امتیازات شرعی «مرد مسلمان»، مانع دموکراسی و پیشرفت در ایران

- نیاز به آزادی و عدالت یا مطالبه حق از ویژگی‌های سرشت انسان است. کشفیات جدید علوم عصب‌شناسی و روانپزشکی نشان می‌دهد که این ویژگی‌ها با انسان زاده شده و شرط تکامل و بقای نسل بشر محسوب می‌شود. از این رو رفع استبداد و مبارزه با خرافه‌پرستی ویژه انسان غربی نبوده و نیست.

دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۹ برابر با ۱۱ ژانویه ۲۰۲۱


فرح دوستدار – پیامدها و هزینه‌های فرهنگی و سیاسی ناشی از نابرابری حقوقی بین زن و مرد در جوامع اسلامی و امتیازات بی‌شمار و غیرعادلانه‌ای که اسلام برای مردان قائل می‌شود بیش از آنست که این نابرابری را تنها به مشکل زنان در این جوامع کاهش دهیم. بر مبنای آیات قرآن مردان بطور ذاتی برتر از زنانند. آنها فرمانده و زنان باید فرمانبردار باشند. در صورت عدم فرمانبرداری مردان می‌توانند ابتدا آنها را پند دهند چنانچه مؤثر واقع نشد در بستر از آنها دوری کنند و در مرحله آخر حق دارند آنان را کتک زنند (آیه ٣۴ سوره نساء). مزایای حقوقی مردان در قوانین ارث و طلاق و کودک‌همسری و غیره نیز  واقعیتی اجتماعی و بر همگان آشکار است.

آیا این امتیازات یکطرفه و گاه لذّت‌بخش برای مردان دلیلی بر این واقعیت نیست که متفکرین و روشنفکران ایرانی در دو قرن گذشته که بحث تجدد و تحول مطرح گشته به هر نحله فکری جدید و یا مکتب سیاسی که گرویدند پسوند اسلامی را به آن افزوده و هیچگاه (به استثنای تعدادی انگشت‌شمار) سنت‌های رایج جامعه خود را به زیر سؤال نبرده‌اند؟ در حالی که نخستین گام و لازمه هر اقدام تجددخواهانه‌ای حتا در نوع بومی و ایرانی آن برخورد عقلانی با سنت‌ها و سنجش آن با معیارهای عدالت اجتماعی است.

مبنای پیشرفت‌های علمی، اقتصادی، سیاسی از آغاز عصر جدید و خصوصا از قرن هفده میلادی را می‌توان در دو خواسته بنیادین خلاصه نمود:

١- آزادی فکر و قلم و تضمین آن به وسیله قانون
٢- برابری ارزش و حقوق انسان‌ها در برابر قانون

نیاز به آزادی و عدالت یا مطالبه حق از ویژگی‌های سرشت انسان است. کشفیات جدید علوم عصب‌شناسی و روانپزشکی نشان می‌دهد که این ویژگی‌ها با انسان زاده شده و شرط تکامل و بقای نسل بشر محسوب می‌شود. از این رو رفع استبداد و مبارزه با خرافه‌پرستی ویژه انسان غربی نبوده و نیست. تاریخ روشنفکری در ایران نشان می‌دهد که متفکرین ایرانی که اکثرا دانشجویان به فرنگ رفته را تشکیل می‌دادند به این ارزش‌ها آگاه بودند. با  وجود این، در برابر مخالفت شدید علمای اسلام با هرگونه نوآوری علمی‌ و اجتماعی نتوانستند و یا نخواستند واکنش گسترده و فراگیری را شکل دهند.

یکی از خدعه‌های مزورّانه روحانیت شیعه در دو قرن گذشته این بود که مدرنیته و تمامی ‌خواسته‌های تجددخواهی را محصولی غربی و هجوم فرهنگی کشورهای استعمارگر و استحاله ممالک جهان سوم قلمداد کند. به این وسیله ملایان توانستند قدرت و موقعیت خود را حفظ و تثبیت کنند. پرسش اینجاست که چرا متفکرین ایرانی نیز در این مسیر با آنان همراهی کرده و یا مقاومت جدّی از خود نشان ندادند؟ آیا می‌توان دلیل دیگری برای این پدیده یافت جز اینکه در دامن اسلام مردان از مزایایی رؤیایی برخوردار بوده و خروج از آن حیطه، پایان این امتیازات به شمار می‌آمده است؟

بررسی و پاسخ به این پرسش که چرا گفتمان آزادیخواهی و به پرسش کشیدن قوانین تبعیض‌آمیز قرآن هرگز در ایران بطور گسترده مطرح نشده مسئله‌ای اساسی برای تحولات آینده ایران به شمار می‌رود. چگونه است که مکتب‌های جدید فلسفی و سیاسی در دویست سال گذشته تحت عنوان‌هایی نظیر «چپ اسلامی»،  «روشنفکران دینی لیبرال»، «مسلمانان سوسیالیست»، «مارکسیست اسلامی» و سایر معجون‌های ناموزون و غیرقابل امتزاج از این قبیل عنوان شده‌اند؟!

