اندیشه‌هایی درباره چه باید کرد!

- دمکراسی به معنای وجود یک رهبر دمکرات یا پاشاه عادل یا رهبر مذهبی عادل در رأس نظام یا جمع افراد دمکرات نیست بلکه توافق ما باید بر اساس ساختار دمکراتیک حکومت باشد و بس.
- طرح این پرسش که پس از جمهوری اسلامی چه کسی خواهد آمد، اصولا نادرست است. پرسش درست این است: ساختار حکومت در آینده‌ ایران چگونه باید باشد تا دوباره دچار مشکل استبداد نشویم؟
- ساختن یک گروه در کنار گروه‌های دیگر، هیچ گره‌ای از مشکل ما نخواهد گشود. به سرنوشت تمام گروه‌های موجود نگاه کنید. کارشان گفتگو و اعلامیه‌درمانی است که نه کسی می‌خواند و نه کسی توجه دارد.

یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹ برابر با ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۰


پرویز دستمالچی – مشکل از آنجایی شروع می‌شود که ما مکانیسم‌های درونی یک جامعه باز و دمکراتیک را درست نشناسیم. یعنی (مثال) در حین پذیرش حاکمیت الله بخواهیم به «مردمسالاری» برسیم و توجه نکنیم که در غرب (که ابتدا این راه را پیمود) مردمسالاری هنگامی ‌ممکن شد که ابتدا انسان، فرد، از قیمومت الله (خدا هرگز حکومت نکرده است، عده‌ای به نام او حکومت می‌کنند) بیرون آمد و خودمختار شد.

روی سه اصل می‌بایست توافق کرد: گذر از جمهوری اسلامی، برقراری یک نظم دمکراتیک پارلمانی متکی به حقوق بشر و حفظ تمامیت ارضی ایران

خودمختاری انسان پیامدهای بزرگی داشت؛ او حکومت تعیین کرد و در پی آن تابع حکومت شد؛ قانون وضع کرد و در پی آن قانونمدار شد؛ عدل را خودش تعریف کرد و بر اساس آن برای قوه قضایی قانون نوشت تا عدل حقوقی منتج از اراده او را اجرا کند. در یک نظم مدرن، قانون مصوب نمایندگان منتخب مردم مقدم است بر هر نوع قانون یا سنت (احکام و موازین شرع). جامعه مدرن هیچیک از تبعیضات (دینی- مذهبی، جنسیتی، دگرباشی، مربوط به مقام و موقعیت یا اصل و نصب و…) موجود در متون «مقدس» را نمی‌پذیرد، تساوی حقوقی همه در برابر قانون پیش‌شرط است. التزام جامعه به حقوق بشر خواهد بود و نه احکام شرعی!

در دمکراسی‌های مدرن، ملت، امت یکدست و یک‌ دین و مذهب نیست. معنای ملت، در یک پروسه بسیار طولانی و سخت، از عده‌ای کوچک، به کل شهروندان گسترش یافته و ملت بدل به مجموعه‌ای شده است که شناسنامه یک واحد سیاسی- جغرافیایی را دارد، بدون توجه به سایر ویژگی‌ها، مانند جنسیت، دین و مذهب، مرام و مسلک یا مقام و موقعیت و اصل و نسب. چنین ملتی متکثر و سیّال است. در جوامع پیشامدرن نه همه بخشی از ملت بودند و نه سیالیت و تکثر ملت معنا و مفهومی ‌داشت. در جوامع توده‌ای پسافروپاشی روابط و مناسبات ارباب- رعیتی، در ابتدای شکل‌گیری دمکراسی‌های توده‌ای، ملت واحد بود و یک رهبر فرهمند داشت که تعیین می‌کرد ملت باید چگونه باشد، چه بیاندیشد یا چه بخواهد یا نخواهد. هیتلر (مثال) نماینده خواست واحد و همگانی ملت بود، اکثریت و اقلیت یا تکثر و سیالیت معنا نداشت، اقلیت دشمن بود که باید ریشه‌کن می‌شد، که شد.

اگر ملت جمع کسانی است که شناسنامه‌ایرانی دارند و مالک ایران و صاحب حکومت هستند، و اگر حکومت ارگان لازم و ضروری برای اداره امور عمومی ‌جامعه است؛ و اگر برای سازماندهی ساختار بی‌طرف حکومت، لازم و ضروری است که اعمال قهر از فرد سلب و به حکومت سپرده شود تا شرایط همزیستی با هم و مشترک به وجود آید، پس باید حکومت را به گونه‌ای سازماندهی کرد که‌این «وکالت» در ساختار آن کاملا منعکس باشد.

