوس آنلاین سر می‌زنند و علاقه‌ای هم به مسائل سیاسی باید داشته باشند، کسی از آن با خبر نمی‌شد همانگونه که بسیاری مطالب دیگر در سراسر جهان درباره ایران و شخصیت‌هایش منتشر می‌شود، به ویژه در نسخه‌های چاپی، که کسی ازشان خبر ندارد. می‌خواهم بگویم چگونه اساس یک جنجال و یا آنچه به عنوان یک «واقعیت» روی آن «فوکوس» می‌شود، می‌تواند به میل یا ناآگاهی یک خبرنگار خارجی و یا امکانات و حوصله برخی مترجمانی شکل بگیرد که معمولا در ازای هر ترجمه خویش دستمزدی دریافت می‌کنند و از همین رو گاه هر مطلب بی اهمیتی را که نام «ایران» در آنها آمده است از منابع مجازی که کسی نام آنها را نشنیده ترجمه می‌کنند حال آنکه مطالب مهمی درباره ایران در نسخه‌های چاپی روزنامه‌های معتبر و یا نسخه‌های آنلاین که باید پول داد و آنها را خرید، از چشم ایرانیان پنهان می‌ماند.

اهمیت این جنجالِ مجازی اما در چیست؟ من چیزی جز تخریب شخصیت در آن نمی‌بینم. از آنچه درباره‌اش نوشتند نه بر اطلاعات و دانش و آگاهی کسی افزوده شد و نه هشداری درباره خطرات عملا موجود دریافت گشت که ایرانیان را واقعا تهدید می‌کند، بلکه برعکس!

در برابر رژیم جنایتکاری چون جمهوری اسلامی، قطعا فرد و فکر و جریانی خطر به شمار نمی‌رود که تا کنون جز آزادی و اتحاد دمکراسی‌خواهان و جدایی دین و دولت و آشتی ملی و عفو عمومی و حق انتخابات آزاد و حاکمیت صندوق رأی سخنی نگفته، برای خود هیچ رسالتی جز یاری برای رسیدن به مرحله‌ای که مردم بتوانند خود درباره سرنوشت خویشتن تصمیم بگیرند، قائل نبوده،  کشورهای غربی و اسراییل را از حمله نظامی به ایران بر حذر داشته و برای محاکمه رهبر جمهوری اسلامی به اتهام جنایت علیه بشریت اقدام کرده است. نه تنها رضا پهلوی، بلکه هر کس و هر جریانی اگر در مسیر چنین راه و هدفی گام بر دارد، شایسته پشتیبانی و تقویت است. حال اگر کسانی خطر را نه در حکومت و موقعیت عملا موجود ایران، بلکه در این راه و هدف و در امثال رضا پهلوی می‌بینند، فکر می‌کنم در این صورت یک جای کار آنها حتما اشکال دارد.

نُه: آن روی دیگر قضیه

این قضیه اما یک روی دیگر نیز دارد و آن اینکه می‌توان نتیجه گرفت کسانی که وارد این قضیه شدند، مخالف «شخص» رضا پهلوی هستند و نه مخالف افکار او! زیرا درست در همان جایی واکنش نشان دادند که فکر و حرف وی که سال‌هاست در گفتگوها و کتاب‌هایی که از اندیشه و گفتار او نیز منتشر شده تکرار می‌شود، به صورت مخدوش منتشر شد! اگرچه دفتر وی به محض اطلاع از انتشار مصاحبه، بسی پیش از آنکه کسی  دستاویزش قرار دهد تا به «شخص» وی حمله کند، آن را تکذیب کرد.

از سوی دیگر، ظاهرا منبع منتشرکننده ترجمه اعلام کرده است که ترجمه‌اش درست است! البته! به همان دلیل که فوکوس آنلاین در تماس‌های متعدد حاضر نشد قبول کند مصاحبه منتشرشده «مخدوش» است و ترجیح داد وکلای دو طرف وارد مذاکره شوند. دلیل‌اش کاملا قابل درک است: هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من تُرش است! پای اعتبار و مخاطبان و مراجعه کنندگان در میان است. در کشوری مانند آلمان که رسانه‌ها در رقابتی تنگاتنگ حاضر نیستند حتا یک خواننده را از دست بدهند، هیچ کدام هرگز اعتبار رسانه‌ای خود را در معرض خطر قرار نخواهند داد، آنهم به خاطر یک مصاحبه که پیش از آنکه برای آلمانی‌ها که مخاطب اصلی آن هستند مهم باشد، برای ایرانیانی اهمیت دارد که بسیاری‌شان اصلا در این کشور زندگی نمی‌کنند و مخاطب آن نیستند!