آیا پاسخ این پرسش بر نمی‌گردد به امتیازاتی که این مردان تنها و تنها تحت لوای شریعت اسلام می‌توانستند از آن برخوردار باشند؟ و هرگونه تحولی در مسیر آزادی و برابری زنان آغاز پایان این امتیازات تلقی می‌شده؟ نگاه مختصری به تاریخ تحول اندیشه در دویست سال گذشته این احتمال را تقویت می‌بخشد.

در بین روشنفکران دوران مشروطه میرزا فتحعلی آخوندزاده از کسانی بود که به اهمیت آزادی و رهایی از استبداد دینی و لزوم قانون سکولار پی برده و با خرافه‌پرستی مبارزه می‌کرد. افکار او در همان زمان مورد نقد ملکم خان که از جمله نوگرایان مصلحت‌گرا بود واقع شد. توصیه او به میرزا فتحعلی این بود که اندیشه‌هایش را در لفافه دین عرضه کند. این رویه بعد‌ها نیز ادامه یافت. منتقدان مصمّم استبداد دینی و خرافه‌پرستی یا مانند صادق هدایت دچار یأس و نا امیدی شده و به خودکشی روی آوردند و یا مانند احمد کسروی قربانی سبعیت روحانیتی شدند که خود منتقد آن بودند.

دگرگونی‌های عمیق فرهنگی و اجتماعی ابتدا در قلمرو فکر و اندیشه یک فرد یا یک گروه و در جواب به نیازهای جامعه پدید می‌آید. نظریه عنوان شده پس از چندی تبدیل به گفتمانی اجتماعی گشته و سنت‌ها را به چالش می‌کشد. چنانچه با گذشت زمان هواخواهان نظریه جدید افزوده شده و طبقات مختلف جامعه یعنی از هرم قدرت تا افراد کوچه و خیابان را در بر گیرد، سنت‌های کهنه و ناکارآمد به عقب رانده شده و جامعه پیشرفت می‌کند.

تاریخ تمدن اروپا نشان می‌دهد که نو آوری‌های علمی، اجتماعی و سیاسی اکثرا با مخالفت و سرکوب شدید کلیسا مواجه بوده و  نمایندگان آنها چه بسا جان خود را در این راه فدا نمودند. در این نبردها عاقبت هواداران علوم جدید و  پرچمداران آزادی و عدالت اجتماعی در اروپا توانستند اکثریت مردان درون حاکمیت و افراد عادی را با خود همراه ساخته و بر  رهبران مرتجع دینی پیروز گردند. ثمره این پیروزی جامعه باز، رهایی از اسارت و بردگی دینی و سیاسی، جدایی سیاست از دین، دموکراسی و دستیابی به حقوق انسانی بود.

تجزیه و تحلیل گذشته و یافتن پاسخ برای این پرسش که چرا افکار ترقیخواه در ایران منجر به گفتمان وسیعی نگردید برای پیشرفت فرهنگی و استقرار دموکراسی در درون جامعه ایران و نیز موفقیت نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور دارای اهمیت است. زمانی که ما بتوانیم تعصبات عقیدتی و جنسیتی را کاملا کنار گذاشته و انسان‌ها را به خاطر انسان بودن و نه به خاطر عقاید و نظریاتی که مورد پسند ماست ارج ‌نهیم،  قادر خواهیم گشت در مسائل کلان سیاسی و اجتماعی به توافق رسیده و برای جان و حقوق انسان‌ها احترام قائل شویم.

حدود دو قرن است که صاحبان اندیشه در ایران با دوگانه‌ی ساختگی «سنت یا مدرنیته»، «شرقی یا غربی»، «نبرد سنت با مدرنیته» و اصطلاحات گمراه کننده‌ای از این قبیل افکار عمومی‌ را مغشوش کرده و ایرانیان را به گمراهه برده‌اند. در ایران قبل از انقلاب اسلامی هرگز به صورت جدی گفتمانی در زمینه «آزادی فکر و قلم برای انسان ایرانی» بدون توجه به اینکه غربی‌ها چگونه‌اند و چه می‌کنند، «برابری حقوقی برای همگان»، «رهایی از استبداد دینی»، «محدود کردن قدرت علما»، «مبارزه با خرافه‌پرستی» و بطور کلی به زیر پرسش بردن سنت‌های خشونت‌آمیز و غیرانسانی بطور گسترده مطرح نشد. بجای آن علمای دین و در همراهی با آنان بسیاری از (به اصطلاح) روشنفکران بطور دائم هیولایی از مدرنیته غربی و بی‌بند و باری‌های ناشی از آن را ترسیم نموده و راه تحولات بنیادین را مسدود ساختند. این پرسش که جامعه ایرانی چگونه می‌تواند به عدالت و رفاه بیشتری دست یابد و یا مدرن شود و اخلاق را نیز ارج نهد، در این دوران مطرح نگردید. جامعه‌ای که اخلاق را در نگه داشتن زن در خانه و تمهیدات ظاهری مانند حفظ حجاب و دفاع خشونت‌بار از ناموس خود می‌داند و از سوی دیگر آزادی مطلق مرد را فرمان الهی به حساب می‌آورد نه تنها از دموکراسی فرسنگ‌ها ‌دور است بلکه فهم اشتباهی از اخلاق و عدالت را در سر می‌پروراند.

