تاریخ شفاهی ایران؛ خاطرات عبدالرضا انصاری (بخش۱۷)

یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ برابر با ۰۳ مه ۲۰۲۰


خاطرات عبدالرضا انصاری، دولتمرد پیشین، که چندی پیش از سوی انتشارات Ibex در آمریکا انتشار یافت،عنوان «دهمین مجلّد از مجموعه توسعه و عمران ایران» را بر خود دارد.

جمشید آموزگار، در پیشگفتار این کتاب می‌نویسد «در میان خاطرات گونه گونه‌ای که تا کنون پراکنده شده، خاطره عبدالرضا انصاری از امتیازی ویژه برخوردار است چرا که با اصالتی کم همتا، دقتی در خور تحسین و بی‌نظری سزاوار تمجید همراه است».

به  جهت علاقمندی نسل جوان به ریشه‌ها و عوامل سازندگی ایران در دوران پهلوی کیهان لندن طی چند هفته به بازنشر خاطرات عبدالرضا انصاری در گفتگو با غلامرضا افخمی می‌پردازد.

*****

[بخش۱]   [بخش۲]   [بخش۳]   [بخش۴]   [بخش۵]   [بخش۶]   [بخش۷]   [بخش۸]   [بخش۹]   [بخش۱۰]   [بخش۱۱]   [بخش۱۲]   [بخش۱۳]   [بخش۱۴]   [بخش۱۵]   [بخش۱۶]

مسئله پرداخت ارز به محصلین دیگر جنبه عادی به خود گرفته و بطور اتوماتیک انجام می‌شد. خلاصه در تمام رشته‌ها، در اجرای برنامه‌هایی که مورد تصویب دولت قرار گرفته بود، در سراسر کشور فعالیت‌هایی جریان داشت و به ‌غیر از وزارتخانه‌های جنگ و خارجه، کلیه سازمان‌های دولتی درباره یک یا چند برنامه با سازمان اصل چهار همکاری داشتند و روابط منطقی مناسبی برقرار نموده بودند و هر جا که در سطح کشور یک اتومبیل اصل چهار دیده می‌شد مردم عادی به دور آن جمع شده و اگر لازم بود از هیچگونه کمک دریغ نمی‌کردند. فقط در یک مورد در شهر شیراز به‌ تحریک عوامل چپی، غائله‌ای در دفتر اصل چهار ایجاد شد که موجب نگرانی مأمورین آمریکایی بود ولی در این مورد نیز ایرانیانی که در برنامه کار می‌کردند و مأمورین دولتی که به‌ دستور شخص آقای دکتر مصدق  به محل اعزام شده بودند، در کوتاه زمانی غائله را برطرف ساختند و کارها به‌ حالت عادی برگشت.در بهار ۱۳۳۳   (اوایل ۱۹۵۳) آقای دکتر محمد مقدم که بیشتر برای امور ترجمه با وارن همکاری داشت، تصمیم گرفت برای دنبال کردن کارهای تحقیقاتی به دانشگاه برگردد. بنابراین، وارن از من خواست که بطور تمام وقت در دفتر مرکزی مشغول کار شوم.

در روز بیست و پنجم مرداد ۱۳۳۲ ساعت هفت صبح رادیو تهران اعلام کرد که در شب گذشته عده‌ای از افسران گارد شاهنشاهی قصد یک کودتای نظامی داشته‌اند که در اثر مراقبت دولت، کودتاچیان دستگیر و زندانی شده‌اند و بعداً طی روز اعلام شد که اعلیحضرت با یک هواپیمای کوچک ارتشی از ایران خارج شده و در بغداد فرود آمده‌اند.

آن روز اصل چهار مانند سایر سازمان‌های دیگر دولتی به‌ کار خود ادامه می‌داد و چون از چندی پیش ترتیبی داده شده بود که در عصر روز بیست و ششم مرداد یک مهمانی کوکتل با شرکت حدود یکصد نفر از مقامات ایرانی و آمریکایی در منزل وارن که در زرگنده نزدیک تجریش قرار داشت برگزار شود، امور مربوط به این میهمانی نیز بطور عادی پیش می‌رفت و در ساعت مقرر، تمام میهمانان ازجمله آقای حسین علاء  به منزل ایشان آمدند.

