جنون و تماشا؛ خونِ گرانِ حسین و جانِ ارزانِ ما

- در بلوای انتشار خطرناک‌ترین سویه کرونا، در زمانی که تمامی بیمارستان‌های کشور از فرط مراجعه بیماران، حتا زمین برای خواباندن مریض رو به موت در هیچ بخشی ندارند و با کمبود- یا به بیان صحیح‌تر- با قحطی همه امکانات و لوازم ضروری درمانی درگیر هستند، برپایی مراسم ذکر مصیبت حسین، جنایتی علیه باقی انسان‌هاست.
- چون نیک بنگریم، دسته‌ی زنجیرزن، معرکه‌ی قمه‌زنی، حماقت عَلَم‌کشی، بازی تعزیه‌خوانی، مجلس شبیه‌خوانی، مضحکه‌ی روضه‌خوانی و بساط مبتذل مداحی، همگی مناسکی غیرعقلانی و پرخشونت، مبتنی بر تکرار هستند که استمرار اسطوره حسین را در اذهان شیعیان تضمین می‌کنند. این استمرار یعنی امکان تولید جماعتی جان‌ارزان که حاضرند برای سرشار شدن از نشئگی باورشان، منافع سرقفلی‌داران شیعه‌گری را پاسداری کنند. هم از این روست که ارباب عمامه و اوباش مداح لحظه‌ای به تعطیلی این بساط رضایت نمی‌دهند زیرا هرگونه فتوری در تکرار این مناسک موجب رنگ باختن اسطوره کذایی آنها می‌شود.

پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۱۲ اوت ۲۰۲۱


یوسف مصدقی- تقویم بی‌قرار و پرنوسان هجری قمری به آغاز سال ۱۴۴۳ رسیده و این نو شدن البته برای ما باشندگان ایران یعنی شروع ماه محرم و برپا شدن مراسم و مجالس ذکر مصیبت کشتگان دشت کربلا. امسال اما آنچه این مراسم مردم‌آزار را هولناک‌تر می‌کند، اصرار کاسبان و باورمندان افسانه «حسین» در اجرای عمومی و سراسری مراسم عزای او در اوج همه‌گیری قوی‌ترین سویه ویروس کرونا در وجب به وجب خاک ایران است. شک نیست که با عَلَم شدن بساط عزاداری، رونق گرفتن هَیَئات و راه افتادن تکایا و دسته‌های سینه‌زن، زنجیرزن، قمه‌زن و شاخسینی، ویروس کرونا با فراغ بال چون لشکر میمنت اثر عبیدالله بن زیاد، حرمله‌وار و خولی‌منش، در خیل عزاداران حسین از کشته پشته خواهد ساخت و فاجعه جاری در مملکت را چند مرحله پیشتر خواهد برد.

عزاداری محرم در مشهد؛ امرداد ۱۴۰۰

شاید برخی سبب این رفتار جنون‌آمیز را آمیزه‌ای از آز و نادانی بدانند و با خود چنین بیاندیشند از آنجا که ارباب منبر و عمامه و اصحاب مداحی و تعزیه قرن‌هاست از سرقفلی دکان دو نبش عاشورا بهره‌ها برده‌اند و پرده‌های گوشت و چربی از چریدن بر سفره‌های نذورات این ماجرا بر اندام ناساز خود افزوده‌اند، خوش ندارند که این دکان تزویر و حماقت، حتا برای اندک‌زمانی تعطیل شود.

به گمان صاحب این صفحه‌کلید اما ماجرا بیخ‌دارتر از اینهاست و ریشه در تحقیری دارد که بانیان شیعه‌گری، بنا به خصلت و آیین خود، برای شیعیان خود می‌خواسته‌اند تا از طریق آن، همواره ذهن و زیست پیروان این فرقه از مسلمین را در سلطه خود داشته باشند.

