ایران در آستانه دگرگونی است؟

پنج شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۲۷ آپریل ۲۰۱۷


جهانبخش پاکزاد – سال‌هاست ایرانیانی که رژیم جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند، انقلاب اسلامی و ایدئولوژی خمینی را شوم و سبب ویرانی کشورمان و دربه‌دری میلیون‌ها ایرانی می‌دانند و روزشماری می‌کنند که چه زمانی رژیم از میان خواهد رفت.

این روزها بیش از پیش از سرنگونی رژیم سخن می‌رود و انتخاب پرزیدنت ترامپ در آمریکا و سیاستی که در پیش گرفته و یا می‌تواند در پیش بگیرد، بسیاری را درباره دگرگونی‌های احتمالی دلگرم نموده است.

هشت سال بر سرکار بودن باراک اوباما و عملی شدن سیاست‌هایش باعث شد آمریکا از اَبرنیرو به چیزی شبیه هیچ، به ویژه در خاورمیانه، فرو آید. اینک، پرزیدنت ترامپ در پی برنامه و روندی دیگر است. شاید برخی بگویند که ترامپ برنامه درست، اندیشیده و روشنی ندارد، ولی شاید هم به راستی، راه و روش حساب شده‌ای در پیش دارد و می‌تواند آن را، کم کم به اجرا بگذارد.

به هر رو، در هیچ کجای گیتی کوشش شایسته و دقیقی نشده تا ترامپ، برنامه‌ی پیشنهادی و یا آنچه را می‌تواند در مناسبات بین‌المللی دنبال کند، به خوبی بشناساند. به ویژه در اروپا، به گفتن و بازگفتن کلیشه‌های هزاران بار تکرار شده و با انگ‌های پر از پیش‌داوری درباره ترامپ بسنده شده است.

اندوه‌بار اینکه در میان ما ایرانیان، بسیارند، از «مردم ساده» تا «کارشناسان» که بر پای انگارهایی نسنجیده و کهنه، «دید» خود را ریخت می‌بخشند.  دید بسیاری بر این استوار شده که:

– هر کشور و دولتی دنبال سود خودش است.
– کسی دلش برای ایران و ایرانی نسوخته و نمی‌سوزد.
– تنها مردم درون کشورند که می‌توانند و حق دارند درباره آینده کشور سخن بگویند.
– تضادهای درونی رژیم اسلامی آن را نابود خواهد کرد و تنها می‌بایست چشم به راه باشیم، رژیم که افتاد، سر بزنگاه آماده میوه چیدن شویم.
و…

پرسش‌های فراوانی را این گونه دیدگاه‌ها و پنداشت‌ها بر می‌انگیزند، از جمله آنکه:

– اگر کشورها در پی سود خویشند، یا انگار می‌کنند در پی آنند، آیا از سود راستین خود، سود امروز، فردا و آینده دور آگاهی دارند؟
– آیا می‌دانند چه می‌کنند؟ آیا سود دولت یا دولتمردان آلمان یا فرانسه و … همان سود مردمشان است؟
– آیا گاه، بدبختانه، بسیار زمان‌ها، سیاست‌گران و دست‌اندرکاران رژیم‌های دمکراتیک اروپایی، بیشتر به سود ادامه‌ی در دست داشتن نیرو و قدرت خودشان تلاش نمی‌کنند؟ سود خود را سود همگان وانمود نمی‌کنند؟

نه اینکه همه نهادها و دولت‌زنان و دولت‌مردان دودوزه باز و فریبکار باشند، ولی، چون برنامه‌هایشان همیشه سنجیده نیست، آب و رنگ دکترین‌ها، باورها و ایدئولوژی‌ها را دارند و در کارزار انتخاباتی در رقابت با دیگر گروه‌ها و حزب‌ها ناچار به قول و وعده می‌شوند، سپس، هنگام به قدرت رسیدن بیشتر، در رفرم‌ها و تغییرها درمی‌مانند و ناگزیر به گونه‌ای بازی‌های چیره‌دستانه می‌شوند که خودشان را توجیه نمایند.

