تأملات بهنگام؛ سیّدمحمد خاتمی، پراید نظام جمهوری اسلامی!

- «فضل بن دُکَیْن از ابوالوَسیم عُبَید جمّال از سلمان بن ابی‌شَدّاد برای ما نقل کرد که می‌گفته است: با حسن گروهه‌بازی می‌کردم، اگر من برنده می‌شدم می‌گفت: آیا بر تو رواست که بر پاره تن پیامبر سوار شوی؟ و هر گاه او برنده می‌شد می‌گفت: آیا خدا را ستایش نمی‌کنی که پاره تن پیامبر بر تو سوار شود؟»

چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ برابر با ۱۳ مه ۲۰۲۰


یوسف مصدقی- شنبه گذشته، سیّدمحمد خاتمی از لانه مجلل غصبی‌اش در شمال تهران، در منبری مجازی، طبق معمول، اسب فضاحت (یا بلاهت) در میدان وقاحت تازاند و ضمن مهمل‌بافی‌های متنوعی، مرتکب تناول مقادیری شکر اضافی شد. نقطه اوج این شکرخواری اینترنتی- منبری، جایی بود که این تدارکاتچی اسبق، به تلویح و ریاکارانه، خشونت سازمانیافته حکومتی را تطهیر کرد و آن را واکنشی طبیعی در مقابل اعتراضات مردمی دانست و این هر دو را هم‌وزن یکدیگر، عامل ایجاد چرخه خشونت در جامعه ایران نامید.

حجت‌الاسلام محمد خاتمی؛ رم؛ ایتالیا مه ۲۰۰۷

 

از آنجا که صاحب این صفحه‌کلید، چند سال پیش از این، در مقاله‌ای جدی، به تفصیل به منش منحط و مرام پلشت سیدمحمد خاتمی پرداخته و بر پایه شجرنامه‌ و «ژن خوب»اش او را «ذلیل‌کننده‌ی آزادگان» خوانده، در این چند سطر، به گذشته و سابقه سیاهکاری‌های او نمی‌پردازد و مطلب حاضر را تنها به هجو او اختصاص می‌دهد؛ اگر جویای نَسَب و مرام محمد خاتمی هستید، خواندن مقاله مورد اشاره، بی‌فایده نخواهد بود.

سید محمد خاتمی، ذلیل‌کننده‌ی آزادگان  

نگارنده هرچند باوری به لگد زدن به مُرده ندارد اما سوزاندن جنازه پوسیده وقیحانی از قماش خاتمی را در آتش هجو یا انداختن لاشه متعفن امثال این ننگ عالم سیاست را به تیزاب هزل، امری واجب و موجب پاکیزگی عرصه عمومی می‌داند. با ذکر این مقدمه، بد نیست که سراغ نعش سیّدمحمد خاتمی برویم و حق مطلب را در باب او ادا کنیم.

هوشیاران عالَم بر این موضوع واقف هستند که میان آخوندجماعت، برخی رفتار و اطوار دغلکارانه، شایع و ذاتی است و قریب به اتفاق این موجودات شریر- از گدازاده‌ها تا آقازاده‌های سابقا گدازاده- بر مبنای تعلیمات کثیف حوزوی، زندگی انگلی‌شان را بر فریب عوام و ترویج جهل میان مردم بنا کرده‌اند. از نخستین تعلیماتی که هر طلبه نورسی در مدارس علمیه می‌آموزد، خوردن شرم و قی کردن حیاست. این موجودات پلید، به مجرد ورود به سلک آخوندی، یاد می‌گیرند که پامنبری‌هایشان را چهارپا فرض‌کنند تا بتوانند با خیال راحت، هر رطب و یابسی که می‌خواهند روی منبر ببافند و از این طریق سر عوام را بتراشند و بر گُرده آنها سوار شوند.

حال اگر آخوند روی منبر، از طایفه عمامه‌سیاه و از جمله سادات باشد، نه تنها سوار مردم شدن را حق طبیعی خود می‌داند بلکه بنا به سنت اجداد اطهرش، این سواری‌گرفتن را لطف به سواری‌دهنده و موجب تبرک شانه و کمر بینوا و عامل سعادت دنیوی و اُخروی او می‌داند و بابت این سواری‌گرفتن، منت هم بر سر پامنبری‌هایش می‌گذارد.

