صد سال دوقلوهای پهلوی؛ تمدن بزرگ در برابر سیاه‌چاله‌ی ارتجاع

- چهارم آبان ۱۳۹۸ صد سال از تولد دوقلوهای پهلوی، محمدرضاشاه و شاهدخت اشرف می‌گذرد.
- مردی که تاج سلطنت بر سر زنان ایران نهاد و در ادامه‌ی خدمات پدرش، تلاش کرد با «انقلاب سپید» راه کشورش را به سوی تمدن بزرگ بگشاید و زنی که در تلاش برای حقوق زنان همواره از سوی فرهنگ مردسالار و مذهبیون سنتی مورد حمله‌های رکیک قرار گرفت.
- شاهدخت اشرف به عنوان خواهر شاه و شهبانو فرح به عنوان همسر و نایب‌السلطنه‌ای که می‌توانست بر مردان مرتجع مانند خمینی نیز حکومت کند، همواره خار چشم ارتجاعیون ایدئولوژیک و مشروعه‌خواهان بودند.
- در مسیر تمدن بزرگ، جمهوری اسلامی سیاه‌چاله‌‌ای است که زنان از همان نخستین روز در برابرش ایستادگی کرده‌اند.

شنبه ۴ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۶ اکتبر ۲۰۱۹


چهارم آبان ۱۳۹۸ صد سال از تولد دوقلوهای پهلوی، محمدرضاشاه و شاهدخت اشرف می‌گذرد.

شاه جوان و خواهرش اشرف

اطلاعات شناسنامه‌ای و تاریخ و شرح رویدادها را در منابع مختلف می‌توان یافت. جمهوری اسلامی اما کم این تاریخ را تحریف نکرده و کم نسل‌های بی‌خبر جوان را از کودکی مغزشویی نکرده است.

آنچه اما چشم آنهایی را که از آن دوران هیچ خاطره‌ای ندارند و یا از بخت بد در چهل سال گذشته به دنیا آمده‌اند، به روی حقیقت گشود، نه کتاب و روایات و درس و مدرسه بلکه تجربه‌ی مستقیم آنها بود:

هرچه جمهوری اسلامی بر بمباران تبلیغاتی افزود، مردم آن را با زندگی واقعی خود مقایسه کرده و نتیجه‌ی دیگری گرفتند!

هرچه مشروعه‌خواهان تحریف کردند و دروغ گفتند و آموزش و پرورش را به زهر آموزه‌های ضدعلمی و بی‌خرد خود آلوده کردند، مردم آن را با واقعیات مقایسه کرده و نتیجه‌ی دیگری گرفتند!

عاقبت چنین معروف شد که ایرانیان تنها مردمانی هستند که آینده‌شان همان گذشته‌شان است!

اما چرا؟ چرا در دوران پهلوی کسی حسرت دوران قاجار را نمی‌خورد؟! چرا در آینده، حتی اگر به فرض، شرایط ایران بدتر از جمهوری اسلامی شود، باز هم کسی حسرت این سیاه‌چاله را نخواهد خورد و همچنان دوران پهلوی چون آرزویی دست‌یافتنی جلوه خواهد کرد؟

پاسخ روشن است: تنها زمانی که حکومتی قادر شود آزادی و امنیت و رفاه بیشتری از پهلوی‌ها به مردم ارائه کند، پهلوی‌ها با آرامش کامل در آغوش تاریخ آرام خواهند گرفت.

تا آن زمان اما دوران پهلوی بر تارک تاریخ معاصر ایران خواهد درخشید! این، همان آیینه‌ی دِقِ ارتجاع سرخ و سیاه است!

چهارم‌ آبان

«چهارم آبان» برای دو سه نسل پیش از انقلاب فقط یک روز از ماه آبان نبود بلکه به یک مفهوم تبدیل شده بود: چهارم‌آبان!

این روز برای آنهایی که پنجاه شصت ساله و بیشتر هستند، یادآور جشن‌های سراسری شامل موسیقی و رقص و پایکوبی از جمله در مدارس و ورزشگاه‌ها و همچنین چراغانی و «طاق نصرت‌»های رنگارنگ در شهرهاست.

رضاشاه و دوقلوهایش

این روز با اینکه تولد شاه و شاهدخت هر دو بود، اما طبیعتا خواهر دوقلو هم در سایه‌ی برادر شاهنشاه‌اش و هم در سایه‌ی ملکه‌ی کشور قرار داشت. «چهارم ‌آبان» جشن تولد شاه بود نه خواهر دوقلویش! تولد شهبانو نیز هرگز بطور عمومی جشن گرفته نمی‌شد حتی پس از آنکه نایب‌السلطنه شد. اما هم خواهر، چنانکه خود همواره می‌گفت، عاشق برادرش بود و هم همسر، چنانکه هیچ نشانه‌ای جز عشق و مهر از او در جایی ثبت نشده، عاشق همسرش بود (کتاب‌ها و خاطرات دروغین و اختراعی تاریخ‌نویسان امنیتی رژیم ایران فقط به درد استفاده‌ی پیروان ارتجاع سرخ و سیاه می‌خورد تا در خیال خود با شمشیرهای چوبین همچنان با پهلوی‌ها مبارزه کنند!)

