تأملات بهنگام؛ فریدون فرخزاد قربانی مشترک دو ارتجاع

- میان همه‌ی ترورهای ارتکابیِ فرنگی‌کاران فرقه‌ی تبهکار، قتل فجیع فریدون فرخزاد، بیش از هر چیز سلاخی آزادی بیان ایرانیان دگراندیش بود. فریدون، وزن حضور سنگین و مؤثری داشت. زبان تند و تیز و بیان بی‌ترس او در نقد اسلام سیاسی، نه نشانه‌ی عداوت او با ایمان دیگران بلکه انکار باورهای پوسیده‌ی صدها ساله‌ی جامعه‌ی موعودباور و شیعه‌گرای ایران بود.

چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۸ برابر با ۰۷ اوت ۲۰۱۹


یوسف مصدقی (+ویدئو) نیمه امرداد هر سال، یادآور ترور وحشیانه‌ی فریدون فرخزاد به دست دژخیمانِ فرنگی‌کارِ(۱) سپاه اسلام است. صاحب این صفحه‌کلید، یک بار، در جستاری مفصل به زندگی و کارنامه‌ی این هنرمند توانا پرداخته و در حد توان خود کوشیده تا روایتی منصفانه از شخصیت او و ارزیابی آثارش، به قالب کلمات در آوَرَد. اگر خواننده‌ی این سطور علاقه به آشنایی بیشتر با شخصیت و کار فریدون فرخزاد داشته باشد، خواندنِ آن مقاله که در کیهان لندن منتشر شد، بی‌فایده نخواهد بود.

فریدون فرخزاد ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ (۷ اوت سال ۱۹۹۲) در محل سکونت‌اش در شهر بُن بر اثر ضربات چاقو به قتل رسید

غرض از جستار حاضر اما تکرار، توضیح و بسط بخشی از آن مقاله است که به یادآوریِ همدستی چپگرایان ملحد و شیعیان پاکیزه در ترور شخصیت و سپس حذف فیزیکی فریدون فرخزاد، می‌پردازد.

الف) ارتجاع سرخ و ترور شخصیت فریدون فرخزاد

فریدون بنا به گفته‌ی خودش(۲)، در ایام جوانی و پیش از سفرش به آلمان برای تحصیل، تمایلات چپگرایانه داشت. حضور در آلمان شرقی و درک اختناق هولناک و خشنِ کمونیسمِ حاکم بر اقمارِ اروپاییِ اتحاد شوروی، مِهر چپگرایی را از دل او برد. هر چند او بسیاری از ایام تحصیل در آلمان را به مطالعه درباره‌ی مارکسیسم گذراند و حتی تز دکترای نیمه‌تمامش را هم «مارکس، انگلس، لنین، رزا لوکزامبورگ و معضل لهستان»، عنوان نهاد، اما از همان ایام منتقد سرسخت استبدادهای کمونیستی بود.

فریدون با چنین پشتوانه‌ای به ایران برگشت و در محافل مختلفِ به‌اصطلاح روشنفکری آن زمان، بسیاری از مدعیان عرصه‌ی چپگرایی را سنگ روی یخ کرد. به همین دلیل، چپگرایان دنباله‌رو، بی‌سواد و جاهل وطنی که جز ادعا و لفاظی، هیچ دانشی حتی در اصول مقدماتی مارکسیسم نداشتند، کینه‌ی او را حتی پیش از شهرت یافتنش، به دل گرفته بودند.

