آغاز تیرباران از زمستان ۵۷ تا اوج اعدام در تابستان ۶۷

- در چهار ماه اول انقلاب، بر مبنای آماری که در آن زمان سازمان عفو بین‌الملل منتشر ساخت، بیش از ۴ هزار نفر، یعنی روزی بیش از سه نفر، در مقابل جوخه‌های اعدام قرار گرفتند.
- بسیاری از کسانی که اعدام هر چه بیشتر و قاطعانه‌تر «ضدانقلاب» را تشویق می‌کردند، در سال‌های بعد خود نیز در چنگ رژیم انقلابی و اسلامی گرفتار آمده و اعدام شدند.
-بازماندگان اعدام‌شدگان و مدافعان حقوق بشر و دمکراسی ایستاده‌اند تا این جنایات هرگز به فراموشی سپرده نشوند.

جمهوری اسلامی هنوز اعلام موجودیت نکرده بود، چون همه‌پرسی در این رابطه تازه در ۱۲ فروردین ۵۸ برگزار شد؛ انقلاب اسلامی به رهبری آیت‌الله خمینی هم هنوز پیروز نشده بود، چون این پیروزی در تاریخ روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به ثبت رسید؛  تنها چند روز پس از اینکه مهدی بازرگان در آمفی‌تئاتر مدرسه علوی حکم تشکیل دولت موقت را در روز ۱۶ بهمن از روح‌الله خمینی دریافت کرد، اعدام‌ها و تیرباران‌ها آغاز شد.

نخستین گروهی که پس از مضحکه‌ای به نام «محاکمه» که نه وکیلی و نه قاضی‌ای، یا حداقل کسی که بتوان چنین نامی بر او نهاد در آن حضور داشت، در مقابل جوخه اعدام قرار گرفت، چهار ارتشی بودند: مهدی رحیمی، منوچهر خسروداد، رضا ناجی و نعمت‌الله نصیری. در روزها و هفته‌های بعد، ده‌ها نظامی و شخصیت سیاسی دیگر، از امیرعباس هویدا تا فرخ‌رو پارسا، از نادر جهانبانی تا حسن پاکروان، و حتی برخی از کارآفرینان چون حبیب القانیان و رحیم‌علی خرّم نیز به همین سرنوشت دچار شدند. در همان روز‌ها و هفته‌های اول انقلاب، ۵۸ نظامی، ۱۲ مقام دولتی و کشوری و شماری از کارآفرینان تیرباران شدند. البته در ماه‌ها و سال‌های بعد نیز شماری از نظامیان و غیرنظامیان در مقاطع مختلف و به دلیل خدمت در دولت‌های حکومت پهلوی اعدام شدند؛ از جمله در سال ۵۹ که گروهی از افسران و غیرنظامیان که با شاپور بختیار آخرین نخست‌وزیر شاه در تماس و در صدد خیزشی نظامی بودند در دادگاه‌هایی پشت درهای بسته، به ریاست محمد محمدی ریشهری، به اعدام محکوم شدند و حکم‌شان بلافاصله به اجرا درآمد.

حامیان چپ حکومت اعدام

در چهار ماه اول انقلاب، بر مبنای آماری که در آن زمان سازمان عفو بین‌الملل منتشر ساخت، بیش از ۴ هزار نفر، یعنی روزی بیش از سی و سه نفر، در مقابل جوخه‌های اعدام قرار گرفتند.  برخی اعدام ۱۰۰۰ نفر در ماه را نیز کافی نمی‌دانستند از جمله بسیاری از کسانی که در سال‌های بعد خود نیز در چنگ رژیم انقلابی و اسلامی گرفتار آمده و اعدام شدند. برخی از گروه‌های چپ چون «حزب توده ایران» یا «سازمان فداییان خلق ایران- اکثریت»، و البته «سازمان مجاهدین خلق ایران»، در ماه‌های اول پس از انقلاب، دولت موقت و کل نظام را متهم می‌کردند که به اندازه کافی «انقلابی» عمل نکرده و در اعدام  و نابودی «عناصر ضدانقلاب» با اعتدال رفتار می‌کند. نشریه «کار» ارگان فداییان خلق (اکثریت) که از جمله زیر نظر فرخ نگهدار منتشر می‌شد نه تنها خواهان اعدام عباس امیرانتظام سخنگوی دولت موقت و زندانی سیاسی قدیمی بود، بلکه اعدام دو تن ار کارآفرینان یعنی کریم دستمالچی و احمد جواهریان را نیز «مبارک و فرخنده» خواند و خواهان «قاطعیت دادگاه‌ها در محاکمه عناصر ضدانقلاب» شد. البته «عناصر ضدانقلابی» که نشریه «کار» از آن صحبت می‌کرد تنها مقامات حکومت پهلوی را در بر نمی‌گرفت، بلکه شامل دیگر گروه‌های چپ که که دل از نظام بریده و مخالف آن بودند نیز می‌شد.