آیا جمهوری اسلامی ایران دارای چنین ویژگی است؟ خیر!
آیا ما می‌توانیم با حفظ حکومت دینی به دمکراسی، به حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش و به حقوق بشر برسیم؟ به نظر من، خیر.

به ‌این دلیل باید از جمهوری اسلامی گذر کرد تا ملت بتواند به حق حاکمیت خود بر سرنوشت‌اش دست یابد زیرا در جمهوری اسلامی ایران حق حاکمیت با الله است و نه با ملت و در این نظام امت گوش به فرمان امام وجود دارد و نه ملتی که حاکم بر سرنوشت خویش است و به حکومتگران وکالت می‌دهد. و از این نگاه، ما در دوران پیشامدرن زندگی می‌کنیم که حتما باید دگرگون شود. از نگاه مدرن، قیام علیه حکومتی که منتج از اراده ملت نیست، از حقوق انسان است. در جمهوری اسلامی ایران فردیت یا انسان قائم به ذات که اساس تمدن‌های مدرن است اصولا بی‌معنا است و فرد در امت حل می‌شود. حکومت بر فراز انسان است و نه نهادی لازم و ضروری برای اداره امور عمومی‌ جامعه و برآمده از اراده ملت. حکومت دینی اصولا نافی خودمختاری انسان و نافی حق حاکمیت ملت است.

چند پرسش و نکاتی که برای ساختار مدرن جامعه لازم و ضروری‌اند

۱- ما چه شکلی از ساختار حکومت را باید جانشین این حکومت دینی کنیم تا بتواند نماد ملت باشد؟ دمکراسی‌های مدرن، یعنی همین دمکراسی‌هایی که هر یک از ما در آنها زندگی می‌کنیم. دمکراسی، یعنی ناشی بودن قوای حکومت از مردم، اگر به حقوق بشر متکی و با آن محدود نشود، می‌تواند حتا از راه پارلمانی نیز منتهی به فاجعه شود، که شد (نازیسم). حقوق بشر ضامن پیشگیری از چنین فاجعه‌ای است. اعلامیه جهانی حقوق بشر بزرگترین دستاورد انسان در سده اخیر برای ساختن نظمی‌ مدرن، بدون تبعیض‌های صوری- قانونی، و اساس عدالت سیاسی و تضمین آزادی‌های فردی و اجتماعی است که می‌توان بر روی آن سایر آزادی‌ها و عدالت را گسترش داد و تعمیق کرد.

دمکراسی به معنای وجود یک رهبر دمکرات یا پاشاه عادل یا رهبر مذهبی عادل در رأس نظام یا جمع افراد دمکرات نیست. در دمکراسی‌های مدرن، ساختار حکومت را دمکراتیک سازماندهی می‌کنند. یعنی (مثلا) در نظم آلمان خود شخص صدراعظم مهم نیست، مقام یا نهاد صدراعظمی‌ را دمکراتیک سازماندهی و کنترل می‌کنند. پس، توافق ما باید بر اساس ساختار دمکراتیک حکومت باشد و بس. بنابراین، با شکل دادن دمکراتیک ساختار حکومت بر اساس حقوق بشر، یعنی پذیرش دمکراسی‌های مدرن، طرح این پرسش که پس از جمهوری اسلامی چه کسی خواهد آمد، اصولا نادرست است. پرسش درست این است: ساختار حکومت در آینده‌ ایران چگونه باید باشد تا دوباره دچار مشکل استبداد نشویم؟ نمونه‌های آن در جهان ده‌ها وجود دارند، نگاه کنید به نمونه‌های اتحادیه اروپا، یا کانادا و استرالیا و آمریکا و ژاپن و…