خار چشم ارتجاع سرخ و سیاه

در سال‌های اخیر به اصطلاح روشنفکران و برخی مذهبیون وابسته به جمهوری اسلامی تا آنجا در بیان حقیقت جلو آمده‌اند که به دستاوردها و خدمات دوران رضاشاه اعتراف می‌کنند. موفقیت‌های وی پس از انقلاب مشروطه در تثبیت نهادهای مدرن کشوری و لشکری چیزی نیست که قابل انکار باشد. اینهمه در زمانی بود که اروپای مدرن و متمدن زیر چکمه‌ی فاشیسم و نازیسم و استالینیسم له می‌شد. در چنین شرایطی و در کشاکش جنگ جهانی دوم ولیعهد جوان به پادشاهی کشوری با  موقعیت استراتژیک رسید تا آن را به سلامت از دوران متلاطم عبور دهد.

در این میان، یکی از مهمترین رویدادها و دستاوردهای دوران رضاشاه اعلام کشف حجاب در ۱۷ دی ۱۳۱۴ است که پاسخی شایسته و بجا به جنبش نوپای زنان و تقاضای روشنفکران آن دوران بود. کشف حجاب راه پیشرفت را به روی نیمه‌ی دیگر جامعه گشود.

در اصلاحات بنیادین دوران شاه نیز که خود آن را «انقلاب سپید» نامید، حقوق زنان نقش کلیدی بازی می‌کرد. اگر رضاشاه با کشف حجاب توانست زنان را از پستوها و اندرونی‌های قجری بیرون بکشد، اصلاحات پسرش از جمله با حق رأی زنان آتش به جان ارتجاع سرخ و سیاه زد!

هر یک از این دو ارتجاع اما از زوایای متفاوت و گاه متضاد با پهلوی‌ها و اصلاحات آنها مخالف بودند:

ارتجاع سیاه و مذهبیون اساسا با هر نوع آزادی و دانش و پیشرفت مخالف‌اند چه برسد به اینکه به زنان مربوط شود! آنها امروز در قرن بیست و یکم نیز اگر می‌توانستند زنان را در اندرونی‌ها حبس کنند، لحظه‌ای درنگ نمی‌کردند. اما هم پیشینه‌ی پنجاه سال پهلوی و هم تکنولوژی ارتباطات این فرصت را برای همیشه از آنها ربود.

ارتجاع سرخ اما دانسته یا نادانسته می‌دیدید که هر آن اهدافی که در زمینه‌ی عدالت اجتماعی ادعایش را دارد، با اصلاحات حکومتی و «انقلاب شاه و مردم» در حال انجام است: اصلاحات ارضی و سهیم شدن کارگران در سود کارخانجات نه تنها دو طبقه‌ی مورد ادعای آنها را از چنگ‌شان به درمی‌آورد بلکه حقوق اقلیت‌های مذهبی و حق رأی زنان، بخش مهم دیگری از نیروهای اجتماعی مورد ادعای آنها را از آنان جدا می‌کرد!

در کنار همه اینها، به راه افتادن سپاهیان دانش و بهداشت و انصاف برای گسترش آموزش همگانی،  عرصه‌ی تحمیق مردم را بر هر دو ارتجاع تنگ می‌کرد.

این، همان بستر آینده‌ای بود که شاه فقید آن را «تمدن بزرگ» می‌نامید. او معتقد نبود که ایران به این تمدن رسیده است بلکه هم در اوج قدرت و هم پس از سقوط ، مرتب از آینده‌‌‌ای می‌گفت که ایرانیان باید به آن برسند. از همین رو استراتژی دولت‌های قبل از انقلاب مشخص بود: توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی با گسترش آموزش و پرورش همگانی و تدارک زمینه‌های توسعه‌ی سیاسی. و در پیشبرد این امر، جامعه‌ی زنان و افرادی چون شاهدخت اشرف و شهبانو فرح، نقش مؤثر بازی می‌کردند. هر آنچه جمهوری اسلامی در رابطه با میراث فرهنگی و هنری و اجتماعی هنوز نتوانسته از بین ببرد، یادگار تلاش‌های آنهاست.

تاجی که بر سر زنان ایران قرار گرفت

عیب و ایرادهای حکومت شاه قطعا در این تلاش‌ها نبود بلکه اتفاقا به آن نیروهای اجتماعی بر می‌گردد که به اشکال مختلف مانع موفقیت این تلاش‌ها بودند!

ارتجاع مذهبی که خود را همواره یکی از ستون‌های قدرت سیاسی می‌دانست، می‌دید که در حال ساقط شدن است.

در جهان دوقطبی که در آن غرب به نماد پیشرفت و آزادی تبدیل شده بود، ارتجاع سرخ نیز خود را به واپسگرایان و آزادی‌ستیزان نزدیکتر می‌دید.

آنها علاوه بر غرب‌ستیزی، در یک نکته‌ی مهم اشتراک داشتند: هیچکدام ادعای دموکراسی و آزادی بیان و حقوق بشر نداشتند و اگر به حکومت شاه تحت چنین عناوینی ایراد می‌گرفتند، منظورشان چیزی جز «آزادی سرکوبگرِ» خودشان نبود.

تجربه عینی نیز نشان داد هر جا که ارتجاع سرخ و سیاه به قدرت رسیدند، دیگران را سرکوب و قلع و قمع کردند. مبارزه آنها با پهلوی‌ها تا به امروز نیز به خاطر ترقی و پیشرفت و آزادی نیست! وگرنه چه کسی جمهوری اسلامی را به دوران پهلوی ترجیح می‌دهد جز این دو ارتجاع؟!

