تاریخ شفاهی ایران؛ خاطرات عبدالرضا انصاری (بخش۲۶)

یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹ برابر با ۰۵ ژوئیه ۲۰۲۰


خاطرات عبدالرضا انصاری، دولتمرد پیشین، که چندی پیش از سوی انتشارات Ibex در آمریکا انتشار یافت،عنوان «دهمین مجلّد از مجموعه توسعه و عمران ایران» را بر خود دارد.

جمشید آموزگار، در پیشگفتار این کتاب می‌نویسد «در میان خاطرات گونه گونه‌ای که تا کنون پراکنده شده، خاطره عبدالرضا انصاری از امتیازی ویژه برخوردار است چرا که با اصالتی کم همتا، دقتی در خور تحسین و بی‌نظری سزاوار تمجید همراه است».

به  جهت علاقمندی نسل جوان به ریشه‌ها و عوامل سازندگی ایران در دوران پهلوی کیهان لندن طی چند هفته به بازنشر خاطرات عبدالرضا انصاری در گفتگو با غلامرضا افخمی می‌پردازد.

*****

[بخش۱]   [بخش۲]   [بخش۳]   [بخش۴]   [بخش۵]   [بخش۶]   [بخش۷]   [بخش۸]   [بخش۹]   [بخش۱۰]   [بخش۱۱]   [بخش۱۲]   [بخش۱۳]   [بخش۱۴]   [بخش۱۵]   [بخش۱۶]   [بخش۱۷]   [بخش۱۸]   [بخش۱۹]   [بخش۲۰]   [بخش۲۱]   [بخش۲۲]   [بخش۲۳]   [بخش۲۴]   [بخش۲۵]

این جلسات ابتدا بطور هفتگی در دفتر آقای منصور در نخست‌وزیری تشکیل می‌شد ولی پس از مدتی تبدیل به جلسات ناهار در منازل افراد و یا رستورا‌ن‌ها شد. موضوع صحبت‌ها نیز مشکلات مختلف دستگاه‌های دولتی و کمبودهای اقتصادی و جستجوی راه حل‌هایی برای رفع نقائص موجود بود و رویهم‌رفته جلسات بسیار مفیدی بود که از دستاوردهای آن می‌توان تشکیل سازمان مسکن و بانک توسعه صنعتی و معدنی را نام برد که اولی یعنی سازمان مسکن پس از تشکیل و گسترش،  تبدیل به وزارت آبادانی و مسکن شد و دومی یعنی بانک توسعه صنعتی و معدنی پایه اصلی رشد صنعتی ایران قرار گرفت.

به یاد دارم اولین موضوعی که مورد  توجه گروه قرار گرفت موضوع مسکن بود که به علت ازدیاد جمعیت و سیر رو به افزایش حرکت روستاییان به طرف شهرها، مشکلات عدیده‌ای از لحاظ تأمین مسکن در تمام شهرها به‌خصوص تهران به وجود آمده بود و دولت هر روزه و از هر طرف تحت فشار قرار داشت که راه حلی برای رفع این مشکل جستجو کند.

دستگاه‌هایی که در تشکیلات دولتی برای مقابله با این مسئله وجود داشت عبارت بودند از بانک رهنی ایران که در زمان اعلیحضرت رضاشاه تأسیس شده و فعالیت آن محدود به دادن وام‌های کوچک در مقابل تضمین‌هایی از قبیل گرو گرفتن فرش متقاضیان و تأمین احتیاجات ضروری آنان برای تعمیرات منازل و یا رفع مشکلات و هزینه‌های فوری اشخاص بود و هیچگونه فعالیتی در مورد برنامه‌‌ریزی و تأمین احتیاجات مسکن کشور نداشت. دستگاه دیگری هم در زمان دولت آقای دکتر مصدق به نام بانک ساختمانی به وجود آمده بود که فعالیت آن بیشتر در مورد پس گرفتن اراضی دولتی ضبط شده توسط زمینخواران و تقسیم اراضی موات بین کارمندان دولت بود. این بانک نیز چنان درگیر مبارزه با زمینخواران و غرق در پرونده‌های مطروحه در دادگستری بود که فرصتی برای برنامه‌ریزی و رفع مشکلات کشور نداشت و عملا تبدیل شده بود به مؤسسه‌ای برای تقسیم اراضی کوچک دولتی بین متقاضیان صاحب‌نفوذ و فعالیت‌های مختصری در مورد طرح‌های کوچک تأمین مسکن در تهران و صرف وقت در محاکم دادگستری. بنابراین نیاز به وجود تشکیلاتی که فارغ از درگیری‌های روزانه برنامه‌ریزی اساسی برای حل مشکل مسکن در حال و آینده را به عهده بگیرد، کاملا به چشم می‌خورد.