محمد خاتمی، سیّد حسنی است. به گواهی شجره‌نامه پدرش سید‌روح‌الله خاتمی، او پشت چهل و سوم حسن بن علی بن ابیطالب، امام دوم شیعیان است. مرام و رفتار خاتمی هم این نَسَب را تأیید می‌کند. محمد خاتمی، آخوندی عافیت‌طلب، خوشگذران، همیشه طلبکار، اهل مغالطه و سفسطه‌گری است که هر گاه منبر و تریبون پیدا کند، چنان با عشوه و کرشمه مخاطبانش را می‌فریبد که همواره سواره می‌ماند چنانکه جد اعلایش از کودکی چنین بود:
«فضل بن دُکَیْن از ابوالوَسیم عُبَید جمّال از سلمان بن ابی‌شَدّاد برای ما نقل کرد که می‌گفته است: با حسن گروهه‌بازی [نمونه صدر اسلام بازی خر- پلیس] می‌کردم، اگر من برنده می‌شدم می‌گفت: آیا بر تو رواست که بر پاره تن پیامبر سوار شوی؟ و هر گاه او برنده می‌شد می‌گفت: آیا خدا را ستایش نمی‌کنی که پاره تن پیامبر بر تو سوار شود؟!»*

این عادت پلید سواری‌گرفتن از خلق بینوا، در بیشتر اوقات، تالی فاسد اخلاق منحطی است که از چند قرن پیش و از عهد گسترش رفتار قبیح شاهدبازی، میان آخوندجماعت ساری و جاری مانده است. این اخلاق منحط، عادت به عشوه‌گری روی منبر و کرشمه پشت تریبون است. عشوه‌گری بر سر منبر معمولا لوازمی دارد که برخی آخوندهای شیعه بیشتر از آن بهره‌مند هستند و بعضی کمتر. چهره و صدای مقبول و توان لفاظی و وراجی مهمترین ابزار این رفتار سخیف است. آخوندهایی از جنس محمد خاتمی، علی خامنه‌ای (در ایام شباب البته) و حتی حسن روحانی، از زمره بهره‌مندان این لوازم هستند و از این رو بر منبر و پشت تریبون، همیشه بساط عشوه و کرشمه‌شان برقرار است. در مقابل، جانورانی چون اکبر رفسنجانی یا صادق خلخالی که نه بر و روی درستی داشتند و نه صدای غرّائی، حنای‌شان از همان اول کار بی‌رنگ بود و نمی‌توانستند روی توانایی هالوخرکنی‌شان حساب باز کنند، از این رو، کمتر برای پامنبری‌هاشان عشوه می‌آمدند و دلبری می‌کردند. خلخالی و رفسنجانی، به دلیل فقدان لوازام عشوه‌گری در ظاهرشان، مجبور بودند که از خیر محبوبیت بگذرند و با تکیه بر توانایی‌هایشان در جنایت، حقه‌بازی و توطئه، کارشان را پیش ببرند.

آخوند اهل عشوه و کرشمه، معمولا به هنگام بیان خزعبلات روی منبر، عبا را روی یک شانه می‌اندازد، کاکل تُنُکش را قدری از عمامه نکبت بیرون می‌گذارد، صدایش را به تناسب بالا و پایین می‌برد، میان حرف‌های بی‌مایه‌اش گاهی مزه می‌ریزد و برای پامنبری‌های بدبخت چشم و ابرو می‌آید و از همه بدتر، تمام مدت با نیش باز به ریش مستمعین جاهل می‌خندد. چون نیک بنگریم، میان منبری‌های رجّاله امروز، هیچکس مثل سیّدمحمد خاتمی تمام این اطوار و حرکات را یکجا در سخنرانی‌های مهمل خود به کار نمی‌گیرد. نیش باز و خنده کریه همیشگی خاتمی، میان عوام و خواص آنقدر شهره است که موجب شده بیش از هر لقبی او را «سید خندان» بخوانند و در مذمت این خصیصه‌اش انواع طنزینه‌های رکیک و غیررکیک بسازند.