حزب توده که بعد‌ها خود متلاشی شد و گروهی از رهبران و فعالین‌اش یا اعدام شدند یا چند سالی را در زندان گذراندند، قبل از اینکه  در آتش غضب اسلام‌گرایی انقلابی بسوزد، یکی از نزدیک‌ترین متحدین نهادهای سرکوبگر نظام بود. به گفته افرادی چون محمد محمدی ریشهری یا سعید حجاریان، که در آن سال‌ها مسئولیت امنیتی داشتند، حزب توده در لو رفتن بسیاری از نظامیان از جمله گروه صادق قطب‌زاده که با خمینی و رهبری وی زاویه پیدا کرده بود و خیلی زود اعدام شد، نقشی اساسی ایفا کرده است. افرادی که توسط حزب توده در آن سال‌ها لو رفتند، تقریبا همگی اعدام شدند. سرنوشتی که بسیاری از همین لودهندگان خود در سال‌های بعد به آن دچار آمدند.

جمهوریِ اعدام

«جمهوری اسلامی» که روح‌الله خمینی در سر داشت، و آشکارا حتی واژه‌ی «جمهوری» نیز به وی تحمیل شد چه برسد به محتوای آن، اینگونه با جوخه‌های تیرباران پایه‌گذاری شد و امروز نیز زیر سایه چوبه‌های دار به حیات خود ادامه می‌دهد. البته این انقلاب هم، چون بسیاری انقلاب‌های دیگر در چند قرن اخیر، فرزندان خود را نیز بلعید. صادق قطب‌زاده که در ۲۴ شهریور ۶۱ اعدام شد، همراه با ابراهیم یزدی، که اخیرا در بیمارستانی در ازمیر ترکیه در سن ۸۵ سالگی در پیامد ابتلا به بیماری سرطان درگذشت، با ابوالحسن بنی‌صدر، که سال‌هاست به حومه پاریس پناهنده شده، مثلثی را تشکیل می‌دادند که خمینی سوار بر دوش آنان از نوفل لوشاتو به تهران بازگشت.

تیمسار مهدی رحیمی و ابراهیم یزدی که از او بازجویی می‌کرد

قبل از آغاز سال‌های خونین دهه ۶۰، که طی آن هزاران نفر در مقابل جوخه‌های اعدام قرار گرفتند، ما شاهد اعدام حداقل ۱۷۰۰ کرد در شهرهای غرب کشور هستیم. احکامی که در عرض چند دقیقه توسط حکام شرع و به ویژه شیخ صادق خلخالی در کوچه و خیابان صادر می‌شد و بلافاصله نیز به اجرا درمی‌آمد. اگر «گناه» و «جرم» اعدامی‌های اولین روز‌های انقلاب همانا «همکاری » با نظام پادشاهی و رژیم قبلی بود، برخی از کرد‌هایی که در اسفند ۵۷ اعدام شدند، مانند خواهران کعبی، شهلا و نسرین، «پرستار» بودن بود! این دو خواهر به اتهام کمک به زخمی‌ها در درگیری‌ها اعدام شدند.

از سال ۱۳۶۰ تا اواخر تابستان ۱۳۶۷، به استثنای سال‌های ۶۳ و ۶۴، چندین هزار نفر دیگر نیز در سراسر ایران اعدام شدند. در حالی که بسیاری از آنها در دادگاه‌های غیراستاندارد و بدوی و شرعی، به چند سال زندان بیشتر محکوم نشده بودند، و سرگرم گذراندن دوران محکومیت‌شان بودند. جنگ ۸ ساله با عراق می‌رفت که به شکستی مفتضحانه بیانجامد و خمینی با نوشیدن جام زهر مجبور به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و آتش‌بس شد. همزمان وی تصمیم گرفت با ریختن خون زندانیان سیاسی، این ناکامی نظامی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را که شعار «فتح‌ کربلا» و «راه قدس از کربلا می‌گذرد» را می‌داد تسکین دهد.

