«آلمانی‌ها و ایران- تاریخ گذشته و معاصر یک دوستی بدفرجام»

پنج شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸ برابر با ۰۴ ژوئیه ۲۰۱۹


نسخه پی‌دی‌اف این کتاب توسط آقای مایکل مبشری برای انتشار در اختیار کیهان لندن قرار گرفته است که همراه با کتابگزاری دکتر مصطفی دانش کارشناس ارشد علوم سیاسی، پژوهشگر، نویسنده، خبرنگار و متخصص دادگاه‌های اداری آلمان و اتریش و هلند برای استفاده همگان منتشر می‌شود.

  • آلمانی‌ها و ایران – تاریخ گذشته و معاصر یک دوستی بدفرجام
  • نویسنده: ماتیاس کونتزل
  • ترجمه: مایکل مبشری
  • ویرایش: کیومرث مبشری
  • چاپ اول؛ بهار ۱۳۹۱/ ۲۰۱۲
  • انتشارات خاوران؛ انتشارات فروغ

مصطفی دانش – کتاب «آلمانی‌ها و ایران- تاریخ گذشته و معاصر یک دوستی بدفرجام» اثر دکتر ماتیاس کونتزل متفکر، پژوهشگر، نویسنده و کارشناس ارشد رشته علوم سیاسی در دانشگاه فنی هامبورگ به توضیح تاریخ روابط ایران و آلمان از آغاز قرن بیستم و ادامه‌ی آن تا زمان معاصر می‌پردازد. نسخه‌ی پارسی این کتاب به ترجمه‌ی آقای مایکل مبشری در انتشارات فروغ- کلن- و خاوران- پاریس- انتشار یافته است.

پس از مطالعه‌ی ترجمه‌ی پارسی این کتاب، می‌‌توانم بنیان و پایه‌ی علمیِ وسیع و عمیق این اثر را تأیید نمایم. اطلاعات و واقعیت‌های بسیاری که این کتاب بازتاب می‌‌دهد، به ویژه مربوط به زمان قبل و بعد از جنگ جهانی اول، دوره‌ی حکومت آلمان نازی و هنگام جنگ جهانی دوم، حتا برای من ناآشنا و برایم جالب توجه بودند. این اثر نمایان می‌دارد چگونه یک قدرت خارجی از اسلام و جریان‌های متعدد در ایران به سود خود و برای پیشبرد اهدافش سوء استفاده و در ایران بیش و بیشتر نفوذ کرده است. نویسنده حتا به دوردست نگریسته و روابط دو کشور را از اوایل قرن بیستم تعقیب و تشریح می‌‌دارد. ناصرالدین شاه قاجار، سال ۱۸۷۳ میلادی به برلین سفر کرد و ایران اولین نمایندگی دیپلماتیک و کنسولگری خود را سال ۱۸۸۵ میلادی در برلین افتتاح نمود. روابط ایران و آلمان به قدری نزدیک و صمیمانه شد که سال ۱۹۰۶ میلادی نخستین مدرسه‌ی آلمانی‌ در تهران تأسیس شد و فارغ‌التحصیلان آن سپس برای تحصیلات عالی باید به آلمان اعزام می‌شدند. آلمان به تربیت یک قشر ژِرمَنوفیل Germanophile و طرفدار آلمان در ایران به سود خود علاقمند بود زیرا آن زمان ایران برای آلمان از دیدگاه استراتژیک حکم «دروازه‌‌ای به هندوستان» را داشت که در کوران رقابت‌ها و جنگ قدرت با بریتانیا، رقیب بزرگ و دشمن دیرینه‌ی آلمان بود. بنابراین در طول جنگ جهانی اول، آلمان سعی داشت ایران را به عنوان متحدی در منطقه، به سوی جبهه‌ی آلمان و اتریش گرایش داده و به آن ملحق نماید.

سال ۱۹۳۹ با آغاز جنگ جهانی دوم، آلمان نازی به تعبیه‌ی یک شبکه‌ی جاسوسی تقریباً یکصد نفره در ایران اقدام کرد تا ایران را برعلیه جبهه‌ی متفقین غربی به سود خود بسیج نماید و نفوذ خود بر اسلام را گسترش بخشد. در صفحه‌ی ۶۲ ترجمه‌ی پارسی، شرح داده شده است که سال ۱۹۳۶ هیالمار شاخت Hjalmar Schacht رییس بانک مرکزی رایش سوم و وزیر اقتصاد هیتلر به تهران مسافرت کرد و از جانب رضاشاه، پادشاه مقتدر وقت ایران و محمدرضا پهلوی، ولیعد او مورد استقبالی گرم قرار گرفت. هنگام بدرقه، رضاشاه و محمدرضا پهلوی، ولیعهد وقت ایران با بلند کردن دست راست به شیوه‌ی «سلام هیتلر» به او ادای احترام و بدرود گفتند. پیش از وقوع جنگ جهانی دوم، دولتمردان بلندپایه‌ی سیاسی ایران همچون حسن اسفندیاری، رییس مجلس وقت ایران، بارها به آلمان سفر می‌کردند و از سوی آدولف هیتلر، هرمن گورینگ Herman Göring، مشاور سیاسی ارشد هیتلر و فرمانده‌ی کل نیروی هوایی وقت ارتش نازی و همچنین هیالمار شاخت، وزیر اقتصاد و رییس بانک مرکزی وقت رژیم نازی مورد پیشواز و خوش‌آمدگویی قرار می‌ گرفتند. سال ۱۹۳۷ رییس حزب «جوانان هیتلر- Hitlerjugend»، بالدور فون شیراخ Baldur von Schirach، برای نشست و ملاقات به تهران سفر کرد و مورد استقبال صمیمانه‌ی رضاشاه قرار گرفت. آلمان نازی از سال ۱۹۳۸ میلادی مهمترین شریک اقتصادی ایران شد.

