شتاب رژیم ایران برای لغو تحریم‌ها و مشکل طولانی شدن مذاکرات اتمی

- مذاکرات اتمی این روزها در وین بیشتر شبیه مذاکرات ۲+۴ در سال‌های 1989 و 1990 بین ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی، بریتانیا و فرانسه از یکسو و آلمان شرقی و غربی از سوی دیگر برای متحد کردن دو آلمان است که به فروپاشی شوروی و کل بلوک شرق انجامید.
- با اینکه به نظر نمی‌رسد این دور از مذاکرات بدون نتیجه باشد اما برای نتایج مثبت آن هم نباید خوشبین بود زیرا دو طرف‌ نزاع همچنان به پیش‌شرط‌های خود پایبند هستند. جمهوری اسلامی باید گامی شجاعانه در عقب‌نشینی بردارد که قادر به برداشتن آن نیست. واشنگتن هم هر تصمیمی بخواهد در لغو تحریم‌ها بگیرد باید با تایید کنگره  آمریکا و رضایت شرکای بین‌المللی و متحدان منطقه‌ای ایالات متحده باشد.

دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰ برابر با ۱۹ آپریل ۲۰۲۱


مصطفی فحص (شرق الاوسط) – با وجود زبان تهدید، تشنج‌آفرینی و تصمیم‌های تحریک‌آمیز و تنش‌افزایی مقامات تهران در  افزایش درصد غنی‌سازی اورانیوم که به عنوان بخشی از اقدامات فشار بر اروپا جهت تسریع روند مذاکرات هسته‌ای اتخاذ شده به ویژه که این تهدیدها پس از انفجار در  تاسیسات هسته‌ای نطنز و متهم کردن اسرائیل از سوی جمهوری اسلامی به دست داشتن در این حمله صورت گرفته، سخنان اخیر علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی خطوط مذاکرات اتمی و خطرات طولانی شدن آن را به صراحت ترسیم کرده است.

خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی برای اولین بار به خطرات فرسایشی شدن این مذاکرات اعتراف کرد و گفت، مذاکرات هسته‌ای در وین نباید فرسایشی شود.

خامنه‌ای گفت، مذاکره نباید برای برخی طرف‌ها تنها به ابزاری برای طولانی‌تر  شدن مذاکرات تبدیل شود که این به گفته او «برای ایران زیان‌بار خواهد بود» و مسئولان مراقب باشند که مذاکرات فرسایشی نشود.

رهبر رژیم ایران به جدی بودن خطر مذاکرات فرسایشی یا «مذاکرات تنها برای مذاکرات» آگاه است. او خوب می‌داند که این یک فرایند زمانبر است که باعث پیچیدگی و خفه شدن بیشتر رژیم او به وسیله تحریم‌ها خواهد شد.

رژیم جمهوری اسلامی به دلیل سرکوب سیاسی و مشقت‌های زندگی و اوضاع بد معیشتی مردم ایران با فشارهای فزاینده‌‌ی داخلی روبروست. بخش بزرگی از این فشارها به دلیل تحریم‌های ایالات متحده است که با توجه به شرایط ساختاری رژیم تهران، ایالات متحده در کوتاه‌مدت حاضر نیست این تحریم‌ها را به ویژه آن بخش را که مربوط به حقوق بشر است لغو کند یا کاهش دهد.

این موضوع و شتاب نداشتن و صبر و حوصله‌ی آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها در روند مذاکره با رژیم ایران و مسئله رفع تحریم‌ها، تصمیم‌گیرندگان در تهران را در مقابل دو معضل نگران‌کننده و پر مخاطره قرار می‌دهند:

اول: خروج ایران از مذاکرات و انتخاب گزینه رویارویی پر هزینه که نتایج آن برای تهران تضمین شده و روشن نیست.
دوم: ادامه مذاکرات به معنای تسلیم در برابر آمریکایی‌ها که فرایندی از مذاکرات فرسایشی را اجرا می‌کنند تا بتوانند رژیم ایران را تحت فشار قرار دهند بطوری که حتا بتواند بر شکل و موقعیت درونی رژیم نیز تأثیر منفی بگذارد.

در وین تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی تحت فشار بحران‌های داخلی بزرگ پشت میز مذاکره هسته‌ای نشسته است زیرا بازار ایران از کمبود کالاهای اساسی رنج می‌برد و بحران حقوق‌ و دستمزد کارگران و کارمندان در بخش‌های مختلف دولتی و غیردولتی ادامه دارد. از همه مهمتر بخش‌های دولتی حقوق‌بگیران که مربوط به قشر معلمان و بازنشستگان می‌شود مرتب در حال اعتراض هستند. علاوه بر این، ورشکستی شمار زیادی از صنایع داخلی، شرکت‌ها خصوصی و دولتی، عدم توانایی تولید و فروش نفت و بن‌بست مالی که منجر به نرخ بالای تورم و کاهش شدید ارزش پول ملی شده، همه و همه بحران‌های مزمن جمهوری اسلامی را روی هم تلنبار کرده است.

در مقابل، طرف‌ دیگر که بدون آمریکا معروف به گروه ۱+۴ شده است و در کنار آن  واشنگتن که در مذاکرات بطور غیرمستقیم شرکت می‌کند، تمام کارت‌های قدرت را در اختیار دارند و به هیچ عنوان مجبور به کسب رضایت رژیم تهران نیستند و نمی‌خواهند به رژیم جمهوری اسلامی آنچه را که می‌خواهد، بدهند بلکه آنها خوب می‌دانند با گذر زمان و طولانی‎‌تر شدن مذاکرات، در نهایت رژیم ایران در تنگنای فشار داخلی و خارجی قرار می‌گیرد و مجبور به تسلیم می‌شود و در پایان هر آنچه آنها می‌خواهند خواهد پذیرفت.

مذاکرات اتمی این روزها در وین بیشتر شبیه مذاکرات ۲+۴ در سال‌های ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ بین ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی، بریتانیا و فرانسه از یکسو و آلمان شرقی و غربی از سوی دیگر برای متحد کردن دو آلمان است که به فروپاشی شوروی و کل بلوک شرق انجامید.

قبل از قبول اتحاد دو آلمان از سوی اتحاد جماهیر شوروی، کالاهای اساسی از بازارهای مسکو و دیگر شهرهای شوروی کاملا ناپدید شده بود؛ اقتصاد شوروی دچار رکودی بی‌سابقه و خزانه مالی این کشور به دلیل جنگ سرد و رقابت تسلیحاتی و هزینه نظامی، به کلی خالی بود. به همین دلیل میخائیل گورباچف آخرین رئیس جمهوری شوروی ​​به هلموت کهل نخست وزیر وقت آلمان متوسل شد و تلاش کرد تا او را  متقاعد کند در ازای عبور آلمان از موانع اتحاد جماهیر شوروی برای متحد کردن آلمان شرقی و غربی،  مبلغ ۴ میلیارد مارک آلمان به جماهیر شوروی قرض بدهد تا مسکو بتواند حقوق کارمندان بازنشسته را پرداخت کند.

اما در خواست گورباچف با واکنش آمریکا و آلمان غربی در آن زمان مواجه شد. نخست وزیر آلمان از گورباچف خواست تا در مقابل وامی که آلمان به او می‌دهد شرایط مسکو برای الحاق آلمان شرقی به آلمان غربی را لغو کند و قبول کند که آلمان به ناتو بپیوندد. گورباچف ناچار تسلیم شرایط آلمان شد و از پیش‌شرط‌های شوروی چشم پوشید. اما واشنگتن در نهایت مانع از اعطای وام آلمان به مسکو شد و با این کار با یک تیر دو نشان زد:

اول موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک آلمان متحد بین اتحادیه اروپا و ناتو را تثبیت کرد.
دوم با محکم کردن درهای محاصره اقتصادی و مالی علیه اتحاد جماهیر شوروی به انحلال و فروپاشی شوروی و بلوک شرق سرعت بخشید.

پیش از آغاز دور دوم مذاکرات وین، جنیفر ساکی سخنگوی کاخ سفید تأیید کرد که «تمرکز ما بر مذاکرات دیپلماتیک با ایران است، حتی اگر مدت زمان آن بسیار طولانی باشد.» این در حالیست که رژیم متشنج و پریشان تهران، تحت فشارهای داخلی فرصت کمی دارد و نمی‌تواند این شرایط را طولانی تحمل کند. همچنین غرور و خودبزرگ‌بینی بیمارگونه‌ی رژیم ولایت فقیه نیز مانع پذیرش برخی تسهیلات ارائه شده از سوی واشنگتن است. علی خامنه‌ای در سخنان خود با نخوت بیجا گفته است: «پیشنهادهایی که ایران در جریان گفتگوهای وین در مورد توافق هسته‌ای دریافت می‌کند حتی ارزش بررسی هم ندارند!»

