ابیات قرآنی حافظ: هیاهوی بسیار برای هیچ

- جای تأسف است که تعصبات مذهبی مانع از بررسی نیت واقعی حافظ از سرودن «ابیات قرآنی» شده است.
- حافظ می‌داند که برای اکثریت قریب به اتفاق خوانندگان ابیاتش «وصول الی‌الله» و «رسیدن به نهایت سیر و سلوک» از جمله مطالبی نیست که به خاطرش فریاد بزنند و کمک بخواهند. عشقِ فریاد‌رس مورد نظر حافظ، عشق حاکم بر رابطه تمام اجزاء طبیعت با یکدیگر و از جمله رابطه بین انسان‌هاست.  عشقی که به باور حافظ، نقش مقصود از کارگاه هستی است و آدمی و پری طفیل هستی آن هستند.

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹ برابر با ۱۳ نوامبر ۲۰۲۰


ا. ل. ج. – در آغاز باید اشاره کنم که منظور از ابیات قرآنی ابیاتی است که حافظ در آنها از قرآن نام می‌برد.  حافظ‌شناسان مدافع فرضیه «حافظ مسلمان قرآن‌دوست» ادعا می‌کنند که حافظ با سرودن این یازده بیت ارادت خود را به قرآن نشان داده است.

مطالعه بی‌طرفانه و دور از تعصبات مذهبی این ابیات نشان خواهد داد که این ادعا تا چه اندازه دور از حقیقت است. در مقاله «رقابت حافظ با قرآن» درباره  یکی از دو بیتی که حافظ در آنها ادعای از بر داشتن قرآن را می‌کند به تفصیل بحث شد و دیدیم که حافظ در آن بیت با این ادعا که خوشتر از شعر خودش در قرآن ندیده است از قرآن تقدس‌زدایی می‌کند.

 رقابت حافظ با قرآن؛ «به» قرآنی که اندر سینه داری یا «در» قرآنی که اندر سینه داری!

حافظ در بیت دیگر از این دو بیت می‌گوید:

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

مهم‌ترین نکته درباره این بیت معنی «ار خود»، «ور خود» و یا «گر خود» است که به ترتیب در ضبط قزوینی، خانلری و دیگران آمده است.  این واژه‌ها به معنی «اگر» و مشروط کردن فریادرسی عشق به از بر داشتن قرآن نیست، حافظ در ابیات دیگر خود از آنها به معنی «حتّا اگر» استفاده کرده است:

گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
کان شوخ سربریده بند زبان ندارد

سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد
گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود

تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی

در نتیجه، معنی ظاهری این بیت این است: «این عشق است که به فریادت می‌رسد حتا اگر قرآن را در چهارده روایت از بر بخوانی».  شارحان هم به همین تفسیر سطحی اکتفا کرده‌اند(*).

اما اگر منظور حافظ در این بیت تنها بیان فریاد‌رسی عشق می‌بود که دیگر نیازی به ادعای از بر خواندن قرآن در چارده روایت نمی‌داشت!

نیت حافظ از سرودن این بیت می‌بایست مقایسه عشق با مطلبی در رابطه با قرآن باشد. این مطلب نمی‌تواند حفظ قرآن باشد، به عبارت دیگر او نمی‌خواهد بگوید: «این عشق است که به فریادت می‌رسد، نه حفظ قرآن».  حافظ تا آن اندازه خام نیست که تصور کند از بر داشتن قرآن می‌تواند به فریاد کسی برسد! معنی «از بر خواندن قرآن» تنها حفظ قرآن نیست، خواندن قرآن هم هست؛ چه از بر و چه از روی کتاب.  آنچه را که قرآن‌خوان می‌خواند کلام خداست، کلام خدایی که فریاد‌رس یکی از نام‌های اوست.  در نتیجه مورد مقایسه می‌باید خداوند قرآن، که از او نیز انتظار فریاد‌رسی می‌رود، باشد. حافظ می‌گوید همه قرآن و روایت‌های مختلف آن را خوانده است. او اگر عشق را در آیه‌های قرآن پیدا کرده بود بی‌شک آفریننده آن آیه‌ها یعنی خدای قرآن را فریاد‌رس می‌دانست. حافظ می‌گوید: «خداوندی که اثری از عشق در کلامش پیدا نشود نمی‌تواند فریاد‌رس باشد».  او با ادعای از بر داشتن قرآن این بیت را تبدیل به بیتی می‌کند که در خاطره خواننده، و به‌خصوص خواننده مسلمان، نقش می‌بندد و به راحتی فراموش نمی‌شود و در آن می‌گوید: «فریادرس تو عشق است، نه خداوند قرآن».

بهاءالدین خرمشاهی در قسمتی از شرح خود از این بیت می‌گوید(*): «… حتی اگر مانند حافظ قرآن‌خوان و قرآن‌دان باشی، بایدت از عشق بی‌نصیب نباشی.  و به فضل و فهم و زهد و علم اکتفا نکنی…» آیا این به این معنی نیست که قرآن‌خوانی و قرآن‌دانی محدود به فضل و فهم و زهد و علم می‌شود، و عشق  مقوله‌ای است که در قرآن پیدا نمی‌شود؟!