این موضوع باید مورد توجه آن کسانی قرار گیرد که مدعی شدند «شخصا» با فوکوس آنلاین تماس گرفته‌اند و به آنها گفته شده که متن مصاحبه درست است! نخست اینکه، به دلیل قوانین سفت و سختی که در آلمان در زمینه حفظ داده‌ها و اطلاعات وجود دارد، امکان ندارد شرکتی یا نهادی یا روزنامه‌ای به کسی که در یک مصاحبه هیچ نقشی نداشته، اطلاعاتی بدهد آن هم در این زمینه که یک روزنامه بخواهد تأیید کند آنچه منتشر کرده درست بوده یا نبوده است! دوم اینکه، ممکن است کسی واقعا با این مجله تماس گرفته باشد ولی فردِ تماس گیرنده انتظار داشته چه پاسخی بشنود؟! که: «بله، خیلی ببخشید! این مصاحبه مخدوش است برای اینکه ما سر و ته آن را زدیم و مطالب بریده شده را با تیترهایی که بتوانیم خواننده جلب کنیم، منتشر کردیم! ببخشید که باعث سوءتفاهم شدیم! نمی‌دانستیم کار به اینجا می‌کشد! واقعا شرمنده‌ایم!»

به این دلیل اینها را می‌گویم که درباره همین مصاحبه مدت‌ها بین طرفین درگیر ماجرا، یعنی مصاحبه شونده، خبرنگار مربوطه و فوکوس آنلاین تلاش شد تا با گفتگوی دوستانه، نوار مصاحبه  تحویل داده شود و فوکوس آنلاین نیز توضیح کوتاهی در این مورد به خوانندگان خود بدهد. اما کار سرانجام به مجرای حقوقی کشید***. چگونه یک نفر می‌تواند ادعا کند با فوکوس آنلاین تماس گرفته و آنها نیز مصاحبه را تأیید کرده‌اند و بعد همین تأیید را مبنای صحت آن مصاحبه قرار داد؟!

ده: قضیه ادامه دارد

تأکید من بر ظاهرا جزئیات این قضیه هشداری است نسبت به ساده‌اندیشی برخی مخاطبان که یا از مناسبات رایج در این سوی جهان اطلاعی ندارند و یا فکر می‌کنند هر آنچه ادعا و نوشته می‌شود، الزاما مستند نیز هست! سرسپردگان و عوامل رژیم و رسانه‌های آن که جای خود دارند. آنها کارشان همین است. مزد می‌گیرند که علیه نیروهای مخالف رژیم از هر اندیشه و روشی که باشند، فعالیت تبلیغاتی و ضداطلاعاتی کنند. تفرقه و تبلیغات سوء و دامن زدن به اغتشاش و پراکندگی، کسب و کار مزدوران پیدا و پنهان رژیم است. حال آنکه در شرایط خطیر کنونی، ایرانیانِ مدعی و مدافع دمکراسی نباید «خودزنی» کنند! وگرنه فردا باز هم دیر خواهد بود، همان گونه که سال ۵۷ دیر بود، سال ۶۷ دیر بود، سال ۸۸ دیر بود و…

ساده‌اندیشی یکی از آن دام‌های مرگباری است که سی و سه سال پیش جمهوری اسلامی را بر ایران حاکم کرد. از همین رو گفتم خوب است که ایرانیان (نه مأموران رژیم) پیگیری و حساسیت به خرج می‌دهند زیرا نشان دهنده این است که ظاهرا نمی‌خواهند ساده‌اندیش باشند. ولی چرا اینان در برابر خود «فوکوس آنلاین» ساده‌اندیشی به خرج می‌دهند؟! پاسخی ندارم جز اینکه فکر کنم، زیرا این چشم بستن بر روی واقعیت و بهره‌برداری از این مصاحبه مخدوش، ظاهرا به سودشان است!  ولی نیست!

در عین حال قضیه فوکوس آنلاین تجربه‌ای است برای مصاحبه شونده که حتما بخواهد هم عین متن مصاحبه‌های خارجی را در اختیارش بگذارند و هم زمان انتشارش را به وی اعلام کنند تا همزمان قابل کنترل باشد. درباره مصاحبه‌های فارسی نیز که زنده پخش نمی‌شوند، چه ویدئویی و چه نوشتاری، باید به همین ترتیب عمل شود تا امکان سوء استفاده از آنها وجود نداشته باشد. نه تنها رضا پهلوی، بلکه اساسا شخصیت‌های  سیاسی  باید چنین عمل کنند تا بعد مجبور نشوند نیروی خود را صرف خنثی ساختن آنچه کنند که واقعیت ندارد. بیهوده نیست که می‌گویند دروغ و تحریف یکی از مهم‌ترین نقش‌های تبلیغاتی را چه در سیاست و چه حتا در اقتصاد بازی می‌کند! ما ایرانیان می‌بینیم که دروغ چگونه حتا به تاریخ تبدیل می‌شود و از همین رو، امروز چه بسا بیش از همه ملل باید سپاسگزار تکنولوژی ارتباطات باشیم که همه چیز را ثبت و ضبط و بایگانی می‌کند.

