تاریخ شفاهی ایران؛ خاطرات عبدالرضا انصاری (بخش۴۸)

یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۰۶ دسامبر ۲۰۲۰


جمشید آموزگار، در پیشگفتار این کتاب می‌نویسد «در میان خاطرات گونه گونه‌ای که تا کنون پراکنده شده، خاطره عبدالرضا انصاری از امتیازی ویژه برخوردار است چرا که با اصالتی کم همتا، دقتی در خور تحسین و بی‌نظری سزاوار تمجید همراه است».

به  جهت علاقمندی نسل جوان به ریشه‌ها و عوامل سازندگی ایران در دوران پهلوی کیهان لندن طی چند هفته به بازنشر خاطرات عبدالرضا انصاری در گفتگو با غلامرضا افخمی می‌پردازد.

*****

[بخش۱]   [بخش۲]   [بخش۳]   [بخش۴]   [بخش۵]   [بخش۶]   [بخش۷]   [بخش۸]   [بخش۹]   [بخش۱۰]   [بخش۱۱]   [بخش۱۲]   [بخش۱۳]   [بخش۱۴]   [بخش۱۵]   [بخش۱۶]   [بخش۱۷]   [بخش۱۸]   [بخش۱۹]   [بخش۲۰]   [بخش۲۱]   [بخش۲۲]   [بخش۲۳]   [بخش۲۴]   [بخش۲۵]   [بخش۲۶]   [بخش۲۷]   [بخش۲۸]   [بخش۲۹]   [بخش۳۰]   [بخش۳۱]   [بخش۳۲]   [بخش۳۳]   [بخش۳۴]   [بخش۳۵]   [بخش۳۶]   [بخش۳۷]   [بخش۳۸]   [بخش۳۹]   [بخش۴۰]   [بخش۴۱]   [بخش۴۲]   [بخش۴۳]   [بخش۴۴]    [بخش۴۵]   [بخش۴۶]    [بخش۴۷]

این پیشنهاد مورد تأیید و قبول تمام شرکت‌کنندگان در شورا قرار گرفت و هر یک از آنها پیشنهاداتی درباره کمک به انجام این طرح عام‌المنفعه ارائه دادند و تصمیم گرفته شد که مدیر کل آموزش و پرورش این پنجاه دبستان را متناسب با جمعیت و احتیاجات هر منطقه بین شهرستان‌های استان خوزستان تقسیم کند و در هر شهرستان تحت نظر فرماندار و همکاری مسئول آموزش و پرورش و کمک مسئولین سایر ادارات مدرسه ساخته شود و در هر محل از کلیه کارکنان دولتی و بخش خصوصی خواسته شود که هر مبلغ که مایل باشند به ساختمان این مدارس کمک کنند. برای شروع کار نیز کلیه اعضای شورای استان تقبل کردند که یک روز حقوق خود را برای اجرای این طرح بپردازند. مدیرکل آموزش و پرورش نیز پیشنهاد کرد که ساختمان این مدارس روستایی طبق ضوابط وزارت آموزش و پرورش  دارای دو اتاق درس باشد که در آن یک مدرسه چهارکلاسه دائر شود تا در دو کلاس قبل از ظهر و دو کلاس بعد از ظهر شاگردان آموزش ببینند. این پیشنهاد هم تأیید و قبول شد و ظرف چند روز دستورالعمل‌های اجرایی آن به کلیه شهرستان‌ها ابلاغ گردید. ضمناً قرار شد در طول مدت ساختمان این مدارس، مرتباً عکس‌هایی که پیشرفت کار را نشان بدهد به مرکز استان ارسال گردد. خوشبختانه استقبال مردم در نقاط دورافتاده بقدری زیاد بود که در بعضی نقاط حتی خانم‌ها در کمک به کارهای ساختمانی شرکت می‌کردند و در هر نقطه‌ای که کلنگ ساختمان مدرسه به زمین زده می‌شد، کشاورزان و قاطبه اهالی محل از جان و دل برای ساختن این مدارس کمک می‌کردند بطوری که در ظرف کمتر از سه ماه کلیه پنجاه مدرسه با مصالح محلی ساخته شد. در اغلب نقاط این مدارس با آجر ساخته شد ولی در نقاط کوهستانی از سنگ استفاده کردند که دوام بیشتری داشت و هر مدرسه که ساخته می‌شد مأمورین محل و مردم جشن می‌گرفتند و عکس می‌انداختند. بطوری که مجموعه آنها آلبومی شد که مشخصات هر یک از مدارس ساخته‌شده و عکس آن در آن منعکس بود. در پایان اجرای این طرح، وجود چنین آلبومی بسیار سودمند قرار گرفت زیرا در یکی از سفرهایم به تهران که برای دنبال کردن کارهای استان رفته بودم آقای هویدا نخست وزیر به من گفت به اعلیحضرت گزارش داده‌اند که موضوع ساختن این مدارس در خوزستان فقط تبلیغات است و به زور پول‌هایی از مردم گرفته‌اند و مدرسه‌ای هم در کار نیست و وقتی آلبوم انجام کار را به ایشان نشان دادم غرق در تعجب شد و گفت بهتر است خودت موضوع را به عرض برسانی. البته من هم در اولین شرفیابی عین آلبوم را حضور اعلیحضرت تقدیم کردم. ایشان فرمودند بفرستید دفتر مخصوص و چندی بعد اطلاع پیدا کردم که از طرف دفتر ویژه مأمور خاصی برای رسیدگی به این طرح بطور محرمانه به خوزستان اعزام شده و به جزئیات امر رسیدگی شده است و بعداً تقدیرنامه‌ای نیز از طرف دفتر مخصوص به استانداری واصل شد.