از منظر تاریخی، هلاکت حسین بن علی و یارانش به روز چهارشنبه بیست و یکم مهر ماه سال ۵۹ هجری خورشیدی (دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری) درواقع ماجرای شورشی کم‌اهمیت و بی‌اثر در ایامی از فترت و هرج و مرج بود که خلافت بنی‌امیه پس از مرگ معاویه پسر ابوسفیان، خلیفه لایق و کاردان اموی، به آن دچار آمده بود.

از مرگ معاویه تا زمان خلافت عبدالملک فرزند مروان، برای بیش از یک دهه، مدعیان مختلف خلافت، در حجاز و عراق علیه خلفای مستقر در شام قیام کردند که جملگی به عاقبتی خونین و فجیع دچار شدند. تمامی این مدعیان، فرزندان ارشد صحابه نخستین محمد (السابقون الاولون) بودند و برآمدگان اشرافیتی نوپا در اسلام محسوب می‌شدند. منبع ثروت همگی این جماعت- چون پدرانشان- جهاد در راه «الله» بود. این مسلمانان پیشرو و پاکیزه، از راه غارت و چپاول اموال غیرمسلمانان (به ویژه ایرانیان) به چنان ثروت و قدرتی رسیده بودند که آباء و اجداد گردنه‌بگیر و بیابانگردشان حتا در هذیانی‌ترین رؤیاهاشان هم توان تخیل آن را نداشتند.

از این لحاظ، تفاوتی میان خاندان علی، آل زبیر، پسر زیاد، عمر بن سعد یا مختار ثقفی نبود و اینهمه در غارت و چپاول ایران شریک بودند. برای نمونه، حسن و حسین در فتح و غارت مدائن (تیسفون) همراه جُند اسلام شرکت داشتند و اموال فراوان به غنیمت و زنان ایرانی بزرگ‌زاده و نژاده را به بردگی (کنیزی) گرفتند که یکی از آنها به روایتی مادر علی بن الحسین (امام چهارم شیعیان) بود. این جهاد با کفار ایرانی چنان در ذهن حسین جایگیر بود که بنا به روایت واقدی- نخستین مورخ معتبر تاریخ اسلام- وقتی در محاصره لشکر کوفیان افتاد، برای نجات از مهلکه، پیشنهاد کرد که او را واگذارند تا برای جهاد با کفار دیلمی (اهالی گیلان کنونی) رو سوی شرق کند: «فرمود: رهایم کنید تا به ری بروم و با دیلمیان جهاد کنم. گفتند: راهی به این کار نیست.»*

البته پرواضح است که میان اسطوره حسین و حسینِ تاریخی تفاوتی شگرف است و آنچه قرن‌هاست ذهن شیعیان را تسخیر کرده، ربطی به واقعیت تاریخی آدمیزادی به نام حسین پسر علی پسر ابوطالب ندارد. بانیان شیعه‌گری، کاری با تاریخ اسلام و نقش حسین بن علی در آن تاریخ ندارند. آنچه تضمین‌کننده رونق بساط آنها و مقوم نیروی تمامیت‌خواهی آنهاست اسطوره «حسین» است.

نگارنده چند باری به این نکته اشاره کرده است که از خصائص مهم اسطوره‌ به مفهوم عام، فقدان رابطه اسطوره با زمان قابل اندازه‌گیری است. از این چشم‌انداز، نابودی هر اسطوره‌ای رابطه‌ای مستقیم با زمانمند شدن آن اسطوره دارد زیرا مقید شدن‌ هر داستانی به سنجه‌ی زمان قابل اندازه‌گیری، آنرا تا حد زیادی قابل بررسی و راستی‌آزمایی می‌کند.

برای مثال اگر با سنجه زمان به سراغ داستان‌هایی که اهل منبر از واقعه عاشورا نقل می‌کنند برویم، محال است که بتوانیم تمام آن نقالی‌های جگرسوز را در فاصله یک صبح تا عصر روزی از روزهای اوایل پاییز سال ۶۱ هجری، جا بدهیم. باور کردن آنهمه دلاوری‌ها، رجزها، شهامت‌ها، جانبازی‌ها، خونریزی‌ها و رنج‌ها، جز با بریدن از عقل و گسستن زنجیر زمان به مدد تخیل، ممکن نیست.