نزدیک غروب بود که خبر رسید شهر تهران متشنج است و عده‌ای که پرچم‌های سرخ به دست دارند راه افتاده‌اند و شیشه‌های مغازه‌ها را شکسته و اموال مردم را غارت می‌کنند و مجسمه‌های شاه را هم در میدان‌های شهر به پایین می‌کشند. با رسیدن این اخبار، میهمانان به ‌تدریج جلسه میهمانی را ترک کردند و یک حالت بهت‌زدگی به همه دست داده ‌بود. ولی روز بعد با مراقبت مأمورین انتظامی، کارها جریان عادی خود را دنبال کرد و در اصل چهار هم خبر جدیدی نبود و دستگاه به کار خود ادامه می‌داد. در روز بیست و هشتم مرداد ساعت ۱۰ صبح جلسه هیأت مدیره «بنیاد خیریه دریفوس» در بانک ملی ایران تشکیل می‌شد.

این بنیاد در زمان جنگ توسط همسر سفیر آمریکا، آقای دریفوس برای کمک به مستمندان و درماندگان تشکیل یافته بود. هیأت مدیره این بنیاد عبارت بودند از تعدادی همسران مقامات عالی سفارت آمریکا و عده‌ای خانم‌های متشخص ایرانی بعلاوه آقای دکتر دفتری معاون بانک ملی. جلسات این هیأت هم در ساختمان بانک ملی و با حضور یکی دو نفر صاحب منصبان عالیرتبه بانک از جمله آقای خوش‌کیش تشکیل می‌شد. از وارن هم دعوت کرده بودند که به‌ عنوان عضو هیأت مدیره در این جلسات شرکت نماید. ایشان نیز مرا به ‌عنوان جانشین خود در هیأت مدیره معرفی نموده بود و پس از اینکه همسر وارن به ایران آمد او نیز در جلسات هیأت مدیره شرکت می‌کرد.

در روز بیست و هشتم مرداد طبق قرار قبلی جلسه هیأت مدیره در ساعت ۱۰ صبح تشکیل گردید و کلیه اعضا نیز در آن شرکت داشتند و به امور مربوطه رسیدگی کردند و حدود ظهر جلسه پایان یافت و من هم به اصل چهار مراجعت کردم. وقتی به اداره رسیدم خبر دادند که چون جنوب شهر  شلوغ است قرار است اداره تعطیل باشد. بنابراین کارمندان در حال رفتن به منازلشان بودند  ولی من به دفترم رفتم و سرگرم رسیدگی به کارهای روزانه شدم و رادیویی را که در دفترم داشتم باز گذاشتم که اگر خبری باشد، آگاه شوم.

در حدود ساعت ۲ بعد از ظهر بود که صدای تیراندازی در خیابان پهلوی و خیابان کاخ و بطور کلی آن منطقه شروع شد و همینطور ادامه داشت تا اینکه در رادیو صدای کسانی که به دستگاه فرستنده رادیو حمله کرده و آن را گرفته بودند، شنیده شد که اعلام می‌کردند  دولت آقای دکتر مصدق برکنار شده و تیمسار زاهدی زمام امور را به ‌دست گرفته‌اند و در این موقع بود که مردم به خیابان‌ها آمدند و تعداد زیادی هم کامیون و جیپ که پاسبان‌ها و نظامیان در آن بودند در شهر می‌گشتند و شعارهای زنده‌باد شاه می‌دادند.

در مورد وقایعی که در آن روز گذشت آنقدر گفته شده است که من لزومی نمی‌بینم بیشتر درباره آن صحبت کنم و منظورم از ذکر وقایع آن روز تا آنجایی که من شخصاً حضور داشتم این است که کسانی که درباره حقایق وقایع روز بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ تحقیق می‌کنند به این نکته توجه داشته باشند که هرگاه مقامات عالی سفارت آمریکا و اصل چهار از وقایعی که باید آن روز اتفاق می‌افتاد آگاهی داشتند امکان عقلی نداشت در حالی که منازل کلیه آنها در مناطق شمال تهران مانند تجریش و زرگنده و الهیه قرار داشت اجازه بدهند که همسرانشان به مرکز شهر یعنی خیابان فردوسی که محل ساختمان بانک ملی بود، بیایند و در جلسه یک بنیاد خیریه شرکت کنند.