در مسیر کارهای اجتماعی، موضوع دیگری پیش آمد که بد نیست درباره آن نیز صحبت کنم. بطوری که می‌دانید اغلب گفته می‌شود که مأمورین عالیرتبه دولت تماسشان با مردم قطع است و مردم عادی دستشان به آنها نمی‌رسد و وقتی به ادارات دولتی مراجعه می‌کنند دچار سرگردانی می‌شوند. البته این موضوع تا اندازه‌ای در سازمان‌های دولتی وجود داشت و متناسب با رفتار مدیران در دستگاه‌های دولتی متفاوت بود و هنوز سیستم‌های مدرن مدیریت که امروزه در دنیای متمدن برقرار است بطور کامل در سازمان‌های ایران جا نیفتاده بود و به همین جهت لازم بود بعضی مدیران راه‌های مختلفی برای رسیدگی به مشکلات مردم در نظر بگیرند. در این راستا یکی از راه‌هایی که به نظر من رسید در خوزستان دنبال کنم این بود که یک روز در هفته را اختصاص دادم به اینکه تمام بعد از ظهر دفتر من باز باشد و هر کس که بخواهد استاندار را ببیند، بدون هیچ مانعی مستقیماً به دفتر من وارد شود و این رویه را تا زمانی که در خوزستان بودم دنبال کردم. قرار بر این بود که تمام کسانی که می‌آمدند در اتاق استاندار و اگر جا نبود در اتاق مجاور می‌نشستند و یک به یک برای چند دقیقه به ترتیب نوبت با من صحبت می‌کردند و بعضی اوقات این جلسات تا دیروقت طول می‌کشید و خیلی اوقات همین که یک نفر می‌توانست بدون واسطه با استاندار صحبت کند پس از صحبت چند دقیقه‌ای تعدادی از مشکلات خود را حل‌شده می‌دانست و البته وقتی هم که موضوعی از طرف استانداری به ادارات و سازمان‌های مختلف ارجاع می‌گردید و بعداً پیگیری می‌شد طبیعتاً به نحو بهتری مورد رسیدگی قرار می‌گرفت.

یکی از مواردی که در خاطرم مانده است داستان جوان شانزده‌ساله سیه‌چرده و قوی‌هیکلی بود که یک روز جزء مراجعین بود. وقتی نوبت به او رسید به من گفت آقای استاندار، من شانزده سال دارم و در کلاس دهم درس می‌خوانم. یک برادر و یک خواهر کوچک دارم. پدرم فوت شده و من اگر کمکی نداشته باشم باید درسم را ترک کنم که بتوانم زندگی مادر و خواهر و برادرم را بگردانم. من در بندر شاهپور هستم و آمده‌ام که اگر ممکن باشد به من کمک کنید تا دیپلم بگیرم و آموزگار شوم. از شنیدن داستان این جوان بی‌نهایت متأثر شدم و به او گفتم فردا مراجعه کند شاید راهی برای حل مشکل او پیدا کنم. پس از خاتمه کار، تمام در فکر این بودم که چه راهی می‌شود پیدا کرد زیرا در آن زمان اعتباری برای حل اینگونه موارد در اختیار استانداری نبود. آن شب موضوع را با همسرم گفتم و قرار گذاشتیم هزینه زندگی این جوان را برای مدت دو سال تأمین کنیم.