پس از آغاز فعالیت فریدون فرخزاد در عرصه‌ی هنر و سرگرمی، همزمان با اوج‌گیری شهرت و محبوبیت او، بخش بزرگی از به‌اصطلاح روشنفکران چپگرا – که خوش‌سخنی، پاکیزگی و دانش فریدون چون خاری در چشمشان فرو می‌رفت- در هماهنگی با دستگاه تبلیغاتی زیرزمینی و محفلی حزب توده و در همراهی با دیگر گروه‌های چپگرا، پست‌ترین و پلیدترین شایعات را علیه او به راه انداختند. از دید این جماعتِ «خَلقی»، روشنفکری و مبارزه با امپریالیسم، ارتباط مستقیم با چرک بودن، بددهنی، کافه‌نشینی، منفی‌بافی و زن‌ستیزی داشت. فریدون فرخزاد اما، نقطه‌ی مقابل چنین خصوصیاتی بود بنابراین بایستی هدف توهین و لجن‌پراکنی این جماعت چپول قرار می‌گرفت. فاز اول ترور شخصیت فریدون فرخزاد، اینگونه شکل گرفت اما به همینجا ختم نشد. در طول سال‌های متمادی، ترور شخصیت فریدون فرخزاد بارها و بارها از سوی چپگرایان کینه‌توز، تکرار شد و اثرات این لجن‌پراکنی‌ها، تا سال‌ها پس از قتل دهشتناک او هم ادامه داشت.

باید اضافه کرد که فریدون پس از انقلاب هواخواه پادشاهی مشروطه شده بود و برای رسیدن به چنین حکومتی مبارزه می‌کرد. او که بنا به مَنِش آزاده‌اش هیچگاه از ابراز عقیده نمی‌ترسید، همواره به صراحت، در هر مناسبت یا کنسرتی که حضور داشت، نگاه سیاسی‌اش را بیان می‌کرد. او در این دوران- که سیاهکاری و جنایات خمینی دامن جریانات چپ را هم گرفته بود- بدون تعارف به نقد همه‌ی گروه‌هایی که در فاجعه‌ی انقلاب ۵۷ نقش داشتند می‌پرداخت و از جمله جریانات چپگرا را به واسطه‌ی نقش مخربشان در روی کار آمدن خمینی، رسوا می‌کرد. چپگرایان ورشکسته و وامانده‌ی داخل و خارج از ایران هم در مقابل، همچون ایام پیش از انقلاب، از هیچ رذالتی برای تخریب و ترور شخصیت فریدون فرخزاد کوتاهی نمی‌کردند.

بدون شک یکی از مهمترین دلایل تنهایی و به محاق رفتن فریدون در سال‌های آخر زندگی‌اش، مؤثر افتادن تبلیغات مستمر و سراسر دروغ گروه‌های چپگرا علیه او بود.

ب) ارتجاع سیاه و حذف فیزیکی فریدون فرخزاد

پیش از انقلاب نکبت‌بار بهمن ۵۷، نفرت اصحاب ارتجاع سیاه از فریدون فرخزاد، محدود به نقش اجتماعی او به عنوان یک شومن و مروج «گناه کبیره‌ی موسیقی» بود. از نگاه بیمار این جماعت، نقش فرخزاد در «ترویج فَساد بین جوانان» و عاملیت او «در گسترش لهو و لعب» میانِ «نسوان و دخترانِ» جامعه‌ی مسلمان و مردسالار ایران، بخشودنی نبود . پس از انقلاب کذایی اما ماجرای تقابل فریدون با اسلامیون، ابعاد دیگری یافت.

فریدون پس از خروج از ایران در سال ۱۳۶۱ خورشیدی، به مبارزی سیاسی و منتقد جزم‌اندیشی دینی تبدیل شد. او در تمام کنسرت‌ها و برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی‌اش در این دوره، بی‌ملاحظه و با صراحتی مثال‌زدنی خمینی و اوباش اطرافش را هدف می‌گرفت و به این بهانه سراغ خرافات شیعه‌گری نیز می‌رفت و با زبانی تند و تیز از خجالت

این باورهای پوسیده در می‌آمد. مشهورترین نمونه‌های بجا مانده از چهره‌ی جدید فریدون را می‌شود یکی در کنسرت‌ کنزینگتون در بهمن سال ۱۳۶۱  و دیگری، کنسرت مشهور برگزارشده در رویال آلبرت هال لندن در نوروز ۱۳۶۶ دید. فرخزاد به‌خصوص در این دومی به عنوان مجری برنامه، با زبانی طنزآمیز و گزنده، به بهانه‌ی هجو توضیح‌المسائل خمینی به نقد مبانی پوچ و پلشت باورهای فرقه‌ی تبهکار حاکم بر ایران پرداخت. هنوز که هنوز است، بیش از سی سال پس از این کنسرت، حرف‌های فریدون همچنان گیرا و شنیدنی است و باعث سوزش اعضا و جوارح رهبران سابق و لاحق مسلمین جهان و دلبستگان‌شان می‌شود.

