تاریخ شفاهی ایران؛ خاطرات عبدالرضا انصاری (بخش۲۷)

یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۹ برابر با ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۰


خاطرات عبدالرضا انصاری، دولتمرد پیشین، که چندی پیش از سوی انتشارات Ibex در آمریکا انتشار یافت،عنوان «دهمین مجلّد از مجموعه توسعه و عمران ایران» را بر خود دارد.

جمشید آموزگار، در پیشگفتار این کتاب می‌نویسد «در میان خاطرات گونه گونه‌ای که تا کنون پراکنده شده، خاطره عبدالرضا انصاری از امتیازی ویژه برخوردار است چرا که با اصالتی کم همتا، دقتی در خور تحسین و بی‌نظری سزاوار تمجید همراه است».

به  جهت علاقمندی نسل جوان به ریشه‌ها و عوامل سازندگی ایران در دوران پهلوی کیهان لندن طی چند هفته به بازنشر خاطرات عبدالرضا انصاری در گفتگو با غلامرضا افخمی می‌پردازد.

*****

[بخش۱]   [بخش۲]   [بخش۳]   [بخش۴]   [بخش۵]   [بخش۶]   [بخش۷]   [بخش۸]   [بخش۹]   [بخش۱۰]   [بخش۱۱]   [بخش۱۲]   [بخش۱۳]   [بخش۱۴]   [بخش۱۵]   [بخش۱۶]   [بخش۱۷]   [بخش۱۸]   [بخش۱۹]   [بخش۲۰]   [بخش۲۱]   [بخش۲۲]   [بخش۲۳]   [بخش۲۴]   [بخش۲۵]   [بخش۲۶]

به همین جهت آن را به صورت شوخی تلقی می‌کردیم ولی بعد از مدتی یکی از اعضای گروه به نام آقای تاجبخش که از کارکنان عالیرتبه شرکت بیمه ایران بود بطور جدی اعلام کرد که آقای دکتر محمد سجادی وزیر سابق راه در زمان اعلیحضرت رضاشاه تقاضا دارند که به «گروه ایران نو» بپیوندند. این پیشنهاد در جلسات متعددی مورد بحث قرار گرفت. عده‌ای معتقد بودند که عضویت افراد برجسته‌ای مانند آقای دکتر سجادی اعتبار سیاسی گروه ایران نو را به نحو غیرقابل تصوری بالا خواهد برد و از هر جهت به صلاح گروه می‌باشد که از پیشنهاد ایشان استقبال کنیم. در مقابل، عده دیگری معتقد بودند که وزن سیاسی گروه ایران نو با موقعیت و وزن سیاسی آقای دکتر سجادی بقدری فاصله دارد که این گروه نوپا در مقابل ایشان هویت خود را از دست داده و بازیچه دست سیاستمداران حرفه‌ای قرار خواهد گرفت و به کلی از مسیر ترقیخواهی و نوآوری خارج خواهد شد و در تحلیل نهایی، به صورت دستگاه عاطل و باطلی درخواهد آمد و پس از بحث‌های طولانی پیشنهاد عضویت آقای دکتر محمد سجادی با اکثریت قاطع رد شد.

بعد از یکی دو ماه آقای دکتر محمد مقدم و دکتر صادق کیا پیشنهاد عضویت آقای دکتر منوچهر اقبال رئیس دانشگاه تهران را مطرح کردند و گفتند که ایشان نیز علاقمند به عضویت گروه می‌باشند.

در مورد آقای دکتر اقبال نیز بحث‌هایی که درباره عضویت آقای دکتر سجادی انجام گرفته بود دوباره از سر گرفته شد ولی این‌بار، آقای دکتر مقدم که از اصولی‌‌ترین افراد گروه بودند با منطق بسیار قوی موضوع را دنبال می‌کردند و اظهار می‌داشتند که آقای دکتر اقبال فردی است با حسن نیت، با انرژی و روشنفکر و طرفدار طبقه جوان و در سمت ریاست دانشگاه خواهد توانست برای بالا بردن حیثیت علمی جوانان تحصیلکرده کمک‌های بسیار ارزنده انجام دهد، عضویت و شرکت ایشان در جلسات گروه قدم بزرگی برای پیشرفت برنامه‌های گروه و رسیدن به هدف‌های مورد نظر گروه است. بالاخره پس از چندین جلسه طولانی عضویت آقای دکتر اقبال به تصویب رسید و قرار شد خود آقای دکتر مقدم از ایشان برای شرکت در جلسه بعدی دعوت نمایند.