تصویری مربوط به یکی از گورهای تابستان ۶۷

روح‌الله خمینی با فتوایی، در ابتدای تابستان سال ۶۷، یکی از خونین‌ترین صفحات تاریخ جمهوری اسلامی را رقم زد. از ۲۸ تیر تا ۵ مهر سال ۶۷، حداقل ۴۴۸۲ نفر اعدام شدند، اگرچه برخی شمار اعدامی‌ها را بیشتر می‌دانند. آیت‌الله حسنعلی منتظری در خاطرات خود شمار اعدامی‌های تابستان ۶۷ را بین ۲۸۰۰ تا ۳۸۰۰ تن اعلام می‌کند.

فتوای اعدام جمعی

متن فتوای خمینی که  کشتار تابستان ۶۷ را رقم زد، به این شرح است: «از آنجایی که منافقین خائن به هیچ‌وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنها است و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب محکوم به اعدام می‌باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجت‌السلام نیری دامت افاضانه و جناب آقای اشراقی و نماینده‌ای از وزارت اطلاعات می‌باشد، اگرچه احتیاط در اجماع است، و همین‌طور در زندان‌های مراکز استان کشور رای اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم‌الاتباع می‌‌باشد، رحم بر محاربین ساده‌اندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمایید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند اشداء علی‌الکفار باشند. تردید در مسائل قضائی اسلام انقلابی، نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌باشد. والسلام.»

نواری که تابو و دیوار سکوت را شکست

سال‌ها در جمهوری اسلامی ایران اشاره به اعدام‌های سیاسی و به ویژه آنچه از ابتدای انقلاب تا آخر تابستان ۶۷ اتفاق افتاد، خط قرمزی بود که عبور از آن هزینه سنگینی داشت؛ البته خانواده‌های قربانیان آن سال‌ها و مدافعان حقوق بشر و دمکراسی هرگز سکوت نکردند و فریاد دادخواهی‌ آنها هرگز قطع نشد. اما سال گذشته، زمانی که احمد منتظری نوار صوتی دیدار پدرش با هیات مرگ (ابراهیم رئیسی، مصطفی پور‌محمدی، مرتضی اشراقی و حسینعلی نیری) را منتشر کرد و در شبکه‌های اجتماعی قرار داد، این تابو و دیوار سنگین سکوت در ظرف چند ساعت فرو ریخت.

محتوای این نوار، در سال‌های قبل در خارج از کشور دست به دست می‌گشت، ولی انتشار آن در داخل کشور بود که نظام را وادار ساخت درباره این اعدام‌ها که تلاش می‌کرد به فراموشی سپرده شود، اعلام موضع کند. استفاده‌ی حسن روحانی از این نوار در جریان کارزار انتخاباتی اخیر برای بدنام کردن رقیب اصلی‌اش، ابراهیم رئیسی، حتی پرچمداران «فراموش» کردن اعدام‌های دهه ۶۰، چون ابراهیم نبوی و اکبر گنجی را نیز وادار به تجدید نظر کرد. آنهایی که زمان انتصاب مصطفی پور‌محمدی به وزارت دادگستری در دولت اول حسن روحانی تلاش داشتند گذشته‌ی او «فراموش» شود، حالا ابراهیم رئیسی را که نقش کمرنگ‌تری نسبت به پورمحمدی در «کمیته مرگ» داشت «آیت‌الله قتل عام» خواندند.