مردی که تاج سلطنت بر سر زنان ایران نهاد و در ادامه خدمات پدرش، تلاش کرد با «انقلاب سپید» راه کشورش را به سوی تمدن بزرگ بگشاید و زنی که در تلاش برای حقوق زنان همواره از سوی فرهنگ مردسالار و مذهبیون سنتی مورد حمله‌های رکیک قرار می‌گرفت، همان زمان هم قابل بخشایش نبودند چه برسد به اینکه ارتجاع سرخ و سیاه در اتحادی شوم به قدرت نیز رسیده باشند!

در چهل سال گذشته یکی از بزرگترین سرمایه‌گذاری‌های جمهوری اسلامی روی تبلیغات و تحریف تاریخ و بازنویسی آن صورت گرفت. نتیجه؟! نور به قبرش بباره!، خدا بیامرزدش!، رضاشاه روحت شاد!، کشور که شاه نداره، حساب کتاب نداره!، ای شاه ایران، برگرد به ایران! و…

این روزها، در صدسالگی دوقلوهای پهلوی، مردم ایران با شعارهای خود بیش از پیش نشان می‌دهند که هرگز جمهوری اسلامی را هضم نکرده‌اند و از هر فرصتی برای دفع آن تلاش می‌کنند.

شاید دست سرنوشت بود که یک خواهر و برادر، یک زن و مرد، مُهر تلاش‌های خود را چنان بر مسیر تاریخ ایران به سوی آینده بکوبند که هیچ تحریف و مغزشویی و سرکوبی نه تنها قادر به محو آن نباشد بلکه استراتژی رسیدن به «تمدن بزرگ» در مقابله با سیاه‌چاله‌ی جمهوری اسلامی، بار دیگر در دستور کار ایرانیان قرار گیرد.
الاهه بقراط

[کیهان لندن شماره ۲۳۴]

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=174384

17 دیدگاه‌

  1. به قاسم سلیمانی

    سلام – درود – هلو و هولو! (خنده)
    ممنونم از اینکه مثل سایه اشتباهات نوشته های منو با ظرافت خاص “کوریگیت” میفرمایید!
    اینجا هم بچه ها عاصی شدن.
    در گوشم داد میزنند, بابا قاسمی نه, قاسم سلیمانی!!!
    قاسمی باشه, قاسم سلیمانی باشه, بچه های افغان ببره سوریه به کشتن بده, عراقی ها را سرکوب کنه, کسی اگر به آرزوی خامنه ای که او را شهید میخواهد, او را برای پیرهن عثمان شدن بکشد, که این را سپاه میگوید خنثی کرده است.
    مدعی هستند اسراییل میخواست او را بکشد! و طرح خنثی شد.
    حالا بیا به این سپاهیان مریض مقلد آخوند روان پریش حالی کن که همون خامنه ای با آرزو شهادتش او را کشت.
    *****پس قاسمی یا قاسم سلیمانی یک کارت سوخته شد.******

    الیت چامسکی ها بهتره برن ننه جون خود رو “پهلوان پنبه کنند!” بابا جون که نداشته و ندارند.

    خلاصه ممنونم آنلاین شدی و چی بود اسم این بیمار پشمک علی خامنه ای ؟ آهآن, قاسمی.
    نه باز هم اشتباه من تکرار شد! قاسم سلیمانی ی ی ی ی ی!
    الان را راضی شدید “آقا جمشید”!؟ …….
    چه خوب گراماتولوژی متن منو بینا متنی تقلید میکنی.
    البته افتخار من است که بهترین معلم من و استاد دانشگاه این چنین با زیرکی اشتباه منو حتا در کامنت هم باشه بهم گوشزد میکنه.
    به امید روزی که در کشور ما “اشتباه” و “میدونی از ترم انتقاد بدم میاد!” در اذهان اکثر مردم تبدیل به ارزش بشود.
    آسیب شناسی؟, نگاه کن که فارسی چقدر قوی و قدرتمند است! , فکر کن, آسیب شناسی (به جای انتقاد)
    ترم آسیب شناسی در ذهن تک تک ایرانیان در جا یعنی “ارزش”!
    حالا به حلال زاده ها بگو “انتقاد”, چشمان شرورشون تبدیل میشه به آتش به اختیار های خامنه ای!
    میبینید استاد عزیز؟ زبان فارسی زبان دانشمندی است!!!!
    هیچ زبانی حریفش نیست و نخواهد بود.
    انتقاد چرت و پرت باورمندی است, آسیب شناسی ترم دانشمندی است. و زمره شناسانه بگیم (ضمیر شناسی یا کاگنیتیویزم), آسیب شناسی چقدر در ذهن ایرانیان گواراست و ارزشمند..؟
    این است که میگم و با تاکید میگم, که فرهنگ دانشمندی ی ایرانی در سراسر جهان فرهنگ باور مندی گرگ پشت نقاب میش و گاو و بز و گوسفند را مغلوب کرده است.
    – چه خوششان بیاید چه بدشان بیاید هیچ فرقی نمیکند!
    بای د وی (By the way), از مرغ و خروس میگذرم, دانشمندان چینی میگن گرگ حتا پشت نقاب مرغ و خروس هم پنهان میشه که بزنه به گله ی جوجه ها! – باز هم خنده…
    ***
    موسسه ی کیهان گرامی + خواننده های سه کامنت این ستر, کامنت “شاهزاده اشراف پهلوی” مال من است, استاد و دوست نازنینم, جمشید, این را خواند و با هنر هوشمندی که دارند اشتباه منو تصحیح فرمودند.
    من گاهی شلخته تکست میزنم, ایشان تکه کلامش این است که:
    *** یک چیز خوب بهتر است در ساختار زیبا پیشکش همگانی شود ***

