پیغمبری و علم

شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۸ برابر با ۰۷ سپتامبر ۲۰۱۹


نصرت واحدی – ۴۰ سال جمهوری اسلامی جز چپاول ثروت‌­های ملّی، فرار مغزها، آوارگی میلیون‌ها ایرانی، کشتار، زندان، شکنجه، مزدوری، بیکاری، تخریب محیط زیست، بی‌­آبرویی اسفناک بین‌­المللی، بی‌سوادی عمومی و پایین آمدن فهم و شعور مردم چیزی برای ایرانیان به ارمغان نیاورده است.

ملّت ایران

امروز دیگر برای جوانان مملکت آینده‌­ای موجود نیست. فساد، دزدی‌­های کلان بی‌­سابقه، استثناهای محصور رژیم سرکوبگر ولایت فقیه و عدم مساوات چاره­‌ای جز مبارزه برای تعویض آن باقی نگذاشته است. مردم همه جا و در هر فرصت نفرت و انزجار خویش را از این فرمانروایی فاشیستی و سیاست‌­های خارجی پشتیبان آن به گونه‌­های مختلف ابراز می‌­دارند.

طبیعتأ در برابر اعتراضات بی­‌وقفه‌ی چندسالهﻯ مردم که حاکی از آزادیخواهی و رهایی­ یافتن از هرگونه استبداد است، نظام ولایت فقیه نیز با حیله و تزویر، سرکوب و مددگیری از بیگانگان به خنثی کردن آن کوشش می­‌کند. اما فعالیت گروه‌­ها و طرفداران ایدئولوژی‌­های مختلفی که دیروز انقلاب اسلامی را یاری و یاوری دادند و مردم را چنین به خاک سیاه نشاندند، به علّت تفرقه‌­افکنی میان مردم (به معنی اصطکاک)، شتاب این حرکت آزادیخواهانه را کُند می‌نماید. اخلاق سیاسی حکم می‌­کند اینگونه گرو‌ه‌ها نمی‌­بایستی دیگر در کار سیاسی دخالت کنند (به نازی‌­های آلمان نگاه کنید). متأسفانه این چهل سال گذشته نشان داده است که اینان نه تنها از گذشته پند نگرفته‌­اند بلکه سطح دانایی حود را نیز با مطالعه و یادگیری با وضعیت علمی امروز جهان مطابقت نداده‌­اند. مصاحبه‌­ها و نوشته‌­های اینان در رسانه‌­های گروهی شاهد این ادعاست. بنا بر نظر سعدی شیراز:

 تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
هر بیشه گمان مبر که خالیست
شاید که پلنگ خفته باشد

مصاحبه بیژن فرهودی با حسن شریعتمداری دررابطه با جنبش­‌های اعتراضی مردم برای تغییر رژیم، گذر به مردم‌سالاری و استراتژی (راهکار) آن نه تنها غیرعقلانی، غیرعلمی، کم‌عمق و غیر‌حرفه­‌ای است، بلکه در این شکل نیز حکایت از تردید به  گزینش سنتی صاحب سخن در رسانه‌های گروهی آنهم بر مبنای اسم و رسم دارد.

آقای فرهودی در معرفی جناب آقای شریعتمداری می‌­گوید «نظرات ایشان هرچه باشد شخصی است».

درست به این دلیل واژه عقلانی و علمی به میان آورده شد تا خوانندگان از خود بپرسند این مفاهیم چه معنی دارند. بعلاوه لازم است آن­ها تذکر آقای فرهودی را نیز مزمزه کنند. تذکری که بر علمی نبودن نظرات حسن شریعتمداری اشاره دارد زیرا اگر او عقلانی و علمی سخن می‌­گفت دیگر ضرورتی به این تذکر نبود. چه سخن عقلانی و علمی را کسی نمی‌­تواند رد کند و یا شخصی اعلام نماید.

حسن شریعتمداری با گفتهﻯ: «من که پیغمبر نیستم تا بتوانم مدّت مبارزات مسالمت‌آمیز را پیشگویی کنم» به ناآگاهی خویش از پیشرفت‌­های بزرگ علوم انسانی معترف است. امروز کسی بدون پیش­‌بینی‌­های لازم که همه علمی هستند و روند کارها را دقیقأ معلوم می‌­سازند (اقتصاد، تولید و توزیع، حتی سیاست) کاری را شروع نمی‌کند. به زبانی دیگر علم جای پیغمبری را گرفته است. ملاحظه می‌­شود جناب حسن شریعتمداری در چارچوب «سبک فکری» امروزی ایران که ولایت فقیه به مردم تلقین کرده و آن را معمول داشته است سخن می­‌گوید. این تلقین لازم بوده تا دستورات و اوامر امام در نزد مردم حکم پیغمبری پیدا بکند. تاریخ ایران بعد «از اسلام» تا سال ۱۳۵۷ انعکاس سه سبک فکری خراسانی، عراقی و پهلوی است که خود گویای ساختارهای اجتماعی دوره‌­های معلومی است.