احمد بارکی‌زاده kayhan.london©

اینک مدتی است که نظام از بالا تا پائین، توجیه اعدام‌ها را در دستور کار قرار داده است. اولین شخصی که پس از انتخابات برای توجیه این جنایات قدم به میدان گذاشت، علی خامنه‌ای بود که در سخنانی بس بی‌شرمانه گفت: «به کسانی که اهل فکر هستند و راجع به دهه ۶۰ قضاوت می‌کنند توصیه می‌کنم جای شهید و جلاد عوض نشود». بعد از علی خامنه‌ای نوبت به نوه‌های خمینی رسید؛ علی خمینی، کوچک‌ترین فرزند احمد خمینی در مدرسه فیضیه قم گفت: «عده‌ای دل می‌سوزانند چرا اعدام کردید، آنها کسانی بودند که در مقابل حکومت ایستادند». برادر بزرگترش، حسن،   برای توجیه در تلویزیون حاضر شد و توصیه‌ی علی خامنه‌ای مبنی بر عدم تعویض جای جلاد و شهید را تکرار کرد. از مصطفی پورمحمدی تا علی فلاحیان، همه دهان به توجیه گشودند. علی رازینی یک قدم جلوتر رفت و اعدام‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را «عادلانه و طبق قانون» خواند.

سینما در خدمت توجیه جنایت و جنایتکاران

در کنار تخریب مزار اعدام‌شدگان و تلاش برای نابودی خاوران‌ها در سراسر ایران، ترفند دیگری که نظام برای مخدوش کردن تاریخ سیاه و ننگین خود و توجیه اعدام‌های چهار دهه‌ی گذشته در پیش گرفته، استفاده تبلیغاتی از فیلم و سینما است. پس از «چ» (۱۳۹۲) فیلمی به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا که هدف‌اش مخدوش کردن رویدادهای کردستان پس از انقلاب است، در ما‌ه‌های گذشته، «ماجرای نیمروز» (۱۳۹۵) اکران شد. این فیلم که محمد حسین مهدویان آن را کارگردانی کرده، روایتی مخدوش از آنچه در خرداد ۶۰ اتفاق افتاد را بر پرده سینما آورد، و البته جوایز متعددی هم دریافت کرد. «ماجرای نیمروز» که جعفر پناهی حاضر نشد جایزه‌ای را تحویل تهیه‌کنندگانش بدهد، روایتی حکومتی و سراسر تحریف از سال‌های بعد از انقلاب ۵۷ و نقش سازمان مجاهدین در آن دوران را به خورد تماشاچیان می‌دهد. همچنین کارگردانی به نام ایمان گودرزی اخیرا اعلام کرده که سرگرم ساختن «مستند»ی با عنوان «سنگ‌های شکسته»، در رابطه با اعدام‌های سال ۶۷ است. گودرزی در اشاره به لزوم تولید چنین مستندی می گوید: «علی‌رغم اینکه اعدام‌ها و برخورد نظام در آن مقطع کاملا درست بوده است، متاسفانه مسئولان این اتفاق، که امروز در لباس دیگری هستند، گذشته خود را انکار می‌کنند». ایمان گودرزی اعلام کرده که برخی از شخصیت‌های جریانات چپ هم در این مستند، که قرار است اواخر مهرماه آماده پخش شود، حضور دارند. اگرچه در خارج از کشور تا کنون چندین مستند در رابطه با اعدام‌های دهه ۶۰ ساخته شده‌اند، ولی «سنگ‌های شکسته» اولین تلاش «مستند»سازی برای روایت حکومتی جنایت‌های دهه ۶۰ است.

هولوکاست شیعی

در این روزها حداقل دو تقاضا برای محاکمه جمهوری اسلامی ایران در دادگاهی بین‌المللی در رابطه با اعدام‌های تابستان ۶۷ به دست آنتونیو گوترش، دبیرکل جدید سازمان ملل متحد، رسیده است. زیر اولین نامه امضای محمد ملکی، رئیس سابق دانشگاه تهران و از بنیانگذاران «لگام» یا کارزار «لغو گام به گام اعدام» و محمد نوریزاد دیده می‌شود. در این نامه خطاب به آنتونیو گوترش و عاصمه جهانگیر، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد جهت بررسی وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، نوشته شده است: «اجازه می‌خواهیم برای شما از یک فاجعه هولناک شیعی بگوییم. فاجعه‌ای که زیر آوار جنگ هشت ساله ایران و عراق دفنش کردند و در هیاهوی اشغال سفارتخانه‌ها به حاشیه بردند… این فاجعه که از آن با عنوان هولوکاست شیعی نام می‌بریم در سال ۱۹۸۸ به وقوع پیوست و خانواده‌های هزاران ایرانی را سیاه‌پوش داغ فرزندانشان کرد.»