در جلسه بعدی آقای دکتر اقبال تشریف آوردند و با یکایک اعضای گروه آشنا شدند و از هر یک سؤالاتی درباره کار و سوابقشان کردند و اظهار داشتند بسیار خوشوقتند که به ما پیوسته‌اند زیرا مملکت در حال پیشرفت است و به نیروی یکایک جوانان تحصیلکرده احتیاج دارد و ایشان نیز مایلند در حد مقدور خودشان، برای پشتیبانی از این نیرو کمک کنند و جلسه به صورت بسیار خوبی به پایان رسید.

آقای دکتر اقبال در یکی دو جلسه دیگر نیز شرکت کردند و با دقت به اظهار نظرهای افراد گروه در مورد مسائل مختلف مملکتی گوش ‌کردند و چند بار نیز صحبت‌هایی کردند ولی دیگر حضور نیافتند. پس از چند بار که نیامدند چون آئین‌نامه گروه بطور صریح بیان می‌کرد که هرگاه هر یک از اعضاء بیش از دو جلسه غیبت داشته باشد بدون اینکه عذر موجهی ارائه دهد و یا از پرداخت پنجاه ریال ماهانه خودداری کند به عضویت او خاتمه داده خواهد شد، آقای دکتر مقدم که خود باعث قبول عضویت آقای دکتر اقبال شده بودند پیشنهاد کردند که چون آقای دکتر اقبال بیش از دو جلسه بدون عذر موجه غیبت داشتند و پنجاه ریال حق عضویت خود را نیز نپرداخته‌اند، به عضویت ایشان خاتمه داده شود. این پیشنهاد بحث‌انگیز شد و عده‌ای تصویب آن را برای گروه پر هزینه می‌دانستند و می‌گفتند بهتر است موضوع به سکوت برگزار شود ولی آقای دکتر مقدم پافشاری داشتند که اغماض به هیچ وجه جایز نیست و رعایت نکردن آیین‌نامه عضویت در این‌باره، اساس و شالوده همبستگی گروه را متزلزل خواهد کرد و بالاخره پس از بحث زیاد، پیشنهاد آقای دکتر مقدم با اکثریت آراء تصویب شد و به عضویت آقای دکتر اقبال خاتمه داده شد و مقرر گردید خود آقای دکتر مقدم موضوع را به هر نحوی که صلاح بدانند به اطلاع آقای دکتر اقبال برسانند و به دنبال این جریان اتفاقی هم نیفتاد. منتها باعث شد که دیگر اعضاء در موضوع حضور و غیاب و پرداخت حق عضویت نظم بیشتری را رعایت کنند.

گروه ایران نو به حیات خود ادامه می‌داد و در جلسات گروه، مذاکرات بیشتر بر روی مسائل روز و تجزیه و تحلیل  وقایع و همچنین ایجاد همبستگی بیشتر بین اعضاء که در حد زیر پنجاه نفر ثابت مانده بود، دور می‌زد. اعضای گروه نیز هر یک پس از گذشت حدود هفت سال در سازمانی که مشغول کار بودند به مراتب بالاتری ارتقاء پیدا کردند به عنوان مثال دکتر جمشید آموزگار عهده‌دار سمت معاونت وزارت بهداری شده بودند و دکتر رام ریاست بانک عمران را داشتند و من نیز در سمت خزانه‌دار کل انجام وظیفه می‌کردم.

در اواسط سال ۱۳۳۸ در روزنامه‌ها خبری منتشر شد مبنی بر اینکه آقای امیر اسدالله علم وزیر اسبق کشور و رئیس  اداره املاک پهلوی که از نزدیکان اعلیحضرت هستند در صدد تشکیل حزبی به نام حزب مردم می‌باشند و پانزده نفر از افراد سرشناس که عده‌ای از آنها وکلای مجلس بودند به عنوان مؤسسین حزب با ایشان همکاری خواهند داشت.