مگر نمی‌بینیم که در کشورهای آزاد اروپایی، با همه شایستگی و ارج‌گذاری،  هنگام کارزار انتخاباتی همه بر ضرورت تغییر و دگرگونی انگشت گذاشته و آن را ممکن می‌دانند و پس از آن، با به قدرت رسیدن، می‌گویند: «شرایط سخت‌تر و نابسامان‌تر از آنی بود که می‌پنداشتیم، دولت پیشین وضع را چنان بد کرده که بهبود بخشیدن به کارها بسیار دشوار شده و بس بیشتر از آنچه می‌اندیشیدیم زمان می‌برد.»

یا اینکه انگشت می‌گذارند بر شرایط و بحران‌های جهانی، که همه چیز و همه دشواری‌ها گناه دیگران است، چین، روسیه، امریکا، اتحادیه اروپا و… نمی‌گذارند برنامه‌های ما نتیجه بخش شود!
پس درمی‌یابیم که خود سیاست‌گرانی که به ریاست جمهوری، نخست وزیری، وزیری، نمایندگی شورا و سنا و… می‌رسند، چندان آگاهی از سود و زیان کشور و میهنشان ندارند و بیشتر «ماجراجویانه» رفتار کرده، بی آنکه توان سامان دادن به مسئله‌ها را داشته باشند.

دیگر اینکه، به جای نشستن و بدبینانه نگریستن به تضاد میان سود و زیان کشورها، یک شهروند، یک کنشگر، یک سیاست‌شناس و سیاست‌گر، می‌بایست از خودش بپرسد چگونه می‌توان کاری کرد که جستار سود خویش از سوی دولت‌های دیگر همسو و همخوان با سود ما باشد؟ چگونه می‌توانیم از هر فرصتی برای سود خودمان بهره ببریم و بهره‌برداری کنیم؟ چگونه بیندیشم، کنشمان را پیاده کنیم و برنامه بریزیم تا دیگران سود خود را در اینکه ما کامیاب به تأمین سود مردممان شویم بدانند؟

این پرسش‌ها ما را می‌تواند به بهتر برنامه ریختن و همکاری با قدرت‌ها و کشورها راهنمایی نموده و یاری رساند. هر ایرانی در هرکجای جهان می‌تواند نقش بزرگی در دگرگونی‌ها بیافریند و بازی کند.

ترامپ چه می‌خواهد؟ چه می‌تواند بخواهد؟ چه می‌کند؟ چه می‌تواند بکند؟ و با آمدنش، با برخوردها، جنب و جوش‌های برانگیخته شده، چه کنش- واکنش‌هایی می‌تواند رخ دهد و سرانجام به چه جور دگرگونی‌ها در گیتی برسیم.

ترامپ می‌خواهد دستگاه غول‌پیکر دیپلماتیک و ارتشی را به شیوه‌ای بازسازی کند که با آماجی تازه، در روابطی دیگر بر پایه‌ها و موضع‌گیری‌های تازه، صرفه‌جویانه‌تر و کاراتر پیش برود. نمی‌خواهد همه بار ژاندارمی گیتی را تنهایی و با هزینه امریکا بر دوش کشد. بر آنست که هر کس سهم خویش را بپردازد و به جوری پاسخگو و همبسته باشد.

رئیس‌جمهور تازه آمریکا نرمش در برابر اسلام‌گرایی را بس خطرناک می‌داند و با اسلام سیاسی سر ستیز دارد. مانند یک شهروند ساده سر در نمی‌آورد که مثلاً داعش و گرایش‌های اسلامی خاورمیانه و کم کم همه جای گیتی را به خاک و خون بکشند و دولت‌ها نتوانند جلوگیرش باشند.