البته نباید فراموش کرد که محمد خاتمی از نجبای اراذل است و اگر انقلاب نکبت‌بار بهمن ۵۷ رخ نمی‌داد، به گدایی و روضه‌خوانی نمی‌افتاد بلکه به خاطر آقازادگی، وصلت با خاندان صدر/ صادقی و به خاطر لیسانس فلسفه‌ای که از دانشگاه اصفهان دشت کرده بود، می‌توانست دبیر شرعیات یا فلسفه- منطق شود. شاید در کنار این کار یک انتشاراتی جمع و جور هم راه می‌انداخت و کتاب‌های جفنگ آخوندی و پرت و پلاهای «روشنفکری دینی» به چاپ می‌زد و با دلالی سهمیه کاغذ و موقوفه‌خواری در اردکان و میبد، روزگار خوش توأم با عافیتی را می‌گذراند. شاید هم شانس می‌آورد و سراغ حرفه مورد علاقه‌اش می‌رفت و یک محضر شیک و تر و تمیز در یزد یا تهران باز می‌کرد و ضمن خواندن خطبه عقد جوانان نوبالغ مهندسی‌خوانده پیش‌نماز، عشوه و کرشمه‌اش را آنجا خرج می‌کرد و البته در کنار این کار، به فعالیت‌های دیگری هم می‌پرداخت که موجبات لذات حلال و شرعی خود و رفقای دسته دیزی‌اش را فراهم آوَرَد.

سخن آخر اینکه، هر چند سیّدمحمد خاتمی در سیره فردی شباهت به جد اعلایش حسن مجتبی دارد اما کارکردش در نظام جمهوری اسلامی، شباهتی تامّ و تمام به ماشین پراید دارد. جنس بنجلی است با اسمی عوضی که برای بیش از دو دهه، ارزان‌تر از باقی اتومبیل‌های آشغال موجود در بازار، به مصرف‌کننده بخت‌برگشته عرضه شده است و به این سبب بخش بزرگی از جامعه نابرخوردار ایران را به خود آلوده کرده است. آسیب‌ها و فجایع تدریجی که حضور خاتمی در عرصه سیاست ایران به بار آورده، دست کمی از کشتار، نقص عضوها و خساراتی که اتومبیل پراید در این بیست و چند سال به جامعه ایران تحمیل کرده ندارد.
بله! سیّدمحمد خاتمی به پراید می‌ماند، مدعی غرور (Pride) است اما مایه خجالت (Shame)!


* «طبقات» تألیف محمدبن سعد کاتب واقدی (۲۳۰- ۱۶۸ ه.ق) جلد پنجم: حسن و حسین بن علی(ع) و تابعان اهل مدینه؛ ترجمه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، انتشارات فرهنگ و اندیشه چاپ اول ۱۳۷۴، صص ۴-۲۳

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=196354

18 دیدگاه‌

  1. هموطن

    اصلا گذاشتن نام سید محمد خاتمی در زمره (CATEGORY) ازادمردان تاریخ بیشتربه شوخی می ماند انتطار ازادی از کسی که خود ازادیخواه نیست چون گردگان بر گنبد است زیرا در یه برهه ای ازتاریخ ملت صرفا به خاطرنوعی دهن کجی یا لجبازی برا مبارزه با رقیب ایشان به ایشان رای دادند شاید اگه اون اقا خودش بالا می امد ای بسا روراست و بهترخاتمی هم بود چون اقای خاتمی به دغل بازی نیرنگ وعوامفریبی و اینکه نقل هم شده ایده دزدی هم از شهبانو فرح پهلوی(گفتگوی تمدنها) کرده دیگه بدتر وهیچگاه نه کنارمردم ایستاده ونه هم درصدد رفع گرفتاری از مردم برامده .

  2. ارژنگ غربی

    چگونه است که اهل تسنن ، سید ندارند و تنها شیعه سید اولاد پیامبر دارد ، مگر محمد پیامبر آنان نیست که اولادی میان آنان ندارد؟ به باور من این نیز ساخته دروغین شیعیان است و دکان مفت خواری خمس و ذکات برای انگلان دین فروش.

  3. همشهری

    اقای خاتمی دیکه حناش رنکی نداره انهم به دلیل اینکه هیجکاه هیج موضعی که نفع مردم باشه ونشان بده که واقعا با مردم ومردمی است اتخاذ ننموده (دلجویی از جکرسوختگانی چون مادر ستاربهشتی ودیگران واخیرا هم خانواده پویا بختیاری که پدرشجاع و باغیرت ایشان که درجامعه تبدیل یه سمبل مقاومت و شهامت شده بارها گفته من درد دلم را به کی بگم توی این مملکت) بلکه همیشه با نیرنگ ودغل چیزی را فریاد زده که چونیک بنگری هیچگاه خیری برا ملت نداشته ولی خوب محافطت ونگهداری می شه(زیریخ) تا زمان انتخابات بیاد و زست دموکراتیک یگیره و یگویدتکرارمی کنم وغیبش یزنه تا انتخاباتی دیگر ولی اقای خاتمی پرده از چهره واقعی شما برداشته وتمام

  4. حمید

    اخوند یعنی شیاد، دروغگو، دغل باز، مال مردم خور، دزد، خائن، جنایتکار، و تروریست. از اخوند انتظار عمل درست و انسانی داشتن خطاست.

