جلوس یک جنایتکار علیه بشریت بر کرسی «پاستور»: تحقق یک رؤیا؛ ناقوس سرنگونی و آغاز پایان یک تجربه تلخ تاریخی (بخش پنج و پایانی)

- هرچند بدنه ارزشی نظام در این روز خرسند از انتصاب فردی که تصور می‌کند به فرموده «رهبر» می‌تواند معجزه کند و حلال مشکلات نظام باشد، به پخش شیرینی در خیابان‌ها پرداخت، اما ارزشی‌ها غافلند از بلایی که ممکن است این جابجایی شیرین قدرت بر سر خود آنها نازل کند!

یکشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۰ برابر با ۲۹ اوت ۲۰۲۱


ساسان رضائی – در چهار بخش پیشین تلاش شد تا به این پرسش پاسخ داده شود که «چه کسانی «انقلاب» کردند» و «نقش و مسئولیت نخبگان و تشکل‌های سیاسی در به قدرت رسیدن خمینی» چه بوده. همچنین با «ورود خمینی به ایران و تأسیس دادگاه های انقلاب» به بخشی از عملکرد آن یعنی «اعدام امرای ارتش و ظهور جانیان و نقطه آغاز در ارتکاب جنایات» مزمن که همچنان ادامه دارد پرداخته شد. سپس «پیام دردناک نخبگان و تشکل‌های سیاسی و اجتماعی به دادگاه‌های انقلاب» با مستنداتی از احزاب آن دوران مورد بررسی قرار گرفت. این بخش در پایان این مجموعه از جمله یک نتیجه‌گیری مضاعف را مطرح می‌کند.

تهران؛ سرکوب اعتراضات مردم در آبان ۹۸

ناقوس سرنگونی و آغاز پایان یک تجربه تلخ تاریخی

روز سه شنبه ۱۲ امرداد ۱۴۰۰ سیدابراهیم رئیسی «قاضی مرگ» در مراسم رسمی با حضور شماری از سران نظام جمهوری اسلامی، حکم تنفیذ ریاست جمهوری خود در رژیم ولایت فقیه را از دست علی خامنه‌ای رهبر این نظام دریافت کرد. خامنه‌ای در این حکم او را «عالمی فرزانه» توصیف کرده تا فضاحت ناشی از برملا شدن بی‌سوادی و شش کلاس سواد او را خنثی کند!

جلوس یک جنایتکار علیه بشریت بر کرسی «پاستور»: تحقق یک رؤیا؛ ناقوس سرنگونی و آغاز پایان یک تجربه تلخ تاریخی (بخش نخست)

اگر در ایران نیز مانند بسیاری جوامع متمدن، دمکراسی و حاکمیت قوانین منطبق بر حقوق بشر برقرار می‌بود، رئیسی امروز می‌بایستی به علت نقش و مسئولیت‌اش در ارتکاب قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، در کنار دیگر سران نظام از جمله علی خامنه‌ای، محاکمه می‌شد. اما، این جنایتکار علیه بشریت، به برکت «آقا»ی خود و با یک انتخابات نمایشی اکنون رئیس سیزدهمین دولت نظام جمهوری اسلامی شده است.

با دیدن صحنه «تنفیذ حکم ریاست جمهوری» عامل اصلی قتل عام زندانیان سیاسی ۶۷، صدای آیت‌الله حسینعلی منتظری جانشین مخلوع خمینی در گوش زمزمه می‌شد که این کلمات را با خشم بر سر رئیسی و سایر اعضای اصلی «هیئت مرگ» می گفت: «به نظر من بزرگترین جنایتی که از اول انقلاب تا حالا در جمهوری اسلامی شده است و در تاریخ ما را محکوم می کنند، این کاریست که به دست شما… در دستگاه قضایی انجام شده است و شما را در آینده جزء جنایتکاران تاریخ می‌نویسند!»

همزمان با مراسم تنفیذ رئیسی، اخباری در مورد توقیف چند کشتی در دریای عمان منتشر شد تا اولین روز کاری یک «جنایتکار علیه بشریت» به عنوان رئیس جمهوری اسلامی تنفیذ شده، با یک دزدی دریایی خطرناک آغاز شود.

