آواز تاریخ؛ محمدرضا شجریان در آینه‌ی روزگار

- شجریان که در تصنیف‌خوانی به سبک بنان به خوبی توانا بود با آواز «مرغ سحر» خود در روزگاری ویژه، به پیام آزادیخواهی بر آمده از دوران «استبداد صغیر»، در مبارزه با خودکامگی جمهوری اسلامی دوباره جان داد.
- آواز «سیاوش» و اشعاری که او با وسواس ویژه‌ی خود بر می‌گزید، در تار و پود انسان‌هایی که با برآمدن استبداد به ویژه از دهه شصت خورشیدی به اینسو سخن در گلویشان، چون همان «مرغ سحر» در قفس، حبس شده بود، تنیده شده است.

جمعه ۲۵ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۱۶ اکتبر ۲۰۲۰


حمید تفضلی – موسیقی تجلی احساسی است که در کلام شعر معنی می‌یابد. شعر و موسیقی از یکسو بر اساس فراسنج‌های زیباشناختی بررسی می‌شوند و از سوی دیگر در آینه‌ی زمان بازتاب می‌یابند. هر دو برآمده از روح زمانه‌اند و به هرچه بر زبان آوردنش برای انسان‌ها دشوار یا نشدنی است، کلام، معنا و احساس می‌بخشند. آمیزش شعر و موسیقی با شرایط فرهنگی و اجتماعی که در آن از بینش موافق یا مخالف شکل می‌گیرند، در ماندگار بودن یا نبودن آن دو سهیم است. بسیاری از آثار هنری کلاسیک چنان از زمانه‌ی خود سرچشمه گرفته و بر آن تاثیر گذاشته‌اند که گسستن آندو از بافتار فرهنگی نشدنی است. رابطه تصنیف «مرغ سحر» و فرهنگ ایران دوران مشروطیت از اینگونه آمیختگی‌هاست. اما جالب این است که ابتدا آواز محمدرضا شجریان که با نام «سیاوش» فعالیت هنری خود را پیش از انقلاب اسلامی در ایران آغاز کرد و به شهرت رسید، این تصنیف را در یاد و قلب ملت زنده کرد. شجریان که در تصنیف‌خوانی به سبک بنان به خوبی توانا بود با آواز «مرغ سحر» خود در روزگاری ویژه، به پیام آزادیخواهی بر آمده از دوران «استبداد صغیر»، در مبارزه با خودکامگی جمهوری اسلامی دوباره جان داد.

«مرغ سحر» زاده‌ی دوران مشروطه و از قلم شاعریست که وی را ملک‌الشعرا نامیده‌اند؛ اهل فرهنگ و ادب که شبهه‌‌ای در ایران‌دوستی و ملی‌گرایی او نیست. روزنامه «ناهید» یکی از نشریات انتقادی و فکاهی صدر مشروطه بود که به کوشش میرزا ابراهیم ناهید و با همکاری عارف قزوینی در تهران منتشر می‌شد. به مناسبت هفتمین سالگرد این نشریه، در هفتم تیرماه ۱۳۰۶ تصنیفی از مرتضی نی‌داوود در دستگاه ماهور و با شعری از محمدتقی بهار به نام «تصنیف در ماهور» اجرا شد که بعدها به «مرغ سحر» شهرت یافت. به گفته‌ی ناصر پروین (بخارا، ۵۵، ۱۳۸۵) نشریه «ناهید» آن شعر را با عنوان «اثر طبع یکی از اساتید سخن» و‌ خواننده آن را ایران‌الدوله هلن معروف به «ایران خانم» معرفی کرد. در روایت دیگری از قول پیام مقدم در مصاحبه‌ای با جلال تاج اصفهانی در اوایل دهه ۱۳۵۰، تاج مدعی اولین اجرا در باغ سهم‌الدوله است.‌خواننده قدیمی‌ترین نسخه ضبط شده «مرغ سحر» بر روی صفحه گرامافون اما ملوک ضرابی است.

«مرغ سحر» (یغما، ۲۵، ۱۳۲۹) بیان شاعرانه‌ای از رویدادهای اجتماعی و سیاسی دوران پس از «استبداد صغیر» و جنبش مشروطه ایران است و با زبانی ساده در مانندگویی‌های برگرفته از طبیعت و زندگی روزمره مردم، بازتاب غنی از روحیه‌ی ملی و آزادیخواهی آن دوره را به شعر می‌آورد.