  2. قاسم سلیمانی

    – چرا الیت چامسکی ها در نیویورک در جا “قاسم سلیمانی” را قهرمان کرده??
    قهرمان کردن قاسم سلیمانی چیزی نیست جز آیکون سازی برای اختلافات آینده
    یعنی در آینده نیروی شکست خورده ی مثل داعشی ها تحقیق کنند که کی و چی موجب شکست آنها شده است – اسم ایرانی ها و سلیمانی ها آنجا با حروف درشت ثبت شده است!
    آنجا اسم چامسکی ها و الیت های میلیاردر وجود ندارد!
    شاه به این گونه فواحش سفره ی خون و پول سازی واقف بود, متاسفانه به جای تربیت گروه های تند ذهن و تیز هوش, خود از این محافل در غرب و فسادشان برای پول انتقاد میکرد.
    همین ضعفیست که در گروه های ایرانی از سیاست بگیر تا فرهنگ حاکم است.
    ایرانی به حساب نجابت (؟؟؟؟؟؟), هیچ الیتی ندارند که با تیز هوشی “شارلاتان” شناسی بکنند.
    یک نمونه: کدام ایرانی (آنان که در صحنه عربده می کشند!) از روی خرد پرسید = انگیزه ی پهلوان پنبه کردن قاسم سلیمانی در امریکا به واسطه که بود و برای چه؟