از میان برداشتن تعصب جنسیتّی و خواسته حقوق برابر برای زنان نماد آغاز روند دموکراسی در ایران است. خود را بر دیگری ترجیح دادن و برتر و بهتر دانستن سد راه هرگونه توافق و همکاری سیاسی و در نتیجه ترقی و پیشرفت است. ما در این زمینه به شدت دچار فقر فرهنگی بوده و نیازمند بازنگری بنیادین در باورهای خود هستیم.

این مطلب که برابری حقوق زنان با مردان و شراکت دادن آنان در اقتصاد و سیاست عامل مهم توسعه فرهنگی و اقتصادیست در اکثر ممالک در حال توسعه جهان پذیرفته شده. آماری که سازمان ملل متحد همه ساله در این زمینه منتشر می‌کند نیز گواه بر این واقعیت است. زنان نیمی ‌از جمعیت هر جامعه‌ای را تشکیل می‌دهند. طبیعی است که مشارکت و همکاری آنان روند توسعه و پیشرفت را دوچندان می‌کند. برابری و همراهی جهت دستیابی به دموکراسی نه تنها برای زنان پیشرفت و دستاورد مهمی به شمار می‌آید بلکه مردان نیز در این راه به کرامت و کمالی دست می‌یابند که در خور و شایسته آنند.

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=225907

5 دیدگاه‌

  1. رضا

    سرورگرامی فرح دوستدار دردوقرن اخیرمهربانوان روشنگربسیاری داشته ایم که بمسایل این چنینی پرداخته اند چرااین زنان مرتجع دینی از انان نمی اموزند مگرطاهره قره العین دردوران قاجار زندگی نمی کرد و من منظورم زنانی که درخانواده های مرتجع بدنیا امده اند وبرایشان حرجی نیست نبودبل منظورم زنانی است که لااقل خانواده به ایشان اجازه داده که رفع چادر و چاقچور کنند اما بدبختی اینجاست که اینان خودبه زیرعبای خمینی خزیدند ونمونه ای که به ان اشاره کردم درمقاله ای درهمین کیهان لندن موجوداست که درموردراهپیمایی عید فطرسال منحوس ۵۷بودوهمدستی ارتجاع سرخ وسیاه

  2. آرش

    تنها راه نجات مملکت این است که مردم ایران دین اسلام را کنار گذاشته و پیرو یک دین غیرسیاسی شوند

  3. فرح دوستدار

    خواننده محترم آقای رضا
    درد شما را درک کرده و مطلبتان در مورد زنان مرتجع دینی را تأیید میکنم. در جواب باید بگویم که این زنان نیز محصول همان سیستم بسته و سطحی و مغز شوئی شده هستند. در واقع همه ایرانیان قربانی استبداد دینی‌ بوده‌اند ولی از آنجا که تقریبا تمامی روشنفکران دو قرن گذشته را مردان تشکیل میدهند انتقاد مقاله متوجه آنانست. ما مسئولیم که گذشته خود را بنقد بکشیم و از هر گفتمان روشنگرانه ای حمایت کنیم.

  4. رضا

    سروران تمنا دارم مطالعه کنیدسپس مقاله بنویسیدشماکه لوله تفنگ رابه سمت مردان گرفته ایدبه درون جامعه بیایید وزنان جامعه را ببینیدکه ازحقوق برابرسخن می گوینداما اگرجرات دارید به ایشان بگوییدکه امام علی زنان راناقص العقل و….خوانده است اینان چنان برمی اشوبندوجبهه می گیرندکه بیاوببین که نه امام علی چنین نگفته ودروغ به ایشان بسته اند یا هرگاه که لاطائلات قران رابرایشان می گویی ازاین هم بدتر وچنان استغفار می کنند که واویلا اول درد راکامل تشخیص دهید ان گاه تیغ جراحی بدست گیرید. تازمانی که مهربانوان میهنم درک نکنندکه زن نیستندبل انسانند وبادیگرانسان ها حقوق برابردارند درهم چنان براین پاشنه می چرخد .به تعبیرزنده یادکسروی انان که به خواست خود درتاریکی نشسته اند نیاز به چراغ ندارند.درجریان فاجعه ۵۷کم بودند زنان عضو سازمان های مارکسیست که درتظاهرات کفن سیاه به سرکردند که دریکی ازمقالات همین کیهان لندن هم به ان پرداخته شد.

  5. بهمن

    آنچه ایشان نگاشتند بسیار درست است. ما مردان ایرانی سدی در برابر پیشرفت و برابری در ایران هستیم. بایست بپذیریم که تنها با برابری حقوق به آزادی دست می یابیم.

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (لطفا کوتاه بنویسید):