هرچند بدنه ارزشی نظام در این روز خرسند از انتصاب فردی که تصور می‌کند به فرموده «رهبر» می‌تواند معجزه کند و حلال مشکلات نظام باشد، به پخش شیرینی در خیابان‌ها پرداخت، اما ارزشی‌ها غافلند از بلایی که ممکن است این جابجایی شیرین قدرت بر سر خود آنها نازل کند! پیام نهفته در قیافه یخ‌زده و «حالت غریب چشمان» سرشار از ترس رئیسی «قاضی مرگ» را یکی از همین ارزشی‌ها به خوبی دریافت و با این الفاظ بیان کرده است: «چشمان رئیسی امروز باید می‌خندید. کم نیست وقتی داری بالاترین منصب را می‌گیری. جایی که خیلی‌ها برای کسب آن هر کاری می‌کنند. اما، چشمان رئیسی امروز غرق فکر بود، متفکر و نگران. من این چشم‌های نگران را دوست داشتم. چشم‌هایش روایت می‌کرد که می‌داند این در، درِ باغ سبز نیست. دروازه ورود به میدان جنگ است!»

راست گفته است این کاربر ارزشی «نظام ولائی»؛ وقتی آینده تیره و تار و نامعلوم است، وقتی در خیابان‌ها از همه‌جا شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی» و «مرگ بر خامنه‌ای» به گوش می‌رسد، وقتی پای خر مذاکرات وین در گل فرو رفته و از صندوق های دلار اوبامایی به این زودی‌ها خبری نیست، وقتی… پس در حقیقت، چشمان رئیسی «غرق فکر» نیست بلکه غرق در وحشت و اظطراب از آینده و سرنگونی است؛ غرق در نگرانی از نزدیک بودن روزیست که بجای سوگند خوردن در «مراسم تحلیف»، بایستی در دادگاه رسیدگی به جنایاتش سوگند یاد کند؛ سوگند که «حقیقت را خواهد گفت و چیزی جز حقیقت را نخواهد گفت!»

به هر حال، واقعیت این است که انتصاب ابراهیم رئیسی به پست هشتمین «رئیس جمهوری اسلامی» و ریاست سیزدهمین دولت رژیم ولایت فقیه، آخرین بازی «رهبر معظم انقلاب» برای تحقق بخشیده به رؤیای «یکدست کردن نظام» منحوس و از درون پوسیده‌ای است که اینک مردم ایران با اعتراضات شجاعانه و سراسری خود در شهرهای مختلف، «سرنگونی» آن و خلع زمامدارانش را شب و روز فریاد می‌زنند.

پیش از این، خامنه‌ای با گماشتن یک پدرخوانده مافیا و سارق سرشناس اموال عمومی به نام محمد باقر قالیباف در  پست «ریاست مجلس شورای اسلامی» و نصب یک آخوند قاتل، هار و شکنجه‌گر دیگر به نام غلامحسین محسنی اژه‌ای در «مقام ریاست قوه قضائیه»، دو بازی قبلی را بی‌هیچ هیاهو و دردسری به پایان رسانده بود.

حال در ظاهر، چرخ  این دو دستگاه نظام دارند به کام علی خامنه‌ای می‌چرخند و او با انتصاب یک «جنایتکارِ علیه بشریت» به مقام ریاست جمهوری، تلاش دارد تا به خیال خود، نظام منحط و رو به زوال جمهوری اسلامی را به کلی از شرّ اختلافات درونی خلاص و دستگاه‌های سرکوب و شکنجه و کشتار آن را دوباره روغنکاری کند تا کلیّت رژیم را از خطر سرنگونی نجات دهد.