تصنیف زیبای بهار در تاریخ شعر ایران جایگاه «شعر ملی» را از آن خود کرده است. «مرغ سحر» در دو بند استعاره‌هایی پدید آورده که هم گویای اندیشه‌های ملی‌گرایی و هم جامعه‌گرایی است.

به نمونه‌ای می‌توان اشاره کرد:‌ مصرع چهارم بند دوم گویای این شکوه است: «از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد/ دیده تر شد! دیده تر شد!» اما مصرع پنجم همان بند با واژه‌های «مالک»، «ارباب» و «زارع» اشاره به معانی ایدئولوژیک جامعه‌گرایانه- یا به روایت در عمل نادرست: چپگرایانه- دارد.

همچنین است ترکیب «خاک توده» در مصرع چهارم بند اول. این بند با واژه‌های تمثیلی «بلبل» و «قفس» شکوه از «ظلم صیاد» و ویرانی «آشیانه» دارد؛ از پروردگار کمک و از طبیعت طول عمر می‌خواهد. راوی این شعر هم ناامید است و هم بی‌تحمل؛ به گونه‌ای که به مرغ سحر امر می‌کند: «مرغ بی‌دل، شرح هجران مختصر، مختصر کن!» در بند دوم زبان اشاره‌ای شاعر از عالم طبیعت به دنیای روزمره انسان‌ها تغییر می‌کند و از بی‌عدالتی و نبودن برابری شکایت دارد.

شعر بهار در زبانی ساده و مانندگویی قابل درک از زمان پیدایش در ۱۱۳ سال پیش تا امروز، بار معنی در انتقاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را به همراه می‌کشد. دلیل اعتبار هم‌روزگار آن، گواهی بر این است که جامعه ایران همچنان در جستجوی همان است که بهار در تصنیف خود گنجانده است.

اما چرا با وجود اجراهای فراوان «مرغ سحر» توسط ملوک ضرابی، نادر گلچین، هنگامه اخوان، فرهاد مهراد، شهلا سرشار و برخی دیگر، نام محمدرضا شجریان به گونه‌ای با این تصنیف آمیخته است که تصور آن شعر بدون صدای او ممکن نیست؛ اگرچه هیچیک از اجراهای او بند دوم تصنیف را شامل نمی‌شود.

دلیل، توانایی هنری انسانی است که در قفس جمهوری اسلامی زندگی کرد، روح زمانه را دریافت، آن را در کلام شعر توانای فارسی با موسیقی پروراند و آواز خود را در خدمت بیان احساس جامعه درمانده در روزگار نهاد.

شجریان تصنیف «مرغ سحر» را نخسین بار در سال ۱۳۶۹ در کنسرتی در دانشگاه برکلی (کالیفرنیا) اجرا کرد. به گفته داریوش پیرنیاکان قرار بود که شجریان و گروه همراهش از نی‌داوود که در آن زمان در شهر سن خوزه (کالیفرنیا) زندگی می‌کرد، دعوت کنند. اما نی‌داوود دو روز پیش از اجرای کنسرت چشم از جهان فرو بست. شجریان در کنسرت برکلی تصنیف «مرغ سحر» را به مناسبت بزرگداشت یاد نی‌داوود اجرا کرد. این اجرا چنان تاثیری نهاد که شجریان آن را در انتهای بسیاری از کنسرت‌های آینده خود به عنوان قطعه آنکورد اجرا می‌کرد. دلیل آمیختگی نام شجریان با این تصنیف «بهار» بدون تردید در توانایی و هنر او است. بزرگداشت نی داوود دلیل دیگریست. اما شاید بتوان مهمترین دلیل را در زمان‌سنجی و توانایی حس شجریان در بیان روح زمانه جست. دهه شصت برای آزادمنشانی که آن زمان در ایران زندگی می‌کردند، سال‌های «خفقان» (اخوان ثالث) بود و شجریان با تصنیف «بهار»، شکننده‌ی آن «خفقان».