  5. آرتام

    Hannah Arendt می گوید:« می شود گفت که فاشیسم به هنر بسیار کهن دروغ گفتن واریته تازه ایی اضافه کرده است, شیطانی ترین (اهریمنی ترین) گونه آن همان راست دروغ است». منظور ایشان از راست دروغ همان دروغ بزرگی که آدم به عنوان راست می پذیرد. در سر آغاز این نوشته گفتاری از یکی نقل شده که آدم با خرد آنرا نمی پذیرد چون کار آخوند این است که حدیث بسازد و حتما آنکسی که این حدیث را ساخته خود «سید» بوده و برای اینکه بیشتر از مردم گمراه سواری بگیرد اینرا نوشته. سیدها یک قشر (لایه) مفت خور و بی مصرف در کشور ما بوده و هستند و بدون اینکه کاری انجام دهند بیشترین بهره را می گیرند. پیش از سال ۱۹۷۹ خمس و زکات می گرفتند ولی امروز تمام ثروت کشور در دست آنهاست. بابا بزرگی خردمندی برای ما می گفت: این سیدهای ظالم با پول خمس و زکاتی که از مردم ساده اندیش گرفته بودنند زمین های کشاورزی خریداری کرده و هنگامی که محصول دیر می آمد سر زمین ها می رفتند و رعیت (زارع) ایرانی را کتک می زدنند. در حکومت آینده بایستی بساط ظلم و مفت خوری این سیدها از کشورمان بر چیده شود!

  6. آرش

    🙂 عالی بود سپاس

  7. مسعود

    جناب جفرسون سروش و پس افتاده اش را از قلم انداخته ای .از این جانوران دوزیست که میخواهند اسلام عزیز را با کمی سس لیبرالیسم نوین ترکیب.این هیولایی که پاهایی سنگینی دارد با چنگالهای خونین به پرنده ای زیبا با صدایی خوش این بار به مردم ساده اندیش حقنه کنند . البته به کمک امداد غیبی (دولتهایی غربی مخصوصا انگلیس) نگاهی به کدیور وبقیه جانوران هفت خط دیگر لانه کرده در دانشگاهها ی انگلیس و آمریکا بکنید .

  8. ١٣

    دزدى و راهـزنى
    قتل و کشتار
    تقیه و دروغ و حیله
    وووووو از صدر اسلام راستین تا اسلام رحمانى

  9. پایدار باشی توماس جفرسون!

    جان کلام را در چند جمله ادا کردی بویژه فهرست نامهای شریران و اوباش پیدا و پنهان حکومت دزدان اثنا عشری.

  10. هموطن

    سیّدمحمد خاتمی، آخوندی عافیت‌طلب، خوشگذران، همیشه طلبکار، اهل مغالطه و سفسطه‌گری است که هر گاه منبر و تریبون پیدا کند، چنان با عشوه و کرشمه مخاطبانش را می‌فریبد که همواره سواره می‌ماند چنانکه جد اعلایش از کودکی چنین بود: متاسفانه نفاق دورویی وفریبکاری وعدم اراده لازم جهت ایستادن کنار مردم موقع شداید و………….

  11. آرتام

    با درود به بهرام پارسی چیز های جالبی نوشته اید: اگر تازی نامه را بخوانیم آیه ها دو بخش است یکی مکی که در باره کارهای نیک می گوید و کپی شده از انجیل و تورات و یا آنچه در دین زرتشت آمده ولی آیه های مدینه کشت و کشتار و در آن توهین و دشنام به دیگر باوران هم هست واژه هایی مانند: ابله, نادان, حیوان ,چهار پا ,بوزینه, خوک, سگ, نجس حرامزاده ,فاسق بی شعور و غیره اگر بخواهم همه آیه ها را بنویسم زیاد می شود ولی سه مثال می نویسم سوره مائده آیه ۶۰ می فرماید: بگو: آیا شما را از کسانی که در نزد الله کیفری بدتر از این دارند خبر بدهم کسانی که خدا یشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضی را بوزینه و خوک گردانیده است و خود بت پرستیده اند؟ اینان را بدترین جایگاه است و راه راست گمگشته ترند. // سوره فرقان آیه ۴۴ می فرماید: آیا گمان میبری بیشتر آنها میشنوند یا می فهمند؟ آنها فقط همچون چهار پایانند بلکه گمراه تر// سوره مدثر آیات ۵۰ ,۴۹ ,۵۱ می فرماید: چه شده است که از این پند اعراض می کنند؟ مانند خران وحشی که از شیر می گریزند. و دها آیه دیگر