به ‌هر حال روز بیست و نهم مرداد اداره اصل چهار طبق معمول گذشته فعالیت خود را شروع کرد و تغییر دولت اثری در جریان کارها به‌وجود نیاورد که درباره آن توضیح خواهم داد. ولی قبل از آن باید ذکر کنم که بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و خارج شدن از ایران، کتاب آقای کرمیت روزولت که درباره وقایع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نوشته بود، به دستم رسید. در این کتاب، ایشان جریانات پشت پرده سیاست را از نظر خودش توضیح داده بود و نشان می‌داد که آمریکاییان تا چه حد در پیش آمدن وقایع ۲۸ مرداد مؤثر بوده‌اند. پس از خواندن این کتاب، به وارن نوشتم و از او خواستم حال که دوران بازنشستگی را می‌گذراند وجداناً برای من که از نزدیکترین دوستان ایرانی او بودم، روشن کند که در تمام آن سال‌هایی که ایشان به‌ عنوان نماینده آمریکا و یک دوست با آقای دکتر مصدق و دولت ایشان ارتباط نزدیک و همکاری داشت و حتی با پسر آقای دکتر مصدق یعنی دکتر غلامحسین مصدق مرتباً در تماس بود، آیا این کار را فقط به‌حسب وظیفه میهنی خود انجام می‌داد و در حقیقت یک نوع ظاهرسازی بود و در پشت پرده مشغول توطئه برای برکناری ایشان بوده است؟ جواب ایشان بطور روشن و بدون ابهام این بود که به هیچ وجه از اقداماتی که آقای روزولت از آن یاد می‌کند، اطلاع نداشته و جزئی‌ترین دخالتی در آن نداشته است. پس از چند روزی که تیمسار زاهدی ریاست دولت را به ‌دست گرفتند از وارن رئیس اصل چهار دعوت شد برای ملاقات با آقای نخست‌وزیر به کاخ وزارت امور خارجه بروند. در این ملاقات که آقای عبدالله انتظام وزیر خارجه جدید و آقای دکتر امینی وزیر دارایی جدید نیز حضور داشتند من نیز وارن را همراهی می‌کردم و وظیفه ترجمه را به‌ عهده داشتم. پس از مراسم معرفی و تعارفات معمول، تیمسار زاهدی مانند یک سردار فاتح، با وقار کامل و صدایی آرام و گیرا، اظهار داشت:  «دولت مصمم است برای برقراری نظم و آرامش و رفع فقر و پریشانی که سراسر کشور را در بر گرفته است، اقدامات عاجل و دامنه‌داری را شروع کند و چون از طریق پسرم اردشیر از فعالیت‌های اصل چهار در تمام مملکت اطلاع دارم و می‌دانم سازمان شما در شهرها و روستاها مشغول اقداماتی است که بهره آن نصیب مردم عادی در پایین‌ترین سطح اجتماع می‌شود لذا می‌خواستم به شما اطمینان بدهم که در آینده از هر گونه پشتیبانی دولت برخوردار خواهید بود. ضمناً از شما می‌خواهم که هرچه سریعتر برای رفع بیکاری در منطقه تهران که تعداد بیکاران به ‌حد وحشتناکی رسیده است، اقداماتی را شروع کنید که به‌ فوریت تعداد قابل توجهی به کار مشغول شوند.»

در مورد روابط دولت جدید با سازمان اصل چهار نیز اظهار داشتند: «رویه‌هایی که تا به‌ حال برقرار گردیده بجای خود باقی خواهد ماند و موافقتنامه‌ها و قراردادهای مصوب دولت سابق، بدون تغییر مورد قبول است و فقط بجای آقایان وزرای سابق که با اصل چهار همکاری داشته‌اند وزرای جدید امور مربوطه را عهده‌دار خواهند بود.»