۲-آیا  وحدت یا همراهی و همگامی‌ ما باید بر اساس ارزش‌های ما، ارزیابی‌های ما یا… انجام گیرد یا بر سر توافق در حقوقی یکسان برای همه در برابر قانون؟ یعنی بر اساس ساختاری از حکومت توافق کنیم که به همه ما شانس برابر برای تحقق اهداف و آرزوهای سیاسی- اجتماعی ما بدهد تا هر کس آرای بیشتری کسب کرد، امور کشور را بگرداند و مردم قضاوت کنند. یعنی اولین گام برای حل یک مشکل، شناخت مشکل و علل آن است زیرا تشخیص نادرست موجب تجویز داروی نادرست خواهد شد و «مرض» همچنان می‌ماند. وظیفه سیاستمداران حل مشکلات واقعا موجود است و نه بحث‌های ارزشی– ایدئولوژیک. در اکثر «کنفرانس»های نیروهای سیاسی در برون‌مرز، بجای گفتگو و سپس توافق بر سر ساختار حقوقی نظم حکومت، به جدل درباره «ارزش»‌های هر یک از گروه‌ها یا سیاست‌های آنها پرداخته می‌شود. به‌ این دلیل، اکثر بحث‌ها و سخنرانی‌ها دیگر تکراری و ملال‌آور شده‌اند. اگر ساختار حکومت جدا از «ارزش»‌ها نباشد، در چنین حالتی، فرقی نمی‌کند کدام «ارزش» را انتخاب کنیم، حکومت را یکسویه خواهیم کرد. و یکسویه شدن حکومت به معنای دیکتاتوری و تام‌گرایی خواهد بود. حکومت، به عنوان نهاد لازم و ضروری برای اداره امور عمومی ‌جامعه، نه می‌تواند دینی و نه ضددین باشد. سکولاریسم یعنی بی‌طرفی حکومت در ارزش‌ها، یعنی نه دین در حکومت دخالت دارد و نه حکومت اجازه دخالت در دین و مذهب یا مرام و مسلک مردم را دارد. حکومت باید در ارزش‌ها بی‌طرف باشد تا بتواند همه را به یک چشم نگاه کند. درباره بسیاری از موضوعات مطروحه در «کنفرانس‌ها» می‌توان صد سال دیگر نیز بحث و جدل کرد و به نتیجه نرسید زیرا «نگاه» و عقیده است. حقوق و ارزش دو امر متفاوت‌اند که باید آنها را از هم جدا کرد تا بتوان ساختار حکومت را بر اساس حقوقی یکسان تنظیم کرد و سپس در جامعه‌ای باز و آزاد به ترویج ارزش‌ها و عقاید پرداخت، در تمام سطوح اجتماعی یا سیاسی و…

۳- جامعه ‌ایران «هزار رنگ» است و باید چنین باشد. یکسوی آن حزب‌الله است و سوی دیگر آن شاه‌الله یا…، جامعه دمکراتیک را نه می‌توان بر اساس تصورات (ارزش‌های) این سازماندهی کرد و نه بر اساس تصورات آن، یا تصورات سومی. باید «قاعده‌ای» را مستقر کرد که منصفانه باشد و هر یک از طرفین بپذیرند که انصاف در حقوق آنها رعایت شده است و این چیزی نیست مگر حقوق مساوی همه در برابر قانون. یعنی، اولین گام برای ما، باید تحقق عدالت صوری باشد، بدون در نظر گرفتن دین و مذهب، یا مرام و مسلک، یا جنسیت یا مقام و منصب شهروندان یا هر «چیزی» که میان آنها تبعیض یا امتیاز ایجاد و اصل انصاف و عدل صوری را خدشه‌دار کند. هر کس شناسنامه‌ ایرانی دارد، حقوق شهروندی‌اش با دیگران یکسان است و حکومت موظف به تامین و تضمین آن خواهد بود. توافق احزاب و سازمان‌های سیاسی در جوامع مدرن نه بر سر ارزیابی‌های یکسان از یک پدیده، بلکه (مثال) حق (حقوق) آزادی اندیشه و بیان است. ما باید در جامعه خود این حق را برای همه تضمین کنیم تا همه بتوانند در محیطی سالم و آزاد به نشر افکار و عقاید خود بپردازند. آزادی در یک جامعه باز و مدرن یعنی تضمین امکان مشارکت آزاد شهروند در تمام امور مربوط به اداره امور عمومی ‌جامعه، بدون اینکه از حکومت(گران) ترس داشته باشد.