  12. ا

    جناب مصدقی ممنون از نوشتار شما که چون گذشته منطقی و مستدل است.

  13. منتقد

    من فقط خواستم این حقیقت را که امروزه دیگربر هیچیک از احاد این ملت از هر گروه ودسته ای از کلاس اجتماعی پوشیده نمانده که ایده گفتگوی تمدنها سرقت ایده شهبانو فرح پهلوی بود که توسط سید محمد خاتمی انجام گرفت واز طرف دیگرانتظاراتی که مردم از شخص اقای خاتمی داشتند که در حد اقلی نیز هیچگاه براورده نشد بلکه سه دیگر عدم صداقت نامبرده هنگامی که گقته بود من رای نمی دهم بعد یواشکی(دزدکی)به دماوند تشریف برد ورای داد غافل از اینکه از چشم تیزبین ملت هیچ چیز پنها ن نخواهد ماند همان به که بگوییم که اقای خاتمی با عنایت به موارد موصوف که دیگر مشکل است به اندازه چهاردست وپایت انسان خردگرا یافت که مجددا فریفته عشوه کرشمه های تو شود وبه قول سعدی شیرین سخن حال دیگر گفتــن به وقت خامــوشـی که باز هم نشانه …………………… است..

  14. آرتام

    برای اینکه بهتر توضیح [پارسی آن باز گویی] داده باشم. عبارت [پارسی=گزاره فراز] Herrenmensch ابتدا بوسیله Friedrich Nietzsche در نوشته خود به نام آنسوی خوب و بد بکار برده شد. در این نوشتار نیچه می گوید که خوب در برابر بد ایستاده و همان چیزی که ما در اوستا هم داریم که البته دوگانه پرستی نیست.در ادامه نوشته به
    Aristocratic بر می خوریم که آلمانی آن می شود Aristokratie و آن فرمانروایی بهترین ها است. امروز چنین حالتی در کشور ما وجود دارد و سیدها که بیشتر مردم چیستی آنها را نمی دانند دارند به بقیه فرمانروایی می کنند. در نوشته دیگری به نام Genealogie der Moral =تبار نامه رفتار (اخلاق) در باره نژاد برتر* می نویسد که او دارای موهای بو لوند و چشم آبی و کسی است که به سرزمینی یورش می برد و آنرا زیر کنترل خود می گیرد و درست مانند کشور ما که سید به جای موی بولوند سیه پوش است و عده ایی آنها را اولاد پیامبر می دانند در صورتی که پیامبر اسلام فرزند پسری نداشت و طبق اندیشه آنها اینها نژاد برتر هستند که اجدادشان در ۱۴۰۰ سال پیش به کشور ما یورش بردند و امروز نوادگان آنها باید حکومت کنند!

    * نژاد برتر به آلمانی Herren Rasse

  15. سعید

    بسیار نیکو و بجا بود
    خودشون حدیثی نقل میکنند که بوی تعفن اینها در جهنم را هیچ موجودی تحمل نمیکند
    مثل دادگاه نورنبرگ باید با غل و زنجیر و غلاده به محاکمه کشیده بشود
    پاینده و سربلند باشید