در ادامه نامه آمده است: «تقاضای ما به نمایندگی از جمع کثیری از مردم ایران این است که شما دو بزرگوار این کشتار هولوکاستی را در آمار جنایت‌های بزرگ جهانی جای دهید و از آن به عنوان هولوکاست شیعی در ایران یاد کنید و با اصرار بر اعزام هیات‌های حقوقی و کاوشگران بین‌المللی، پرده از این جنایت هولناک بردارید و سران جمهوری اسلامی ایران را در مجامع حقوق و بین‌المللی به محاکمه بکشید.»

نامه دیگر را هاشم خواستار، سخنگوی معلمان بازنشسته ایرانی برای آنتونیو گوترش و عاصمه جهانگیر ارسال کرده است. هاشم خواستار نیز می‌نویسد: «برای بهبود این زخم بزرگ بر پیکر بشریت، از جمله مردم ایران، تقاضا دارم که عاملان و آمران این قتل‌ها را به پای میز محاکمه کشانده تا نه تنها مردم ایران بلکه کل مردم جهان شاهد محاکمه عملان این جنایت و تراژدی فراموش‌ناپذیر باشند تا دیگر در جهان تکرار نشود.»

در پایان، ناگفته نماند که جمهوری اسلامی پس از فارغ شدن از اعدام‌های فله‌ای سال ۶۷، در کنار سرکوب مداوم جنبش‌های اجتماعی، به قتل‌های زنجیره‌ای و ترور مخالفان و فعالان سیاسی در خارج از کشور روی آورد.
احمد رأفت

[کیهان لندن شماره ۱۲۶]

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=86751

7 دیدگاه‌ها

  1. شاهد تاریخ

    با کمال تاسف این چپ پراشتباه و اسلامیون کم‌فهم هوادار این رسوایی ننگین سال ۵۷ هنوز هم وقتی از اعدام‌ها نام می‌برند از سال ۶۱ شروع کرده و نگاه به آنچه در قتلگاه‌های ۵۷ اتفاق افتاد ندارند؛ از کشتار پاسبان‌های بیگناه در تبریز و آتش زدن زن‌های خیابانی گرفته تا آنچه به مسلخ پشت‌بام به اصطلا ح «مدرسه» رفاه اتفاق افتاد. دلیل ان هم شرکت و یا تشویق آنان از این اعدام‌ها بود به طوری که زمانی که اعدام ارتشیان با فشار مجامع بین‌المللی فروکش کرد در راهپیمایی این گروه‌ها در خیابان‌های تهران خود شاهد بودم که با شعار : «کشته ندادیم که سازش کنیم… سران ارتش را نوازش کنیم» خواستار از سرگیری اعدام‌ها بودند.
    من و گروهی از دوستان همیشه از آن «پتیشن»های ضد اعدام پشتیبانی می‌کنیم که این اعدام‌ها را از سال ۵۷ محکوم کنند نه اینکه به سلیقه خود از سال ۶۱ مانند این آقایان اصلاح‌طلب حکومتی که زندانیان خود را زندانیان سیاسی دانسته و با ابزار و روزنامه‌ها و سایت‌های که در اختیار دارند از آنها دفاع کرده و دیگران را دست‌بسته و بی‌دفاع در چنگال آخوند رها می‌کنند.

  2. شاهد تاریخ

    بنا بر این درود بر شرف کسانی که آغاز این کشتارها را از سال ۱۳۵۷ می‌دانند نه اینکه بنا بر سلیقه از سال ۱۳۶۱ چرا که ما ان روزهای سیاه را شاهد بوده و با پوست و گوشت و استخوان خود آن را لمس کرده‌ایم؛ از بلوای ۱۶ شهریور در نماز عید فطر سال ۵۷ در قیطریه به وسیله هادی غفاری قاتل گرفته و از فردای آن روز در میدان ژاله تا جنگ و سیاهی و اعدام و زندان و… در سالهای بعد از ان و آخوندی که قبل از پیروزی این شورش بر روی وانت روی پل شاهرضا فریاد می‌کرد: بازرگان، بازرگان نخست وزیر ایران و خانم‌ها در صف پشتی فریاد می‌کردند: بازرگان، بزرگان مجری حکم قرآن! تا سرکوب همان بازرگان و… که به مرور در این گونه یادداشت‌ها خواهم آورد.