جای تأسف است که تعصبات مذهبی مانع از بررسی نیت واقعی حافظ از سرودن این بیت شده است. در شرح مصراع دوم این بیت، هشت تن از شارحان(*)  تنها حفظ قرآن را مد نظر قرار داده‌اند.  پنج شارحی هم که به خواندن قرآن، علاوه بر حفظ آن، در مصراع دوم توجه کرده‌اند تفسیرهای بهتری پیشنهاد نکرده‌اند زیرا برداشت آنها از «خواندن قرآن» تلاوت آن برای ثواب است و نه درک معنی آیه‌ها.  دکتر استعلامی اگرچه به درست خواندن و خوب فهمیدن قرآن اشاره می‌کند اما در نهایت عشق را محبت بین بنده و پروردگار معنی می‌کند.  حافظ اگر اثری از این محبت در قرآن دیده ‌بود بی‌شک پروردگار را فریاد‌رس می‌دانست! نه تنها هیچ یک از شارحان به مهم‌ترین پیام این بیت نمی‌پردازد بلکه اغلب آنها با ارائه تعبیری عرفانی از فریاد‌رسی عشق، همان معنی سطحی را هم کمرنگ‌تر می‌کنند.  آنها با استفاده از عباراتی از قبیل  وصال جانان، معرفت عالم معنا، وصال حق، تا از راه عرفان رستگار شوی، برای وصول به کمال و رسیدن به نهایت سیر و سلوک، وصول الی‌الله، برای رسیدن به معبود و عشق و عرفان ذهن خواننده را از معنای مورد نظر حافظ دور می‌کنند.

حال آنکه حافظ نه این بیت را فقط برای عارف و سالک سروده و نه منظورش از فریاد‌رسی عشق رستگاری و وصول الی‌الله و رسیدن به نهایت سیر و سلوک است.  او می‌داند که برای اکثریت قریب به اتفاق خوانندگان ابیاتش «وصول الی‌الله» و «رسیدن به نهایت سیر و سلوک» از جمله مطالبی نیست که به خاطرش فریاد بزنند و کمک بخواهند.  شارحان در بعضی موارد با ارائه تفسیری عرفانی از یک بیت در حقیقت از ارائه یک تفسیر قابل قبول سر باز می‌زنند. عشقِ فریاد‌رس مورد نظر حافظ، عشق حاکم بر رابطه تمام اجزاء طبیعت با یکدیگر و از جمله رابطه بین انسان‌هاست.  عشقی که به باور حافظ، نقش مقصود از کارگاه هستی است و آدمی و پری طفیل هستی آن هستند.

این بیت می‌تواند تفسیر دیگری هم داشته باشد، تفسیری که در آن حفظ و خواندن قرآن می‌تواند مانعی در مقابل فریادرسی عشق تلقی شود. این‌بار می‌بایست، بر خلاف تفسیر قبلی، بیت را بدون تأکید بر واژه «عشق» خواند.  حافظ می‌گوید: «عشق حتّا برای منِ قرآن‌خوان و حافظ قرآن هم می‌تواند فریاد‌رس باشد».  منظور حافظ این است که فریاد‌رسی عشق برای آنهایی که قرآن نمی‌خوانند راحت‌تر است.  چه بسا حافظ به این نتیجه رسیده بود که اگر قرآن را نخوانده و حفظ نکرده ‌بود زود‌تر به عشق زنده می‌شد. از نظر حافظ زنده شدن به عشق، همانطور که در بیت «شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود» می‌گوید، از طریق رها کردن قرآن میسر می‌شود.

شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود

به همین دلیل است که او از زاهد قرآن‌خوان انتظار ندارد که عشق و رندی را بفهمد:

زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد

او  در این بیت می‌گوید که عشق و رندی منوط به راهنمایی است و از آنجا که منبع هدایت زاهد قرآن است او هرگز به عشق و رندی راه نمی‌یابد.  اشاره غیرمستقیم حافظ در این بیت نیز به قرآن‌خوانی زاهد و فقدان عشق در قرآن است.

حافظ در یکی دیگر از ابیات قرآنی خود می‌گوید:

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

تفسیر مصراع دوم این بیت از نظر یازده تن از سیزده شارحی که در شرح بیت قبل به آنها اشاره شد(*) این است که زاهد مانند شیطان از حافظ قرآن‌خوان فرار می‌کند. دو شارح دیگر هم همین را می‌گویند اما اضافه می‌کنند که زاهد هم می‌تواند قرآن‌خوان باشد. تصمیم‌گیری درباره اینکه قرآن‌خوان در این بیت حافظ است و یا زاهد کار مشکلی نیست.  ملاک تشخیص قرآن‌خوان البته ابیات حافظ است.  او ابیات بسیاری در باره رند و زاهد و رویارویی بین آن دو دارد، از جمله:

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح

من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه‌سیاه
هزار شکر که یاران شهر بی‌گنه‌اند

عاشق و رند و نظربازم و می‌گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام

عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند
وین همه منصب از آن حور پریوش دارم

زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته کردگار چیست

ما و می و زاهدان و تقوا
تا یار سر کدام دارد

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد

زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار
ما را شرابخانه قصور است و یار حور

قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند 
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من