  16. آرتام

    جناب یوسف مصدقی نویسنده محترم این مقاله: سید از نظر واژه به چم آقا سرور یا به آلمانی Herrenmensch یا همان واژه ایی که نازیها برای خود بکار می بردنند و خود را نژاد برتر و یا آریایی می دانستند است. در صورتی که بنابه گفته دانشمندان آلمانی آنها هرگز آریایی نیستند چون جایگاه این قوم درشرق [ایران و هندوستان] است و نه در غرب! ناسیونال سوسیالیستها با کمک زبانشناسی Indogermanisch یا همان زبانهای هند و اروپایی تئوری نژاد پرستانه را پایه گذاری کردند و خود را نژاد برتر دانستند. مانند این است که یکی بیاید و بگوید من به زبان رومانیایی= [ هم خانواده آن بلغاری ,اسپانیایی ,پرتغالی, ایتالیایی, فرانسوی] گفتگو می کنم پس من رومی هستم. چیزی که به سادگی نمی شود آنرا پذیرفت.
    سید به کسی می گویند که نسل او به بنی هاشم برسد که تیره ایی از قریش است چون سید تنها در شیعه وجود ندارد بلکه در سنی ها مانند: حنفی, حنبلی ,شافعی و ملکی هم هست. زیدی ها و اسماعیلی ها هم سید دارند. در مورد اینکه سیدها از کجا می آیند تبری (طبری معرب آن) در جلد پنجم تاریخ ۱۶ جلدی خود در مورد آنها نوشته// زمانیکه اعراب به ایران حمله کردنند و بیش از سه میلیون مرد را کشتند و به زنان و دختران تجاوز کردند و یا آنها را در بازار برده فروشی اسلامی فروختند و با زنان در بند به نوبت همخوابی شد و به فرزندانی پدر ناشناخته که بر اثر تجاوز دورگه به دنیا آمده بودنند شال سبز رنگی می بستند و صفتی به نام «سید» بر آنها می گذاشتند تا همه بدانند آنها از پدری عرب و کنیز ایرانی بدنیا آمده اند. اینرا دکتر زرین کوب هم در کتاب دو قرن سکوت نوشته است. اگر مردم ما سید ها را می شناختند امروز کشور باستانی ما به دست آنها نمی افتاد. Georg Wilhelm Friedrich Hegel فیلسوف معروف آلمانی در سال ۱۸۰۵ میلادی هنگام درس دانشگاهی خود در باره فلسفه تاریخ چنین گفت:«تاریخ مردمان جهان (بشریت معرب آن) با تاریخ ایران شروع می شود» امروز چنین سرزمین با ارزشی به دست بیگانه ها (سیدها) افتاده به گفته دکتر بهرام چوبینه هر زمان که مذهب اسلام مانند امروز در ایران رنگ گرفته همچنین زمان صفویان ,قاجار مقام سید ها هم بالا رفته سید چه ربطی با ایران زمین دارد? فردوسی می گوید:
    مزن زشت بیغاره ز ایران زمین// که یک شهر آن به ز ما چین و چین

  17. بهرام پارسی

    با تشکر از نوشته ی صریح و زیبای شما ، چند نکته ی تلخ هست در این عشوه گری های سید خندان :
    ۱٫نخست اینکه تحقیقات جدید نشان داده است که اسلام مدینه و قران مدینه جعلیات ِ بنی عباس و امرای عرب(موسوم به بنی امیه ) بوده و سید ها نه اولاد ائمه ی شیعه که اولاد بنی عباس هستند و بنی عباس هم اقوام عرب پراکنده در ایران در دوران ساسانی بودند .
    بخشی از سید ها فرزندان اعراب پراکنده در ایران بوده اند .این جماعت با بخشی از طبقه ی دهگانان و اشراف و بازگانان ایرانی آمیخته شدند و طبقه ی حاکمانی را تشکیل دادند که اسلام ابزار دستشان بود برای بهره کشی از مردم .در واقع سادات حاصل ترکیب این اقشار هستند .