  3. آزاده خراسانی

    نظر کاربر «شاهد تاریخ» را تایید می‌کنم و به ایشان آفرین می‌گویم.
    با اطمینان می‌گویم که اعدام‌های ابتدای انقلاب بیشتر از ۴۰۰۰ نفر هستند.
    کاش مرکزی سایتی را باز می‌کرد که خانواده‌ها با ذکر مدرک بتوانند نام ببرند از افراد اعدام شده ابتدای انقلاب.
    اعدام‌هایی که به گروه‌های چپ مربوط می‌شوند که منتظری به آنها در صحبتش اشاره داشته البته منظم نام برده شدند.

  4. مهم نیست

    هر چه در مورد قصاوت و بی رحمی ضحاک زمان خمینی هندی‌زاده بیان شود کم گفته و نوشته‌ایم.
    این بی شرف خون را با خون شست! اخوند بد امتحانی در پیشگاه مردم و تاریخ پس داد.
    * – مصاحبه ژاک شیراک ریس جمهور سابق فرانسه با روزنامه جامعه در زمان حضورش در بعد از انقلاب در تهران در مورد کنفرانس گوادلوپ خواندنی است.
    * – راه ندادن شاه به امریکا در زمان خروج از ایران و علیرغم بیماری وی و کمک و خدمت بی نهایت او به غربی‌ها در زمان صدارتش عبرت‌اموز است.
    * – نقش بی چون و چرای اروپا در حاکمیت ملاها بر ایران بخصوص انگلیس و فرانسه فراموش نشدنی است.
    * – تحویل صدام حسین به خمینی (سپاه بدر عراق) از جانب امریکایی‌ها به جای دادگاه لاهه ستودنی است و درس‌اموز از بی پدر و مادر بودن سیاست!
    * – حضور بیشتر فرزندان ملاها و سردمداران حکومت اخوندی در امریکا و انگلیس دیدنی است.
    * – وجود بیشتر سازمان‌های حقوق بشری الکی و سر کاری است، زیرا با گذشت ۳۵ سال هنوز هیچ‌یک از انها برای بازدید و اشکار شدن گورهای جمعی چند هزار نفری به یادگارمانده خمینی، از جمله قبرستان خاوران تهران نتوانسته‌اند به ایران بیایند!
    * – ما مردم گرفتار ایران تا زمانی که پای منافع غربی‌ها در ایران در میان باشد، همچنان سر کار می‌باشیم.
    * – امریکایی‌ها بر سر صدام معامله نموده و نفت عراق را تا ۵۰ سال پیش‌خرید کرده‌اند.
    * – انگلستان خانه دوم اخوندهاست و بیشترشان در انجا دفتر و شبکه ماهواره‌ای داشته و تفریح و معالجه‌شان هم در انجاست و عمه الیزابت همچنان قدرت اصلی در خلیج فارس می‌باشد.
    * – فرانسوی ها هم هم به نعل می‌زنند و هم به میخ. هم بنی صدر و مجاهدین و شاپور بختیار را به اسم دموکراسی و ازادی نگه می‌دارند و هم خمینی را! انها بیشترین مراودات کنونی اقتصادی را با ملاها دارند و پژو و رنو و توتال و… در ایران جولان می‌دهند و…
    * ما مردم با این شرایط که تنها به‌جز کوچکی از مسائل روزمره ان اشاره شد، می‌بایست به این جماعت غریبه و فرصت‌طلب دل‌خوش کنیم؟ یا اینکه دست به زانوی خود گرفته و به همت خود متکی باشیم؟ اگر در قدم اول چند میلیون ایرانی تحصیل‌کرده و فهیم خارج از کشور توانستند همدیگر را تحمل کنند و با یکدیگر متحد شوند، انگاه می‌توان از مردم گرفتار جور و ستم و غارت توسط وارثان ولی فقیه در داخل کشور هم بیش از این انتظار داشت…
    به قول مولوی:
    پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
    زانکه بد مرگی است این خواب گران!