اولین گزارش توجیهی لزوم تأسیس سازمان مسکن، توسط آقای دکتر غلامرضا مقدم تهیه شد و در جلسات متعددی پس از بحث‌های طولانی و رسیدگی به تمام مسائل مربوطه، اساسنامه تشکیل سازمان مسکن آماده گردید و از طرف آقای حسنعلی منصور در شورایعالی اقتصاد مطرح شد و در مدت کوتاهی به تصویب رسید و مقدمات آن فراهم گردید و چون در آن زمان آقای دکتر جمشید آموزگار به وزارت کار منصوب شده بود و خود ایشان در تهیه و تصویب طرح صاحب‌نظر و مؤثر بود، لذا سازمان مسکن وابسته به وزارت کار گردید و آقای مهندس فرهاد گنجه‌ای که تحصیلات عالی خود را در رشته ساختمان‌های ارزان‌قیمت در آمریکا به پایان رسانده بود، به عنوان اولین مدیر عامل سازمان مسکن برگزیده شد.

در مورد بانک توسعه صنعتی و معدنی نیز بررسی لزوم تأسیس این بانک و پیشنهاد نحوه تشکیل آن، هر یک از افراد گروه کمک‌های قابل ملاحظه‌ای کردند و موضوع مورد توجه کامل دولت قرار گرفت و مقدمات تشکیل آن فراهم شد و آقای مهدی سمیعی با همکاری یک کارشناس برجسته هلندی مسؤولیت اداره آن را به عهده گرفت. باید توجه کرد که تا آن زمان مؤسسه و یا تشکیلاتی برای تأمین نیازهای اعتباری و مالی صنایع و معادن کشور وجود نداشت و وام‌ها و اعتبارات مورد لزوم برای توسعه صنعتی و معدنی از طرف بانک ملی ایران تأمین می‌شد. فعالیت‌های اصلی این بانک نیز مربوط به نشر و کنترل اسکناس و تنظیم امور  پولی و بانکی و اعتبارات تجارتی بود و عملا تقاضاهای مربوط به توسعه صنایع و معادن در مجموعه کارهای بانک ملی، از اولویت خاصی برخوردار نبود و کادر فنی بانک نیز در این مورد بسیار محدود بود و نمی‌توانست به هیچ وجه جوابگوی نیازهای کشور باشد. بدین جهت تأسیس بانک توسعه صنعتی و معدنی مورد استقبال بخش خصوصی قرار گرفت و وجود این بانک یکی از مؤثرترین سازمان‌های کشور در رشد و پیشرفت صنایع و معادن کشور شد.

جلسات هفتگی گروه ما نیز تا مدتی ادامه پیدا کرد ولی با تغییر مشاغل افراد گروه و قبول مسئولیت‌های جدید از طرف هر یک از آنها، تشکیل جلسات به تدریج به تأخیر افتاد و سپس متوقف شد ولی وجود این جلسات، رشته‌های دوستی بین شرکت کنندگان در این جلسات را قوام بیشتری بخشید.

-جناب انصاری، در گذشته صحبت‌هایمان به آنجا رسید که شما به عنوان وزیر  کار وارد کابینه دکتر اقبال شدید. دکتر اقبال در این زمان هم نخست‌وزیر بود و هم مؤسس حزب ملیون. رابطه شما با آقای دکتر اقبال در مورد موضوعات سیاسی چطور بود؟