ایران با ورود به نخستین دهه حکمرانی جمهوری اسلامی از هر چه می‌توانست آن را به تمدن نزدیک کند، دور شد. مهر، دوستی و اعتماد اجتماعی در نبرد با ظلم، دشمنی و فریب شکست خورد. امنیت اجتماعی، اقتصادی و ملی جای خود را به ترس، نگرانی و کوته‌بینی داد. جنگ بر صلح چیره گشت. موعظه آخوند و برادرهای بسیجی در مساجد، جای آموزش فرهنگ، زبان، تاریخ و موسیقی در مدارس و دانشگاه‌های ایران را گرفت. مذهب‌گرایی از چهره سیاه خود پرده برداشت. نسل جوانی که الفبای اندیشه، گفتار و کردار خود را در جامعه و نظام‌ آموزش ایران پادشاهی آموخته بود، در دهه شصت خورشیدی نه تنها دچار «خفقان» شد بلکه سردرگم و چاره‌جو در ترک کشور از امروز به فردا روزگار می‌گذراند.

شجریان در میان این دهه، «خفقان» برآمده از فتو ای رهبر انقلاب در تابستان ۱۳۵۸ به منظور منع موسیقی را شکست و آلبوم «بیداد» را در سال ۱۳۶۴ ارائه داد. این گام، موضع‌گیری در برابر نظام حاکم بود. آلبوم «بیداد» در دستگاه همایون اجرا می‌شود. ریشه لغت همایون، «هماگون» به معنی فرخنده و خجسته است. احساسی که آن دستگاه بر می‌انگیزد را با واژهای شاهانه و اشرافی‌منش توصیف می‌کنند. گوشه‌ی بیداد در منطقه وسط دستگاه همایون اجرا می‌شود و با بالا رفتن به سوی درجه ششم، زمینه را برای اوج فراهم می‌کند.

شجریان با اشعار حافظ نیز به خوبی آشنا بود. در اوج «خفقان» و نا امیدی، شعر حافظ به مطلع «یاری اندرکس نمی‌بینیم یاران را چه شد/ دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد» را به همراهی سنتور پرویز مشکاتیان در جمله اول گوشه بیداد قرار می‌دهد. سپس جمله دوم بیداد را آغاز، به مقام عراق و بیات اشاره می‌کند و به عشاق که در اوج دستگاه همایون اجرا می‌شود وارد می‌گردد. شاهکار شجریان در نهادن یک بیت پر معنا در این اوج است: «شهرِ یاران بود و خاک مهربانان این دیار/ مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد!» حافظ قرآن‌شناس بود و با کلام خدا در برابر واعظان قد برافراشت. شجریان با‌خواندن این شعر حافظ در یکی از پرمعنی‌ترین دستگاه‌های موسیقی ایرانی، آینه‌ای شفاف در برابر حاکمان جمهوری اسلامی قرار داد که هویت آنان را به خودشان نشان داد. حکم تصرف اموال شجریان صادر و او یک شب زندانی شد.

نه تنها با آلبوم «بیداد»، بلکه آنگاه که محمود احمدی نژاد در ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ معترضان به انتخابات ریاست جمهوری را «خس و خاشاک» نام نهاد، شجریان در روبرو شدن ملت و دولت، با صدای خود به دفاع از ملت برخاست و از شعر «تفنگت را زمین بگذار» فریدون مشیری، تک‌آهنگی به نام «زبان آتش» در مایه دشتی اجرا کرد.

گزینش آواز دشتی در اجرای آن شعر در آینه‌ی آن روزگار از دو بینش قابل بررسی است. آواز دشتی در بینش سنتی سوزناک، غم‌انگیز و دلخراش ارزیابی می‌شود. اما روح‌الله خالقی با آفرینش سرود «ای ایران» در این آواز، آنگونه که گلنوش خالقی در مصاحبه خود با بی‌بی‌سی (۲۱ آبان ۱۳۹۴) می‌گوید، نشان داد که مایه دشتی می‌تواند حس ملی‌گرایی را نیز برانگیزاند. «زبان آتش» در آواز شجریان هم گویای سوزناک بودن حوادث روز است و هم به جنبش مردم مایه‌ی ملی می‌دهد. طرفداری او از مردم ایران به ویژه در آنجا روشن است که در نامه‌ای به عزت‌الله ضرغامی رییس وقت سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی می‌خواهد که از پخش صدایش در رادیوتلویزیون دولتی خودداری شود، چون صدای او صدای «خس و خاشاک» است و همواره هم خواهد بود. دولت جمهوری اسلامی نیز به تلافی این اقدام شجریان از آن پس اجرای شجریان از «دعای ربّنا» را که سنت ماه رمضان با آن آمیخته شده بود، دیگر پخش نکرد.