از نقطه نظر حافظ، رند عاشقِ مجنون و مست و نامه‌سیاه و میخواره و نظربازی است که اهل تقوا و صلاح و توبه نیست. او شراب این دنیا را به امید شراب کوثر از دست نمی‌دهد و میخانه را به امید قصری در بهشت ترک نمی‌کند.  زاهد اما نمازخوان و اهل عجب و تقوا است، به این امید که در آن دنیا صاحب قصری در بهشت شود و شراب کوثر بنوشد و از حوریان بهشتی کام بگیرد! حالا به نظر شما رندی که به دستور قرآن عمل نمی‌کند و شراب می‌خورد قرآن‌خوان است یا زاهد عاقبت‌اندیش؟  شارحان مسلمان اما قرآن‌خوان بودن زاهد را برنمی‌تابند زیرا در آن صورت قوم قرآن خوان منتسب به شخصیتی منفی و مورد انتقاد شدید حافظ، یعنی زاهد، می‌شود!

برخی زاهد را منفورترین شخصیت در اشعار حافظ می‌دانند ولی به باور من حافظ نمی‌تواند نسبت به هیچکس احساس نفرت داشته باشد.  تفسیر شارحان از این بیت، یعنی قرآن‌خوان دانستن حافظ و فرار زاهد از او، دو اشکال دیگر هم دارد.  یکی اینکه واژه «قوم» تناسب بیشتری با زاهد دارد تا با حافظ. دیگر اینکه دلیلی برای فرار کردن زاهد از حافظ وجود ندارد. این حافظ است که باید از زاهد، که همواره مزاحم اوست و از شاهدبازی و شرابخواری او انتقاد و او را به بهشت دعوت می‌کند، فرار کند:

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر 
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی 
به سیب بوستان و شهد و شیرم

به خلدم دعوت ای زاهد مفرما 
که این سیب زنخ زان بوستان به

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

خرمشاهی که در شرح بیت قبلی قرآن‌خوانی و قرآن‌دانی را محدود به فضل و فهم و زهد و علم می‌داند(*) در شرح این بیت می‌نویسد: «آری زاهد رندی حافظ را درنمی‌یابد و باکی نیست چرا که دیو (جن، ارواح خبیثه و شریره) از کسانی که قرآن می‌خوانند می‌گریزد و دور می‌شود. به کنایه، بلکه به تصریح، رندی خود را همپایه‌ی قرآن خواندن و زاهد و گریز و پرهیز او را همانند دیو و گریختن دیو، به محض استماع کلمات مقدس قرآن مجید می‌گیرد.»  ایشان حالا می‌گوید که قرآن‌خوان در این بیت نه زاهد که حافظ است، و زاهد دیومانند از او فرار می‌کند.  ادعای «رندی خود را همپایه‌ی قرآن خواندن» گرفتن توسط حافظ ادعای عجیبی است؛  خرمشاهی شاید از تعریف مخصوص خودش از «رند» استفاده کرده‌ و نیازی به رجوع به تعریف حافظ از این شخصیت ندیده‌ است.  دکتر حمیدیان هم که در شرح بیت قبل می‌گوید(*) «… حفظ و قُرّایی قرآن در عرف از زیرمجموعه‌های زهد به شمار می‌آید» در شرح این بیت تغییر رأی می‌دهد و از جمله می‌گوید که شرح خرمشاهی را رد نمی‌کند. وی سپس می‌گوید که این بیت دو ضلع جد و طنز دارد و در تشریح ضلع جد این بیت قرآن‌خوان را همواره حافظ می‌داند.  دکتر حمیدیان تنها در شرح ضلع طنز این بیت امکان قرآن‌خوانی زاهد را می‌پذیرد ولی اضافه می‌کند که: «پیداست نفس قرآن‌خوانی در نظر شاعر چه جایگاه بزرگی دارد».  این دو شارح محترم مصمم هستند تا به هر قیمتی که شده، حتَا در تناقض با اظهارات پیشین خود، حافظ را قرآن‌خوان معرفی کنند.  مصراع دوم این بیت از سعدی است که او در جواب به سؤال اول صاحبدیوان، در تقریرات ثلاثه، که دیو بهتر است یا آدمی می‌گوید:

ای که پرسیدی‌ام از حال بنی‌آدم و دیو 
من جوابیت بگویم که دل از کف ببرد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند 
آدمیزاده نگهدار که مصحف ببرد

دکتر استعلامی در قسمتی از شرح این بیت می‌گوید: «در سخن سعدی منظور این است که گاه آدمیزاده از دیو بدتر است تا آنجا که قرآن می‌دزدد، و باز این بیت سعدی روشن نمی‌کند که حافظ به کدام یک از دو تفسیر بالا نظر داشته است» که منظور ایشان از دو تفسیر یکی قرآن‌خوانی حافظ و دیگری قرآن‌خوانی زاهد در این بیت است.  دکتر استعلامی بر این باور است که «هر دو معنی به یک اندازه قابل قبول است.» از نظر وی حافظ همان اندازه می‌تواند قرآن‌خوانِ قرآن دزد باشد که زاهد.