روز بعد او مراجعه کرد. پرسیدم هزینه‌ ماهانه‌اش چقدر است؟ جواب داد حدود پانصد تومان. به او گفتم هر ماهه مراجعه کند و تا زمانی که دیپلم بگیرد هزینه او تأمین خواهد شد. از مدیرکل آموزش و پرورش نیز خواستم که وضع او را سرپرستی کرده و مرتباً مرا در جریان بگذارد. بعد از این جریان، این مطلب به فکرم رسید که مسلماً شبیه این موضوع برای جوانان دیگری هم پیش آمده و یا خواهد آمد و بهتر است یک فکر اساسی بکنیم که سازمانی برای رسیدگی به این موارد وجود داشته باشد و خارج از دستگاه دولت با کمک مردم اداره شود. پس از مشورت با مدیرکل آموزش و پرورش و پیشکار دارایی و رئیس اتاق بازرگانی، به نظرم رسید که بهترین راه، تشکیل دستگاهی به نام بنیاد فرهنگ خوزستان است که با پشتیبانی استانداری و شرکت اتاق بازرگانی و معتمدین محلی، سازمانی به وجود آمده و به چنین مواردی رسیدگی نمایند. اساسنامه‌ این بنیاد را شخصاً انشاء کردم و ظرف دو هفته بعد مقدمات ثبت و تشکیل بنیاد کامل شد و با امکاناتی که از طرف اتاق بازرگانی و شهرداری اهواز فراهم گردید بنیاد توانست به عنوان اولین برنامه شروع کار، پنجاه بورس تحصیلی به دانش‌آموزان نیازمند بدهد. در اینجا باید اضافه کنم که این تجربه باعث شد که حدود دو سال بعد که سمت وزیر کشور را داشتم به آقای علم  وزیر دربار پیشنهاد کنم که بنیادی به نام بنیاد فرهنگی رضا پهلوی برای کمک به دانشجویان تشکیل گردد که این پیشنهاد مورد تصویب اعلیحضرت قرار گرفت و بنیاد فرهنگی رضا پهلوی با اساسنامه‌ای که بر مبنای مدل بنیاد فرهنگی خوزستان از طرف من تهیه شده بود، به وجود آمد و سرپرستی آن به سرکار خانم فریده دیبا محول گردید.

در وزارت کشور

– شما آمدید به تهران و آقای هویدا با شما صحبت کرد و گفت برای وزارت کشور انتخاب شده‌اید. این در چه سالی است؟

– سال ۱۳۴۵٫ البته پس از شش سال کار طاقت‌فرسا در خوزستان و درگیرهای روزانه و کارشکنی‌های وزارت آب و برق و بخصوص با تحریکات یکی از مشاورین وزیر که دائماً مشغول دسیسه و پرونده‌سازی علیه سازمان آب و برق خوزستان بود یک احساس راحتی به من دست داد و از صمیم قلب از آقای هویدا تشکر کردم. قرار شد پس از معرفی به حضور اعلیحضرت برای مدت یک هفته جهت خداحافظی با مقامات استان و تفویض کارهای استانداری و سازمان آب و برق، به اهواز مراجعت کرده و پس از بازگشت، شروع به کار کنم.

روز بعد، مراسم معرفی به حضور شاهنشاه انجام گرفت و در این مراسم سه وزیر دیگر نیز معرفی می‌شدند: آقای دکتر جواد صدر وزیر کشور به سمت وزیر دادگستری، آقای هوشنگ انصاری به سمت وزیر اطلاعات، آقای دکتر غلامرضا نیک‌پی به سمت وزیر مشاور و معاون نخست‌وزیر در امور اجرائی. در موقع معرفی هر یک از آقایان، اعلیحضرت دستوراتی در مورد وظایف جدیدشان به آنها دادند ولی در موقع معرفی من، فرمودند شما به امور وزارت کشور وارد هستید بنابراین کارهای فعلی را ادامه دهید واگر مورد جدیدی بود به عرض برسانید.