    – تکرار کنم این سوال را؟

  3. شاهزاده اشرف پهلوی

    شنیده ام که آخوندی در قم به ممبر رفت و شاه را نصیحت میکند که جلوی “خواهر خودش” را بگیرد.
    این زمانی است که شاهدخت اشرف پهلوی مسئولیت بسیاری از امور زنان را به عهده گرفته و به عنوان یک زن ایرانی در کوریدورهای سازمان ملل یک وزنه ی الگو میشود.
    چپ ایرانی آن زمان در ته دل با رویای ورود تانک های شوروی به ایران (اتفاقی که در افغانستان افتاد) با کلیت سیاست های دوران پهلوی راجع به زن به ستیز میپردازد.
    یک سری ترم های نا ملموس را از تاریخ اروپا که در آثار مارکس پیدا میکردند آن را بومی کرده و با آخوند ها به تشریک عقاید سر موضوعیت زن مشغول بودند.
    زن ستیزی در ایران مشکلات ریشه ای داشت که این نگاه آخوندی – چپی آنان را به نقل و نبات و تریاک و وافور و سلاح برای مبارزان چریک که برخی چپی ها مؤمن بودند که چهره ی گلسرخی تجلی ی چهره ی امام حسین مبارز را به قرن بیستم آورد.
    میشل فوکو که در جمعی فرانسوی از مذهب و چپ فکر انقلاب نوار* بودند اشاره هایی به تلفیق گلسرخی و امام حسین میکند. البته با لحن “تمسخر” که مصرف فرانسوی داشت.
    – حالیت نمیشه ایرانی؟ بیا جلو تر!
    انقلاب نوار ایده ی محافل فیلسوف های چپ در فرانسه بوده است که اینها هم به مزخرفات بزبز قندی کارل مارکس معتاد بودند.
    قدرت رسانه های همگانی در غرب را میخواستن “شناخت شناسی” کنند, برای این امر چهار تا “ان دماغ خور” ایرانی را از طیف های گوناگون شناسایی میکنند که اینها را پهلوان پنبه های “پروژه ی انقلاب نوار” بکنند.
    این ان دماغ خورها از شریعتی بگیرید تا بازرگان و چند تا پخمه از گروه های مختلف که در پاریس دور امام خمینی دکور میشوند که رسانه های غربی صحبت از یک ائتلاف بزرگ بکنند!
    این الیت با ایده ی انقلاب نوار در فرانسه کی بودند؟
    یک وجه مشترک اینها سرشکستگی بوده است. چون خود در جوانی در مناسبات فرانسوی – اروپایی چریک و انقلابی بودند با رویای بهشت سوسیالیسم در سر.
    تا اینکه خبر ها از شوروی میگوید که انسان سوسیالیست پوک شده, خورد شده, پژمرده و جناه ی او در تابوت سوسیالیسم حلوا حلوا میشود.
    کسی مثل بودریار تا فرو پاشی دیوار برلین نمیخواست اعتراف کند که در هپروت بوده, اما اعتراف هایی هم کرد که شامل انتقاد از مارکسیست های فرانسوی.
    من اسم این الیت را میگذارم پخمه های هپروت سوسیالیستی – و همینها در پروسه ای همسان خود را در تهران کشف میکنند! اینها متوجه میشوند که ایران هم از این پخمه های سر شکسته زیاد دارد.
    دقیقن پنجاه شخصیتی که دور امام خمینی مشغول فال گیری و رمالی برای آینده ی ایران میشوند.
    الیت فرانسوی برای مردم فرانسه و اروپا اعتراف هایی بجا گذشته است. فوکو هم که با میر حسین موسوی و زهرا ره نورد زحمت دوخت و دوز الیت نوار را میکشد بعد انقلاب ایران یک سره جهان سوم را کنار گذاشته صاف میرود سراغ آمریکایی هایی که آنان هم میلیاردر های بز بز قندی کارل مارکسی بودند. همان هایی که با یک مقاله پهلوان پنبه قاسمی را میکنند یزید صحرای داعش که در آینده آن بچه “عقده ای” که دل در گرو شهیدان جهادی دارد نیزه ی کینه را به سوی ایران نشانه کند و نه محافل این الیت هایی که شغلشان تجاوز به ذهن ملت هاست و آنان را به درک واصل کردن!
    – میشل فوکو با هفت تا مقاله ذهن ملت ایران را تجاوز میکند.
    در فرانسه به الیت خودش هدیه میاورد – نگفتم “انقلاب نوار” راهگشای شناخت قدرت رسانه ای غرب است؟ شناخت شناسی کنید!
    اینها چه ارتباطی با شاهدخت اشرف پهلوی دارد؟
    شاهدخت اشرف پهلوی تنها کسی بود که مخالف طرفداران “پاریسی” ی ارتباط ایرانیان با اروپا بوده است. او همیشه گوشزد میکرد که بریتانیا و اولویت ارتباط دست اول با انگلستان است که جایی در عرصه های بینالمللی برای ایرانیان دارد.
    یک هجوم گسترده با دو هدف به شاهدخت شروع میشود.
    ۱- استفاده از خصلت زن ستیزی مدل ایرانی که آن زمان به قوه ی خودش باقی بود, که هنوز هم از این کودن ها زیاد هستند!
    ۲- دوری اشرف از برادرش
    “الیت ان دماغ خور نوفل لوشاتو” تحت تاثیر “همسان پخمه ها در پاریس” (ایدئولوژی یا بیماری مرجع تقلید – مقلد) خوب تشخیص داده بود که ترور شخصیت اشرف و دوری او از برادرش آنان را موفق میکند چونکه در آن زمان که بریتانیا هنوز اهمیت بیشتر از فرانسه در ارتباط با ایران داشت جایی برای این گونه پخمگی در مناسبت جهانییش نداشت.
    جالب است که انقلاب پخمه ها با گروگان گرفتن سفارت ایران در لندن شروع میشود!
    ترور شاهدخت اشرف نیمی از مبارزه ی الیتی بوده که عاقبت ایران را به درک واصل کردند و هنوز هم لاف میزنند که میشل فوکو در مورد ایران مقاله نوشت.
    اینان نمیگویند که فوکو به خودشان چنان اشاره میکند که انگاری باکتری های بیمار جهان سوم را خرگوش آزمایشی پروژه انقلاب نوار کرده بود.
    نواری که در حسینیه ارشاد صدای خمینی را به سروش هایی میرساند که طرف “فیلسوف خوانده ی الیت ذکر شده در پاریس و امریکا” هنوز زیر استفراغ آخوندی فکر و ذهنش را تنظیم میکند و یک چاشنی مولانایی هم به مزخرافتش که انگاری میخواهد بگوید شمس تبریز است!
    – به قول اکبر گنجی, صغارت و کوچک بودن رجالگی ایرانی حد و حساب میشناسد؟

    *الیت پخمه = جوانانیکه تحت شرایطی وارد مناسبات شده و میخواهند با مشت زدن به سیستم آن را تغییر بدهند. اما به مروز زمان هم تجربه میآموزند و هم “شاخ به شاخ” شدن دوران جوانی را کنار نمیگذارند.
    به جای اعتراف به اشتباه “خود” دست به کار هایی میزنند که این گونه فعالیت ها در جهان سوم ساده تر است. مشل فوکو یکی از اینهاست, از بیمارستان های فرانسه بیرون آمده و حس پیروزی خود را زمانی برخ فرانسوی میکشد که از او میپرسند:
    این دوست شما (خمینی) یک دیوانه هست.
    پاسخ میدهد: این دیوانگی منطق شماست – چون هر منطقی جنون دارد و هر جنونی منطق

    و الیت پخمه: خوب همان صد هزار پاسداری (بزهکاران) که از دخمه های شورا های انقلاب به خیابان فرستاد.
    مسلسل یوزی اسراییلی بر دوش, لباس نظامی اعلا با پارچه ی اسراییلی بر تن – مرگ بر اسراییل گفتند و سید صدام را در بزرگ ترین میدان غزه کردند سید الشهدا.
    پس تنها پهلوان پنبه قاسمی نیست که الگوی “آدرس” به مخ بچه جهادی باشد که در آینده کینه نسبت به ایران و ایرانی در او سرطان بشود.
    حماس هم به لطف این گونه “الیت ها” چه در پاریس, یا نیو یورک یا تهران زمانی از خامنه ای پول میگیرد که بخشی از این پول را خرج مجسمه سید الشهدا صدام میکند که اینجا هم “ایرانی” آدرس کینه ها در آینده باشد و نه مفت خورهای پاریس یا نیویورک در آغوش عرب و جرب تروریست!