تفسیر شارحان از این بیت، هم با ابیات دیگر حافظ و هم دست‌کم در دو مورد با گفته‌های خودشان در تناقض است.  تمامی کوشش شارحان در جهت القای اندیشه حافظ قرآن‌خوان در ذهن خواننده به کار گرفته شده است تا آنجا که ترجیح می‌دهند زاهد را به دیو (شیطان) تشبیه کنند اما او را قرآن‌خوان ندانند! حافظ به زاهد توهین نمی‌کند و، بر خلاف شارحان، او را در مسند دیو (شیطان) قرار نمی‌دهد بلکه او را قرآن‌خوانی می‌داند که حتا شیطان هم از او فرار می‌کند، چه رسد به حافظ!

و این است رندی حافظ در این بیت که حافظ ادعا می‌کند زاهد آن را نمی‌فهمد. حافظ در این بیت پیام دیگری هم دارد. او می‌گوید زاهد، از آنجا که قرآن‌خوان است و به عشق زنده نشده، توانایی درک عشق و رندی حافظ را ندارد. او در بیت «زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است/ عشق کاریست که موقوف هدایت باشد» نیز همین مطلب را می‌گوید.  خواننده نکته‌بین ممکن است تذکر دهد که حافظ در بیت قرآنی قبلی می‌گوید که قرآن را در چهارده روایت می‌خوانده پس او نیز قرآن‌خوان است. در جواب باید گفت که حافظ آن بیت را با هدف نشان دادن فقدان عشق در قرآن سروده و برای متقاعد کردن خواننده چاره‌ای جز ادعای خواندن و حفظ روایت‌های مختلف قرآن ندارد.  در این بیت اما چالش خواننده تشخیص قرآن‌خوان از میان دو شخصیت رند و زاهد است، و نه پاسخ به این سؤال که آیا حافظ قرآن‌خوان است یا نه.  این بیت نه تنها بیانگر ارادت حافظ به قرآن نیست، بلکه فرصتی برای او فراهم کرده تا بار دیگر به زاهد ریاکار بتازد و اخلاص او در قرآن خواندن را هم زیر سؤال ببرد.

در ادامه به مطالعه سایر ابیات قرآنی حافظ می‌پردازیم.  او در بیت قرآنی دیگری که در نسخه خانلری آمده است، می‌گوید:

هیچ حافظ نکند در خم محراب فلک
این تنعّم که من از دولت قرآن کردم

دهخدا «تنعّم» را « به ناز زیستن، فراخ و آسان زندگانی گردیدن، و به ناز و نعمت پرورده شدن»  معنی کرده است. حافظ از طریق تظاهر به قرآن‌دوستی و ادعای از بر داشتن آن به امتیازاتی دست یافته که از جزئیات آن اطلاعی در دست نیست.  نسخه قزوینی- غنی بجای این بیت، بیت دیگری دارد که مورد سوء استفاده گسترده قرار گرفته است:

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ 
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

معنی این بیت این است که حافظ عادت سحر‌خیزی خود را مدیون قرآن است.  اینکه مصراع دوم به تنهایی به عنوان اعتراف حافظ به اینکه هرچه کرده از دولت قرآن کرده است چگونه در ذهن بسیاری از حافظ‌دوستان نقش بسته است خود معمایی‌ست.  این موضوع در مقاله «موانع پیش روی خوانندگان ابیات حافظ» مورد بحث قرار گرفت.

برخی از موانع پیش روی خوانندگان اشعار حافظ

از دیگر ابیات قرآنی حافظ این بیت است:

ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
لطایف حکمی با کتاب قرآنی

این بیت از قصیده‌ای در مدح قوام الدین محمد صاحب‌عیار وزیر شاه شجاع است و از آنجا که اکثر شرح‌ها خود را به غزل محدود کرده‌اند تا حال شرحی برای این بیت پیدا نکرده‌ام. شرح برخی از ابیات این قصیده در «شرح شوق» آمده اما دکتر حمیدیان این بیت را معنی نکرده‌ است. این بیت به این صورت هم در تصحیح قزوینی- غنی و هم در تصحیح خانلری آمده است. اما سودی و جلالیان و خرمشاهی با روایت اندکی متفاوت از این بیت استفاده کرده‌اند:

ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
لطایف حکمی با نکات قرآنی

آری، حافظ در اشعارش از مضامین قرآنی بسیاری استفاده کرده که طبیعی است.  او از شعرای دیگر از جمله نظامی، سعدی، خواجو ی کرمانی و سلمان ساوجی نیز تأثیر پذیرفته و در مواردی وام گرفته است. این نکته نیز قابل تأمل است که اگر کتاب قرآنی و یا نکات قرآنی شامل لطایفی از حکمت می‌شد دیگر نیازی به اضافه کردن آنها نبود. به باور من این بیت در تجلیل از قرآن نیست.

حافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

حافظ در این بیت به ریاکارانی که با استفاده از قرآن مردم را فریب می‌دهند اعتراض می‌کند. این به این معنی نیست که حافظ قداستی یا منزلتی برای قرآن قائل باشد.  به این نکته نیز دقت کنیم که وقتی می‌گوید «چون دگران» به این معناست که همه قرآن را دام تزویر کرده اند.  آیا کتابی که همگی از آن در جهت فریب مردم استفاده می‌کنند می‌تواند کتابی مقدس و آسمانی باشد؟

گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

حافظ به حق قرآن کز شید و زرق بازآی
باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد

قسم خوردن به قرآن در جوامع اسلامی یک سنت زبانی است و هیچیک از این دو بیت دلیلی بر ارادت  حافظ به قرآن نیست. در ضمن باید توجه کرد که در بیت اول این حافظ نیست که قسم می‌خورد و در بیت دوم قسم به قرآن برای زدن گوی عیش است.