۴- ساختن یک گروه در کنار گروه‌های دیگر، هیچ گره‌ای از مشکل ما نخواهد گشود. به سرنوشت تمام گروه‌های موجود نگاه کنید. کارشان گفتگو و اعلامیه‌درمانی است که نه کسی می‌خواند و نه کسی توجه دارد. همه ما، فرد یا گروه و سازمان و…، علاوه بر مسائل فردی، گروهی، سازمانی، حزبی و…، یک وظیفه بالاتر و مهم‌تر در پیش رو داریم: آزادی ایران. تا از این نظام جهل و خشونت گذر نکنیم، هیچیک از ما امکان تحقق برنامه‌های سیاسی خود را نخواهد داشت. ما باید در میان خود از دوری‌ها و دشمنی‌ها بکاهیم و بر نزدیکی و دوستی‌ها بیافزاییم و بپذیریم که هر یک از ما نه کل ملت، که تنها بخشی از یک ملت هستیم و می‌خواهیم مشترکا ایران را آزاد کنیم و بسازیم. باید بپذیریم که هیچیک از ما هنوز وکالتی از سوی ملت ندارد، و فعلا ما (گروه یا سازمان ما) نماینده همان چند تنی هستیم که با هم هستیم. در جامعه دمکراتیک، وکالت میدانی و در یک انتخابات دمکراتیک، آزاد و سالم واقعیت بیرونی پیدا می‌کند. تا آن زمان ما تنها مدعیان چنین وکالتی خواهیم بود، پندارهای ما است. پس، باید همه را روی یک استراتژی واحد و همسو آورد. در کشورهای دمکراتیک، گروه‌ها و احزاب سیاسی این مرحله را پشت سر گذاشته‌اند، ما هنوز در ابتدای کار هستیم و انجام این وظیفه ملی و خطیر رادر پیش رو داریم.

حال چه باید کرد؟

اگر بپذیریم ملت ایران متکثر و سیّال است، یعنی ملت واحد یکدست و یک فکر و یک اندیشه وجود ندارد و اینها واژه‌های مربوط به نظام‌های توتالیتر- فاشیستی- نازیستی یا استالینیستی یا خمینیستی است، پس باید بپذیریم که صدای ما تنها یکی از صد یا هزار صدای ملت است و ما در مجموع و با هم کل ملت را خواهیم ساخت. یعنی در شرایط کنونی دو وظیفه داریم: یکم، ساختن یک ظرف دمکراتیک برای همه، با حقوقی یکسان در برابر قانون، مانند دمکراسی‌های واقعا موجود که هر یک از ما در آنها زندگی می‌کند و دوم، رفتن و پرداختن به‌ایده‌آل‌های ویژه خودمان. پس، آنچه ما باید بطور مشترک  و با کمک هم بسازیم، عبارت است از:

یک دمکراسی پارلمانی متکی به حقوق بشر (ساختار حکومت). دمکراسی به معنای ناشی بودن قوای حکومت از ملت. ملت به معنای اینکه هر کس، و مجموع کسانی که شناسنامه‌ ایرانی و حقوقی یکسان در برابر قانون دارند. پارلمانی به معنای اینکه اعمال اراده ملت غیرمستقیم (و نه مستقیم) انجام می‌پذیرد و اتکا و التزام به اعلامیه جهانی حقوق بشر به معنای پذیرش القای تمام تبعیض‌ها و امتیازات (به هر دلیل) و پذیرش عدالت صوری- حقوقی دارد که اساس تمام دمکراسی‌های مدرن در تمام اشکال آن است و ما فعلا مدل دیگری که بهتر باشد، نداریم . برای این کار، از نگاه من، باید بر روی سه اصل توافق کرد:

•گذر از حکومت دینی، زیرا با این نظام اصل حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش ممکن نخواهد بود. نظام اصلاح ناپذیر است، درست مانند اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی که تلاش برای «اصلاحات» منتهی به فروپاشی کامل آنها شد.
•توافق بر اساس یک نظم دمکراتیک پارلمانی متکی به حقوق بشر، با تمام اشکالات و ایراداتی که به آن وارد است، زیرا فعلا مدل دیگری که گویا بهتر باشد وجود خارجی ندارد. ما نباید یکبار دیگر ملت را به ناکجاآباد پندارهای واهی خود ببریم. به تاریخ تکامل ایده‌های سیاسی در درازای تاریخ و به همین دو سده اخیر نگاه کنیم تا روشن شود که فعلا مدلی بهتر وجود خارجی ندارد و هر مدل دیگری آرزو و توهم است.
•و حفظ تمامیت ارضی ایران که شرط خرد در منطقه‌ای بحرانی است.