جناب حسن شریعتمداری اگر به فرهنگ ایرانزمین «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من» مراجعه می‌­کرد متوجه می­‌شد، چرا نمی‌­توان به افکار عمومی جهان، تکیه نمود. این افکار که صورتی از منافع کشورهای بزرگ صنعتی است امروز در کلام «پوپولیسم» تظاهر دارد. بسیاری از سیاستمداران جهان نیز در گذشته آن را نمایندگی کرده‌­اند. راه مصدق و یا خط مصدق (دکترین مصدق) یک بی­راهه بود زیرا هیچ خط مستقیمی در سیاست وجود ندارد.

اصولا در رسانه‌­های جمعی عدم گفت­گوی عقلانی- علمی به معنی عوام‌فریبی است.

جناب آقای حسن شریعتمداری و همپالکی‌­ها و همرکابی‌­های انقلاب اسلامی از پژوهش‌­ها و انتشارات نیم قرن گذشته در مورد علوم انسانی غافل‌­اند. اینان بدون توجه به نوشته‌­های ده‌­ها دانشمند بزرگ علوم اجتماعی  و سیاسی جهان دربارهﻯ تئوری‌­های سیاسی به ویژه در چارچوب مدرنیته و گذر به دمکراسی نظراتی را ابراز می­‌دارند که نه عملی و نه علمی هستند. آخر نظراتی که در مورد «گذر به دمکراسی» وجود دارد نه تنها به دو دوره قسمت می‌­شوند، دوره پیش از سقوط دیوار آهنین سوسیالیسم ۱۹۸۹ (تئوری بزرگ) و دوره بعد از آن (تئوری کوچک)، بلکه هنوز این پژوهش‌­ها صورت تئوری منسجمی را پیدا نکرده‌­اند. بعلاوه در تمام این نوشته‌­ها درباره «گذر به دمکراسی» سخنی د رمورد براندازی و یا تعویض حکومت خواه به شیوه مسالمت- و یا خشونت‌آمیز دیده نمی‌شود.

از سوی دیگر جامعه باز در نظام‌­های توتالیتر، فاشیستی، وجود ندارد تا بتوان با دولت گفت­گو نمود و یا با فشارهای اعتراضی (از جمله در OSCD) او را وادار به اصلاحات کرد. هانا آرنت و کارل پوپر مقابله با اینگونه نظام‌­ها را به منزله دفاع از خود می‌­دانند. دانشمندان علوم انسانی بعد از اتفاق ۱۹۸۹ راه رسیدن به دمکراسی را برای کشورهای جهان سوّمی (از جمله ایران) و آن­ها که درحوزه کشورهای مترّقی قرار دارند یکی نمی‌­دانند (تئوری گذر کوچک).

باید پذیرفت هر جامعه‌­ای در چارچوب دانایی‌­های فعالان سیاسی خود می­‌تواند بفهمد و بیاندیشد. درایران این فعالان تنها  دو گونه نظام یکی پادشاهی و دیگری جمهوری را می‌شناسند. اما به دلیل تنوع زیاد نظام‌­های سیاسی دانشمندان آن­ها را در دو کلاسه‌ی دمکراسی و اتوکراسی گردآوری کرده‌­اند. متأسفانه با توجه به پیچیدگی جهان امروز، کلاسه «دمکراسی» دیگر پاسخگوی دشواری­‌های جهان نیست. از این رو شما مبارزین آزادیخواه چاره‌­ای جز نواندیشی آن­هم در چارچوب کلاسه دمکراسی برای نظام آینده کشور ندارید.

ملّت ایران و جوانان معترض

در وضعیت پیچیدهﻯ امروز ایران یعنی، بحران آب و هوا، بحران تنوع زیستی، بحران اجتماعی، و بالاخره پیامدهای پولاریزاسیون جهان در شکل ۸ قدرت اقتصادی– صنعتی که با اندیشه اقتصاد گلوبال شرایط نابودی کشورهای در حال رشد (از جمله ایران) و کره زمین را فراهم ساخته­، شما چاره‌­ای جز تعویض این رژیم اتوکرات ندارید.

شعارهای شما (رضاشاه روحت شاد) برخلاف شعارهای انقلابیون ۵۷ تجددخواهی است. این شعار تجدد نتیجه ۴۰ سال مشاهده زندگی خود و جامعه و مقایسه با دیروز و زندگی ملّت­‌های دیگر است که به صورت یک دانایی در ذهن شما نقش بسته است. این دانایی در شکل تجربی خود نه تنها ارزشمند است، بلکه عینیتی انکارناپذیر نیز دارد. از این رو شما مبارزانی هستید که نه با افکار عمومی و یا یک رهبر کاریزماتیک، بلکه به قصد خودگردانی زندگی آن­هم تنها در چارچوب جامعهﻯ مدنی- علمی و انتقادی، صرفا جان خویش را به اراده خودتان شکل داده‌­اید. جانی که هرگز نمی­‌میرد. این همان چیزیست که دکتر شاپور بختیار در فراز «ایران هرگز نخواهد مرد» می‌­گفت؛ روحش شاد.