ای چنگ فرو برده به خون دل حافظ
فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست

در این بیت حافظ معشوق را از خدا و قرآن می ترساند، که باز می­‌تواند به دلیل باور عموم مردم در جوامع اسلامی باشد و نه لزوماً به معنای اعتقاد شخص حافظ به قرآن و تجلیل از آن.

حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

این بیت دربرگیرنده اندیشه مثبتی درباره درس قرآن است، ولی در مقایسه با سایر ابیات حافظ درباره درس و دعا از اهمیت خاصی برخوردار نیست:

سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم

منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

به باور نویسنده، حافظ بر خلاف ادعای حافظ‌شناسان مسلمان، ارادتی به قرآن نداشته است. مطالعه یازده بیت قرآنی حافظ این موضوع را به روشنی نشان می‌دهد. او دو پیام خود در انتقاد از قرآن را در به یادماندنی‌ترین ابیاتش، که در آنها ادعای از بر داشتن قرآن را می‌کند، پنهان می‌کند تا از این طریق به حداکثر افراد، حتا آنهایی که ممکن است اشعارش را نخوانند ولی این دو بیت را شنیده و به یاد سپرده ‌باشند، برساند.  پیام او یکی این است که خوشتر از اشعار خودش در قرآن ندیده و دیگری اینکه این عشق است که به فریاد بشر می‌رسد و نه خداوند قرآن!

همانگونه که دیدیم او در بیت قرآنی دیگری   زاهد را، که منفی‌ترین شخصیت در اشعار اوست، قوم قرآن‌خوان می‌نامد و می‌گوید که این قوم رندی حافظ را نمی‌فهمد؛ به کنایه، کسانی که قرآن می‌خوانند عشق و رندی را درک نمی‌کنند. او همچنین در یک بیت غیرقرآنی می‌گوید که زاهد رندی حافظ را نمی‌فهمد چون او (که قرآن‌خوان است) به عشق هدایت نشده. حافظ همزمان با تظاهر به قرآن‌دوستی و سرودن چند بیت سطحی از جمله دو بیت که در آنها به قرآن قسم می‌خورد و یک بیت که در آن از درس قرآن تجلیل می‌کند، به گفته خودش، در خم محراب فلک تنعم می‌کند. پرچمداران فرضیه «حافظ قرآن‌دوست مسلمان» ناگزیر حقیقت این مطالب را از طریق تحریف معانی ابیات کلیدی او انکار می‌کنند.