باید پذیرفت که ما نه خود ملت هستیم و نه اصولا (اکنون) وکالتی از سوی او داریم. ملت باید در یک انتخابات دمکراتیک- آزاد و سالم ابراز نظر کند. پس، باید با همراهی و همکاری با هم شرایط یک انتخابات دمکراتیک و آزاد را فراهم کنیم تا ملت بتواند با تشکیل مجلس موسسان و تدوین و تصویب یک قانون اساسی مدرن در نهایت به شکل مشخص و کنکرت نظم دمکراتیکی که ما می‌خواهیم نظر دهد.

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=203991

15 دیدگاه‌

  1. سایه

    جناب ،
    اوتوپیای «ازلی و ابدی، خدشه ناپذیر و مطلق » بودن منشور جهانی حقوق بشرچندین سال است که با هجوم «مهاجران» گرسنهٔ آفریکائی وپناه جویان وآوارگان بی سرپناه جنگهای مذهبی درکشورهای اسلامی به اروپا (علیرغم غرق شدن تعداد ۱۶۸۶۲ نفرشان دردریای مدیترانه درچهار سال گذشته بنا به آمار سازمان ملل) اعتبارش را حتی درنظر بنیان گزارانش از دست داده است. ژاک شیراک رئیس جمهوربسیاروظیفه شناس وقت فرانسه درمورد وظیفهٔ حقوق بشری کشورش به پذیرفتن انسانهای از خطرمرگ گریخته وگرسنه علنأ اعلام کرد که « فرانسه نمیتواند همهٔ فقروفلاکت جهان را درخاک خود جا بدهد».  
    امروز همهٔ کشورهای ثروتمند دارای امنیت ورفاه ، مرزهای خودشانرا ، با نقض آشکار وظیفهٔ «حقوق بشری» خودشان ، روی پناه جویان چندین میلیون نفری آفریکائی وخاورمیانه ای بسته اند. بنا به آمار « HCR» در حال حاضر بیش از ۷۰ میلیون نفرپناهجودرجهان منتظر یافتن پناهگاه امن هستند ؛ کجای جهان منشورجهانی حقوق بشر رعایت میشود ؟

  2. توماس جفرسون

    سایه
    در پاسخ به همین مقدار اکتفا می کنم که کامنت شما خارج از موضوع و بی ربط به کامنت من است.
    بنظرم، در وضعیت کنونی آنچه باید در کانون تضارب آرا قرار گیرد توجه به شرایط بحرانی کشور و اندیشیدن برای آینده ایی بهتر با محوریت سکولاریسم، حقوق بشر، خردگرایی، لیبرالیسم ، فردگرایی و‌آینده نگری و همچنین دوری از بحثهای انحرافی است.
    با تشکر

  3. به عالیجناب رئیس جمهور«فقید» آمریکا

    برای شما که لابد تاریخ ایران را ناقص ترازتاریخ آمریکا میشناسید واز ایرانیان همروزگارخودتان با عناوین «  شارلاتانها، پوپولیستها، مسلک فروشان، استمرارطلبان، ولایت معاشان و اپوزیسیون نماها» نام میبرید برایتان خواندن  چند سطر مختصری ازتاریخ ساسانیان بی فایده نباشد: 
    نیمهٔ دوم دوران ساسانی درایران شباهت زیادی به نخستین سالهای دوران «رنسانس» دراروپا داشت. درآن روزگار جامعهٔ ایرانی مانند اقیانوسی خروشان ومتلاطم گردیده وایران صحنهٔ رقابت میان بنیادگرائی دینی و اندیشه های نو آوری گردیده بود. نوآوری ونواندیشی درهمهٔ رشته های علمی ، فلسفی ، دینی ، معماری وموسیقی درایران آغاز شده وعلیرغم تشنجات ناشی ازآن ، همچنان پیش میرفت. شهرگندی شاپوربزرگترین مرکز دانشگاهی بین المللی گردیده ودانشمندان رشته های متعدد علمی ازچهار گوشهٔ جهان ، هندوستان وبیزانس ویونان درآنجا کناردانشمندان ایرانی به کاروپژوهش مشغول بودند. اخترشناسان ایرانی ابزارعلمی تازه ای چون آسترولاب برای فهم مکانیسم های حرکت خورشید وستارگان اختراع کردند وپایه های تجربی وریاضی این دانش را بنا نهادند. دررشتهٔ معماری ، معماران ساسانی موفق به کارگیری فن آوریهائی گردیدند که درآنها بجای مصرف میلیونها تُن سنگ وخاک ، اندیشه ومحاسبات ریاضی بکاررفته بود. یک نمونهٔ این معماری ساسانی شاهکاری بنام «طاق کسری» در تیسفون است که یک قوس شلجمی ( Parabolic) به ارتفاع سی وشش مترروی دو پایهٔ ظریف بگشایش بیست وهفت مترروی زمین قرار داده شده است. دردوران ساسانی هنروصنایع دستی وکالاهای ایرانی در سراسر جهان به مرغوبیت شناخته میشد ـــ نمونه هائی ازپارچه های نفیس بافت ایران در دوران ساسانی را امروز میتوان درموزه های معروفی چون «موزهٔ پارچه» درشهرلیون فرانسه و«موزهٔ هنرهای تزینی» پاریس (قطعه پارچهٔ نفیس معروف به نقش سیمرغ دوران ساسانی) ویا درموزهٔ واتیکان « Museo Sacro» (قطعه پارچهٔ نفیس نقش شکارگاه) ، شکارشیروپلنگ معروف دوران ساسانی یافت.
    درسالهای آخر دوران ساسانی افزایش جمعیت شهرنشین وکندی رفورم های اجتماعی بعلت مخالفت مغان وموبدان ، کشور رادستخوش بحران اجتماعی کرد وعده ای «روشنفکر مذهبی» ، بدنبال بوی حلوای «برادری وبرابری» بسوی «جاهلیه» براه افتاد ــ جلودارلشگربیگانه شد و راه وچاه را به آنها نشان داد ودشمن خونخوار را تا قلب شهرهای پرازنعمت ایران راهنمائی کرد.