روز بعد برای خداحافظی و سر و صورت دادن به کارهای در دست اقدام در خوزستان، به اهواز رفتم. یکی دو روز بعد آقای هویدا نخست‌وزیر تلفن کردند و گفتند طبق اوامر همایونی آقای عباس سالور به سمت استاندار خوزستان و آقای دکتر فیروزیان به سمت استاندار کرمانشاهان انتخاب شده‌اند، بنابراین شما با تشریفات دربار تماس بگیرید و قراری بگذارید که پس از مراجعت به تهران آنها را به حضور اعلیحضرت معرفی کنید. به نظرم رسید که هرچند استانداران نمایندگان پادشاه هستند و ریاست فائقه بر دستگاه‌های دولتی دارند ولی از لحاظ اینکه تصمیمات و دستورات دولت از طریق وزارت کشور به استانداران ابلاغ می‌شود و تمام مأمورین و کارمندان استانداری‌ها جزء کادر وزارت کشور می‌باشند آیا بهتر نبود قبل از انتخاب نهایی افراد برای تصدی استانداری، نظر مشورتی وزیر کشور نیز جلب می‌شد؟ ولی به هر حال تصمیمی بود که گرفته شده و جای صحبتی باقی نمی‌گذاشت.

در مراجعت به تهران، دیدم چند صد نفر برای استقبال از من به فرودگاه آمده‌اند. عده‌ای از آنان کارمندان وزارت کشور بودند که بطور معمول برای آشنایی با وزیر جدید به فرودگاه آمده بودند ولی تعداد زیادی افرادی بودند که من با آنها دوستی و سابقه آشنایی زیاد نداشتم و باعث تعجب من شد. لذا تحقیق کردم که ببینم این اشخاص با وزارت کشور چه ارتباطی دارند و معلوم شد چون در سال آینده انتخابات مجلسین انجام خواهد شد این آقایان از حالا در فکر زمینه‌سازی برای جلب نظر و پشتیبانی وزیر کشور می‌باشند.

به هر حال در اولین شرفیابی که برای عرض گزارشات مربوط به وزارت کشور به حضور شاهنشاه رسیدم تأکید فرمودند که سعی شود هرچه سریع‌تر قانون انتخابات انجمن‌های استان و شهرستان و همچنین انتخابات انجمن‌های شهر که در دست تهیه است، آماده شده و مراحل تصویب آنها در مجلسین مرتباً دنبال شود تا موجبات انتقال کار مردم به مردم فراهم گردد و متوجه شدم حرف‌هایی که راجع به عدم علاقه اعلیحضرت  به ایجاد تشکیلاتی برای واگذاری کار مردم به مردم شنیده می‌شد، با حقیقت تطبیق نداشته و شخص اول مملکت می‌خواست که امور مختلف مردم با شرکت و دخالت خود مردم حل و فصل شده و دولت نظارت بر امور را عهده‌دار باشد تا مهار کارها از دست به در نرود و برای ایشان فرقی نمی‌کرد که چه اشخاصی مصدر کارهای مختلف باشند و چه کسانی در انجمن‌های شهر و یا در مجالس مقننه از طرف مردم انتخاب شوند. البته به استثنای کسانی که نشان داده بودند استقلال مملکت برای آنها اهمیتی نداشته و با نظام پادشاهی و بخصوص شخص محمدرضاشاه مخالفت تمام‌نشدنی دارند.

این مطلبی را که می‌گویم حدس و گمان نیست و برای اثبات آن شواهدی دارم که در طی این مصاحبه برای شما آشکار خواهد شد. به هر حال در این شرفیابی سؤال من این بود که اعلیحضرت علاقمندند انتصابات وزارت کشور تا چه سطحی به عرض برسد؟ فرمودند فقط استاندارها و فرمانداران کل را به عرض برسانید و بقیه انتصابات از جمله معاونین، مدیران کل، فرمانداران و شهردارها به تشخیص و مسؤولیت خودتان خواهد بود. البته این مسئله بسیار اهمیت داشت زیرا فرمانداران نماینده اول دولت در سطح شهرستان هستند و بر تمام سازمان‌های دولتی ریاست فائقه دارند و در قوانین مختلف وظایف مهمی به عهده آنان محول شده است و در هر جلسه و کمیسیونی که برای رسیدگی به امور شهرستان تشکیل می‌شود، سمت ریاست دارند. برگزاری انتخابات مجلسین شورا و سنا و مجلس مؤسسان و انتخابات انجمن‌های شهر به عهده آنهاست و همچنین برگذاری تمام مراسم رسمی و نظارت بر امور امنیتی و سایر وظایفی که طبق قوانین مختلف مشخص شده است. نام فرماندار نیز بدین جهت برگزیده شده که از دوران گذشته اینگونه مأمورین با فرمان پادشاه طبق مراسمی منصوب می‌شده‌اند و اختیارات وسیعی داشتند. البته در دورانی که تشکیلات مملکتی به صورت فعلی وجود نداشت فرمانداران در محل مأموریت خود فعال مایشاء بودند ولی پس از به وجود آمدن تشکیلات و سازمان‌های جدید در دوران اعلیحضرت رضاشاه، قدرت اجرایی فرمانداران در داخل چهارچوب قوانین محدود گردیده بود اما به هر حال از اختیارات زیادی برخوردار بودند. همینگونه اختیارات در سطح محدودتری به بخشدارها داده شده بود که آنها نیز در سطح بخش، ریاست فائقه‌ای بر سایر سازمان‌هایی داشتند که در سطح بخش فعالیت می‌کردند.