طی دوران جنگ ایران و عراق، فریدون چند بار تحت پوشش سازمان‌های بین‌المللی و حقوق بشری به اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق رفت و تلاش کرد تعدادی از کودک-‌ سربازان ایرانی را که به اسارت در آمده بودند آزاد کند یا برایشان از دولت‌های اروپایی پناهندگی بگیرد. این کودکان، که به واسطه‌ی تبلیغات حکومتی مغزشویی شده و برای نوشیدن شربت شهادت به جبهه فرستاده شده بودند، در شرایطی وحشتناک در اردوگاه اسرا زندگی می‌کردند. به بعضی از آنها بارها تجاوز شده بود و سلامت‌ جسمی و روحی‌شان در وضع فاجعه‌باری قرار داشت. پخش تصاویر این حسین «فهمیده»های زیر تانک نرفته، رسوایی بزرگی برای دست‌اندرکاران «دفاع مقدس» بود و باعث شد که پرونده‌ی فریدون نزد «سربازان گمنام امام زمان» سنگین‌تر شود و این شیعیان پاکیزه کاردها و قمه‌هایشان را برای ریختن خون این مرتد دشمنِ الله، تیز کنند.

میان همه‌ی ترورهای ارتکابیِ فرنگی‌کاران فرقه‌ی تبهکار، قتل فجیع فریدون فرخزاد، بیش از هر چیز سلاخی آزادی بیان ایرانیان دگراندیش بود. فریدون، وزن حضور سنگین و مؤثری داشت. زبان تند و تیز و بیان بی‌ترس او در نقد اسلام سیاسی، نه نشانه‌ی عداوت او با ایمان دیگران بلکه انکار باورهای پوسیده‌ی صدها ساله‌ی جامعه‌ی موعودباور و شیعه‌گرای ایران بود. سخنش گیرایی داشت و به فکر مخاطب تلنگر می‌زد. همچون معدود طنازان روشن‌بین تاریخ ایران، نقد فریدون نسبت به شریعت، هم گزنده بود و هم باورپذیر. بنابراین مؤمنان راستین مکتب تشیع و رهروان واقعی دین حنیف اسلام برای مقابله و برخورد با او از تنها حربه‌ی موجود در چنته‌ی مسلمانی بهره گرفتند: آدمکشی مقدس.

قتل فریدون فرخزاد نمونه‌ای بارز از تروریسم مذهبی است که ریشه در صدر اسلام دارد. اگر به متون اصیل تاریخ اسلام درباره‌ی وقایع سال‌های نخست هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه مراجعه کنید، به مواردی بر می‌خورید که از فرط تشابه، با قتل‌های ارتکابی فرنگی‌کاران جمهوری اسلامی، مو نمی‌زنند. دستگاه ترور جمهوری اسلامی، با تکه‌تکه کردن فریدون پیامی روشن به همه‌ی دگراندیشان و دگرباشان مبارز خارج از کشور فرستاد تا همگی بدانند که در قاموس اسلام سیاسیِ زمان ما، اِعمال خشونت بر مخالفان را حدّ و مرزی نیست و درباره‌ی دگراندیشان، در بر همان پاشنه‌ای می‌چرخد که در صدر اسلام می‌چرخید.