  4. توماس جفرسون

    سایه،
    ظاهرا خلط مبحث شده است.
    ارحاع من به انواع و افسام شارلاتانها، پوپولیستها، مسلک فروشان، استمرارطلبان، ولایت معاشان و اپوزیسیون نماهای برون مرزی بود که بجای بحثهای بنیادین مانند حقوق بشر و لیبرالیسم و سکولاریسم و خردگرایی و فردگرایی و دیگر دستاوردهای مدرنیته، توهم می فروشند تا خلافت شیعه کماکان به حیات ننگین اش ادامه دهد و مردم به دنبال نخود سیاه در انواع ناکجا آبادها.

    بله، در جای خود، تاریخ واقعی باید تحلیل، شناخته و آموزش داده شود

  5. مسعود

    اکثر این گروها که تازه مانند قارچ از زیر زمین بیرون آمدند اگر توجه کرده باشید متولی آنها یا از اصلاح طلبان صادراتی هستن که مدتی بوق چی موسوی بودن والان صادر شدن با اجازه نظام مقدس برای ایجاد تفرقه وبعد مدتی مانند حباب ترکیده و چیزی باقی نمانده از آنها و متاسفانه عده ای از مخالفین راستین با سادگی در دام این جماعت هفت رنگ افتادن .تا اول این گروه ها شناسایی ومورد نقد وبررسی عمیق قرار نگیرند .کار به سامان نخواهد شد واگر توجه کرده باشید این تشکیلات ها عمده وقتشان صرف درگیری با سازمان ویا گروههای هست که سابقه مبارزه تمام عیار با رژیم را دارند و تا اندازه ای هم در این کار موفق شدن و خط نظام مقدس آدمخوار کودک کش را پیش بردن ..

  6. سایه , به رئیس جمهور «فقید» آمریکا

    جناب ، رفرانس به واقعیات تاریخی را نمیتوان «آرمانشهر»  نامید ، آنچه شما آرمانشهرساسانی مینامید چیزی جز رفرانس به شکوه وعظمت دوران ساسانی وپایان فاجعه بارآن نیست. هرملتی باید تاریخ کشورخود را بشناسد وازتجربیات گذشته ، خوب یا بد ، درس «جهان بینی» بیاموزد ـــ وازهمه مهمتر، دوست ودشمن را بشناسد.
    دشمنی که دولت ساسانی راشکست داد ومردم ایران را بزوربه خرافاتی بنام اسلام «معتاد» کرد هنوزچنگال زهرآگین خود را ازتن وروان مردم ایران بیرون نکشیده واثرات همان «اعتیاد» به خرافات اسلامی زندگی مردم ایران را دربرزخی میان بهشت وجهنم آواره نموده است.
    شناختن این واقعیات تاریخی جزو «وظایف» اولیهٔ ایرانیان است وآرمانشهر نامیدنش نشان سطحی نگری گویندهٔ آن است.