  4. farid

    – آب و نفت و گاز مفت و یا ارزان بعراق و ترکیه وروسیه وچین و ایتالیا میدهند و زمین کشاورزی در اختیار قطر میگذراند و سهم ایران در دریای خزر را از ۵۰ درصد به ۱۱ درصد رساندند!
    – حتی به بچه های خود رحم نمیکنند( فرزندان گیلانی وحسنی و رضایی و جنتی و ریس جمهور)و رفسنجانی را خفه و احمد خمینی را مسموم میکنند!
    – حکومتی که کلید وعده های انتخاباتی بنفش اعتدالی ؟!ریس جمهورش بکلی زنگ زد! ازجمله بازبا سپاه قراردادهای آنچنانی بست و..
    – وزرایش تاجر و امنیتی و بازجو بوده اند واقوامشان شرکتهای انحصار وارداتی باز کرده و مشغول چپاول هستند
    – دیپلماتش در برزیل هنگام زیر آبی در استخر بدن دختران را لمس میکند ویا در اتریش با بمب و موادمنفجره در ماشین بنز دولتی دستگیرمیشوند.
    – نمایندگان مجلسش رشوه بگیر و مشغول ردو بدل عکس دختران و یا سلفی بگیر با خانم نماینده اروپا و…هستند و دختران را در دفترشان مورد حمله ناموسی قرار میدهند
    – پاسدارانش نیزمشغول ساخت وساز برج وفروش نفت و ناپدید کردن دکل نفتی و واردات اسکله ای هستند
    – پولهای مردم هم که به حزب اله و ونزویلا و عراق ویمن فرستاده میشود و یا صرف صدور موشک و بمب شیمیایی میشود
    – دخترانش به استادیوم راه داده نمیشوندوبعنوان مجرم محاکمه و به خودکشی سوق میدهندواز سکوی مخابراتی پرتاب میشوند و یا موردکتک شدید و یا اسیدپاشی قرار میگیرند و یا مثل زهراکاظمی و ندا باچماق و گلوله کشته میشوند یا بزندان می اندازند.
    – کشاورزو کارگرش نیز بیکارو بی آب و زندانی و مورد اصابت گلوله قرار میگیرد.
    – کارگرش را مثل اصانلو مورد حمله بیوشیمیایی قرار میدهند ( چندروز پس از مناظره با زیبا کلام )!
    – متخصص تحصیکرده اش نیز در زندان با آمپول کشته میشود و میگویند خودکشی کرده و یا از ترس به خارج فرار میکند
    – وبلاگ نویسش مثل ستار بهشتی از سقف اویزانش میکنند و بدنش را با چماق درب و داغان میکنند و نویسنده اش را مثل سعیدی سیرجانی بجرم نوشتن نامه خفه میکنند…
    – سیاستمدار ازاده مثل فروهرها را با چاقو سلاخی میکنند
    – وکیلش مثل نسرین ستوده به جرم وکالت دهها سال زندانی محکوم میشود!
    – قاری آغا(طوسی مشهور)و مرتضوی(دادستان؟ معروف)و رحیمی (معاون احمدی نژاد معروف) و برادر ریس جمهور با وجود محکومیت آزادانه با محافظ مسافرت میکنند!
    – فقط یک دلیل بیاورید تا مردم شعار ندهند «جمهوری اسلامی ؍ نمیخواهیم نمیخواهیم!

  5. نادر

    مردم ایران باید سلطنت مشروطه رو دوباره برقرار کنند. جمهوری اسلامی یک پرانتز در تاریخ ایران است که هر چه زودتر بسته شود آسیب کمتری به ایران میرسد. به نوعی شبیه ١١ سال جمهوری کرامول در انگلستان.

  6. بینام

    ننگ و نفرین بر بنیانگذاران مشنگ و روانپریش مجاهدین کمونیست ضد خلق آخوندهای کت شلوار کرواتی که درد اسلام گرفته بودند در دانشگاه های مجانی پهلوی ایرانساز و شادی آفرین درس خواندند که آدم شوند تا منشا خدمت به ایران و مردم شوند به جای تبلیغ و ترویج مدرنیته آزادی دمکراسی اجرای قانون اساسی مشروطه سکولاریسم و جدایی دین از سیاست مبلغ و مروج حجاب اسلامی قران نهج البلاغه نماز روزه عاشورا تاسوعا امام زمان ۱۴ معصوم مکه مدینه کربلا نجف آخوند طالقانی خشونت مقدس اسلامی شدند ودر پایگاه های فلسطین مشغول آموزش تروریسم و خرابکاری بودند که بعدن در جنگ با ارتش ملی و ژاندارمری و پلیس ایران در عنقلاب شوم ایران بربادده ۵۷ باعث سقوط دولت ملی شاپور بختیار شدند و ننگ و نفرین بر کمونیستهای بی وطن که میخواستند جهنم شوروی چین کره شمالی اروپای شرقی و کوبا را برای ایرانیها به ارمغان آورند. کشوری که میرفت جزو آبادترین و مرفه ترین در خاورمیانه شود و مردمش دارای آزادی اجتماعی کامل بودند و خنده و شادی و امید در تمام ایرانیان به جز مجاهدین و کمونیستها مسری شده بود اکنون (به جز روستاییان تازه به دوران رسیده منتفع و خرکیف) به ناامیدترین و غمگین ترین ملتها تبدیل شده اند ملتی که فقط میخواهد زنده باشد و از شادی و خنده و امید ناامید شده است و به هر قیمت از ایران خارج شود. ننگ و نفرین بر باعثان و بانیان عنقلاب شوم ایران بربادده ۵۷ بنیانگذاران مجاهدین ضدخلق و کمونیستهای بی وطن و نهضت ضد آزادی بازرگان و یزدی خائن و بنی صدر خائن