(*)  شرح بیت «عشقت رسد به فریاد ور خود بسان حافظ/ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت:
ابهری: «برای رسیدن به وصال جانان باید از عشق کمک بگیری باید عاشق باشی والا حفظ قرآن با چهارده روایت به تو کمکی نمی‌کند.»
استعلامی: «در خواندن این بیت، تکیه روی کلمه عشق است. اگر تو مانند حافظ، قرآن را درست بخوانی و خوب بفهمی– به عبارت دیگر همه آنچه را که علمای مدرسه می‌دانند بدانی– باز آنچه تو را به معرفت عالم معنا می‌رساند، این دانش نیست، عشق است، محبتی که میان بنده و پروردگار است و راه وصال حق را هموار و روشن می‌کند.»
برزگر خالقی: «اگر قرآن خواندن، نماد همه کارهای خوب باشد، خواجه عشق را از آن برتر می‌داند و می‌فرماید: حتی اگر هم چون حافظ، قرآن را در چهارده روایت از حفظ بخوانی، آنچه که به فریاد تو خواهد رسید و تو را نجات خواهد داد، عشق است.»
ثروتیان: «اگر تو مانند حافظ قرآن را با چهارده روایت از بر بخوانی باز سرانجام عشق به فریاد تو می‌رسد.» یا «اگر قرآن را با چهارده روایت از بر بخوانی عشق به فریاد تو می‌رسد!» بالکنایه– «حافظ جامع علوم قرآنی و حافظ روایات قرآن است و در علم قرائت قرآن به حد کمال رسیده و هر چهارده روایت از بر می‌داند و تو اگر مانند حافظ قرآن را با چهارده روایت از بر بخوانی آنگاه عشق به فریاد تو می‌رسد و یا به کنایه‌ای دیگر سرانجام عشق باید به فریاد تو برسد.»  «یعنی: با علم و قرآن‌دانی نمی‌توان راه به جایی برد مگر این‌که عشق الهی به فریاد کسی برد (برود؟) و فریادرسی بکند.»
جلالیان: «حتی اگر به‌مانند حافظ بتوانی قرآن را با چهارده روایت قرائت کنی، باز باید عشق به فریاد تو برسد (تا از راه عرفان رستگار شوی).»
حمیدیان: «تأکید بر عشق در باب موهبت حفظ قرآن، آنهم در چنین ابعادی، شاید از این روی باشد که کسی (از زاهدان و دیگران) آن را صرفاً به زهد و عوالم صورت منتسب و محاط نکند، زیرا حفظ و قُرّایی قرآن در عرف از زیرمجموعه‌های زهد به شمار می‌آید، همچنانکه در برشماری اعضا و و ابستگان نظام زهد یا مستوری ذکر شد.» و در ادامه: «عراقی هم قُرّایی را در شمار زهد و توبه و در برابر عشق رهایی ‌طلب از ظواهر (رندی و قلّاشی) قرار می‌دهد: از توبه و قُرّایی بیزار شدم، لیکن/ از رندی و قلّاشی بیزار نخواهم شد».
خرمشاهی: وی حدود نه صفحه را به شرح این بیت و نحوه جمع آوری قرآن اختصاص داده‌ است. «اولین لغزشگاه معنایی این بیت در عبارت «عشقت رسد به فریاد» است، که بعضی- حتی از افاضل– چنین تصور می‌کنند که مراد از آن رسیدن عشق به مرحله فریاد است…» و پس از توضیحات بیشتری در این‌باره می‌گوید: «مراد حافظ از «عشقت رسد به فریاد است» این است که عشق  به فریاد تو می‌رسد…» و در نهایت بیت را به این صورت معنی می‌کند: «… حتی اگر مانند حافظ قرآن‌خوان و قرآن‌دان باشی، بایدت از عشق بی‌نصیب نباشی و به فضل و فهم و زهد و علم اکتفا نکنی و بدانی که سرانجام آنچه رهایی می‌بخشدت و به فریادت می‌رسد همانا عشق است، نه زهد و علم.»
خطیب رهبر: «اگرچه مانند حافظ قرآن را با چهارده روایت قاریان معروف از حفظ تلاوت کنی باز هم عشق بحق برای وصول به کمال و رسیدن به نهایت سیر و سلوک باید فریادرس و مددگار تو باشد.»
رستگار فسایی: «(در این راه دراز و بی‌نهایت) تنها عشق است که می‌تواند به فریاد تو برسد و تو را رهایی بخشد، نه چیز دیگری.  حتی اگر چون من (:حافظ)، قرآن مقدس را با چهارده روایت از حفظ بخوانی و قرائت کنی.»
سودی: «اگر تو هم مثل حافظ قرآن شریف را در چهارده روایت از حفظ بخوانی باز هم برای وصول کافی نیست بلکه عشق به فریادت می‌رسد: وصول الی‌الله با عشق است، نه با از بر خواندن قرآن سبعه با چهارده روایت؛ والا به قیاس این لازم می‌آمد تمام کسانی که قرآن شریف را خوانده‌اند اولیا‌الله باشند.»
فرشادمهر: «باید عشق به فریادت برسد اگر بتوانی همچون حافظ، قرآن را با چهارده روایت از حفظ بخوانی.»
قیصری: «اگر حتی مانند حافظ باشی و با چهارده روایت قرآن را از حفظ بخوانی کافی نیست. باید از نیروی الهی عشق استمداد بجویی تا نجات یابی.»
هروی: «خلاصه معنی اینکه حتی اگر مثل حافظ قرآن را در چهارده روایت از بر بخوانی، باز آنچه باید به تو کمک کند عشق است. و مقصود اینکه برای رسیدن به معبود، تنها راه شریعت کافی نیست. اگر حافظ قرآن هم باشی باز باید به عشق و عرفان متوسل شوی.»

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=218806

8 دیدگاه‌

  1. سلاتون

    تلاش برای اثبات عدم اعتقاد به قرآن و اسلام در مورد بزرگانی مانند مولانا حافظ یا سعدی که در قرن های ۷ و۸ هجری زندگی می کردند آب در هاون کوبیدن است .این بحث در قرن های ۵ و۶ و بزرگانی چون خیام نظامی و فردوسی قابل طرح است ولی با سقوط سلجوغیان و ظهور سلطان محمود تعصبات مذهبی رو به گسترش گذاشت و سیر این تغییر در تمام آثار ادبی قابل رویت است .تفاوت اسلام باوری مانند حافظ با خداناباوری مانند خیام برای هر جوان دیپلمه ای روشن است و با نوشتن این مقاله سخیف نمی توان ریشه های فکری حافظ را خوب یا بد منکر شد

  2. همای

    دربرخی نسخه های خطی، این بیت حافظ بصورت زیرآمده است:
    حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
    گر بود وردت دعا ودرس قرآن ، غم مخور

  3. همای

    حافظ درسدهٔ ۱۴ میلادی ، درروزگار سیاه حکمفروائی مطلق ادیان سامی در جهان ; «قرون وسطی» , و در«مملکتی » از تصرفات «اسلامی» زندگی میکرد. در آن روزگار سیاه درهیچ کشوری دراین مناطق جهان کسی جرأت نمیکرد خلاف خرافات دینی سخنی بزبان آورد مگراینکه دست اززندگی شسته باشد.
    سخنوربزرگ زبان پارسی، حافظ شیراز، دریک چنین فضای بستهٔ خفقانی با یک نام عربی اسلامی «شمس الدین» دریک فامیل «مسلمان» تنگدست بدنیا آمده، دوران کودکی ونوجوانیش درمکتبخانه ها، بگواه خودش, صرف آموختن «شرعیات» اسلامی و «ورد قرآن» سپری شده بود :
    حافظا درکنج فقر وخلوت شبهای تار
    تا بود وردت دعا ودرس قرآن، غم مخور
    با اینحال درسالهای جوانی که درخدمت امرای «مظفریان» به نان ونوائی دست یافته بود توانست شاهکارهائی از غزلیات غنائی وعرفانی بوجود آورد که هنوزدرسدهٔ ۲۱ میلادی جهانیان را به تحسین وا میدارد.
    در میان آنهمه اشعارناب او، چند شعری را که شیعه های ایرانی «ابیات قرآنی» مینامند درحقیقت یکنوع «لکه های» کوچکی، «گواه » حال واحوال اوضاع زمان حافظ باید دانست.