  7. سیمین

    جناب حقیقت،
    هندوستان یک کشور مسلمان نیست. خوشبختی شان هم همین است. پاکستان و هند یک کشور بودند. اگر ج ا پاکستان را یک دمکراسی می‌خوانید، چیز دیگری برای گفتن نیست.

    در ضمن Walter Lippman در سال ۱۹۲۱ کتابی چاپ کرد به نام Public opinion. اگر پیدا کردید بخوانید تا بفهمید که دمکراسی در کشورهای غربی چگونه کار می‌کند. ایرانیها و بیشتر مردم در جهان سوم تصور کاملا غلطی از سیستم کشورهای غربی و کارکرد دمکراسی دارند.
    در ضمن، مگر مردم سالاری جناب دستمالی با همان انقلاب ۵۷ متحقق نشد؟

  8. توماس جفرسون

    به استحضار کامنتگزار ناشناس می رساند؛

    بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر The Universal Declaration of Human Rights:
    حقوق بشر دارای چهارویژگی اصلی است که عبارتند از : جهانشمول، خدشه ناپذیر ( مسلم و بدیهی بودن)، ابدی، مطلق.
    برای جلوگیری از ابهام، در زبان انگلیسی عبارتند از :
    Universal, Inalienable, Eternal, Absolute

    این ویژگیها در ذات مفهوم حقوق بشر نهفته هستند و بدون آنها ، مبهم،‌تفسیر پذیر و محدود خواهد شد.

    برداشت من از مقالات و نظرات آقای دستمالچی این است که ایشان به حقوق بشر مصرحه در اعلامیه جهانی حقوق بشر اعتقادی راسخ دارند.

    لیکن، ممکن است که برداشت من از عقاید ایشان اشتباه باشد و یا شما اطلاعات خاصی در مورد او دارید که من از آن ناآگاهم.

    در اینصورت چه خوب است که یا شخص شما و یا شخص ایشان، در این مورد روشنگری نمایید.

    در پایان باید تاکید کنم که حقوق بشر و اعتقاد به آن نه قلمبه است و نه سلمبه. بلکه حقوقی مسلم هستند که هر انسان به واسطه انسان بودن اش باید از آن آنها برخوردار باشد.

    برای مطالعه در این زمینه، به لینک زیر مراجعه شود:
    https://www.un.org/en/universal-declaration-human-rights/

  9. gh. bostak

    جامعه ای که کتاب های فلسفی اش با نگاه دینی ترجمه میشود و در صد سال گذشته شده و به خورد خواننده داده میشود مفهوم حقوق بشر رو چگونه درک میکنه، جامعه ای که مدنیته و دست اوردهاش با نگاه دینی و ایدئو لوژیک ترجمه میشه و اکثرا با دست آورد های جهان مدرن با تمام توان به ستیزبرخواسته اند ، چه دینی هاش و چه چپ هاش چگونه مفهوم واقعی حقوق بشر رو درک میکنه ، جامعه ای که روشنفکرانش امت را به جای مفهوم ملت به خورد مردم میدهند چگونه مفهوم حقوق بشر رو درک میکنه ، مادامی که پارادکس سنت فکری ما که سراسر دینی بوده با مدرنیته و عقلانیت حل نشه ما مفهوم حقیقی حقوق بشر را نه درک میکنیم و نه به توده ملت میتوانیم بشناسانیم چه رسد به اینکه اون رو در قالب یک مدل حقوقی بخواهیم در جامعه سراسر دینی و ایدئولوژی زده پیاده کنیمgh. bostak

  10. حقیقت .

    سوالی از خانم سیمین .

    هندوستان چگونه موفق به برقراری و ایجاد دموکراسی شده است ؟

  11. سیمین

    جناب دستمالچی، مشکل شما و روشنفکران قدیم و الان، اعضای سابق کنفدراسیون و… این‌است که فکر می‌کنید که دمکراسی دوای درد همه بدبختی های ایران است. زمان شاه فقید همین افکار بود و حالا هم همین‌گونه. ریشه همه اینها هم چیزی جز دینخویی ایرانیان نیست. برای شما دمکراسی یک نوع امام زمان است که منتظرش هستید تا تمام دردها را دوا کند. متاسفانه شما و مانند شما یک جامعه مسلمان با فرهنگ ابتدایی شیعی را با سویس و آلمان اشتباه میکنید. مشکل ایران قبل از هر چیز فرهنگ مذهبی است که جلوی تفکر و تشخیص را گرفته. فرقی هم نمی‌کند که کسی کمونیست ایرانی، مجاهد، آته ایست ایرانی، بهایی، مسیحی و… باشد. برای همین هم هست که دمکراسی امام زمان همه شده است، ولی متاسفانه کمتر کسی از شماها می‌فهمد کهدمکراسی چیست، چه زیربنایی لازم دارد و چرا یک کشور مسلمان دمکراسی نمی‌تواند داشته باشد،. فکر کنید در مورد این چند سطر.