اصطلاح «سَریّه» که دلالت بر فرستادن مسلمین برای غارت یا ترور مخالفین پیغمبر اسلام دارد، به کَرّات در مورد قتل مخالفین و دگراندیشان مخالف محمد بن عبدالله، در تواریخ صدر اسلام آمده است. فرستادن آدمکش به خانه‌ی مخالفین و جلب اعتماد آنها و سپس خنجر از پشت زدن و سلاخی مخالف بینوا، روشی جاری در سیره‌ی پیامبر اسلام بود(۳).

بر مبنای همین سنت اسلامی بود که فرنگی‌کاران فرقه‌ی تبهکار، به میهمانی به منزل محقر فریدون رفتند، سرِ سفره‌ی او نشستند و از نان سفره خوردند. سپس میزبان خود را کاردآجین و تکه‌تکه کردند، شنیع‌ترین توهین‌ها را بر جنازه‌اش روا داشتند، ساعت مچی‌اش را به غنیمت برداشتند و در نهایت امنیت از آلمان به ایران بازگشتند.

تکمله

هرچند اوباش و عُمّال ارتجاع سرخ و سیاه در اتحاد با یکدیگر به ترور شخصیت و قتل فجیع فریدون فرخزاد دست زدند، اما این جماعت در نیل به مقصود اصلی خود از این جنایت، هیچ توفیقی نیافتند. غرض آنان از این سیاهکاری، فراموشیِ اندیشه، بی‌اثر کردنِ گفتار و هنر و در یک کلام خاموشیِ همیشگیِ فریدون فرخزاد بود.

اگر چه سال‌های نخستِ پس از قتل فریدون، کمابیش با سکوتی عامدانه درباره‌ی میراث و کارنامه‌ی هنری او گذشت و بیشینه‌ی به‌ اصطلاح روشنفکران و اصحاب رسانه در داخل و خارج ایران، عافیت‌طلبانه یا رذیلانه درباره‌ی او سکوت پیشه کردند و ترجیح دادند که غبار نسیان بر تصویر فریدون فرخزاد در خاطره‌ی جمعی مردم ایران بنشیند، اما زمان داوری دیگری درباره‌ی فریدون داشت.

یک دهه پس از قتل فرخزاد، با انتشار و پخش دوباره‌ی آثار فریدون در رسانه‌های مختلف، بخشی از نسل جوان ایران که در اثر گذر زمان، آموزش، رشد فکری و رهایی از منجلاب جزم‌اندیشی (چه اسلامی و چه چپگرا)، توان درک فریدون و کارهایش را پیدا کرده بود، به ترویج آثار او پرداخت. سال به سال بیشتر از او یاد شد و آثاری مکتوب و مصور درباره‌اش نوشته و ساخته شد. چنین بود که گذر زمان و داوری ناشی از آن، توطئه‌ی سکوت درباره‌ی او را شکست.

فریدون فرخزاد، انسانی جلوتر از زمانه‌ی خود بود. انسان یگانه‌ای بود که با زمانه‌ای که در آن به دنیا آمده بود و مردمی که میان آنها بالیده بود، همخوانی نداشت و به این سبب، در دوران حیاتش نه تنها فهمیده نشد، بلکه آماج حسادت‌ها، تهمت‌ها و قربانی کژفهمی‌هایی شد که از سوی تقریبا همه‌ی نیروهای فعال در عرصه‌ی سیاست و فرهنگ ایران، به سوی او روانه می‌شدند.

اکنون پس از گذشت بیش از ربع قرن از مرگ او، می‌توان به قاطعیت حکم کرد که فریدون فرخزاد نه تنها فراموش نشده بلکه روز به روز بر ارج و قرب خاطره‌اش افزوده شده است. شمایل او در خاطر ما در اوجی همیشگی‌ با آن لبخند جاودانه و چشمان مهربان ایستاده است، بالا بلندتر از هر بلند بالایی.