  4. ماله کش اعظم

    کیهان لندن، جناب آرمان وجناب بهرام پارسی

    با سپاس از کیهان لندن و مقاله«ابیات قرآنی حافظ: هیاهوی بسیار برای هیچ».
    جناب آرمان با کامنت توصیه نامه اصلاح طلبانه خود درخواست عدم درج و چاپ اینگونه مقالات میشود که در آخر اینگونه به پایان می برند :«در انتشار مطالب سستی که بدور از حقایق ادبی و تاریخی، تنها مطامع طیف خاصی را تامین می کنند،اندک تاملی بیشتر روا دارد.».که با پاسخ غیر مستقیم وبا طنز زیبای جناب بهرام پارسی داده میشود که می نویسد:…ماله کشان ِ بی شرم و بی شرفی چون خاتمی و شریعتی و عبدالکریم دباغ به شمشیر خون آلود محمد و علی ، یک شاخه گل می بندند .

  5. رند

    پاسخ به آقای آرمان :

    ۱. دوست عزیز شما در متنی که نوشتید نویسنده مطلب را در زمره پژوهشگران ملحد قرار داده اید ، بعد انتظار دارید نویسنده اسمش را علنی کند؟؟!! حتما مستحضر هستید که در نظام اسلامی چه احکامی در انتظار ملحدان هست.

    ۲. شما با کلی گویی و نه با اشاره به متن ، نویسنده را به نیت خوانی و ذهن خوانی متهم میکنید و در گروه جاهلان مستبد لامذهب قرار میدهید. در صورتیکه نویسنده این چهار مقاله در تمام نوشته ها با دقت متون و تحلیل شارحان معتبر و شناخته شده را بررسی کرده اند و سپس تحلیل و نظر خودشان را با نگاهی از نوعی دیگر و منتقدانه به ایشان و البته با ذکر دلیل و منطق به تحریر آورده اند.

    ۳. دوست عزیز ، شما از حساسیت خود نسبت به بسیجیان و افرادی که سعی در کمرنگ کردن ایران دوستی فردوسی دارند نوشته اید. آیا به همان اندازه آشفته نمی‌شوید اگر بدانید بسیاری از ابیات حافظ مقرضانه و صرفا به خاطر اسلام دوستی برخی شارحان در ذهن خواننده ایرانی به غلط جا افتاده اند؟

    مثال بارز آن که نویسنده این مقالات به تفصیل در باب آن صحبت کرده است (به تفصیل در مقاله اول و مختصراً در همین مقاله) و معنی آن به تصور من به غلط در ذهن حافظ دوستان ایرانی نقش بسته است بیت زیر است:
    صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
    هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

    معنی کردن یک بیت تنها با توجه به یک مصراع و بدون توجه به مصراع دیگر یک خطای ابتدایی است ، اما بسیاری از شارحان به خاطر اسلام دوستی خود یا متوجه این خطا نشده اند یا مقرضانه ترجیح داده اند که بگویند حافظ هر چه کرده از دولت قرآن کرده است. و این تفکر خود را به خوانندگان القا کرده اند.
    از این مثال که بگذریم ، من تصور میکنم که کوشش نویسنده این مقالات در به نقد کشیدن تحلیل شارحان دیگر با توجه به متن شعر و رها کردن ذهن خواننده از پیش فرض قرار دادن اسلام دوستی و قرآن دوستی حافظ بسیار ارزشمند است. حال قضاوت با خواننده نکته بین است که تحلیل شارحان را با نظریات ا.ل.ج مقایسه کند و با رجوع دوباره به ابیات حافظ رندی اش را بهتر از پیش دریابد.

  6. بهرام پارسی

    دقیقا ، حافظ با خواندن قرآن ریشه ی بدبختی ایران را شناخته بود .کسانی که قرآن می خوانند یا مثل خمینی و خامنه ای و ابوبکر ابغدادی و جنتی و مصباح تشنه به خون مخالفان می شوند و یا مثل ماله کشان ِ بی شرم و بی شرفی چون خاتمی و شریعتی و عبدالکریم دباغ به شمشیر خون آلود محمد و علی ، یک شاخه گل می بندند .

    زمان آن رسیده است که اعلام کنیم اسلام مرده است ، زنده باد ایران . این جان کلام حافظ و فردوسی و بسیاری از شاعران و نویسندگان و هنرمندان بزرگمان بوده است ؛ اسلام مرده است ، زنده باد ایران.