این کتاب، همچنین پیوندهای جالب و شیوه‌های گوناگون نفوذ در سطوح مختلفی را معرفی و بازتاب می‌دهد: به عنوان نمونه، بسیاری از روحانیون شیعه‌ی ایران بر منبرِ موعظات مذهبی خود، آدولف هیتلر را امام دوازدهم یا همان امام غایب شیعیان معرفی و او را منجی جهان از زیر یوغ استعمار بریتانیا قلمداد می‌‌کردند. علاوه بر این، آلمان نازی سعی داشت بذر سیاست‌های ضد سامی خود را در ایران بیفشاند و دامنه‌ی تبلیغات یهودستیزی را گسترش بخشد و قشر مذهبی و روحانیون اسلام را به این منظور تحریک و بسیج نماید.

این کتاب اما، تنها خود را وقف تشریح و تفسیر روابط دو کشور از اوایل قرن بیستم تا پایان جنگ جهانی دوم نمی‌‌کند، بلکه روابط و مناسبات جمهوری اسلامی با دولت بُن و جمهوری فدرال آلمان را توضیح و جزییات این مراودات را بازتاب می‌‌دهد. بخش پنجم و آخر این کتاب به شرح و تفسیر سیاست‌گذاری خارجی آلمان و برخورد این کشور با برنامه‌‌های اتمی رژیم جمهوری اسلامی می‌‌پردازد. چنانکه این کتاب منتقدانه نمایان می‌‌دارد، روابط نزدیک و دوستانه‌ی ایران و آلمان با وجود همه‌ی تضاد، اختلاف‌ها و فراز و نشیب‌های سیاسی مانند عدم رعایت حقوق بشر در ایران، بدون وقفه پابرجا بوده و همواره ادامه‌ی حیات داده است. بررسی عمق و نیروی این دوستی و استحکام آن در تاریخ هر دو کشور از دریچه‌ای جدید و متفاوت، موضوع اصلی این کتاب است که درک و دیدگاه تازه‌ای از روابط دوجانبه را برای خواننده ممکن می‌‌سازد. همان‌گونه که نویسنده در بخش پیشگفتار بیان داشته است، دقیقاً همین جنبه برای او دارای جذابیتی ویژه و دلیل انگیزش او برای تحقیق و پژوهش بیشتر بوده است.

ترجمه‌ی پارسی مایکل مبشری بسیار ممتاز و حرفه‌‌ای است. ترجمه‌ی او عینی، دقیقاً در چارچوب موضوع و در راستای آهنگ جملات و کلمات زبان اصلی قرار دارد و همزمان فارسی روان و ادبیِ سرشار او در متن پارسی کتاب، برایم به عنوان یک خواننده بسیار جذاب بود و امکان مطالعه‌ی کتاب را برایم بیشتر لذت‌بخش نمود. همچنین باید خاطرنشان کرد که پانوشت‌های متعدد مترجم و توضیح برخی وقایع، واژه‌ها و عبارات تخصصی، آگاهی و روشنگری بیشتری در مورد معانی عِلمی و رخدادهای تاریخی را در اختیار می‌‌گذارند و برای خواننده‌ی پارسی بسیار سودمند و مفید هستند. به عنوان یک نویسنده و کارشناس حرفه‌ای که چهل سال سابقه‌ی فعالیت خبرنگاری، پژوهش و تدوین کتاب، گزارش و مقالات تخصصی در مورد مسائل مشابه را در کارنامه‌ی خود دارم، مطالعه‌ی این کتاب را به همه‌ی خوانندگان پارسی‌‌زبان که به تاریخ روابط ایران و آلمان علاقمند و مایل به کسب آگاهی در این زمینه هستند صمیمانه توصیه می‌‌کنم.
کلن، سپتامبر ۲۰۱۳

«آلمانی‌ها و ایران- تاریخ گذشته و معاصر یک دوستی بدفرجام»

View Fullscreen

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=161744

3 دیدگاه‌

  1. بهجت امید

    کتاب “آلمانی‌‌ها و ایران…” نزدیک به ۹ سال پیش به آلمانی منتشر شد. در این رابطه نقد فهیمه فرسایی، نویسنده و روزنامه‌نگار ساکن آلمان، که در اول فوریه ۲۰۱۰ در روزنامه‌ی سراسری “فرایتاگ” منتشر شد، خواندنی است. او در این نقد با عنوان “بجه‌های تهران” روی وجوه مشترک میان جهان‌بینی ناسیونال سوسیالیسم و اسلام‌گرایان افراطی که در کتاب مطرح شده، تکیه کرده است:
    https://www.freitag.de/autoren/der-freitag/die-kinder-von-teheran

  2. ناشناس

    بنظر نقد خانم فهیمه فرسایی به واقعیت های ملموس نردیکتر میباشد ، چرا که این بچه های تهران را در مینسالیشان دیده بودم و بیش از ۳ دهه در المان زندگی کرده ام .

  3. بهمن

    نویسنده این کتاب یهودی است و از هرچه که نام آریایی می آید بیزار است. داریوش پادشاه بزرگ ما می گوید من از تبار آریایی هستم و این درست است. ولیکن آن کشتاری هولناکی که به نام نژاد آریایی بدست هیتلر انجام شد جدا از یک تبار و نژاد است.

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):