ـ برای توضیح این رابطه ناچار باید برگردم به عقب، یعنی زمانی که در سال ۱۳۳۰ از آمریکا مراجعت کرده و در سازمان اصل چهار مشغول کار شده بودم. در این زمان عده‌ای از دوستان به من اظهار داشتند که باشگاهی به نام «امرسن» درست کرده‌اند و  جلسات هفتگی دارند و درباره مسائل مختلف اجتماعی و فرهنگی صحبت می‌کنند. از من نیز دعوت کردند که در جلسات آنها شرکت کرده و به عضویت این باشگاه درآیم. این باشگاه در قسمت شمالی خیابان لاله‌زار در یک آپارتمان کوچک دو اتاقه قرار داشت که در جلسات هفتگی آن، تعدادی حدود سی نفر شرکت می‌کردند و کلیه آنها از تحصیلکرده‌های آمریکا بودند. در اینجا بود که من برای اولین بار با آقایان دکتر محمد مقدم و دکتر جلالی استادان دانشگاه و دکتر آهی مدیر سازمان برنامه و عده دیگری از کارکنان سایر مؤسسات دولتی و بخش خصوصی آشنا شدم.

هدف اصلی بانیان این جمع، گرد هم آوردن تحصیلکرده‌های آمریکا و ایجاد یک گروه فشار به منظور شناساندن فرهنگ آمریکایی به ایرانیان و احقاق حق تحصیلکرده‌های دانشگاه‌های آمریکا در مؤسسات آموزشی و دانشگاهی ایران بود زیرا معتقد بودند که به علت عدم اطلاع مقامات فرهنگی و دانشگاهی از سیستم آموزشی آمریکا، درجات تحصیلی آمریکایی در ایران از شناسایی شایسته‌ای برخوردار نیست چون اولا تقریباً کلیه مقامات حساس مملکتی و بخصوص دانشگاهی توسط تحصیلکرده‌های اروپا و بیشتر فرانسه، اشغال شده و اکثریت آنها آمریکا و آمریکایی و سیستم آموزشی آن کشور را از پشت دوربین فیلم‌های کابویی و مافیایی آمریکایی و آرتیست‌هایی مانند جان‌ وین و هامفری بوگارد نظاره می‌کنند. بنابراین تحصیلکرده‌های آمریکا ناچارند برای احقاق حقوق خود به دور هم جمع شده و از طرق مختلف این سد را شکسته و با تماس‌های شخصی و پخش اطلاعات صحیح از طریق مطبوعات و سخنرانی‌ها، اهمیت مؤسسات فرهنگی و دانشگاهی آمریکا را برای مردم و به‌خصوص طبقه حاکمه تشریح نمایند.

هزینه نگهداری این باشگاه و جلسات نیز از طریق پرداخت پنجاه ریال حق عضویت تأمین می‌گردید. این جلسات چند ماهی ادامه داشت و به تدریج به علت نامنظم بودن تشکیل جلسات و اشکال در جمع‌آوری حق عضویت و پرداخت اجاره ماهانه محل، پایه‌های آن سست شد و بدون سر و صدا، فعالیت‌های باشگاه به پایان رسید. ولی پس از چند ماه با پیگیری دکتر محمد مقدم، گروه کوچکی با شرکت دکتر جمشید آموزگار، دکتر هوشنگ رام و من، به منظور ایجاد همبستگی بین جوانان تحصیلکرده (صرف‌نظر از محل تحصیل) و بحث و تبادل نظر برای جستجوی راه‌های صحیح و سریع برای پیشرفت و ترقی و مدرنیزه کردن ایران تشکیل گردید و این گروه کوچک در ظرف مدت کوتاهی مورد استقبال عده قابل ملاحظه‌ای از دوستان ما قرار گرفت.