    اما دغلکاری ، مفت خوری ، فریبکاری ، عیاشی و بهره کشی از مردم جزو فرهنگ آبا و اجدادی این جماعت است .جالب اینجا است که این آخوندهای سید در خودشان ازدواج می کنند و اکثر آخوندهای عمامه سفید هم با این جماعت سادات وصلت کرده اند و فرهنگ رذالت در این جماعت کاملا نهادینه شده و برایشان حالت نوستالژیک هم دارد.
    ۲ .خدایی که اسلام مدینه به ما معرفی می کند ، خدای ظالم ، متجاوز ، سادیست ، منتقم و جنایتکار است . جالب اینجا است که مردان خدا در اسلام مدینه ، مشتی عیاش هستند که برای قدرت و ثروتشان از هیچ جنایتی ابا ندارند .کافی است به کارنامه ی اسلام مدینه توجه کنید .انگار خود خمینی و یا خامنه ای حاکم شهر مدینه بودند.
    حال این نگاه به خدا را با تعریف مسیحیان ، زرتشتیان ،مهرپرستان ، بهاییان و عرفان ایرانی از خدا مقایسه کنید .در تمام این ادیان اگر به خدا انتقادی روا باشد بخاطر سختی های زندگی و وجود آدم های ظالم است اما در اسلام مدینه خدا خودش حامی ظالمان و آدمکشان است .دستور جهاد ، دستوری موردی نبوده ، دستور رجم و سنگسار و شکنجه ، کشتار مخالفان و تحقیر زنان دستورهایی ابدی است .
    ۳٫ اسلام مدینه همان تروریسم اسلامی است .امثال شریعتی که می خواستند لوتر بازی دربیاورند و پروتستانتیزم اسلامی را خلق کنند ، به جای شعار ِ بازگشت به قران باید شعار بازگشت به قران مکه را می دادند .
    قران مکه همان چیزی است که موسوم است به اسلام رحمانی .و اسلام مدینه همان تروریست نامه و جنایت نامه ی وحشیان آدمکش بنی عباس و بنی امیه است .امثال خاتمی و باقی روشنفکرانِ فریبکارِ مسلمان ، جرات بیان حقیقت را ندارند .آنها آیاتی از قران مکه را بیان می کنند اما در جامعه اسلام مدینه اجرا می شود .به همین دلیل باید این جماعت ریاکار را عریان و رسوا کرد.
    ۴ .متاسفانه جراحی قران برای مسلمانان بی نهایت دردناک است .اگر مسلمانان نتوانند قران مدینه و اسلام مدینه را تعطیل کرده و دور بیاندازند ، شاهد مرگ کامل اسلام خواهند بود .اسلام مدینه زنده نمی ماند چون تروریسم بزرگترین دشمن بشریتِ امروز است .پس بهتر است بی سرو صدا ، بیشتر و بیشتر ، از مولانا و حافظ کمک بگیرند و از تفاسیر سنتی قران فاصله بگیرند.
    ۵٫ اتفاقاتی که در اعماق جامعه ی ایران می افتد بسیار جدی و عمیق است .تمدنِ اسلام مدینه بعد از هزار سال نابودی ایران ، در حال جان دادن است .اسلام مدینه در حال تبدیل شدن به خاطره ای محو و سیاه در حافظه ی ایرانیان است .
    ۶٫بگذاریم باورمندان به اسلام مدینه و آخوندها و سپاهی ها و باقی اراذل که تمام درآمدشان از اسلام مدینه هست ، بروند سوگواری شان را بکنند .بگذاریم خاک برسرشان بریزند و برای قاسم سلیمانی و باقی اراذلی که کشته شده اند و کشته می شوند خودشان را جر بدهند .این جماعت وحشی را باید به سمت خودتخریبی و هرزگی هدایت کرد تا نتوانند از دیگران و از مردم بی گناه انتقام بگیرند.
    چون این خطر وجود دارد که این جماعت روانپریش و ورشکسته ، به سمت جنون آخرالزمانی بروند و به تروریسم کور بپردازند .زمان آن رسیده که همه ی ایرانیان به کمک دنیای آزاد ، ریشه ی تروریسم اسلامی را در ایران خشک کنند.

  18. توماس جفرسون

    خاتمی تجسم عینی واژه هایی همچون بی شرف، وقیح، فاسد، هرزه، پست فطرت و بی شرم است.

    کاش افراد دانا و تحصیلکرده و روشنفکر که با تاریخ و‌جغرافیای ملل آشنا هستند بررسی کنند آیا در ملل دیگر می توان حشرات الارضی نظیر خاتمی، ظریف، خامنه ایی، گنجی، بهنود، مهاجرانی،‌نگهدار، زیبا کلام، دباشی، نصر، حجاریان ،‌عبدی، شریعتمداری، مصباح، لاریجانی، رییسی، ری شهری و‌ده ها تن دیگر از پایوران رژیم یافت یا خیر.

    تشیع اثنی عشری، بستر تاریخی و فرهنگی و اجتماعی ایران را چنان به تباهی و فلاکت و نکبت کشانده که اینگونه جانوران به راحتی در آن نشو و نما کرده و تکثیر می شوند.

    مشخص نیست که در نظام آینده، چه طرح و برنامه و یا پروژه ایی می تواند این بستر آلوده را پلشت زدایی و‌گند زدایی نماید.

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (لطفا کوتاه بنویسید):