ترامپ و رایزنانش با جمهوری اسلامی هیچ‌گونه همخوانی ندارند و رژیم آخوندی- اسلامی در ایران را دشمن ایرانیان، دشمن آزادی و آرامش در جهان می‌شمارند. چرا که این رژیم از روز روی کار آمدنش تنش‌زا و تروریست پرور و ویرانگر بوده و تا پایان چنین خواهد ماند. در برنامه‌ی او، به روشنی، پایان دادن به این رژیم در دستور کار است و می‌ماند چگونگی آن و هنگام آن، با کمک و هم‌آوازی با نیروهای دیگر. ترامپ می‌تواند چین و روسیه را خریده و سترون سازد تا دست و بالش باز باشد.

هنگامی که پس از رفراندوم اردوغان در ترکیه، ترامپ به او شادباش می‌گوید، در پی آن شرایط خود را با اردوغان در میان می‌گذارد و وی را برای صف‌آرایی تازه  به کار می‌گمارد.

سیاست خارجی، همچون سیاست داخلی میوه خواست، برنامه، ابتکار و بسیار پیشامدهای خواسته و یا ناخواسته است. داده‌های تازه می‌توانند جهان را به سوی تنش‌های بیشتر و ستیزهای گشوده‌تر و یا آرامش بیشتری بکشانند.

سران جمهوری اسلامی نگرانند و دمی از دست و پا زدن‌های خویش نمی‌کاهند تا بازار را آشفته‌تر نموده و کمی بیشتر بر سر کار بمانند. در برابر برنامه‌ی تحریم‌های تازه، تهدیدهای نظامی و ضد برنامه‌ی هسته‌ای، ولایت فقیه ناگزیر به کوتاه آمدن و سرانجام جاخالی کردن می‌شود. سست و ناتوان‌تر شدن رژیم تهران یک فرصت طلایی برای جویندگان راه ایران نو است و یا می‌تواند باشد ولی این در خود و برای خود بس و بسنده نیست.

آنچه امروز ولایت فقیه را هنوز بر پا نگه داشته، پراکندگی، بی‌برنامگی و نداشتن سازمان همگن نیرومندی است که مردم را به میدان بکشد، چاره و راهکار نشان دهد و با کادرها و مسئولان آماده بتواند جنبشی گسترده را راه انداخته، رهبری نموده و به پیروزی برساند. هرچند امید می‌رود که در میان این همه ایرانیان که به آینده کشورشان دلبسته‌اند و در راه دگرگونی می‌کوشند، همراهی، هم‌اندیشی و هم‌زبانی و هم‌کنشی پیدا شود و جای تهی نبود سازمان گسترده را روشن و تیز گرفته و پر کند.

پیش‌داوری‌ها بزرگ‌ترین دشواری نیروهای سیاسی می‌توانند باشند.

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=72856

2 دیدگاه‌

  1. Reza.piramoom

    انچه‌ باید بگویم انست‌ان دگر‌گونی که روزکیهان‌لندن و نویسنده‌مقاله بیان میگند‌چه میتواند باشد دگرگونی‌ تحولات دورنی فکری ایرانیان برای سرنگونی و یا تحولات‌که منجر بیک‌تحزیه ایران میتواند باشد من بارها ور بحث های‌تلویزیون ها اعلام کردم‌حفظ تمامیت‌ارضی ایران بستگی دارد‌به‌حفظ‌تمامیت ارضی عراق سوریه و‌اگر‌در این دو کشور خللی ایجاد شود بدانید ترامپ‌برای‌دگرگونی‌ایران‌نیامده بلکه‌ برای تکلیف ایران بنابه خواست اسرایئل‌میاید البته برنامه های امریکا روسیه در ترکیه را نباید نادیده‌گرفت‌ چون‌ اردوغان تا سال ۲۰۲۹ بر مصدر کار‌خکاهد بود دوم‌احتمال حمله‌ترکیه‌به ایران بسیار است‌بنا‌به خواست‌امریکا‌و اسرایئل این احتمال بسیار است‌چون بنده‌سالها ماموریت خبری داشتم و شرایط منطقه و ترکیه را میدانم اگر حمله‌ای صورت بگیرد به ایران از جانب ترکیه‌عربستان تامین‌کننده‌امکانات‌مالی ترکیه خواهد بود در کل کلام دلخوش ترامپ نباشید چون یک‌جنگ بزرگ درراه میباشد اختشاش‌منطقه توسط ترکیه بر علیه ایران بزودی شروع میشود یک جنگ بین ترکیه وایران درراه است .رص