۱. اصطلاح «فرنگی‌کار» به آدمکشان و قاتلین دوره‌ دیده‌ی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی اطلاق می‌شد که وظیفه‌ی سازمانی‌شان طراحی، برنامه‌ریزی و اجرای ترور مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور بود. از شروع دهه‌ی ۶۰ تا میانه‌ی دهه‌ی ۷۰ خورشیدی، فرنگی‌کاران تعداد زیادی قتل در خارج از ایران (بیشتر در ترکیه و اروپای غربی) مرتکب شدند که از جمله‌ی مشهورترین آنها می‌توان به ترور تیمسار اویسی، عبدالرحمان قاسملو، شاپور بختیار، فریدون فرخزاد، ماجرای میکونوس و… اشاره کرد.
۲.بخشی از سخنان فریدون فرخزاد در کنسرت کنزینگتون تاو‌ن‌ هال (Kensington Town Hall) لندن، بهمن ۱۳۶۱.

۳. برای نمونه، به شرح ماجرای قتل کَعب بن اشرف در دو منبع بسیار معتبر تاریخ اسلام مراجعه کنید: کتاب «طبقات» نوشته‌ی محمد بن سعد کاتب واقدی، ترجمه‌ی دکتر محمود مهدوی دامغانی، جلد دوم: غزوه‌ها و سریّه‌های پیامبر(ص)؛ بیماری، رحلت،خاکسپاری رسول خدا(ص) و…، انتشارات فرهنگ اندیشه ۱۳۷۴، صص: ۳۲-۲۸
تاریخ طبری یا «تاریخ‌الرّسل و الملوک» تألیف محمد بن جریر طبری، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، چاپ سوم ۱۳۶۳، جلد سوم، صص ۱۰۰۷-۱۰۰۳.

 

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=165531

17 دیدگاه‌

  1. ناشناس

    خدا لعنت کنه گذشتگان نادان و بیشعور ما رو که این نون رو توی سفره ما گذاشتن. خدا ازتون نگذره…

  2. جرات داری بگو کی گفت فروغ فاحشه است

    هنرمندان ما ، دانشجوی ما ، … همه چیز ما ، مشکل روسی گری دارد . ریشه این کشور را روسی گری افراطی( مارکسیسم روسی و جهان بینی التقاطی محصول ان) که در هیچ جای جهان مشابه ندارد پوسانیده است . باید یک جنبش همگانی و سترون ساز علیه نفوذ این افیون روشنفکران ، سیاست مداران ، دین داران ، جمهوری خواهان ، سلطنت طلبان ، مشروطه خواهان ، ملی گرایان ، … که از روسیه امده و عمدتا در یک صد سال اخیر از یک رقیب استعمار انگلیس ، به یک حاکم مطلق استعمار و استحمار روسیه تبدیل شده . مریضیم آقا . مغزهامان ویروسی است ، مسئله فرخزاد و بهنود و مهاجرانی نیست . کاش فقط این بود .

  3. جرات داری بگو کی گفت فروغ فاحشه است

    حزب توده علیه شاه با خمینی ۴۱ که حرفهای قشنگ هم نمی زد (مثل پاریس)، ان سه نفر هم در کنارش نبودند ، گوادلوپی نبود ، …. همداستان شد . اسناد اینها موجود است . رادیو المان شرقی پیک ! ارشیو ان موجود است . به جای اینهمه داستان سرهم کردن و فرافکنی و تکرار خسته کننده و گزینشی حوادث تاریخی ، اگر جرات داری و روزنامه نگار هستی ، نه زرد نویس ، این دانه درشت ها را که هنوز مثل خمینی در پاریس با دروغ وا ز روی خدعه حرفهای قشنگ میزنند تا مردم را گمراه و دوباره از انقلاب انها مثل ۵۷ یک رژیم دیکتاتوری بعثی ، سکولار دموکرات خلقی ادمکش فقر پرور روسی به جای ملاهای روسی بسازند و به انها تحمیل کنند و بعد بگویند تقصیر کارتر و بولتن و ترامپ و میتران بود ، و نقش آشکار خودشان را پنهان کنند ، مورد انتقاد قرار دهید . آقا : مملکت ما ، دین ما ، احزاب ما ، روشنفکر ما ، سیاست ما ، دولت های ما ، روزنامه نگار ما ، تاریخ نویسان ما ، جامعه شناسان ما ، هنرمندان ما ، دانشجوی ما ، … همه چیز ما ، مشکل روسی گری دارد .