  7. ویوا پهلوی

    امیدوارم روزی خانم بقراط را در تهران و در حالیکه شاهزاده رضا در تهران برای جمعیت میلیونی سخنرانی میکند ببینیم…
    آنروز به حقیقت دیگر خیلی دور نیست…
    آمین

  8. نسل شیک عمو مانوک

    من شجاعت زنان خاندان پهلوی به ویژه ملکه مادر تاج الملوک، شاهدخت اشرف پهلوی، شاهدخت شمس پهلوی و …… را می ستایم و باور دارم که بیشتر باید درباره خدمات این بزرگ زنان تاریخ ایران روشنگری شود.
    ٱنان فرشتگانی بودند که در دوران تاریکیٕٕ زنان ایران را از پستوها و دخمه های ملایان ناموس فروش و قاجار وطن فروش نجات دادند. باشد که در ایران فردا روز زن به نام پرافتخار زنان خاندان پهلوی آراسته گردد.

  9. یک هموطن...

    ممنون از الهه عزیز برای مقاله ای زیبا و مملو از حقیقت!

  10. آیدین

    درود بر خانم بقراط نازنین، باید بگویم من یک جوان ۳۷ ساله ام و شاید بیش از ۲۵ سال است که دارم تاریخ و ادبیات مملکتم (و دنیا) را مطالعه میکنم.روزگاری تحت تاثیر فضایی که وجود داشت، شیفته روشنفکری دینی بودم و اصلاح طلبی و مخالف و منتقد دوران پهلوی در ایران.اما گذشت زمان مرا مطمئن کرد که این پهلوی بود که به ایران خدمت کرد و رژیم سفاک اسلامی خیانت.الان فهمیدم ما چیزی به اسم “جنبش روشنفکری” نداریم (جز تعدادی بسیار معدود) و این به اصطلاح روشنفکران، جامعه را به بیراهه بردند، پس روشنفکر نبودند و ابله و نادان بودند.صراحت شما در بیان حقیقت را همیشه دوست داشتم.مقاله شما به قدری زیبا و روشنگرانه بود که تصمیم گرفتم آن را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارم.پاینده باشید که حضور شما قوت قلبی ست برای من و امثال من.کاش از نزدیک شما را دیده بودم.

  11. بنده نام ندارم...

    رضاشاه آنقدر لیاقت داشت که فرزندان خود را شاه و شاهزاده کرد… زحمت نگارش جمله بعدی را خودتون بکشید…

  12. پیروز

    نوروز دوم ایرنیان ، چهارم ابان تولد مهر اریائی میباشد که پس از هزار سال دوباره بر سرزمین ما با تولد محمد رضا پهلوی شاهنشاه اریامهر به وقوع پیوست و به ایرانیان توسط ریشه تاریخی انها داده شد و شکوفائی و برابری زن و مرد و از بین بردن فئودالیسم و سکولاریسیم و مدرنیته را به ارمغان داشت . نام رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه اریامهر و خاندان ایرانساز پهلوی همیشه در صفحات درخشان تاریخ ایران درخشان و جاوید خواهد ماند . درود بر شاهزاده رضا پهلوی ، امید مردم ایران برای دست یابی به حکومتی سکولار دموکراسی و باز سازی و امنیت و رفاه و سربلندی ایران و ایرانی .

  13. سپاس و درود بر بانوى خوش نگار الهه بقراط

    مقاله ات مرا به شوق آورد.
    یاد شاهدخت اشرف در کنار برادر ارزشمند و گرامى ایشان محمد رضا شاه.فقید.
    نوشتارت عالیست.
    آنان انسان بودند ولى آن چنان انقلابیون ۵٧ و دشمنانان و منتقدان و مخالفانش با مدارک دکترا و با جایگاه هاى استادى حتى بهترین دانشگاه هاى دنیا علط گفتند و نوشتند و عمل کردند، که فاصله ذهن را از آنان دور کردند و وجه قدسى و الهى به آنان بخشید.
    گناه این مقدس شدن و الهى شدن قبل از هر کس دیگر بر گردن این گستره مخالفان کج و کوله است.
    با این وجود باید هوشیار بود که این انسان ها بودند که کارى شگرف کردند و میشود بر روال آنان بر روال شایسته زمان قدم نهاد و روان شد.