در پایان

حال باید منتظر ماند و دید وکلای طرفین در «قضیه فوکوس آنلاین» به کجا خواهند رسید، و آیا اصلا به نتیجه‌ای خواهند رسید؟! حدس من این است که فوکوس آنلاین نمی‌خواهد با درج مطلبی درباره این مصاحبه به زبان آلمانی، اعتماد مخاطبان اصلی خود را خدشه‌دار سازد. بنابراین شاید تلاش شود تا راه حلی برای مخاطبان ایرانی که درواقع مدعیان نه فوکوس آنلاین (متأسفانه! در حالی که اینان باید مدعی فوکوس آنلاین می‌شدند که مصاحبه را به طور مخدوش منتشر کرده و نه رضا پهلوی که در همه سال‌های گذشته و در همین سفر به آلمان همواره مضامین مشخص و روشنی را مطرح کرده است!) بلکه مخالفان شخصِ رضا پهلوی هستند، پیدا شود مثلا تحویل نسخه اصلی مصاحبه و یا نامه‌ای در تأیید مخدوش بودن مصاحبه منتشر شده و یا هر دو که در اختیار مخاطبان ایرانی قرار گیرد.

اگرچه کسانی که برای تخطئه و تخریب مخالفان دمکرات رژیم به هیچ دستاویزی نیاز ندارند به کار خود ادامه خواهند داد و کسانی نیز که رضا پهلوی برایشان خطرناکتر از جمهوری اسلامی به شمار می‌رود، راه خویش را در دشمنی با وی ادامه خواهند داد. من اما آنچه را موظف بودم درباره «قضیه فوکوس آنلاین» بگویم، گفتم و اگر مسائل دیگری در این باره پیش بیاید که ارزش دانستن داشته باشد، صرف نظر از اینکه به سود و زیان چه فرد و جریانی باشد، حتما با شما در میان خواهم گذاشت.
۲۰-۱۵ ژوییه ۲۰۱۲


*مصاحبه در فوکوس آنلاین روز ۷ ژوئن و ترجمه آن روز ۱۰ ژوئن منتشر شد.  دفتر رضا پهلوی روز ۱۴ ژوئن آن را مخدوش اعلام و تکذیب کرد. نخستین واکنش به آن ۲۳ ژوئن صورت گرفت. اساسا پرداختن پلمیک نه به یک خبر بلکه به گفته‌هایی که از سوی یک گوینده تکذیب می‌شود، چه در تأیید آن باشد و چه در ردّ آن، دست‌کم تا زمانی که موضوع مشخص و مستند نشود، اساس عقلی ندارد. کسی می‌گوید من این را نگفتم و یا این گونه نگفتم، ولی عده‌ای درباره همان چیزی که گفته نشده یا آن گونه گفته نشده بحث و جنجال می‌کنند!
**خانم آندریا کلاودیا هوفمن از نویسندگان مجله هفتگی فوکوس است. فوکوس در سال ۱۹۹۳ در رقابت با مجله اشپیگل توسط انتشارات بوردا (همانکه در کنار انتشارات متعدد، مجله معروف مد و خیاطی بوردا را نیز منتشر می‌کند) تأسیس شد. هوفمن که کمی فارسی بلد است، به ایران  نیز رفت و آمد می‌کند و در همین رابطه کتابی  در سال ۲۰۰۹  زیر عنوان «ایران، یک تمدن فاخر زیر حجاب» منتشر کرد.
***برای نوشتن این مطلب من با افراد مطلع در زمینه پیگیری این ماجرا از سوی رضا پهلوی تماس گرفتم. آنها با قرار دادن اطلاعاتی در مورد انتشار مصاحبه به صورت آنلاین و مقدمه‌ای درباره سال ۶۷ میلادی که خبرنگار حاضر نشد بنویسد، گفتند متأسفانه فوکوس آنلاین با وقت‌گذرانی بر سر اینکه نوار را پاک کرده‌اند و بعد گفتند گم شده و بعد از چند روز دوباره اعلام کردند پیدا شده و آن را تحویل خواهند داد، موضوع را پیچیده کردند و سرانجام نیز قرار شد از راه حقوقی موضوع پیگیری شود. در نخستین پاسخی که وکیل فوکوس آنلاین در اختیار وکلای رضا پهلوی قرار داد، گفته شد که باید سند و مدرک ارائه دهند! سند و مدرک اما، اگر هنوز وجود داشته باشد، در دستِ خود فوکوس آنلاین است! سند و مدرک دیگر اما تمامی مصاحبه‌ها و گفته‌های رضا پهلوی است که تا کنون منتشر شده و در مواردی با آنچه متن مصاحبه فوکوس آنلاین القاء می کند، اختلاف دارد. یک نکته مهم اما نام «سیروس» است. فوکوس آنلاین باید توضیح دهد این نام را از کجا آورده و چرا «رضا پهلوی» را «سیروس رضا پهلوی» معرفی کرده است!

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=136778

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):