بیشینه آدمیان در مواجهه با اسطوره، در برابر آن احساس حقارت و کوچکی می‌کنند. اگر مخاطبین یک روایت اسطوره‌ای از زُمره مؤمنان به آن نیز باشند، بی‌هیچ شک و تردیدی، در هربار مواجهه، خود را در مقام مقایسه با قهرمان آن اسطوره، موجوداتی بی‌ارزش و ناچیز می‌انگارند. حال اگر این مواجهه تبدیل به مناسکی همیشگی شود، بانیان و حافظان و ناقلان اسطوره، چنان بر مخاطبان مؤمن و عقل‌باخته‌ی خود سلطه خواهند یافت که می‌توانند از آنها لشکری بالقوه آماده شهادت بسازند.

اسطوره، بیرون از زمان و تنها با تکرار بی‌حد و مرز خود در اذهان مردم، به حیاتش ادامه می‌دهد. برای نمایش این تکرار است که مناسک و آداب خاص و غیرمعمول اختراع می‌شوند. چون نیک بنگریم، دسته‌ی زنجیرزن، معرکه‌ی قمه‌زنی، حماقت عَلَم‌کشی، بازی تعزیه‌خوانی، مجلس شبیه‌خوانی، مضحکه‌ی روضه‌خوانی و بساط مبتذل مداحی، همگی مناسکی غیرعقلانی و پرخشونت، مبتنی بر تکرار هستند که استمرار اسطوره حسین را در اذهان شیعیان تضمین می‌کنند. این استمرار یعنی امکان تولید جماعتی جان‌ارزان که حاضرند برای سرشار شدن از نشئگی باورشان، منافع سرقفلی‌داران شیعه‌گری را پاسداری کنند. هم از این روست که ارباب عمامه و اوباش مداح لحظه‌ای به تعطیلی این بساط رضایت نمی‌دهند زیرا هرگونه فتوری در تکرار این مناسک موجب رنگ باختن اسطوره کذایی آنها می‌شود.

اگر حماقت مؤمنان به مناسک عاشورایی هزینه‌ای جبران‌ناپذیر به ناباوران و غیرشیعیان جامعه ایران تحمیل نمی‌کرد، با وجود آزارنده و بیمارگونه بودن این مناسک، همچنان، باز قابل تحمل می‌نمود اما در بلوای انتشار خطرناک‌ترین سویه کرونا، در زمانی که تمامی بیمارستان‌های کشور از فرط مراجعه بیماران، حتا زمین برای خواباندن مریض رو به موت در هیچ بخشی ندارند و با کمبود- یا به بیان صحیح‌تر- با قحطی همه امکانات و لوازم ضروری درمانی درگیر هستند، برپایی مراسم ذکر مصیبت حسین، جنایتی علیه باقی انسان‌هاست.

چون نیک بنگریم، تنها پروژه‌ای که حکومت جمهوری اسلامی طی چهل و اندی سال چپاول و غارت ایران با موفقیت پیش برده است، برنامه ارزان کردن جان باشندگان ایران است. این جان‌ارزانی به مدد همه‌گونه شرارت و سیاهکاری اعم از اعدام، ترور، استمرار جنگ، تبعیض، چپاول و انهدام منابع تجدیدناپذیر و حیاتی کشور، نابودی محیط زیست، بی‌آبرو کردن هویت ایرانی و از همه مهمتر بی‌آینده کردن جوانان این سرزمین کهن حاصل شده است.

بهانه تمام این سیاهکاری‌ها که موجب جان‌ارزانی ایرانیان شده، شیعه‌گری مبتنی بر انتظار ظهور موعودی است که با ظهورش به کین‌خواهی از خون جدش حسین بن علی قیام خواهد کرد. کین‌خواهی از که؟ و چگونه؟ باورمندان را هیچگاه نیاز به پرسش نمی افتد!