  14. ١٣

    سپاس از خدمات خاندان پهـلوى 💕❤️💕❤️💕❤️💕❤️💕❤️

  15. عشق من

    این دو قلوها عشق من هستند.
    یادشان گرامیست.
    بانو بقراط گرامى من دیر شاهدخت اشرف را شناختم.
    موج دروغ و نفرت پراکنى انفلابیون و دموکرات هاى کتابى مانع اصلى این شناخت بود.
    امروز نیز کسانى هستند که چنین میکنند.
    و جالب است با شعار دفاع از دموکراسى یک جانبه سانسور میکنند.
    بعضى ها گویا دیر رسیده اند.
    شهرام همایون در برنامه جمعه این هفته تلاش کرد که چهرهایى را خراب کند. ایشان دیر رسیده اند. سلف ایشان مدعى اصلاح نظام پهلوى بودند.
    من کامنتى در سایت توانا نوشتم مبنى بر این که چه چیزى را میخواستید اصلاح کنید؟
    راى به زنان
    رابطه با غرب و روابط بین المللى
    سیستم اقتصادى
    سیستم اجتماعى و فرهنگى و بخصوص آزادى فعالیت هاى هنرى
    بیشک آنان در همه این موارد از باورها و ایدئولوژهاى ارتجاعى خود شرمگین هستند و سخنان عاشقان پهلوى را در این زمینه ها بشدت سانسور میکنند.
    تنها سخن آنان آزادى هاى سیاسى است و گویا بقول این مدعیان دموکراسى فقط همین.
    باز این جا هم سانسور میکنند.
    مگر نه شما در ۵٧ این حق را بزور از شاه فقید گرفتید؟
    آیا توانستید حفظش کنید؟ چرا نتوانستید؟ چرا تصور میکنید خمینى از شما دزدید؟ مگر مبناى دموکراسى شما راى اکثریت نیست؟
    خمینى راى اکثریت را داشت و شاه فقید بخوبى این را حس و درک کرده بود.
    به باورهاى قبل از انقلاب ۵٧ خود در زمینه هاى روابط بین الملل و اجتماعى و اقتصادى و هنرى و علمى نگاه کنید.
    همه شما کپ خمینى بودید.
    آقاى شهرام همایون
    شما دیر رسیده اید! همه آن دموکراسى خواهى شما در مقابل مدعیان دموکراسى کتابى یا همان دموکرات هاى ماورایى و موهومى پشیزى نیست و بى جهت نیست که سراپا در مقابل آنان احترام هستید و تلاش دارید با گوى سبقت گرفتن در محکوم کردن طرفدران پهلوى وجهه اى در میان آنان کسب کنید.
    در مورد ققنوس باید بگویم با همه احترامى که براى آقایان و بخصوص جناب دکتر کنگرلو و جناب دکتر هودشتیان قایلم با یک بخش از سخن آقاى دکتر نورى علا موافقم که یک سازمان علمى نه بر اساس راى بلکه بر اساس یک اساسنامه و اسلوب عمل میکند.
    از پرفسور کنگرلو بعید است که درجه آزادى یک سیستم را لحظه اى فراموش کند. انفاقاً این یک مقوله فیزیکى است و ایشان بسیار داناتر از من در این باب هستند.
    از ایشان خواهش میکنم در دام آقاى شهرام همایون دیر رسیده نیفتند.
    واضح است که آقاى شهرام همایون دنبال کینه هاى شخصى و منافع خاص در وراى مدافعان شاهنشاهى پهلوى هستند و از این رو نه تنها زیرکانه با شاهزاده دشمنى میکنند بلکه منافع خود را در گروهاى معاند شاهنشاهى پهلوى جستجو میکنند و این دشمنى زیرکانه با شاهزاده را آقاى سعید بهبانى خوب درک کرده است.
    ایشان دموکراسى را با دشمنى و کینه توزئ با پهلوى اشتباهى گرفته اند.
    آقاى کنگرلو شما بهتر میدانید( میترسم با نگفتن این نکته از من برنجید) پیوستگى یکى از اصول علمى است. شما نمى توانید یک جامعه را بیکباره از نقطه اى بکنید و در جاى دیگرى قرار دهید.
    اصول پایه اى علم ترمو دینامیک را در تحلیل هاى خود بیاد داشته باشید. من هم شاگرد استادانى مانند شما بوده ام اگر مرا بعنوان یک همکار نمى پذیرید و البته در یک زمینه از شما پیشى دارم و آن تجربه کار سیاسى در خانواده اى وسیع با تنوع دیدگاهى از طرفداران پهلوى تا جبهه ملى تا مذهبیون سیاسى تا چپ ها که اتفاقاً در میانشان از رده اول هاى هر دیدگاهى بوده اند.
    براى بزرگانى چون کنگرلو و هودشتیان آرزوى بهروزى و سلامتى دارم.

  16. عسگر آقا

    اگه تونستید ایران رو پس بگیرید!

    اشغالگران تازی صفت پس مانده های کاروان دزدان مدینه هم گفته اند اگه قرار باشه روزی پس بدیم، میدیم دست آقا مهدی و اگر هم نیامد بیابان و خاکستر ایران را تحویل اتان خواهیم داد! چیزی جز خرابه باقی مانده ؟

    https://youtu.be/zfnU6QC4das

  17. اسد خان

    بی بی سکینه فارسی انگلیسی و دولت اصلاحات وله آلمان که نتایج شاهکار خود را در این چهل سال مردم ایران میبینند در سایت های خود هیچ اشاره ای حتا انتقادی به ۴ آبان نکردند ,البته که یا از شرمندگی هدایت تظاهرات سال ۵۷ بی بی است و یا از شرمندگی بر پا کردن فتنه با ده شب شعر سفارت آلمان و شاید هم وهشت از نام پهلوی .

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (لطفا کوتاه بنویسید):