در مورد انتصاب شهردارها نیز موضوع اهمیت بسیار داشت زیرا در نبودن انجمن‌های شهر، این انتصابات در اختیار وزیر کشور قرار داشت که می‌توانست آن را به استانداران و فرمانداران کل تفویض کند ولی به هر حال مسئولیت قانونی به عهده وزیر کشور بود. لذا با توجه به فرمایشات شاهنشاه، مسؤولیت بیشتری را بر روی دوش خود حس می‌کردم.
[ادامه دارد]

[بخش۱]   [بخش۲]   [بخش۳]   [بخش۴]   [بخش۵]   [بخش۶]   [بخش۷]   [بخش۸]   [بخش۹]   [بخش۱۰]   [بخش۱۱]   [بخش۱۲]   [بخش۱۳]   [بخش۱۴]   [بخش۱۵]   [بخش۱۶]   [بخش۱۷]   [بخش۱۸]   [بخش۱۹]   [بخش۲۰]   [بخش۲۱]   [بخش۲۲]   [بخش۲۳]   [بخش۲۴]   [بخش۲۵]   [بخش۲۶]   [بخش۲۷]   [بخش۲۸]   [بخش۲۹]   [بخش۳۰]   [بخش۳۱]   [بخش۳۲]   [بخش۳۳]   [بخش۳۴]   [بخش۳۵]   [بخش۳۶]   [بخش۳۷]   [بخش۳۸]   [بخش۳۹]   [بخش۴۰]   [بخش۴۱]   [بخش۴۲]   [بخش۴۳]   [بخش۴۴]    [بخش۴۵]   [بخش۴۶]    [بخش۴۷]

 

 

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=221604

یک دیدگاه

  1. دوران پهلوی، آنتراکت (استراحت) بین دو پرده فیلم ترسناک در سینما بود "ن .ی"

    خاطرات را که می خوانم انگار در آن جا حضور داشته ام. این قسمت را چند بار خواندم:
    “به هر حال در اولین شرفیابی که برای عرض گزارشات مربوط به وزارت کشور به حضور شاهنشاه رسیدم تأکید فرمودند که سعی شود هرچه سریع‌تر قانون انتخابات انجمن‌های استان و شهرستان و همچنین انتخابات انجمن‌های شهر که در دست تهیه است، آماده شده و مراحل تصویب آنها در مجلسین مرتباً دنبال شود تا موجبات انتقال کار مردم به مردم فراهم گردد و متوجه شدم حرف‌هایی که راجع به عدم علاقه اعلیحضرت به ایجاد تشکیلاتی برای واگذاری کار مردم به مردم شنیده می‌شد، با حقیقت تطبیق نداشته و شخص اول مملکت می‌خواست که امور مختلف مردم با شرکت و دخالت خود مردم حل و فصل شده و دولت نظارت بر امور را عهده‌دار باشد تا مهار کارها از دست به در نرود و برای ایشان فرقی نمی‌کرد که چه اشخاصی مصدر کارهای مختلف باشند و چه کسانی در انجمن‌های شهر و یا در مجالس مقننه از طرف مردم انتخاب شوند. البته به استثنای کسانی که نشان داده بودند استقلال مملکت برای آنها اهمیتی نداشته و با نظام پادشاهی و بخصوص شخص محمدرضاشاه مخالفت تمام‌نشدنی دارند.”

Comments are closed.