  4. جرات داری بگو کی گفت فروغ فاحشه است

    ( البته یک مرد پیدا شد به نام مزدک بامدادان )که در ایران امروز یکبار نوشت ، این شاملو بت بزرگ چپ روسی ایران فروغ را جنده نامید ! البته کاملا دیالکتیکی مارکسیستی این نظر را داده . چون روس ها و چپ روسی ضد زن ، ضد فمینیسم ، ضد جی بی تی ال کیو پلاس ( دگر باشان جنسی ) هستند . پوتین هنوز وزیر زن ندارد ، لنین و استالین تا گورباچف وزیر زن و رهبر زن نداشتند ، بنگلادش و سریلانکا و میانمار و فیلیپین و …. داشته و دارند . کاسترو هم نداشت . اینکه گفته ای دین دلیل کوبیدن و ترور و جنایت علیه فرخزاد بوده با ید بگویی چرا حزب توده ، فدایی ، شاملو که ضد دین هستند ، با انها همراهی کردند . حزب توده علیه شاه با خمینی ۴۱ که حرفهای قشنگ هم نمی زد (مثل پاریس)، ان سه نفر هم در کنارش نبودند ، گوادلوپی نبود ، …. همداستان شد . اسناد اینها موجود است . رادیو المان شرقی پیک ! ارشیو ان موجود است .

  5. جرات داری بگو کی گفت فروغ فاحشه است

    اخبار روز و تابان و قراگوزلو و رقیه دانشگری و زر افشان و …و بقیه فدائیان خلق ، دشمن خونی این نوع احزاب چپ هستند و نیکفر انها را خائن می داند ! فرخزاد به گفته خودش چپ بود اما از این چپ ها که در کانادا و سوئد و چند جای دیگر میبینید، نه چپ جلیقه زرد فرانسه ، نه چپ تروریست ترکیه ، نه چپ های ژندارم کش و کودتاچی و روسی ایران ، نه چپ روسیه خایه مال پوتین ! اما زیر نویسان به جای تو رفته اند مثلا انچه را که روزنامه میترسد بنویسد ، به اسم کامنت بنویسند ، باز همان داستان آش مالی ، فرافکنی ، مخلوط کردن ، تحریف و کوبیدن چند تا ضعیف مترسک مثل گلستان و بهنود و سروش و زیبا کلام و مهاجرانی ، یا با حقه بازی دروغ توده ای انداختن : جبهه ملی مخالف فرخزاد بود !
    یک نفر در رسانه های فارسی جرات ندارد مستند کتبی نظرات شاملو علیه فروغ فرخزاد یکی از بلند اوازه ترین شاعران مدرن فمینیست ایران را حتی درج کند . ( البته یک مرد پیدا شد به نام مزدک بامدادان که در ایران امروز یکبار نوشت ، این شاملو بت بزرگ چپ روسی ایران فروغ را جنده نامید !

  6. جرات داری بگو کی گفت فروغ فاحشه است

    چی می خوای بگی ؟ فریدون فرخزاد هنرمند بزرگی بود ؟ همه میدانیم . او سوای همه هنرمندان سبک خاصی داشت که تحصیلات اکادمیک او به ان جان بیشتری می داد . مثل قریب افشار . می خواهی بگویی سوسیالیست بود ؟ نه رفتارش ، نه هنرش ، نه فرهنگ غربی او هیچ کدام سنخی با سوسیالیسم فدایی ، توده ای ، لنینیستی نداشت . دوغ و دوشاب قاطی میکنی ؟ اقا در کانادا حزب چپی است به نام ان دی پی . هیچ رفتار و کردار و تبلیغات و شعار هایش و موضع گیری سیاسی ان به هیچ چپی در ایران کوچکترین شباهتی ندارد ، منتقد روسیه است و هوادار اوکراین ! ضد امپریالیست و ضد هیچ دینی هم نیست . با امریکا هم سر ستیز ندارد برای رسیدن به قدرت مثل مادورو و کاسترو و لنین دنبال کودتا ، حکومت مادام العمر ، تقلب ، انارشیسم ( جلیقه زرد ، شورت قرمز با داس و چکش و سیاهکلیسم و پلیس کشی و …) نیست . هر وقت هم رای نمی اورد نمی گوید رای من کو ؟ دزدی کردند امپریالیست ها ، سرمایه داران ، گوادلوپ توطئه کرد و …