  2. efsha

    چرا اتحاد حاصل نمیشود؟ : اول – اکثریت اپوزیسیون و تمامیت حاکمین ارتجاعی و دارای باورهای ضد دمکراتیک و ضد حقوق بشری هستد و تعداد دمکراسی خواهان حقوق بشری کم است . دوم- دمکراسی خواهان منسجم و متحد نیستند و جبهه مشترک دمکراسی خواهی ندارد سوم- همه ادای دمکراسی را در میاورند از رژیم ولایت فقیه گرفته تا رضا پهلوی و در نهایت میگویند خمینی این کار را کرد موفق شد ما هم میشویم و خر سواری میکنیم.
    برای اتحاد محوری لازم است و این محور فقط میتواند ارزشهای حقوق بشری و اصول دمکراسی و سکولاریسم همسو با آن باشد. با باور ها و با عقایدی که در بین مردم ایران است یعنی اکثریت ایرانیان باورهای ضد حقوق بشری دارند و اکثرا در دو گروه اسلامیستی و سلطنت طلب فاشیست قرار میگیرند هر ایدئولوژیی که در ایران بر سر کار بیاید نهایتا به فاشیسم منجر خواهد شد حتی اگر کمونیستها هم بقدرت برسند مثل کامبوج میلیونها تن را خواهند کشت.زیرا در جامعه ما رعایت احترام افراد و زندگی آنان وجود ندارد.رضا شاه براحتی آب خوردن آب کشته است و خمینی هم همینطور.شما کجا میتوانید پیدا کنید که باز جو سر زندانی سیاسی و یا غیر سیاسی را بکاسه توالت فرو کند و این عدم احترام بشخصیت افراد در بطن فرهنگ ایرانی یا آن فرهنگی که ملیون و مذهبیون مسموم کرده اند وجود دارد. این فرهنگ همانی است که اکثریت باورهای ما را ضد حقوق بشری کرده است و امروز ما را به این بدبختی کشانده است.با مزین شدن بباورهای حقوق بشری باید از این مسمومیت نجات پیدا کرد
    تازه علاوه بر این جلوگیری از رسیدن بفاشیسم دیگری در ایران با یک ایدئولوزی دیگری در حکومت بعد ازسقوط ملایان ما نیاز بحکومت دمکراتیک داریم ، یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است .

    راستی چرا بعضی از ایرانیان همان حرفهای خمینی و ملایان دیگر را درباره حقوق بشر و دمکراسی تکرار میکنند .ملایان و کمونیستها میگویند که دمکراسی و حقوق بشر کشک است و فقط دام غرب برای چپاول کشور های عقب مانده است؟ کمونیستها هم عقیده دارند که دمکراسی و حقوق بشر فریب است
    هر کس با دمکراسی و حقوق بشر مخالف است اب به آسیای مرتجعین میریزد و یا در کشور ما بکمک جامعه سنتی و امثال خمینی ها و سلطنت طلبان آریامهری در حال مرگ میشتابد.بی خود نیست که امثال خمینی ها و طرفدارانش با دمکراسی و حقوق بشر مخالفند و آن را غربی و نوطئه ای برای سرکوب خود میدانند زیرا در این باور چپاول ثروت و قدرت ملت نهفته است منتها با دست خود ملت یعنی با باور های غلط آنان و دوستان کمونیست ما ناخواسته سربازی برای این عناصر ارتجاعی و ضد ایرانی با باورهایشان هستندزیرا میگویند دمکراسی بورژوازی است و حقیقی نیست.

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):