  5. شاهد تاریخ

    اما در مقدمه این مقاله از حزب توده هم نام برده شده که جهت روشن شدن برخی از مسائل این قسمت از مصاحبه پرتوی رییس تشکیلات مخفی حزب توده با خبرگزاری فارس به تاریخ شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۶ خیلی قابل تعمق است:
    «این نخستین بار است که می‌خواهم دلیل دستگیری خود در سال ۵۹ را افشا کنم. اواخر مرداد سال ۵۹ در یکی از جلسات هفتگی با کیانوری، خدایی [وبسایت پیک‌نت را می‌گرداند] و هاتفی، کیانوری به من گفت یک مأموریت برای تو دارم.
    گفت یکی از افراد ساواکی متعلق به جریان ضدانقلاب هست که اینها می‌خواهند در نمازجمعه بمب‌گذاری کنند.
    خُب قبلاً هم حزب به این قبیل جریانات نفوذ می‌کرد و به دادستانی خبر می‌داد، مثل جریان قطب زاده.
    کیانوری در این جلسه گفت من با آقای قدوسی که در آن زمان دادستان انقلاب تهران بود صحبت کردم و به او گفتم ما این افراد را پیدا می‌کنیم و به شما می‌دهیم منتها چون شما درست بازجویی نمی‌کنید سرنخشان گم می‌شود و بقیه افراد آنها دوباره شروع به سازماندهی و فعالیت می‌کنند. آنها (قدوسی) گفتند مقدورات ما همین است چون ما نمی‌توانیم شکنجه کنیم و شکنجه از نظر قانون اسلام ممنوع است.
    کیانوری به قدوسی می‌گوید این مورد را تحویل ما دهید تا ما برای شما اطلاعات بگیریم. در این مورد خاص آقای قدوسی مخالفت نمی‌کند. سازمان هم این وظیفه را به گردن تشکیلات مخفی انداخت.
    حقیقت این است که اساسا این امور، با روحیات من سازگار نیست، اما سران حزب گفتند این کار عجله‌ای است و تا صبح فردا باید فرد مورد نظر دستگیر شود. همین الان بروید خانه این فرد را تحت نظر بگیرید؛ صبح فردا دادستانی او را دستگیر می‌کند و تحویل حزب می‌دهد.
    در مورد مکان نگهداری این فرد هم مطلبی بگویم. حزب به غیر از چاپخانه اصلی که در تهرانپارس بود و تجهیزات کاملی داشت، خانه برخی افراد را هم در اختیار می‌گرفت.
    زیرزمین منزل یکی از دانشجویان پزشکی که خودش و همسرش عضو حزب بودند را در نظر گرفتیم که دیوارهای آکوستیک داشت. از آن طرف هم به تیم تعقیب و مراقبت خبر دادیم بروند روبروی خانه آن فرد که تا صبح فرار نکند. ‌یک نفر را هم همراه ما کردند که کاراته کار بود و گفتند وقتی ضربه می‌زند، جایش نمی‌ماند. قرار بود او مسؤل بازجویی باشد.عنی در حقیقت وظیفه ما این بود که ما متهم را به روش خودمان بازجویی کنیم و اطلاعات بگیریم. ببینید ما به کجا کشیده شده بودیم. (بغض می‌کند)
    شاید خیلی‌ها دوست نداشته باشند این حقایق بیان شود چون شرم‌آور است ولی من می‌گویم که بدانید خود ما چه کردیم و به کجا کشیده شدیم.
    داستان عجیب و غریبی است. کیانوری با من در خیابان قرار گذاشته بود در حالی که در ماشین دادستانی بهمراه یکی از معاونین دادستان نشسته بود. مثلا من مسئول تشکیلات مخفی بودم. این‌قدر اوضاع بل بشو بود. این یکی از نمونه‌هایی است که نشان می دهد سازمان چگونه ضربه‌پذیر شد.
    به هر حال ما با ۲ نفر از بچه‌های عضو تشکیلات و ۳ نفر از پاسداران دادستانی به خانه آن متهم رفتیم و او را دستگیر کردیم.
    به اتفاق کیانوری که در ماشین دادستانی نشسته بود، به چهارراه قصر رفتیم. کیانوری با آن مسئول به داخل دادستانی رفت و قرارهایش را گذاشت. بعد از اینکه از دادستانی بیرون آمد به من گفت خودت با آنها هماهنگ کن و رفت.
    ما تا عصر آنجا منتظر ماندیم چون مثل اینکه اختلافاتی بین خود آنها برای تحویل متهم بود.
    درنهایت متهم را به همراه یک پاسدار تحویل ما دادند و گفتند ظرف ۲۴ ساعت باید او را برگردانید.
    او را به همان منزلی که در نظر گرفته بودیم منتقل کردیم. دیروقت بود. شام خوردیم، هنوز بازجویی از متهم را شروع نکرده بودیم که یک عده پاسدار به داخل خانه ریختند. گویا یکی از همسایه ها به کمیته زنگ زده بود و اطلاع داده بود که اینجا رفت و آمد مشکوک صورت می‌گیرد.
    ما به پاسداران گفتیم مأموریت داریم. آن پاسدار همراه ما نیز برگه هویتش را نشان داد. گفتند اگر برگه مأموریت ندارید باید با ما بیایید. همه ما را به کمیته بردند. روز قبل کیانوری به من گفته بود برای این مأموریت باید اسلحه همراه داشته باشیم و چند اسلحه هم عقب ماشین گذاشته بودیم.در کمیته از ما پرسیدند که از کجا هستید؟ گفتیم مأموریت داشتیم. گفتند از کجا؟ گفتیم سری است و نمی‌توانیم بگوییم. پاسدار همراه ما با دادستانی تماس گرفت و آزاد شد اما ما را بردند به اتاقی که سلف سرویس بود و شام خوردیم.»