  7. شهریار

    عالی بود. لطفا راجع به شارلاتانهایی مثل غلامحسین ساعدی و داریوش مهرجویی و احمد شاملو و داریوش شایگان و … هم بنویسید.

  8. ناشناس

    دلاور فریدون فرخزاد جرمش ان بود که ، اسرار هویدا می کرد . او به تنهائی هم فریدون جامعه هنر نوین وهم فرخزادی در مقابل جهل و خرافات مارکسیست اسلامیست و عاشق هویت ایرانی و ایران بود . او برای این شجاعت در سخنوری و افشاگری بر علیه دشمنان و غارتگران ایران ، بدست تروریستهای اسلامی توده ای جانش را فدای وطن دوستی صادقانه اش کرد . او در زندگی روزمره یک جوانمرد باشرف ایرانی با دانش و مدرن بود و همیشه سرشار از انرژی ، فریدون خستگی و خسته شدن را قبول نداشت ، در سخترین شرایط ، فضا را تبدیل به نشاط و نو فکردن اراسته میکرد .

  9. يكى را فراموش كرديد

    جبهه ملى ها هم دشمن فریدون بودند و شما محتاطانه از آن گذشتید. چرا؟

  10. محمدجواد

    روان شاد فرخزاد:
    “آمریکایی های چراغ سبز دادن ما رو از ایران بیرون کردن. ما هنوز نمیخوایم این واقعیت ها رو قبول کنیم. آمریکایی ها چراغ سبز دادن که روح الله خمینی بر جان و مال و ناموس من و شما غالب بشه. انگلیس ها هم به اونا کمک کردن. طراحشون هم همین ها بودن تو همین لندن.”
    ایکاش حداقل همین حرف ها رو قبول کنیم. حرف حقی زد. متأسفانه خواب بودن عده ای باعث شده بجای اتکای به مردم به آمریکا نگاه کنن که قراره چه کاری انجام بده درباره ایران غافل از اینکه مسبب تمام بدبختی های ما همین آمریکا و انگلیس هست.
    نه با اونها دشمنی داریم و نه اونها رو دوست خودمون میدونیم و نه به دستان اونها چشم دوختیم.

  11. ناشناس

    جناب مصدقی مثل همیشه زیبا و روشن گر نوشتید. هر مقاله شما برای من مثل رفتن سر یک کلاس درس دوست داشتنی است کاش بیشتر بنویسید چون الان نسل جوان خیلی نیاز به اطلاعات و تحلیل های این چنینی دارد
    از شما استاد گرام و کیهان لندن بابت زحماتی که برای آگاه کردن مردم می کشید سپاسگذار هستم

  12. گیتی

    آنچه که لازم بود در مورد مظلومیت و پاکی فریدون فرخزاد بخوبی بیان داشتید ، ولی نکاتی بسیار در مورد انگیزه ها و افترا هایی که از جانب شیعه های قرون وسطایی و چپهای امام حسینی به او در طی سالیان وارد کردند یکی هم نام او بود ! فریدون فرخزاد ! از دید چپولهای وطنی و دایناسورهای بیسواد حزب الله همین نام برای از میان بردن کافی بود ، زیرا نامش هم برای این جماعت توده ای و فدایی و مجاهد و حزب الله مسئله ساز بود تا چه رسد به گناهان دیگرش از دید این فسیلهای خر متعصب .