به دنبال پخش این خبر، در اولین جلسه گروه ایران نو، دکتر رام اطلاع داد که آقای علم علاقمندند به اتفاق کلیه دوستانشان که قرار است حزب مردم را تشکیل دهند به گروه ایران نو پیوسته و مشترکاً برای تأسیس حزب جدید اقدام نمایند.

این پیشنهاد جلسات گروه را به بحث‌های بسیار گرم موافق و مخالف تبدیل کرد. عده‌ای از جمله دکتر مقدم معتقد بودند که حضور آقای علم و تشکیل حزب جدید به کلی شالوده گروه ایران نو را دگرگون خواهد کرد و این گروه نیز نه‌ تنها نخواهد توانست در پایه‌ریزی یک حزب واقعی و ریشه‌دار مردمی موفق شود بلکه فقط بازیچه و آلت دست سیاستمداران حرفه‌ای قرار خواهد گرفت. در مقابل، عده‌ای معتقد بودند که قبول این پیشنهاد فرصت‌های سیاسی غیرمنتظره‌ای را در اختیار گروه قرار خواهد داد تا افراد گروه بتوانند در سطوح بالا و مؤثری اثرگذار باشند و در برنامه‌های آینده کشور رل مهمی به دست آورند.

نتیجه مذاکرات و بحث‌ها این بود که موافقت شد عضویت شخص آقای علم در گروه به تصویب برسد ولی عضویت هر یک از دوستان ایشان بطور انفرادی مورد رسیدگی قرار گرفته و در هر مورد جداگانه رأی‌گیری  شود و مقرر گردید نظر گروه توسط دکتر رام به اطلاع آقای علم رسانده شود. در جلسه بعدی دکتر رام اطلاع دادند که تصمیم گروه در مورد عضویت نفر به نفر دوستان آقای علم مورد قبول ایشان نیست ولی مایلند درباره ادغام حزب مردم و گروه ایران نو  با نمایندگان گروه مذاکره نمایند. به دنبال وصول این اطلاع، دکتر رام و سرتیپ دکتر معارفی از طرف گروه تعیین شدند که مذاکرات را پیگیری کنند. پس از گذشت یکی دو هفته دکتر رام اطلاع دادند که به علت محذوراتی که از نظر شغلی دارند ناچارند از گروه ایران نو استعفا داده و به جمع آقای علم بپیوندند. تیمسار سرتیپ دکتر معارفی نیز اظهار داشتند که آقای علم دست دوستی به طرف ایشان دراز کردند و ایشان نیز آن دست را فشردند (یعنی به عبارت دیگر ایشان نیز به جمع آقای علم پیوستند). پیش‌آمدن این واقعه، برای تمام اعضای گروه بسیار ناگوار بود و ما را در موقعیت حساسی قرار داد.

چند روزی از این مطلب گذشت. از طرف سازمان امنیت به من اطلاع دادند که در ساعت معینی برای ملاقات با تیمسار تیمور بختیار رئیس سازمان اطلاعات و امنیت به دفتر ایشان بروم. در این ملاقات، تیمسار بختیار به نحو بسیار دوستانه و با محبتی با من برخورد کردند و اظهار داشتند که خبر داریم که شما و تعدادی از دوستانتان جلسات هفتگی دارید و درباره مسائل مملکتی صحبت می‌کنید و ضمناً می‌دانیم که همه اعضای گروه شما افراد تحصیلکرده و وطن‌پرستی هستند که غیر از خیر و صلاح مملکت نظری ندارند ولی در حال حاضر چون اعلیحضرت تصمیم گرفته‌اند که فقط دو حزب در مملکت فعالیت داشته باشد و این دو حزب نیز به ریاست آقایان دکتر اقبال و امیر اسدالله علم تشکیل خواهد شد بنابراین هر کس مایل به شرکت در فعالیت‌های سیاسی باشد می‌تواند به دلخواه خود به یکی از این دو حزب بپیوندد. لذا احزاب دیگر محلی برای فعالیت نخواهند داشت. به ایشان عرض کردم اولا ما دارای حزب و دار و دسته نیستیم بلکه فقط عده‌ای تکنوکرات هستیم که در یک گردهمایی دوستانه جمع می‌شویم و چای می‌خوریم و راجع به مسائل عادی مملکتی صحبت می‌کنیم و سعی داریم راه حل‌های مناسبی برای رفع مشکلات روزانه دستگاه‌ها جستجو کنیم. ایشان گفتند تمام این حرف‌هایی را که زدید، ما اطلاع داریم و می‌دانیم. بنابراین از این بابت مسئله‌ای نیست ولی دیگر برای چای خوردن و بحث کردن بهتر است به یکی از این دو حزب بروید.