در دومین آلبوم وی در سال ۱۳۸۸ به نام «رندان مست» که باز هم در دستگاه همایون و به همراهی مجید درخشانی و گروه شهناز اجرا شده، شجریان در قطعه‌ی «زنگ شتر» برگرفته از ردیف میرزاعبدالله، شعر حافظ به مطلع «چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست/ سخن‌شناس نئی دلبرا خطا اینجاست» را اجرا کرد.

در تصنیف «رندان مست» نیز در همان آلبوم غزل زیبایی از مولانا به مطلع «رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند/ مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند» را گنجاند.

این سروده‌ها گویای حس ناآرام هنرمند در جدال با روح زمانه و نمایانگر ذهن بیدار، دانش هنری و توانایی شناخت جایگاه هنرمند در جامعه است.

آواز «سیاوش» و اشعاری که او با وسواس ویژه‌ی خود بر می‌گزید، در تار و پود انسان‌هایی که با برآمدن استبداد به ویژه از دهه شصت خورشیدی به اینسو سخن در گلویشان، چون همان «مرغ سحر» در قفس، حبس شده بود، تنیده شده است. آواز شجریان چون صدای اسطوره‌ای است که از یکسو بیانگر درماندگی ملت ایران در تاریخ معاصر و از سوی دیگر جلوه‌گر امید در راه شکوفایی است. در این راه، سرنوشت او با سرنوشت «مرغ سحر» تنیده شده است.

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=215714

5 دیدگاه‌

  1. 16 +

    به جناب مدعی فضل و عشق جفرسون ..
    ادمی که فارابی ها و بوعلی سینا ها و خیام ها و بیرونی ها و فردوسی و کورش کبیر دارد و سنگ جفرسون به سینه میزند با کوچکترین انتقادی همچون خمینی نقاب از چهره برداشت و به حمله برعلیه استاد شجریان ادامه داد .

    جناب عشق جفرسون ٬ استاد ایرج و استادگلپا هم چه در داخل و چه در خارج از کشور فعالیت داشته و دارند .
    تهمت و افترا شما همان روش تفرقه بیفکن و به حکومت دروغ ادامه بده اخوندی و حزب توده میباشد .
    اگر شما مصاحبه ای ویدیوی از استاد ایرج و گلپا و بانو پریسا در تایید حرف خودتان براینکه استاد شجریان هنرمند رانتی مثل پرستویی و مهران مدیری و اصغر فرهادی و محسن مخملباف کلاشینکفی بوده من تمام مطالب شما را قبول میکنم و گفته هایم را پس میگیرم .

    استاد شجریان چنان وزنه ای در عالم موسیقی بوده که جمهوری اسلامی جرعت درافتادن بیشتر از انچه که انجام داده را در مقابلش نداشته .
    با نگاهی به تعداد بیشمار جوایز بین الملی که او در سراسر جهان دریافت کرده گواهی کارنامه درخشان او در طول عمرش در جهان موسیقی میباشد .

    افترا و تفرقه خصوصا برعلیه هنرمندان موسیقی ملی ایران شیوه پیروان اخوندیسم غاصب بر ایران و دشمنان فرزندان کورش کبیر میباشد .

  2. توماس جفرسون

    در کامت خود نه بحث تخصصی کردم و نه بحث سلیقه ایی که کدام خواننده بهتر است و یا محق.

    اظهر من الشمس است که شجریان نسبت به دیگران از آزادی و فرصت بیشتری برخوردار بود .

    در هر رژیم فاشیستی و دیکتاتوری، هر هنرمند و یا سلبریتی که آزادانه فعالیت می کند، مطمئنا از رانت حکومتی برخوردار است، چه برسد به خلافت شیعه که نکبت و تبهکاری آن شهره خاص و عام است و هنر و موسیقی را، بغیر از برای عده ایی خواص، محدود کرده است.