  13. ش

    سپاس از استاد مصدقی و از کامنت “ناشناس “.
    فرخزاد متاسفانه برای خیلی جوان‌ها ناشناخته است. در عوض تا بخواهید بعضی ادیبان هوچی توده‌ای را همه می‌شناسند و حتی ستایش می‌کنند. مثلا رفیق احمد شاملو که تا جایی که من میدانم به فردوسی و رضا شاه کبیر و نوروز و… توهین‌های شدیدی کرده و در شورش ۵۷ نقش فعالی داشته.
    این را من در مورد نوروز از او یافتم:
    “فاجعه ای جشن گرفته شده است که دو هزار و پانصد سال بر خلق هایِ ایران ذشته… ”
    از استاد فرهیخته مصدقی تمنا می‌شود اگر امکانش هست مقاله ای در مورد این شخص بنویسند، چرا که این برای نسل جوان تبلیغات زده خیلی لازم است.

  14. Homo sapiens

    این شاعره نامدار و پیشرو را تا حد یک حاجیه خانم شیعه اثنی عشری مفتخر به ارائه خدمات جنسی در نقش صیغه به یک مرد معروف شیعه اثنی عشری، پایین آورد. رذالت و دیاثت منشی و بی شرفی و وقاحت ارتجاع سرخ و سیاه شیعه اثنی عشری همچون چاه ویلی است که میلیاردها تن رذالت و دیاثت منشی و بی شرفی و وقاحت آن را پر نمی کند.

  15. Homo sapiens

    کوتوله های استالینیست شیعه اثنی عشری ایرانی که به چپ شهرت دارند با آزادی خواهان و روشن اندیشان و ره پویان حقوق بشر و‌کرامت انسانی، دشمنی دیرینه ایی دارند.‌ این تهی مغزان چیزی برای عرضه ندارند الا جفنگیات و اراجیف و یاوه و‌خزعبلات و‌نفرت پراکنی نسبت به آزاد اندیشان. علاوه بر ترور شخصیت و سپس قتل فجیع آزاد مرد فریدون فرخزاد، باید به ترور شخصیت زن آزاده فروغ فرخزاد دهه ها پس از مرگش توسط این شارلاتانهای شیعه اثنی عشری نیز اشاره کرد. سخنان مسعود بهنود در رسانه های اینترنتی و مصاحبه داریوش کریمی در بی بی سی با ابراهیم گلستان،‌

  16. ناشناس

    فریدون فرخزاد تنها اپوزیسیون یکنفره ای بود که کلیت نظام حکومت التقاطی مارکسیت اسلامی اخوندی توده ای را به چالش کشیده و در هر زمان ومکانی شدیدا با فاکتورهای تاریخی و جنایات وتبهکاری ، این وطن فروشان راافشا و با سخنان تند و اتشین مورد حمله قرار میداده . از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ افتخار همکاری در ارکستر با فریدون فرخزاد را داشته ام . او به کنار شوخ طبعی و حاضر جواب بودن ، در امور کاری واجرای برنامه ها خیلی جدی وهمیشه با دیسپلین بوده ، از تهیه سالن ، پشتیبانی مالی ، تهیه پوسترهای تبلیغاتی ، انتخاب نوازنده و ترانه ها در رپرتوار برای برنامه و همه همه تا پایان برنامه و پرداخت دستمزد ارکستر قبل از اجرا و دیگر امور در مدیریت و به ثمر رساندن بی نظیر بود . روح و روانش شاد و نامش در تاریخ باعنوان شهید ازادی بیان همیشه جاودان خواهد ماند .

  17. مسعود

    با اطمینان خاطر باید گفت تمام این جنایات خارج از کشور با چراغ سبز کشورهای اروپا وهمکاری آنها صورت گرفته باشد تا آنروز که ملت ایران با انتخاب دولتی دلسوز و مقتدر این حامیان همدستان را در دنیا رسوا کنند .نمونه اخیر ترور در هلند و اعلام اینکه دولت ایران در آن دست نداشته .و پنهانی فرستادن دیپلمات تروریستها به زیر عبایی خامنه ای جنایتکار .

Comments are closed.