  6. شاهد تاریخ

    تاریخ صحیح این مصاحبه پرتوی با خبرگزاری فارس با عرض پوزش از تاریخ غلط ، ۹۴/۰۳/۲۳ است.

  7. سینا

    خیلی مسخره است مقایسه شخصی مثل نصیری که ریاست ساواک را بر عهده داشت. به هر حال همه می‌دانند ساواک یک موسسه فرهنگی یا بنگاه خیریه نیست با یک دختر پسر دانش‌اموز که جرمشان فروش یک نشریه بود و به قول فلاحیان خرید نان هم برای خانه تیمی حکم اعدام دارد ،بی نهایت مسخره است البته ان افراد هم باید در یک دادگاه عادلانه محاکمه می‌شدند اما از عجایب روزگار در جمهوری اسلامی اینکه اکثر بازجویان ساواک اعدام نشدند اما دختر ۱۶ ساله که نشریه مجاهد فروخت اعدام شد.
    اما در اخر اضافه کنم گروه‌های سیاسی ایران در برخورد با مجاهدین و هوادارانشان دچار یک خطای استراتژیک شدند چه در اعدام‌های سال ۶۷ و چه در حملات و کشتار مجاهدین در عراق که با حملات هوایی امریکا به پایگاه‌های مجاهدین در عراق اغاز و باچراغ سبز امریکا به دولت مالکی صورت گرفت و چه در معامله دولت فرانسه با حکومت ایران برای تحویل اعضای مجاهدین به ایران که منجر به خودسوزی ده‌ها عضو و هوادار مجاهدین در پاریس شد. مجاهدین یک‌تنه و تنها در برابر این حملات مقاومت کردند و با از دست دادن صدها عضو هوادار خود شرایط را تغییر دادند و هیچ حمایتی از حقوق انسانی اعضا و هواداران مجاهدین صورت نگرفت و این به عقیده من شکافی عمیق بین مجاهدین و دیگر گروه‌های سیاسی از چپ و راست و سلطنت‌طلب تا جمهوری‌خواه صورت گرفته تا جایی که احزابی مثل دموکرات کردستان ایران یا خبات کردستان ایران و حتی شخصیت‌های اروپایی و حتی عربی منطقه این کار را کردند اما از امثال شیرین عبادی و خیلی‌های دیگر صدایی شنیده نشد این شکاف انقدر عمیق شده که به راحتی بسته شدنی نیست. اگر روزی خلاء قدرتی در اینده ایران اتفاق بیفتد مطمئن باشید با وجود این شکاف سازمان مجاهدین متحدین خودش را نه در پایتخت که در بلوچستان و کردستان جستجو خواهد کرد.

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید: