خویشکاری رضا پهلوی؛ فراسوی جمهوری و پادشاهی

- به دنیا آمدن زیر بار سنگین ولیعهدی پادشاهی ایران، بالیدن در ناز و نعمت و احترام، چشیدن شرنگ انقلاب، تبعید و مرگ پدر، همراهی با مادری فروتن، دانا و بی‌نظیر و آموختن از او، احاطه شدن با خیل مشاوران رنگارنگ و متنوعی که مجمع اضداد بوده‌اند، تجربه تلخ مرگ یک خواهر و یک برادر، بختیاری داشتن خانواده‌ای سرشار از گوهر زنانگی، بارها سعی و خطا در همنشینی با پاکان و طرّاران روزگار، تجربه و اندیشه رضا پهلوی را چنان پربار کرده که او را واجد درک خویشکاری ویژه خود نموده است.

دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰ برابر با ۰۵ آپریل ۲۰۲۱


یوسف مصدقی- موضوع چند سطری که در پی می‌آیند، پرداختن به محتوای سخنان اخیر شاهزاده رضا پهلوی نیست. چه آنکه اصحاب نظر و اهالی غرض، هر یک از ظن خود، در این ایام، به تنقید و تحلیل گفته‌های آخرین ولیعهد ایران پرداخته‌اند و تکرار مکررات درباره نکاتی که، بارها پیش از این، طی سالیان اخیر، در گفتارها و مصاحبه‌های رضا پهلوی بیان شده‌اند، بی‌وجه می‌نماید.

شاهزاده رضا پهلوی در برابر دیوار برلین؛ مه ۲۰۱۲

دغدغه این جستار، بیان این نکته است که رضا پهلوی اینک در شصت سالگی و پس از چهل و اندی سال کوشش و تجربه، به درکی درست و جامع از «خویشکاری»‌‌ خود رسیده است و این درک درست، می‌تواند در زمان موعود، به بقاء میهن ما یاری کند.

«خویشکاری»، هر چند در بیان امروزین فارسی، واژه‌ای مهجور می‌نماید اما در فرهنگ ایرانی، مفهومی دیرپاست که رابطه‌ای عمیق با خودشناسی دارد. موبد رستم شهزادی در واژه‌نامه پازند، خویشکاری را به پیشه، وظیفه‌شناسی و تکلیف معنی کرده است اما ژرفای فرهنگی این واژه، بیش از کلمات مترادف آن در لغت‌نامه‌هاست.

شاهرخ مسکوب، روشنفکر و شاهنامه‌پژوه ارجمند، در اثر سترگش «سوگ سیاوش» در تعریف «خویشکاری» چنین قلم فرسوده است که:«در جهان مینوی، هنگام نخستین هجوم اهریمن به اهورامزدا فروهرها چون سپاهی گرد وی را گرفتند و از آسیب در امانش داشتند. در گیتی نیز آدمی سردار و سالار همه نیروهای جنگنده است. پس انسان در نظام جهان و نبرد نیک و بد وظیفه‌ای دارد که باید به فرجام رساند. در زبان پهلوی این وظیفه و انجام آن را «خویشکاری» می نامیدند که ترجمه دقیق و رسای خوره (فر) است.»*

این تعبیر از خویشکاری، عام و متعلق به تمامی انسان‌ها فارغ از جایگاه اجتماعی و شخصیت آنهاست و در آن هیچ آدمی بر دیگری برتری و اولویت ندارد. همچنین است که خویشکاری، سویه‌ای جبری و قطعی هم ندارد و هیچ انسانی محکوم به پیروی از سرنوشت خویشکارانه‌ای محتوم و تعیین شده نیست. مسکوب بر همین مبناست که خودشناسی آزادانه و آگاهانه انسان را به خویشکاری او پیوند می‌دهد: «این خویشکاری تقدیر کور سنگدل، در برابر و به ضد انسان نیست، بلکه با او همساز و یگانه است زیرا کاری که خدا بر انسان مقدّر کرده و انجامِ دانسته و آزادانه آن، هماهنگی و یگانگی این هر دو، خویشکاری است… از این گذشته انسان با خویشکاری به جانِ جان خود می‌رسد.»*

بر این مبنا، هر انسانی، خویشکاری خود را دارد. اگر خویشکاری هر انسانی را سیر و سلوک او در وادی خودشناسی و درک وظیفه انسان بودن او در زیست فردی و اجتماعی بدانیم، همه آدمیان بالقوه واجد درک خویشکاری خود هستند. اما تنها برخی از ما در طول زندگی خود قدم به این وادی می‌گذاریم و با تجربه و اندیشه، به خویشکاری ویژه خود می‌رسیم. شاهزاده رضا پهلوی هم از این قاعده مستثنا نیست.

به دنیا آمدن زیر بار سنگین ولیعهدی پادشاهی ایران، بالیدن در ناز و نعمت و احترام، چشیدن شرنگ انقلاب، تبعید و مرگ پدر، همراهی با مادری فروتن، دانا و بی‌نظیر و آموختن از او، احاطه شدن با خیل مشاوران رنگارنگ و متنوعی که مجمع اضداد بوده‌اند، تجربه تلخ مرگ یک خواهر و یک برادر، بختیاری داشتن خانواده‌ای سرشار از گوهر زنانگی، بارها سعی و خطا در همنشینی با پاکان و طرّاران روزگار، تجربه و اندیشه رضا پهلوی را چنان پربار کرده که او را واجد درک خویشکاری ویژه خود نموده است.

خویشکاری ویژه رضا پهلوی یعنی: تلاش برای بقاء ایرانزمین و نجات ایران از چنگ نظام تبهکار جمهوری اسلامی. او برای انجام این وظیفه، مدت‌هاست که بار گران تعصب بر میراث، پایگان، طبقه و هر چه خودبزرگ‌بینی بوده را از دوش خود برداشته است و چون یک شهروند وظیفه‌شناس، همه میهن‌دوستان را به همبستگی در نفی جمهوری اسلامی فرا خوانده است.

رضا پهلوی در گذر زمان و با اندیشه و کسب تجربه دریافته است که سیاست عرصه بهره‌گیری از تمام امکانات است و تعصب آفتی است که فرصت‌ها را پیش از رسیدن، نابود می‌کند. در خویشکاری او، هدف از سرنگونی جمهوری اسلامی رسیدنِ به ایرانی آزاد و آباد است نه ارضاء نفس هیچ گروه، دسته، طبقه یا مسلکی. به همین سیاق است که شاهزاده رضا پهلوی چند سال پیش از این، در گفتگو با برنامه «خط قرمز» صدای آمریکا، منکر وجود خون پادشاهی در رگ‌هایش شد و خود را از شرّ ماجرای نطفه مقدس رها کرد و به روشنی تمایلش به جمهوریخواهی را نشان داد و گفت: «… کیست که با جمهوریت مخالف باشد؟ در اساس شاید جمهوریخواه هم باشم. پدربزرگ من- رضاشاه که مردم می‌گویند روحت شاد- می‌خواست جمهوری به پا کند».

بر این مبناست که در گوش کسانی که سخنان شاهزاده رضا پهلوی را در این چند سال دنبال کرده‌اند، تمایل او به جمهوری، سخنی تازه و خارق‌العاده نیست.

در عین حال، در خویشکاری رضا پهلوی، این تمایل به سامانه جمهوری، مطلق نیست بلکه موکول به خواست اکثریت باشندگان ایران با رعایت حقوق اقلیت ایرانیان است. رضا پهلوی در همین راستا بارها اعلام کرده است که تعهد و الزامی بی‌ قید و شرط به هیچکدام از دو گزینه پادشاهی یا جمهوری ندارد بلکه باور دارد که محتوای حکومت واجد اهمیت است نه شکل آن. او همچنین طی سال‌های متمادی به صراحت اعلام کرده است که به دنبال حکومت نیست و اعتقاد دارد که در آینده‌ی ایران نباید هیچ مقام مسئول غیرمنتخبی وجود داشته باشد.

مختصر اینکه، به باور نگارنده، تمامی هیاهویی که به دنبال انتشار سخنان هشتم مارس ۲۰۲۱ رضا پهلوی به راه افتاده، به زودی فروکش خواهد کرد و در نهایت، این شاهزاده رضا پهلوی خواهد بود که در زمان موعود، فارغ از نقشی که دیگران- به خیال خود- برای او در آینده ایران در نظر دارند، بر مبنای خویشکاری ویژه‌اش، وظیفه‌اش را در مقابل میهن ما، با درایت و درستکاری، به انجام خواهد رساند.


*مسکوب، شاهرخ؛ سوگ سیاوش(در مرگ و رستاخیز)؛ شرکت سهامی انتشارات خوارزمی؛ چاپ دوم تیر ۱۳۵۱؛ تهران؛ صص ۸-۲۷

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=236450

11 دیدگاه‌

  1. شبنم دختر ۲۳ ساله از تهران

    من از این سایت ملی و محترم تقاضا میکنم تا اتجازه دهد تا این نظر من در چندین صفحه گذاشته شود.
    در اروپا یک دختر ۱۵ ساله شده نماد جنبش محیط زیست. حالا من دختر ۲۳ ساله هستم البته به خاطر ضدیت با بشر اسلام مجبورم نام و عکسم را فعلا و البته به خاطر خانواده ام پنهان کنم ولی روزی نام و نشان و عکسم را منتشر خواهم کرد. به نظر من آن روز دور نیست اگر چه دیر کرده است. امیدوارم هممیهنان سخن من هممیهن که دختر هم هستم گوش کنند و خصوصا اجرا کنند.
    پس:
    به عنوان یک دختر ایران زمین از هممیهنان خارج از کشور میخواهم تا به پیشنهاد من توجه کنند. پیشنهاد من به عنوان یک دختر جوان و شورشی این است که هر ایرانی خارج از کشور به نوعی ضدیت خود را با این نظام ضدبشری بروز دهد. درسازماندهی و در تظاهرات شرکت کند.باید ایرانیان جسور و جوان در خارج از کشور سطلهای رنگ سرخ، سبزسفید، و زرد = که معنی ضدیت با قرار داد ننگین چین دارد بخرند و مثلا در کیسه های نایلون بریزند و آنرا به دیوار سفارت اشغالی ایران پرتاب کنند یا اصلا جلو سفارت همینطور که آرام رد میشوند به صورت انبوه روی زمین بریزند و کسی باشد که از آنها فیلم بگیرد و آنرا پخش کند. در تهران و اصفهان که من خبر دارم جنبشی به نام «جنبش آتش» تشکیل شده که در آن کتب مقدس اسلام را نیمه سوز در خیابانها رها کرده اند.خودم هم اینکار را کرده ام. اینکه در خانه بنشینم و زانوی غم به بقل بگیریم فایده ای جز مردن تدریجی ندارد! مرگ یکبار، عزا یکبار. ما نمیتوانیم و نباید بگذاریم حکومت ضد بشری از این پیچ خطرناک به سلامت گذر کند. آی اٍی ایرانی، آی اٍی هممیهن «جنبش آتش» و«جنبش رنگ» را به خاطر بسپار.بسوزان،رنگ کن و این پیام را کپی کن و برای دیگران بفرست. شماها که در اروپا و آمریکا هستید به هم بپیوندید و عمل کنید. شماها بیش از ۱۳=۱۴ میلیون هستید.
    شبنم دختر ۲۳ ساله از تهران

  2. فرزند ایران - تهران

    ⛔بالا برید ، پایین بیاید و هر چقدر خودتون رو به در و دیوار بزنید و مغلطه کنید ، انتخاب ما مردم ایران برای ساختن ایم سرزمین شخص شاهزاده رضا پهلوی هستن هر چند که اصلا اون موقع که یک سری گوسفند انقلاب میخواستند و شورش کردند ما نبودیم ولی تفاوت بزرگ ما اینه که الان می دونیم چی میخوایم و از چه کسی باید بخواهیم که به ما آنچه را میخواهیم بدهد .
    شما تو خارج هر چی دوست دارید کامنت بزارید و تو سر و کله همدیگه بزنید و مثل ۵۷ هی تفسیر و مغلطه و سفسته کنید . ای ننگ تاریخ بر همه شما که همه چیز ما رو نابود کردید حالا رفتید از خارج دارید برای ما تفسیر میکنید و کامنت میزارید .

  3. بهین

    یاران جان درود
    جناب آقای مصداقی بزرگواری کرده این خویش کاری را برسم پیشکاری برای
    خودتان نگه دارید واز جناب مسکوب هم خرج نفرمایید چه در شاهنامه بارها
    در مورد کسانی که ادم های خوبی بودند وچون عده ای بر اینان گرد آمدند
    خیش کار شده وجان ومال مردم را خیش زدند نمونه خود خمینی . این مردم
    خمینی خامنه ای گزیده از هر ریسمان سیاه وسفیدی می هراسند وحق دارند
    انهم چه حقی بیشتر از خون چند نسل جوانان مملکتی پس شما نیز به خویشتن
    خویش برگرد وانصاف بده تا این بار کسی که هزاران بار سند منگوله دار نداده
    که دموکراسی عین فرانسه نه یک کلمه بیشتر نه کمتر وبدون هیچ اما واگری یا
    خدعه ای را از هیچ کس به ویزه کسانی که هیچ اشاره ای هم به حزب رستاخیز
    و۲۸ مرداد ووو نکرده باشد اعتمادنکنند .شما هم رفتار فردی را با رفتار اجتماعی
    به ویزه انگاه که ذوب شده ها دورش را گرفته باشند وبر خر مراد باشد یکی نکنی
    ضرر نکرده ای جانا.با توکل زانوی …

  4. الف ب رفتاری از حومه تهران

    من همه نظرات را خواندم. هم نظر جمشید از تهران را و هم نظر سیوش از بروکسل را و هم توماس جفرسون و هم کلپر و…و آما با نظر جمشید موافقم. نظر جناب پهلوی روشن و قاطع نیست. اینکه شما ایران امروز را با آنهمه پویائی و زنده و بانشاز بودن به کره شمالی و یا جمهوریهای الکی و آبکی مقایسه بکنید کاری جدی نیست. بزرگترین و خطرناکترین تجربه ایران همین حکومت نحس و نکبت اسلام ضد بشر بود. من نیز در حومه تهران زندگی میکنم به رضا پهلوی هم درود می گویم و هم ایشون را تشویق می کنم تا بزرگوارانه خاکسار باشند و دست جمهوریت به سوی همه ی جمهوریخواهان لائیبک و سکولار و دموکراتیک و سوسیالیست دراز کنند. ایشون لازم است تا با صدائی بلندتر و قاطع تر جمهوریخواه بودن خودشان را نشان دهند. آلبته من بیشتر از یک نظر دهنده نیست، اما از آنجا که در ایران هستم این نظر من است و بر این باورم که ایشون میتونه با قاطعیت موجی هنگفت را در جامعه ایجاد کند. اگر ائتلافی صورت بگیرد و این ائتلاف مثلا یک اعلامیه برای اعتصاب بدهد واقعا کار مهمی انجام خواهد گرفت.

  5. به «جمشید از تهران» از سیاوش در بروکسل

    جناب
    ایشان دیگر چی بگه؟!!! صدبار تکرار کرده محتوا! محتوا! محتوا! چرا به دقت گوش نمیکنید! هنوز متوجه نشدید که میگه جمهوری دمکراسی و حقوق بشر را بر پادشاهی استبدادی و پادشاهی دمکراسی و حقوق بشر را بر جمهوری استبدادی مثل همین جمهوری اسلامی و جمهوری خلق چین و کوبا و کره شمالی و سوریه و امثالهم ترجیح میده؟! دیگه این موضوع رو چطوری بگه؟!!! اگر هم هر دو نظام مدعی بشوند که دمکراسی و حقوق بشر را رعایت کنند حتما مثل هر آدم عاقلی نگاه میکنه که برای اون شرایط و اون منطقه و اون تاریخ و فرهنگ و… جمهوری پارلمانی بهتره یا پادشاهی پارلمانی! اگر شاهزاده عاقل باشه، که هست، اینطوری به شما جواب میده 😁

  6. جمشید از تهران

    به نظر من آقای رضا پهلوی باید بسیار شفافتر سخن بگوید. اینکه ایشان گفته که جمهوریخواه است حالا دوبار استخوان لای زخم شده و شاید از رودربایستی با دوستانش قدری نسبت به پیش از این و خصوصا آن فایل صوپتی عقب نشینی کرده که برای شفافیت و قاطعیت ایشان نه تنها خسارت بله خطر دارد. چرا که وقتی خبرنگار از ایشون می پرسد خود شما …ایشون بازهم خودٍ خودش را نمی گوید چه میخواهد. من اینرا از محله ای فقیر نشین ایران که خوشحال بودند که رضا پهلوی به جمع جمهوریخواهان پیوسته می نویسم. سلام مرا به ایشون برسانید و دوبلاره از او بپرسید که خود او به چه رای میدهد؟! این پرسشی صمیمی دوستان و رک است!

  7. کشاورز

    کم کم مردم ایران دارند این حقیقت را درک میکنند که شاهزاده رضاپهلوی میتواند ناجی آنها باشد آیا تاریخ دوباره تکرار خواهد شد؟ به نظرم بله!چون ایشان پیشینه ای پاک و خوب دارند (برخلاف مجاهدین ضدخلق که داغ ننگ همکاری با رژیم جنایتکارصدام را همواره برپیشانی دارند) و کمتر کسی به یاد ندارد که ایشان در زمان تجاوز عراق به کشورمان کتبا آمادگی خودشان را به عنوان خلبان شکاری برای دفاع از میهن به مسئولین وقت نیروی هوایی اعلام کردند

  8. دوران پهلوی، آنتراکت (استراحت) بین دو پرده فیلم ترسناک در سینما بود "ن .ی"

    نام پهلوی را دوست دارم هرچند که کوتاه زمانی رویایِ برابری مطلقِ انسان ها را داشتم و بدونِ وابستگی تشکیلاتی هواخواهِِ چریک های چپ گرا بودم در کٌلِ دنیا بودم. البته تصویر آینده بسیار روشن و مرفه خودم را هم می دیدم ولی شرایط و جوّ روشنفکری توسط تَک و توک دوستان ظاهراً فرهیخته چون ترمزی افکار خوشم را متوقف می کرد. همان زمان شاهنشاه در سخنرانی که من از رادیو شنیدم گفت که برخی از جوانان به علت حساسیت بالاتر و این تفکر که فقیر و غنی مساوی باشند چپ گرا شوند ولی با گذشت زمان واقعیت زندگی را درمی یابند و در آن حالت تفکرات نباید به آنها خُرده گرفت. یعنی بسیار بهتر و بالاتر از ظاهراً روشنفکران می دید و می اندیشید.
    رضا شاه کبیر بود چون تغییرات جهانی را می دید و لزوم اجرای قوانین جدید مشروطه را برای ورود ایران به قرن بیستم ضروری می دانست و اجرا کرد.
    محمد رضا شاه نیز ایران را با پی گیری برنامه ها و ایده های نو به پیش راند و بالاترین رشد اقتصادی را به وجود آورد.
    شاهزاده رضا نیز هم چون پدر و بزرگ و مادر خود و زمانه را می شناسد و رهنمای ورود ایران به قرن بیست و یکم است.
    من حامی شاهزاده رضا پهلوی هستم.

  9. گلپر زمانی

    دوست عزیز بسیار ممنون از توضیح شما در باره واژه خویشکاری .
    آقای رضا پهلوی دارای گذشته ای نیستند که بشود در باره آن
    کنکاش نمود و به آن نمره داد . ایشان دارای سرمایه سیاسی در
    عمل نبوده چه مثبت و چه منفی که او را از بقیه جدا نماید
    نبوده و نیست . سرمایه وی ، یک تاریخ و سنت و مظهری بنام
    پادشاه است ( در مورد خوبی یا بدی آن حرف نمی زنم) . همراه
    با پدر و پدر بزرگی با نام نیکو در بین مردم عادی !
    شکست “جمهوری اسلامی” و نبود یک آلترناتیو جمهوریت
    مقبول ، به صورت طبیعی هر انسان عاقلی به عقب برمیگردد
    تا شاید در در انبار تاریخ راهی را بیابد . اولین راه یافت همان
    سیستم پادشاهی است که از پدر و پدربزرگ وی در خاطره ها
    و یا به صورت آمار و ارقام بجا مانده است . در زمینه های
    اقتصادی ، فرهنگی ، و ….دارای نمره ای بالا اما در بخش
    آزادی های مدنی و دمکراتیک رقم رفوزگی دارد . اما به دلیل
    فقر اقتصادی کنونی و فشار فرهنگی غیر قابل تحمل برای
    مردم عادی کلا قابل قبول است . به عبارت دیگر آقای رضا
    پهلوی همان اشتباه نیاکان از دست رفته خود را مرتکب گشته
    است . رضا شاه بعد از اینکه میخ خود را کوبید و به جامعه تکان
    داد از آنها که کمک به ساختنش کرده بودند مانند فروغی ،
    قوام و داور و حتی از باقی مانده های حکومت قاجار که از
    وی پشتیبانی کرده بودند جدا شد . از انگلیس فاصله گرفت
    و با اعلام بی طرفی در جنگ دنیا را علیه خویش شوراند .
    محمد رضا شاه دارای پایه بزرگی از زمین داران بزرگ مانند
    علم و اقبال بود . تصمیم گرفت سوسیالیست تر از حزب
    توده شود . زمین ها را به زور تقسیم نمود و بر خلاف خواست
    و میزان سرمایه کارخانه داران نوپای ایران کارگران را در
    سود کارخانه ها سهیم کرد تا پایه نو طبقاتی در بین زمین
    داران جدید و کارگران ایجاد نماید . پشتیبان اولیه خود را با
    دست خویش پس زد و دومی هرگز به دلیل زیر بنای اقتصادی
    هنوز عقب مانده و نبود یک حزب برای جمع و جور کردن
    این طبقه برای خود با شکست مواجه گشت . البته با نزدیکی
    به روسیه و چین پشتیبان سنتی خارجی خود آمریکا را هم از
    دست داد . علیرغم تمام کوشش در سربلندی ایران ، شد از
    اینجا رانده و از آنجا مانده !
    رضا پهلوی هم از زمین بازی خود ، هنوز نمیدانم که چرا ؟ به
    تنهائی تیم خود را عوض نموده و وارد یک زمین با بازیکنان
    نا شناخته برای وی که تا دیروز کله او را با تیر میزدند و تماشا
    گران اکثرا تحصیل کرده وبا دانش شده است . شاید یک بیماری
    ارثی خانوادگی باشد ، شاید در اثر ناتوانی از سازماندهی هواداران
    به شخصیت موروثی خویش شک کرده است ، شاید، هم مقهور
    و ترسو است . در هر حال بهر دلیلی که این تصمیم را گرفته اند
    سرنوشت ، پدر و پدر بزرگ در انتظار اوست ، در این شکی
    نیست ، اگر سریعا به پایه سنتی خویش باز نگردد ، جنازه سیاسی
    او را کسی نخواهد بود تا جمع نماید .
    پیشنهاد من به ایشان: قانون اساسی مشروطیت با خارج نمودن
    چند بند آن مانند حق وتوی فقها و پایان دادن به ربط خدا با
    شاهی که فقط دارای اختیارات سمبولیک بوده و کلا منشوری
    لائیسم خواهد بود را به بحث عمومی بگذارد . جمهوری خواهان
    نیز جرات کرده اند و چندین منشور عرضه نموده اند . آنوقت
    می شود گفت “بیار آنچه داری ز مردانگی و زور” با این خط
    مستقل آن وقت اگر خواستند میشود وارد معامله، اول براندازی!
    شد و لاغیر !

  10. ماکان

    افکار ایشان کاملا درست است. باید از افکار درست ایشان درست استفاده کرد . شکل نظام مهم نیست این رو بارها تکرار کرده‌اند کسانی که نمی‌فهمد فقط به منافع شخصی خودشان فکر میکنند افکاری که کشور را به این روز انداخته.