به این ترتیب، با اینکه به نظر نمی‌رسد این دور از مذاکرات بدون نتیجه باشد اما در عین حال برای نتایج مثبت آن هم نباید خوشبین بود زیرا دو طرف‌ نزاع همچنان به پیش‌شرط‌های خود پایبند هستند. در حالی که برای تغییر واقعی جهت رسیدن به یک دستاورد و عبور از بن‌بست مذاکرات، به گامی شجاعانه  نیاز است که رژیم جمهوری اسلامی قادر به برداشتن آن نیست. از سوی دیگر واشنگتن نیز نمی‌تواند تحریم‌ها را در مقیاس وسیع  لغو کند چون هر تصمیمی در این زمینه از سوی دولت جو بایدن باید با تایید کنگره  آمریکا و رضایت شرکای بین‌المللی و متحدان منطقه‌ای ایالات متحده باشد.

*منبع: شرق الاوسط
*نویسنده:مصطفی فحص
*ترجمه و  تنظیم از کیهان لندن

 

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=238120

3 دیدگاه‌

  1. بهروز.ایرانی..

    مطلب بسیار درست و زیبا ..درود بر نویسنده این مقاله…

  2. آیدین

    من این آقای مصطفی فحص، نویسنده مقاله را نمی شناسم، ولی حقیقتا تحلیل هایش دقیق و واقع بینانه است و من یکی که کیف میکنم از خواندن تحلیل هایی از این دست.باید گفت که “الشرق الاوسط” هم نشریه ی معتبر و وزینی ست و امیدوارم دوستان باشرف و شجاع کیهان لندن بیشتر از این نشریات مطلب چاپ کنند.تا همین اواخر، وقتی صحبت از فروپاشی جمهوری اسلامی بود، باورم نمیشد.ولی الان کم کم دارم یقین پیدا میکنم که شمارش معکوس برای اینها شروع شده و به زودی (شاید تا کمتر از یک سال دیگر)، به پایان میرسد.

  3. بهرام پارسی

    فردوسی بزرگ این شانس را داشت که حکومت ضحاک را دوباره تجربه کند .حکومت های اسلامیِ بنی امیه و بنی عباس و غزنوی ، ادامه ی حکومت رسول لولا و علی و دیگر خلفا بود .در واقع بنیانگذار حکومت های جنایتکارانه و ستمگرانه ی اسلامی ، شخص شخیص رسول لولا پیامبر اسلام بود .تمامی کشتارها ، غارت ها ، تجاوز به زنان و دختر بچه ها ، فروش زنان اسیر در بازارهای برده فروشی ، کشتار و غارت مخالفان ، گرفتن جزیه های سنگین ، اجرای حدود وحشیانه و زنبارگی ها و ازدواج زوری با دختران خردسال و… همگی از اعمال رسول لولا در مدینه النبی الگو برداری شده بود.

    به همین دلیل خمینی و خامنه ای که وظیفه ای جز اجرای بدون تنازل اسلام را نداشتند ، دقیقا همین الگوبرداری را از رسول لولا کردند و جنایت آباد ِ مدینه النبی را در ایران ما پیاده کردند .

    حال ، در این مذاکرات ، جمهوری اسلامی از شیوه ی جنایتکاری و غارت رسول لولا در مدینه النبی ، ذره ای عقب نخواهد نشست .جهاد (اولین و قدرتمند ترین نمونه ی تروریسم ) در اسلام والاترین جایگاه را دارد .خود شخص شخیص رسول لولا در غارت کاروان ها ، تجاوز به زنان اسیر همیشه پیش قدم بودند .مثلا بالا کشیدن اموال یهودیان و کاروان های تجاری و تجاوز به دختران آنها ، از نمونه های اجرای اسلام ناب محمدی است .

    جمهوری اسلامی از اصولش عقب نخواهد نشست .شاید به شیوه ی صلح امام حسنی بخواهد وقت بخرد اما باز فیلش یاد مدینه النبی می افتد و دلش برای جنایت ها و غارت های سیاسی الهی رسول لولا و علی و خیره سری ها و زنبارگی های حسینی تنگ می شود .

    تنها راه نجات ما ایرانی ها ، اول ، رها کردن این میراث پر از تباهی و مرگ و نکبت است .(این میراث ، مثل میراث ِ دوران نازیسم برای آلمان و میراث استالین و لنین برای روس ها ، نکبت و سیاه و کشنده است . )
    و دوم اینکه بدانیم و بیاموزیم که میهن پرستی و خداپرستی و خردگرایی و انسان مداری مان باید همساز هم باشند .قرار نیست که به خاطر ایمان یا خردگرایی یا میهن پرستی ، برکسی ظلم و ستم کنیم و حقوق ِ انسانی هم را نقض کنیم .

    اسلام مرده است ، زنده باد ایران عزیز ما .

Comments are closed.