اجازه بدهید این مقاله اندیشه والای شما را بپروراند و بازگو کند:

جوانان مبارز کنونی کشور به این نتیجه رسیده‌­اند که می‌­بایستی معیار کارهایشان همیشه عقلانی و گزینه‌­های زندگی‌شان با دوام باشند.
پس تجسم آینده، یعنی گزینش مقصودی که آرایش آینده را به دست می‌­دهد، می‌­بایستی بر خرد و دوام استوار باشد. چنین گزینشی را «پیشرفت» گویند. شواهد و تجارب تاریخی نشان می­‌دهند هر پیشرفتی ذاتا  تکوین زندگی بهتری است.
پیداست که پیشرفت می‌­بایستی آرزویی همگانی باشد زیرا همه خواهان زندگی بهتری هستند یعنی:
چون آرزوی همه پیشرفت است پس پیشرفت یک خواست جمعی است.

ولی چنین خواستی توانایی‌­ها و استعدادهای فرد فرد جامعه را می‌­طلبد تا همه آن را تحقق آرزوی خود بدانند. پس الزاما پیشرفت کاری جمعی است. امری که به تکاپوی همه نیاز دارد. آنچه در اصل مشارکت جلوه می‌­کند. پس ملاحظه می­‌شود مبارزان کنونی در ایران مشارکت همه را که خود به خود به امنیت در کشور اولویت می­‌دهد به عنوان اصلی اساسی می‌­شناسند زیرا پیشرفت تنها با مشارکت همه متحقق می‌­گردد. تحققی که رفاه عمومی بازتاب آنست.

از اینجا معلوم می­‌شود هدف مبارزات ملّت ایران جابجایی ولایت فقیه با نظامی است که خواست همگانی یعنی پیشرفت را جسمیت می­‌بخشد.

با این مختصر معلوم می‌­شود خواست همگانی نه پادشاهی و نه جمهوری بلکه رژیم نوینی است که ذاتا مشارکت‌جو و عملأ مشارکت‌­ها را نهادینه می‌­کند. چنین نظامی را «نظام خودگردان» نام می‌­دهیم. نظامی که بر دو پایهﻯ مردمسالاری و حاکمیت قانون استوار است.

اما از آنجا که پیشرفت نه در یک فضای خالی بلکه در دنیایی پُر از رقیب صورت می‌­گیرد، الزاما ایران «جهان سوّمیِ» کنونی می‌­بایستی نه تنها عقب‌افتادگی علمی، فنی و فرهنگی خود را جبران کند بلکه دوام این جبران را نیز تأمین سازد. چنین کاری را جوانان ایران در تجددخواهی خویش منظور نموده‌­اند.

دراینجا لازم به تذکر است که تئوری گذر به دمکراسی راهکار تجدد را در صنعتی شدن کشور می‌­داند. اما بنا بر شواهد تاریخی این راهکار به تنهایی کافی نیست (دوران پهلوی) بلکه بدون تحوّلات اجتماعی تجددخواهی هرگز به ثمر نمی‌­رسد. تحوّلات اجتماعی ابتدا می‌­بایستی معنی شوند. ولی این معنی با مراجعه به معنویت انسان به دست نمی­‌آید که امروز تنها یک بازی با واژه‌­هاست بلکه شما لازم است تحوّل را در جامعه با عمل تجسّم بخشید تا برای همه قابل دیدن باشد  و با آن معنی یابد. معنایی که با نظر «ویتگنشتاین» مطابقت دارد.

چنین کاری با دگرگونی درازمدّت در ساختارهای اجتماعی، ساختار جمعیت، ساختار خانواده، نورم‌­ها و ارزش‌­های اجتماعی، شکل بحث و گفت­گو، نقش‌­های اجتماعی، طرز اندیشیدن، سازمان‌­ها و تشکیلات، تکنولوژی و ارتباطات و… رسانه‌­های جمعی، می‌­تواند رستاخیز ایرانیان بشود.

ملاحظه می­‌فرمایید که شما چه کار دشواری را به عهده گرفته‌­اید و چرا مشارکت همه یک الزام حیاتی است. مهم­تر، این کار نه تنها به حوصله و صبر نیاز دارد، بلکه بدون مددخواهی از «الیت جامعه» نیز ممکن نیست.

پس باید این شورابازی‌­های بی‌­معنی و بی‌نتیجه را کنار گذاشت، گذشته را فراموش کرد و زیر «چتر یک اتحادملّی» برای کمک به ایجاد جامعهﻯ مدنی مدرن جمع شد و مبارزان آزادیخواه ایران را یاری داد.
مونیخ

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=169321

یک دیدگاه

  1. ١٣

    أفراد شکست خورده مثلا سیاسى بیشتر بازارى و دلال هـستند تا یک سیاستمدار
    ولى چرا هـنوز نسل سیاه ۵٧ ى در این رسانه هـا وجود دارند ؟
    نسل شکست خورده و رفوزه سیاسى ( شریعتمدارى سازگارا. نورى علاء ووووو )
    بازهـم مافیا بازى و امت مسلمان ایرانى 👎🏿

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (لطفا کوتاه بنویسید):