*کتاب طبقات نوشته محمد بن سعد کاتب واقدی؛ ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی؛ انتشارات فرهنگ اندیشه ۱۳۷۴؛ جلد پنجم صفحه ۹۷
*«جنون و تماشا» برگرفته از غزل فروغی بسطامی: خوش آنکه حلقه‌های سرِ زلف واکنی/ دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی/ کارِ جنونِ ما به تماشا کشیده است/ یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی…

 

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=251946

7 دیدگاه‌

  1. صبا

    جناب آقای یوسف شما نوشته اید که در جنگ تیسفون حسن و حسین شرک داشتند و درهمان پاراگرافت می نویسید که در این جنگ عنائمی نصیب لشکر اسلام شد از جمله مادر علی بن الحسین (امام چهارم شیعیان) بود. شما اینقدر هزیان می نویسید که در یک پاراگرافت می نویسید حسین مادر خودش را به کنیزی گرفت دوباره مطلب خود را بخوانید خواهید دید که شما به بیماری گرفتارید که عبیدالله زیاد دچار آن بود و بطور قطع عاقبتی مثل عاقبت او خواهید داشت همیشه از خود سوال می کردم لعنت به شمر عبیدالله زیاد که قرنهاست مرده اند چه سودی دارد ولی حالا می فهمم که در هر زمانی یزیدی و عبیدالله زیادهائی خواهد بود و این لعن میلیون شیعه نثار عبید الله های زمان ما می شود که یکی از آنها شمائید که می خواهید حق را باطل و باطل را حق جلوه دهید

  2. الهام

    آقای مصدقی، از خواندن این مقاله آموزنده لذت بردم و در همان حال وحشتم گرفت.
    اگر روزی ایران از حماقت شیعه گری آزاد شود باید این مقاله را در کتاب‌های درسی مدارس گذاشت و به دانش‌آموزان آموخت. .
    بی منطقی، بیسوادی مطلق، وضعیت نکبت بار فرهنگی و توهمات بی انتهای،جامعه شیعه زده ایران را در اولین کامنت این مقاله می‌توان دید.نوشته این آقای سعید حقیقت و درستی استدلالات شما جناب مصدقی را ضامن و گواهی است، خط به خط و جمله به جمله.

  3. ناشناس !

    ادامه،
    بر اساس اگزیستانسیالیسم،‌ بین بی معنایی و بیهودگی جهان از یکسو و جستجوی بشر برای معنا بخشی به زندگی، یک تضاد ذاتی وجود دارد ، لذا سه پیشنهاد را بر حل این تضاد ارائه می دهد:
    خودکشی
    خودکشی فلسفی یا دینمدار شدن
    قبول این تضاد و‌ تحمل یاس فلسفی existential angst یا absurdism .

    تحت تاثیر کیرکگارد و شوپنهاور و‌نیچه، فیلسوف فرانسوی آلبر کامو در افسانه سیسفوس The Myth of Sisyphus ، راه حل سوم را بخوبی شرح داده است.‌

  4. ناشناس !

    در مورد رفتار و اخلاقیات و منش و جهان بینی باورمندان سخن بسیار رفته است،

    برخی آن را نتیجه جهالت ( که خوشبختانه درمانپذیر است) و برخی دیگر آن را حاصل حماقت ( که شوربختانه درمان ناپذیر است) ، می دانند.

    اما، بر اساس نظریه ممتیکس memetics از ریچارد داوکینز، دینخویی یک بیماری ویروسی ذهنی شدیدا واگیر دار است، ویروسی که قابلیت بقا و تکثیر بسیار بالایی دارد و کنترل قوای دماغی میزبان خود را قدرتمندانه در دست می گیرد و به دیگری سرایت می کند.

    از سویی دیگر، با نگرش به مفهوم قمار پاسکال Pascal’s wager( از دانشمند، ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی بلیز پاسکال) , اتفاقا دینخویان و دینمداران انسانهایی شدیدا حسابگر و منطقی هستند و در ازای پاداش ابدی اخروی که بی نهایت است،‌حاضرند رفتار دینی رنج آمیز را پیشه کرده و خود و دیگران را در این راه قربانی کنند. بعبارتی ، معامله یک عذاب دنیوی متناهی با یک پاداش اخروی نامتناهی.