در اولین جلسه گروه، من گزارش این ملاقات را تمام و کمال برای دوستانمان نقل کردم و بحث‌های مفصلی در این‌باره شروع شد و معلوم بود با این صورت تشکیل جلسات گروه نیز دچار اشکال خواهد شد و لازم است چاره‌جویی شود. طی دو سه‌ هفته‌ای که این مباحثه ادامه داشت آقای دکتر اقبال نخست وزیر مرا احضار کردند و گفتند همانطور که می‌دانید قرار است من حزب بزرگی را تشکیل دهم و با وجود اینکه گروه شما که من عضویت آن را قبول کرده بودم مرا اخراج کرد ولی از آنجا که می‌دانم دوستان شما جوانان تحصیلکرده و با حسن نیتی هستند لذا مایلم  هر تعداد  از شما که  علاقمند باشید، در پایه‌گذاری حزب جدید شرکت کنید و در آخر این جلسه از من پرسیدند آخر شما چرا مرا اخراج کردید؟ عرض کردم اولا شما با آن سوابق عالی درخشان با دوستان ما که همه تازه از مدرسه درآمده و اعضای سازمان کوچکی بودند سنخیتی نداشتید و ثانیاً حق عضویت نپرداخته بودید. با خنده گفتند آخر کی آمد حق عضویت را مطالبه کند و من ندادم.

من در اولین جلسه گروه، این موضوع را نیز تمام و کمال برای دوستان بیان کردم و نتیجه بحث‌هایی که انجام شد این بود که اولا موجودیت گروه ایران نو مسکوت گذاشته شود. ثانیاً گروه تصویب کرد که هر یک از اعضاء مخیر هستند که به هر یک از دو حزبی که در حال تشکیل شدن است، بپیوندند.

به دنبال این تصمیم، تعدادی حدود شانزده نفر به حزب آقای دکتر اقبال پیوستند و حدود هشت نفر به حزب مردم. بقیه افراد نیز از پیوستن به هر یک از دو حزب خودداری کردند از جمله دکتر جمشید آموزگار و دکتر مقدم که معتقد بودند هیچیک از این دو حزب اصالت کافی ندارند و بهتر است بی‌طرف بمانند. به این صورت فعالیت‌های گروه ایران نو به پایان رسید.

در هفته‌های بعد، موضوع تشکیل احزاب جدید تیتر تمام جراید و سرلوحه اخبار کشور بود. آقایان دکتر اقبال و علم با پشتکار زیادی در صدد تشکیل این دو حزب برآمدند و آقای دکتر اقبال در هیأت دوازده‌نفره مؤسسین حزب خودشان که اغلب از شخصیت‌های شناخته‌شده مملکت بودند، دکتر قاسم رضائی وکیل جوان مجلس و مرا نیز منظور نمودند.
[ادامه دارد]

[بخش۱]   [بخش۲]   [بخش۳]   [بخش۴]   [بخش۵]   [بخش۶]   [بخش۷]   [بخش۸]   [بخش۹]   [بخش۱۰]   [بخش۱۱]   [بخش۱۲]   [بخش۱۳]   [بخش۱۴]   [بخش۱۵]   [بخش۱۶]   [بخش۱۷]   [بخش۱۸]   [بخش۱۹]   [بخش۲۰]   [بخش۲۱]   [بخش۲۲]   [بخش۲۳]   [بخش۲۴]   [بخش۲۵]   [بخش۲۶]

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=203289