جلسات ما هفتگی بود و در منازل اشخاص تشکیل می‌شد ولی در مدت چند ماه اول تعداد افراد به تدریج زیاد شد و به بیش از چهل نفر رسید. در این موقع بود که جلسات بیشتر در منزل آقای علی اصغر محلوجی که سالن بزرگی داشت، تشکیل می‌شد و قرار شد که برای این گروه نام و اساسنامه مدونی تنظیم گردد. طرح اول اساسنامه نیز توسط دکتر محمد مقدم تهیه شد و در جلسات متعدد گروه مورد بحث قرار گرفت و در پایان کار، گروه، «گروه ایران نو» نامیده شد و اساسنامه آن در یک صفحه و ده ماده که هدف‌ها و برنامه‌های گروه را  راجع به امور مختلف اقتصاد، فرهنگ، بهداشت و کشاورزی و غیره تعیین می‌کرد، تهیه گردید و قرار شد این گروه و اساسنامه آن به نام یک گروه سیاسی به ثبت رسانده شود. البته در آن زمان همه از ذکر نام گروه سیاسی تا اندازه‌ای وحشت داشتند چون نگران بودند که مبادا برای فعالیت‌های گروه و اعضای آن مشکلاتی از طرف  دستگاه‌های امنیتی ایجاد شود ولی به اصرار دکتر مقدم بالاخره همه قانع شدند و مقرر گردید دکتر مقدم و من نسبت به ثبت آن اقدام کنیم. به همین جهت ایشان و من به شهربانی کل مراجعه کردیم و با کمک آقای ابوالحسن غفاری که ریاست اداره اطلاعات شهربانی را به عهده داشت موفق شدیم پروانه ثبت «گروه ایران نو» را به نام یک گروه سیاسی به دست بیاوریم.

پس از ثبت گروه، فعالیت‌های ما قدری جدی‌تر شد و جلسات نیز بطور منظم تشکیل می‌گردید و هر یک از اعضا مسئولیت بیشتری را حس می‌کردند و بحث‌های فنی نیز در مورد مسائل مملکتی از جنبه های تئوری فراتر رفته و مسائل عملی مورد توجه قرار می‌گرفت و چون در سال‌های بعد عده‌ای از افراد گروه به مقامات عالیه و حساس رسیدند مطمئنم مباحثات آن جلسات در نحوه برخورد آنها با مسائل روز مسلماً بی‌اثر نبوده است. از جوانان پرشوری که در آن جلسات با علاقه شرکت کرده و بعداً به مقامات بالایی رسیدند کسانی را به خاطر دارم. آقایان دکتر جمشید آموزگار (نخست‌وزیر، وزیر کشور، وزیر دارایی، وزیر بهداری)، دکتر هوشنگ رام (رئیس بانک عمران)، اکبر زاد (استاندار اصفهان)، دکتر حافظ فرمانفرمائیان (استاد دانشگاه در آمریکا)، مهندس فرهاد گنجه‌ای (اولین رئیس سازمان مسکن)، دکتر صادق کیا (استاد دانشگاه)، منوچهر نیکپور (رئیس بانک سپه)، دکتر علینقی فرمانفرمائیان (رئیس بانک سازمان برنامه)، حسن شهمیرزادی (معاون وزارت کشور و مدیر عامل کاغذ پارس)، دکتر معارفی (معاون وزارت جنگ)، ناصر گلسرخی (وزیر منابع طبیعی) منوچهر کاظمی (وزیر کشاورزی).

ادامه جلسات منظم گروه و عمق بحث‌هایی که در این جلسات صورت می‌گرفت به تدریج در اطراف این گروه یک هاله سیاسی به وجود آورد و عده‌ای از خارج این توهّم برایشان پیدا شده بود که چون عده‌ای از اعضای این گروه در سازمان «اصل چهار» خدمت می‌کنند شاید آمریکایی‌ها نیز در ایجاد این گروه دستی داشته و آن را حمایت می‌کنند و به همین جهت شنیده می‌شد که عده‌ای از سیاستمداران با سابقه ایرانی علاقمند به عضویت در گروه ما هستند. ولی ما در ابتدا به هیچ وجه به این حرف‌ها توجه نداشتیم و اصولا فکر نمی‌کردیم که با سیاستمداران حرفه‌ای سنخیتی داشته باشیم و تجانسی بین ما و آنها باشد.
[ادامه دارد]

[بخش۱]   [بخش۲]   [بخش۳]   [بخش۴]   [بخش۵]   [بخش۶]   [بخش۷]   [بخش۸]   [بخش۹]   [بخش۱۰]   [بخش۱۱]   [بخش۱۲]   [بخش۱۳]   [بخش۱۴]   [بخش۱۵]   [بخش۱۶]   [بخش۱۷]   [بخش۱۸]   [بخش۱۹]   [بخش۲۰]   [بخش۲۱]   [بخش۲۲]   [بخش۲۳]   [بخش۲۴]   [بخش۲۵]

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=202357