  12. آرمانشهرساسانی ؟

    بعضی ها عقاید قلمبه سلمبهٔ خود را بدیگران نسبت میدهند ؛ آقای دستمالچی کجا گفته «حقوق بشر جهانشمول، ازلی و ابدی، خدشه ناپذیر و مطلق است» ؟

  13. ١٣

    اگر افراد و گروه هـا به حقوق فردى و فرد گرائى بپردازند
    بقیه مشکلات هـم ( حقوق زنان و مردان وووووو ) حل خواهـد شد
    زیرا در این حالت هـر فردى با دیگر افراد جامعه حقوقى برابر دارد ( زن مرد یهـودى و مسلمان وووو )

  14. توماس جفرسون

    آقای دستمالچی بدرستی بر مسئله ساختار تاکید می کنند.
    ساختار حکومتهای کشورهای مدرن و پیشرفته بر محورلیبرال دموکراسی شکل گرفته است. اما این ساختار نه در خلا بوجود می آید و نه بر شن روان استوار می گردد.

    دستاوردهای حقوقی، سیاسی، اخلاقی ، معرفتی و فلسفی دوران مدرن، بر ستونهای سکولاریسم، لیبرالیسم، فردگرایی، پروگرسیویسم، اومانیسم و حقوق بشر استوارگردیده اند و در بستر تاریخی، فرهنگی و تمدنی مغرب زمین رشد کرده اند.

    جامعه ایران مدرن نیست و طبقه الیت آن از فقر معرفتی رنج می برد بنابراین نمی تواند چراغ راه آینده باشد.
    اکثریت قریب به اتفاق آنها یا صرفا تحلیلگر مسائل روزمره هستند و یا فعالان سیاسی که در تریبونهای خود بدنبال اتوپیای مارکسیستی یا مدینه فاضله نبوی و یا آرمانشهر ساسانی و یا صرفا یک جمهوری جهان سومی Banana Republic می باشند و می شود رگه هایی از شارلاتانیسم و‌ پوپولیسم و فاشیسم و یهود ستیزی و غرب ستیزی و واپسگرایی را به درجات مختلف در همه آنها یافت.

    اندیشمندانی نظیر آقای دستمالچی که معتقدند حقوق بشر جهانشمول، ازلی و ابدی، خدشه ناپذیر و مطلق است، کم‌هستند

    باید بدور از مصلحت اندیشی و تعارف و عافیت طلبی و عوام گرایی، به نقد خود پرداخته و با تشخیص معضلات تاریخی و فرهنگی، جامعه از عقاید و مسموم و متعفن و واپسگرایانه پلشت زدایی گردد.

    شناخت و جاری و ساری شدن دستاوردهای حقوقی و اخلاقی تمدن غرب در آینده ایران، اولین قدم در بنیاد نهادن یک جامعه سالم، پویا و نیکبخت خواهد بود. بدون این مقدمات، امکان برقراری حتی کاریکاتوری از یک ساختار لیبرال دموکراسی و یا حکومت دموکراسی پارلمانی وجود نخواهد داشت.

  15. پرهام

    اشکال کار اُپوزیسیون ایرانیان در اینست که گروه بندی وحزب سازی آنها با هدف باز کردن جای پای هرچه بزرگتری برای خودشان در«ایران پسا براندازی» معطوف است وهیچ کس ، بجز شاهزاده رضا پهلوی ، قدم در راه «براندازی» نمیگذارد — هرچند همگی ، «ملت ایران» را دعوت به برپا خاستن برای براندازی میکنند.
    به کسی پوشیده نیست که برای رسیدن به یک هدف مشترک یک سازماندهی همگانی (مشترک) لازم است وچیزی که باید از آن برحذر شد همین تعدد احزاب وگروههای دارای برنامه های حکومتی ازپیش ساخته است.

Comments are closed.