  7. آرمان

    با درود،
    نهایتِ تلاش نگارنده ی مجهول الهویه ی این مقاله ی دراز، در جدایی افکنی میان شاعر شیرین سخن ایرانی، حافظ شیرازی و قرآن محبوبش، این شده است که می بینیم؛ تقلایی مذبوحانه که در هیچ یک از یازده مورد مذکور، به اثباتی درخور نمی رسد.
    و نگارنده که نه تنها جا به جا، نظریات بی سند خویش را بسان پیش فرض هایی ادبی و جدی تصور کرده و مدام می گوید “به باور نویسنده” و “به باور من” (کدام من؟ وقتی نام‌ جناب ایشان نامعلوم و ا.ل.ج است؟!) اما از یاد می برد، ارادت آن شاعر والامقام به قرآن چنان بوده که حتی تخلص خویش را “حافظِ” همان قرآن برگزیده است. آیا همین اندازه کافی نیست؟ آیا اگر حافظ شیرازی، قرآن را دوست می داشته و از روح آن مُلهم بوده، باید از کسی اجازه می گرفته؟ آیا اگر این عشق براستی جریان داشته، جور دیگری می توانسته، آن را به دایره ی گوهرین نظم و شعر و ادب خویش و سرزمینش درآوَرَد؟ آیا نگارنده، دستگاه نیت خوانی و ذهن خوانی دارند که اینگونه مَنویات خویش را به آن قله ی بزرگ ادب فارسی منسوب می دارند؟!
    جا دارد که بگوییم بیچاره هنرمندان و ادیبان و فرهیختگان ایرانی که هماره ی تاریخ، بین دو دسته جاهل گرفتار بوده اند: مستبدانِ مذهبی و مستبدانِ لامذهبی!
    از یک سو باید برای دفاع از حکیم فردوسی بکوشیم که بسیجیان، به اهداف شوم جاعشی، ایران دوستی اش را مُلاخور نکنند و از یک سو حافظ شیرازی را از دستگاه هاضمه ی پژوهشگران جماعت مُلحدین بیرون بکشیم که اینطور ابترش ننموده و نبلعندش! وای بر ما و نگاه های ضد بشری یکسویه مان که نهایتا حقیقت و واقعیت افراد و جریانها را نمی خواهیم مگر آنکه شبیه امیال ما باشند؛ این است پاشنه ی آشیل اوضاع معاصر ما…
    در انتها از کیهان لندن استدعا دارم با توجه به سابقه نیکویی که در این سالها با انتشار مطالب وزین سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و… برای خود تحصیل نموده، در انتشار مطالب سستی که بدور از حقایق ادبی و تاریخی، تنها مطامع طیف خاصی را تامین می کنند، اندک تاملی بیشتر روا دارد.
    با احترام. بیست و سه آبان نود و نه

  8. از: «دراین سو وآنسوی آینه» نشریهٔ «نیمروز» ــ شمارهٔ ۸۲۶ سال ۱۳۸۳

    درپایان غم انگیزپادشاهی ساسانیان ودرپی تسلط فاجعه بار تازیان بر ایران، نبوغ خلاقهٔ ایرانی راه دیگری غیرازخشونت وخونریزی برای مبارزه با تهاجمی از یک نوع دیگر ــ تهاجم دینی ــ پیدا کرد ویکی از زیباترین راههای نیل به کمال روحانیت ومعنویت یعنی «عرفان ایرانی» را با الهام ازاعتقادات کهن مزدائی بوجود آورد وهدیهٔ همهٔ انسانهای فرهیخته وپاک اندیشی کرد که ازستم خدایان دیومنش ولشگریان خون آشامشان به ستوه آمده بودند:
    مژدهٔ صبح درآن تیره شبانم دادند
    شمع کشتند وزخورشید نشانم دادند
    درطول یکهزاروسیصد واندی سال گذشته اندیشمندان وعارفان ایرانی کوشیده اند تا تعریف وارداتی توسط تازیان به ایران به صورت «خدا ـ خشم» و«خدا ـ زور» را به تعریفی منطبق با فرهنگ اصیل باستانی ایران، یعنی «خدا ـ عشق » و «خدا ـ یار» تبدیل نمایند. نخستین راز ونیازهای «عاشقانه» با این خدای یارودلدارعارفانه در ادبیات پارسی به یکی از نوابغ ادبی ایران بنام «روزبه دادویه» ملقب به ابن مقفع نسبت داده شده است که درآن روزگارشوم تسلط تازیان بر سرزمین ما پا به میدان مبارزهٔ فرهنگی با آنها نهاد وجان درآن راه باخت.
    روزبه دادویه دانشمند نامی ایران را تازیان مجبور کردند نام وزبان وهویت ملی و«خدایش» را ترک کند ــ ولی آن مرد بلند اندیشه تاب تحمل هویت عاریتی را نداشت. هنگامی که درسال ۱۴۳ هجری، درسن ۳۶ سالگی، به دستور منصورخلیفهٔ عباسی بسوی شکنجه گاهی که قتلگاهش بود برده میشد، درموقع عبورازجلو«مهردرب» قدیمی، اینچنین زیرلب زمزمه کرده بود:
    ای خانهٔ «دلدار» که ازبیم بداندیش
    روی ازتوهمی تافتم ودل به تو دارم
    روتافتنم را منگر زانکه بهرحال
    جان بهرتومیبازم ومنزل به تو دارم

Comments are closed.