وارن نیز ضمن اظهار خوشوقتی از ملاقات با ایشان و اظهار تشکر از تأییدی که از برنامه‌های اصل چهار شد، به ‌اطلاع تیمسار رساندند که بر اساس تصمیم دولت آمریکا که طی نامه آقای لوئی هندرسن به دولت اعلام شده است علاوه بر برنامه کمک‌های فنی که تا به‌ حال در جریان بوده برای رفع مشکلات دولت مبلغ چهل و پنج میلیون دلار نیز به ‌عنوان کمک مالی در نظر گرفته شده که به‌ تدریج از طریق سازمان اصل چهار در اختیار دولت قرار داده خواهد شد و اولین پرداخت نیز ظرف چند روز آینده در اختیار وزارت دارایی برای تأمین حقوق کارکنان دولت گذاشته خواهد شد که بتواند حقوق‌های چند ماه عقب افتاده کارمندان را پرداخت نماید و من را نیز به‌عنوان رابط به آقای دکتر امینی وزیر دارایی معرفی کردند. این جلسه به ‌صورت بسیار خوبی به‌ پایان رسید و در پایان جلسه، آقای انتظام مرا مورد لطف و محبت قرار دادند که توانسته بودم وظیفه بسیار حساسی را که از بابت ترجمه به من محول شده بود به‌ خوبی انجام دهم. بعد از ظهر  آن روز، جلسه‌ای با شرکت تعدادی از مسئولین طرح‌ها در اصل چهار تشکیل گردید و موضوع خواسته آقای نخست وزیر درباره شروع کارهایی که عده‌ای از بیکاران را مشغول نماید، مطرح شد و پس از بررسی‌های مفصل بالاخره تصمیم گرفته شد که در چهارچوب طرح‌های مصوبه و اعتبارات موجود، با به‌ کار گماردن تعدادی قابل ملاحظه از کارگران به ‌صورت روزمزد در طرح‌های کشاورزی و بهداشتی که در منطقه تهران در دست اجرا بود، اقدام شود. ازجمله طرح ساختن سد کرج که به‌ منظور تأمین آب آشامیدنی تهران از طرف دولت شروع شده و عملیات راه‌سازی اطراف سدّ که به‌ علت نداشتن امکانات مالی به‌ کندی پیشرفت می‌کند ضمن این برنامه  کمک فوری منظور شده و با تأمین اعتبار و کمک به سازمان سدّ کرج در مورد به ‌کار گماردن عده قابل ملاحظه‌ای کارگر به‌ صورت روزمزد اقدام شود. در هفته بعد نیز اولین کمک مالی به دولت ایران برای پرداخت حقوق‌های عقب‌افتاده کارکنان به ‌مبلغ پنج میلیون دلار در اختیار وزارت دارایی قرار داده شد و با این عمل، ارتباط اصل چهار با دولت ایران که تا آن تاریخ فقط به کمک‌های فنی و کارشناسی و طرح‌های کوچک آزمایشی محدود بود در سطح وسیع‌تری که امور مالی را نیز در بر می‌گرفت گسترش یافت و به‌ مدت دو سه ماه ادامه یافت تا اینکه یک روز وقتی طی ملاقات با آقای دکتر امینی وزیر دارایی، چک پنج میلیون دلاری کمک ماهانه را حضورشان بردم، چک را به من برگرداندند و گفتند به این آقایان بگویید  که ما احتیاج به صدقه نداریم و اگر می‌خواهند کمکی به دولت بکنند باید تمام وجوهی را که طبق نامه رسمی تعهد کرده‌اند یکجا در اختیار دولت بگذارند که دردی را دوا کند والاّ این پرداخت‌های ماهانه هرچند در یکی دو ماه اول کمک مهمی بود ولی ما لازم نداریم برای همیشه به این صورت کمک به ما بشود…
[ادامه دارد]

[بخش۱]   [بخش۲]   [بخش۳]   [بخش۴]   [بخش۵]   [بخش۶]   [بخش۷]   [بخش۸]   [بخش۹]   [بخش۱۰]   [بخش۱۱]   [بخش۱۲]   [بخش۱۳]   [بخش۱۴]   [بخش۱۵]   [بخش۱۶]

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=194880

2 دیدگاه‌

  1. بهروز

    ببخشید ، من در آن سال ۱۵ سال داشتم و خاطرات «کودکی» گفتن شاید خیلی صحیح نباشد ؛ خاطرات «نوجوانی » صحیح تر است

  2. بهروز

    روز ۲۵ امرداد ۱۳۳۲ یکی ازروزهای فراموش نشدنی کودکی من است. آنروز گرم تابستان فامیل ما با یک فامیل مهمان چند روز بود که در روستای «سرعین» واقع دردامنهٔ رشتهٔ کوه های بزکوش نزدیک اردبیل در یک باغ میوه چادر زده بودیم. این روستا با تعداد زیادی چشمه ها وحوض های آب معدنی گرم درآن فصل تابستان مملوازجمعیتی بود که از سراسر شهرهای ایران برای آب تنی در آبهای دارای «خواص درمانی» ورنگ وبو وحرارت مختلف آن آمده بودند و میدان بزرگ آن پر بود از اتومبیل ها واتوبوس های مسافر کشی. آنروز بعد از خوردن ناهاروقتیکه بزرگترها مشغول استراحت بودند ما بچه ها از باغ بیرون رفتیم ووقتیکه به میدان رسیدیم با تعجب دیدیم که درآن میدان پرنده پرنمیزند و همهٔ اتومبیل ها رفته اند ومغازه های اطراف آن بسته است. ازیک مغازه دارکه با عجله مشغول بستن مغازه اش بود پرسیدیم چه خبراست گفت آقا چه نشسته اید که شاه را مصدق ازکشور بیرون کرده و توده ای های پیشوری دارند دوباره به آذربایجان برمیگردند. ما سراسیمه به باغ بر گشتیم وجریان را خبردادیم. با شنیدن این خبردونفرازمردها به میدان دهکده رفتند تا وسیلهٔ برگشتن مارا تدارک ببینند ولی هیچ اتوبوس وماشین در روستا باقی نمانده بود. ناچار یک مرد محلی را با اسب به اردبیل فرستادیم تا یک اتوبوس کرایه کند. فردای آنروز اتوبوس کرایه ای رسید وما توانستیم آن دهکده را ترک کنیم.

Comments are closed.