  11. توماس جفرسون

    بحث های داغ و شیرین وجذاب و خود ارضا کننده در مورد نظام حکومتی آینده ایران توسط اپوزیسیون ، یک پروژه امنیتی-اطلاعاتی جیم الف است،‌نه برای اختلاف افکنی در بین اپوزیسیون که اصولا گروههایی حاشیه ایی ، خود مهم پندار و فاقد موضوعیت و فاعلیت هستند،‌بلکه با هدف سرگرمی و انحراف افکار عمومی مردم فلاکت زده و‌نکبت زده درون مرز از اصل موضوع براندازی رژیم.

    یکی از شخصیتهای مهم برون مرزی، چه پادشاهی خواه و چه جمهوری خواه، تاکنون توضیح نداده چرا کشورهای پادشاهی و جمهوری در اروپا همه شبیه هم هستند، همانگونه که کشورهای پادشاهی و جمهوری در جهان سوم نیز همه شبیه هم هستند،

    در یک آزمایش ذهنی :
    مثلا یک تبعه جمهوری فدرال آمریکا مانند آقای فواد پاشایی که خواهان پادشاهی برای ایران است و یک تبعه کشور پادشاهی سوئد مانند آقای مهرداد درویش پور که خواهان جمهوری برای ایران است، همچون بازیگران یک ریالیتی تی وی شو. reality tv show ، بمدت یکماه محل زندگی خود را با یکدیگر عوض Swap کنند. آیا متوجه تغییری خواهند شد؟؟؟!!!

    البته بعد از دو هفته، هر دو دچار هوم سیکنس خواهند شد. اولی خواهد گفت هیچ جا جمهوری فدرال خودم نمی شود، دومی خواهد گفت هیچ جا میهن پادشاهی خودم نمی شود!!!

    یا اینکه آقای پاشایی ففط دو روز برود به کشور پادشاهی لسوتو در جنوب آفریقا و آقای درویش پور فقط دو روز برود به جمهوری دموکراتیک کنگو در قلب آفریقا.

    سپس:
    اولی پاسخ دهد که پادشاهی لسوتو بهتر است یا جمهوری فدرال آمریکا، ضمنا چرا برای ایران پادشاهی می خواهد اما برای برقراری نظام پادشاهی در کشور خودش اقدامی نمی کند.

    دومی پاسخ دهد که جمهوری دموکراتیک کنگو بهتر است یا پادشاهی سوئد، ضمنا چرا برای ایران جمهوری می خواهد اما برای برقراری نظام جمهوری در کشور خودش اقدامی نمی کند.

    در اپیسودهای آینده این ریالیتی تی وی شو ذهنی؛
    کمونیستهای تبعه کشورهای کاپیتالیستی، ضد استعماریون تبعه کشورهای امپریالیستی، اسلامیستها و مدینه النبی خواهان تبعه کشورهای لاییک و سکولار، ملی گرایان متولد و‌تبعه کشورهای آمریکای شمالی و اروپایی، مارکسیستهای اسلامی تبعه کشورهای لیبرال-سکولار- کاپیتالیست- مسیحی و‌دیگر چهره های شاخص نیز می توانند شرکت نموده و اذهان عوام الناس را روشن نمایند.

    آنچه مسلم است صرف نظر از شکل حکومت؛ اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران خواهان نظام حکومتی مبتنی بر حقوق بشر،‌کرامت انسانی، آزادی، سکولاریسم، رفاه و پیشرفت هستند. ضمن اینکه برای اینگونه خود ارضایی ها توسط خوش نشینان برون مرزی تره هم خرد نمی کنند.

    در پایان باید تاکید شود که سخنان اخیر شاهزاده پروژه دیرپای نهادهای امنیتی و پرستوهای مهاجر را برای انحراف افکار عمومی از تلاش برای سرنگونی جیم الف نقش بر آب کرد.

    خود ارضا کنندگان بروند در محافل خصوصی به خود ارضایی فلسفی-سیاسی ادامه دهند و براندازان واقعی وارد میدان عمل شوند.

    کار هر بز نیست خرمن کوفتن
    گاو نر می خواهد و مرد کهن

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (لطفا کوتاه بنویسید):