    مگر اینکه معتقد باشیم امثال شجریان در یک حکومت مردمی و آزاد و هنر پرور، رشد کرد و در رقابتی منصفانه با دیگران به مقام اسنادی و خسروی رسید. اینچنین تصوری همانقدرباطل است که مضحک و ففط برای سایبریها و صادراتیها و استمراریها باورپذیر است.

    ضمنا، بر اعصاب خود مسلط باشید.‌واکنش با تورم رگ گردن و توصیف نظر دیگران به نق زدن ، بوی گند خلافت شیعه را می دهد.

  3. 16

    جناب جفرسون ،، مگر استاد گلپا و ایرج در ایران نیستند ،، مگر تا به امروز ترانه های پس از انقلاب اجرا نکردند ؟ که کرده‌اند . پس چرا ان بزرگواران ، مرغ سحر را تا به امروز اجرا نکردند ؟ چرا خانم پریسیا اعلام نکرد من هم صدای خس و خاشاک زنانه ایران هستم ؟
    بس کنید از نق زدن های بی ارزش ،، بنده ۴۵ سال تحصیلات و کار عملی در صحنه های بیشماری با انواع ارکستر ها و نوازنده های بزرگ را در کارنامه خود دارم . استاد شجریان واقعا موسیقی ملی ما را با تلاش بسبار و مداوم و جمع آوری انها از مفاخر موسیقی ملی ایران نام و اثارش را جاودانه کرد .
    هیچ انسانی پاک مطلق و بی عیب مطلق و مقدس نیست ، حتی محمد رضا شاه پهلوی ایرانساز و حقیقتا اریامهر ایران زمین هم مقدس و بی خطا نبود .
    اگر به نیکی از محمد رضا شاه پهلوی یاد میکنیم به خاطر کارنامه اعمال او در دوران زندگی او می باشد .

    و اگر از استاد محمدرضا شجریان به نیکی یاد میکنیم ان هم به موجب کارنامه اعمالش میباشد .
    لطفا از هم میهن نان عزیز خواهش میکنم ،، به دام تبلیغات تفرقه و افترا ۴۱ساله اخوندی ضد ایرانی و ضد موسیقی نیفتند .
    استاد شجریانی که تمام کارهایش و اثارش بر کشیدن اشعار حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا و ادبیات فاخر ایرانی بود فرزند خلف ایران زمین است و باید او را باعث غرور و افتخار ایرانیت همه ما در مقابل اخوندیسم بدانیم .
    هیچکس مقدس و بی عیب و خطا نیست .

  4. ١٣

    چرا شجریان به ممنوع شدن صداى زنان در این مدت اعتراض نکرد 👎🏿
    خانم پریسا هـم مثل او در جشن و هـنر شیراز خیلى بیشتر از او درخشید
    ولى مردم از صداى او محروم شدن

  5. توماس جفرسون

    نویسنده می گوید:
    «اما چرا با وجود اجراهای فراوان «مرغ سحر» توسط ملوک ضرابی، نادر گلچین، هنگامه اخوان، فرهاد مهراد، شهلا سرشار و برخی دیگر، نام محمدرضا شجریان به گونه‌ای با این تصنیف آمیخته است که تصور آن شعر بدون صدای او ممکن نیست؛ اگرچه هیچیک از اجراهای او بند دوم تصنیف را شامل نمی‌شود.»

    بعید می دانم استعداد ویژه شجریان باعث پیوند خوردن نامش با این تصنیف باشد، شاید دلیل ساده تر آن باشدکه ایشان از آزادی و فرصت بیشتری برای فعالیت هنری نسبت به پیشینیان یا همعصران خود برخوردار بود و در عرصه ایی کم رقابت فعالیت می کرد.

    از سوی دیگر، شاید برای بسیاری، این تصنیف با نامهای هنگامه اخوان و نادر گلچین و فرهاد مهراد بیشترپیوند خورده و یا تنظیمات موسیقی برای سایر خوانندگان این تصنیف را ترجیح دهند.

    به هر حال اگر قرار است روح زمانه معیاری برای سنجش شجریان باشد، باید فضای حاکم بر هنر و‌ موسیقی و انواع ممنوعیتها و محرومیتها و رانتها و حلال ها و حرام ها در جمهوری اسلامی نیز مد نظر قرار گیرند.

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (لطفا کوتاه بنویسید):