    اما یووال نوحا هراری ، دینخویی و نگاه آنجهانی انسان را حاصل قدرت خیالپردازی بی نهایت انسان می داند، به عقیده او عمده تفاوت انسان و‌حیوان،‌هوش نیست، بلکه همین قدرت خیال است که حیوانات فاقد آن هستند. نظریه اش را به اختصار در این جمله بیان کرده است:

    شما هرگز نمی توانید یک میمون را راضی کنید تا یک موز به شما بدهد در ازای بشارت تعداد بی نهایت موز پس از مرگش در یک بهشت میمونی!!!!

    You could never convince a monkey to give you a banana by promising him limitless bananas after death in monkey heaven.’

  5. هموطن

    مطمئن با شید اینها گروهای سازمان یافته ای هستند به عنوان هیئتهای عزاداری،هرمسجد تعدادی ازاین آدمها به عنوان پایگاه مقاومت بسیج مسجد دارد که درچنین مواردی تجمع کرده ووانمود می کنند که اینها ملت هستند که اصلا و ابدا واقعیت ندارد ،اگه خوب دقت شود صورتشان نشان داده نمی شود ،دراصفهان هم به دلیل کم شماربودن آنها برق را قطع می کنند که معلوم نباشه ملت متوجه خطرکرونا شده اند واحساسی رفتارنمی کنند واینکه اینا تمام قصور وبی کفایتی خودرا درکنترل کرونا به گردن ملت می اندازند دروغی بیش نیست،وباید به رئیس ستاد کرونا آقای زالی گفت قیمت واکسن کرونا که گفتی گران بود ازچهل کیلو دلارهائی که درهر یک ازچمدانهای تروریستهای انگل ملعون وضد بشرآدم کش گذاشتین وفرستادید لبنان بیشتر می شد؟؟؟!!!! وکمکهای بدون مرزکه با تجهیزات کامل برای کمک به ملت ایران امدند کی آنها را ازفرودگاه برگرداند،اون کسیکه این تصمیمها را گرفت باید روزی پاسخگوی این همه مرگهای نا به حق شود،ضمنا از جان انسانها ارزشمندتر چیست؟؟!!!

  6. مهدی

    آفرین

  7. سعید

    آقای یوسف مصدقی شما حق توهین به امام حسین علیه السلام رو نداری ، من فقط از شما یک سوال دارم؟
    اگر امام حسین علیه السلام برای کسب قدرت قیام کرد و انسان ظالمی بوده چگونه ممکن است که بعد از ۱۴۰۰ سال بعد از کشته شدنش هر ساله صدها میلیون نفر در سراسر جهان برای او عزاداری کنن؟
    امروز دشمنان حسین ،لعنت خدا بر آن هاباد،همگی نابود شدند و اثری از آن ها باقی نمانده ولی امام حسین علیه السلام اکنون در اوج قدرت و عزت و عظمت است به طوریکه هرسال صدها میلیون نفر برای او عزاداری میکنند و هر سال ده ها میلیون نفر به زیارت حرم مطهرش میروند ،چگونه ممکن است همچین آدمی ظالم و جنایتکار بوده باشد؟
    آقای مصدقی بدان که بنی امیه و بنی عباس چند صد سال در تلاش برای نابود کردن امام علی علیه السلام و فرزندان و شیعیانش بودند ولی نتیجه بالعکس بود،یعنی اموی ها و عباسی ها نابود شدند ولی امام علی علیه السلام و فرزندان و شیعیانش اکنون در اوج قدرت و محبوبیت به سر میبرند.پس آقای مصدقی بهتر است شما هم از عاقبت شوم اموی ها و عباسی ها درس عبرت بگیری و با اهل بیت علیهم السلام در گیر نشوی،که به گواهی تاریخ هرکه با اهل بیت در گیر شده نابود شده

Comments are closed.