جلوس یک جنایتکار علیه بشریت بر کرسی «پاستور»: تحقق یک رؤیا؛ ناقوس سرنگونی و آغاز پایان یک تجربه تلخ تاریخی (بخش دو)

اما او باید بداند که این جز یک خیال خام نیست زیرا خشمی که این روزها مردم در خیایان ها علیه این رژیم ضدایرانی و نتایج عملکرد مافیایی آن یعنی فقر، گرانی، اعتیاد، فساد، فحشا، جهل، سرکوب و جنایت ابراز می‌کنند، خشم و انزجاریست ریشه‌دار و  از  نقطه نظر اجتماعی، اصیل، گسترده و دارای یک سرچشمه‌ی فرهنگی دیرینه و ناسازگار با ماهیت این نظام است.

علاوه بر این، چرخش ایام سبب شده تا یکی از همدستان کارکشته ابراهیم رئیسی (قاضی مرگ) به نام حمید نوری (عباسی) در کشور سوئد به دام عدالت گرفتار آید و از خوش حادثه، محاکمه این جنایتکار هم به فاصله چند روز پس از آغاز ریاست رئیسی بر دولت سیزدهم آغاز شود که چندین ماه به طول خواهد انجامید. به این ترتیب، فرصت بسیار خوبی فراهم می‌گردد تا چشمان جهانیان هرچه بیشتر به «جمال» و طینت ضدبشری این «عالم فرزانه» که در این دوره شانس آورده و «نظرش به نظر آقا نزدیکتر بوده»، روشن شود.

خبر بسیار مسرّت‌بخشی است که قلب همه عاشقان واقعی عدالت و آزادی را غرق در شادی می‌کند. به امید آنکه روزی همه آمران و عاملان تمامی جنایات سهمگین این سال‌های سیاه حکومت خمینی و بازماندگان خونخوارش در یک دادگاه بزرگ، با حضور  ناظران بین‌المللی و رعایت تمامی معیارهای مندرج در عهدنامه‌ها و بیانیه جهانی حقوق بشر، محاکمه شده و به اشد مجازات محکوم شوند تا ریشه این قشر انگل‌صفت و تفکر مسموم آنها برای همیشه از جامعه و از آینده تاریخ ایران برکنده شود و ایران و ایرانی به ارزش‌های فرهنگی و تاریخی اصیل خود بازگردند.

تلاش مجلس اسلامی دست‌نشانده خامنه‌ای در کادر تصویب «طرح صیانت از کاربران اینترنت» که هدف واقعی و سرکوبگرانه آن قطع امکان اطلاع‌رسانی و ممانعت از گسترش اعتراضات و قیام مردم علیه جمهوری اسلامی و خامنه‌ای است، مانع نخواهد شد تا اخبار مربوط به این محاکمه تاریخی در داخل به گوش مردم ایران نرسیده و شعله امید به پیروزی را در دل‌های آنها هر چه بیشتر تقویت نکند. هرگونه حمایت از روند این دادگاه برای به ثمر رسیدن این محاکمه و محکومیت حمید نوری به اشد مجازات و رسوا شدن آمران و عاملان قتل عام فجیع سال ۶۷، یک وظیفه ملی است و هرگونه سنگ‌اندازی در مسیر به ثمر رسیدن آن یک اقدام غیراخلاقی و ضدملی به شمار می‌رود.

چرخ‌های ارابه «نه به جمهوری اسلامی» دیروقتی است که به همت ملت ایران به گردش درآمده و این روند بی‌تردید تا سرنگونی این نظام ضد ایران و ایرانی و برقراری دمکراسی، آزادی و حاکمیت قانون مدرن و مردمی ادامه خواهد یافت. طلوع صبح رهایی میهن و آغاز پایان بیش از چهار دهه سرکوب و رنج‌های یک ملت نزدیک است.

اگر امروز، استقرار ابراهیم رئیسی (قاضی مرگ) در پاستور برای نظام جمهوری اسلامی و شخص علی خامنه‌ای به معنای به صدا در آمدن ناقوس سرنگونی و یک گام اساسی نزدیک‌تر شدن به نابودیست، این صحنه خجالت‌آور برای نخبگان و تشکل‌های سیاسی اپوزیسیون نیز بسی عبرت‌انگیز و حامل پیامی دردناک و آموزنده است. مخاطب به ویژه آنهایی هستند که در آن سال‌های سیاه اوایل «انقلاب» در صحنه داخل حاضر بوده و همانگونه که در شماره‌های مختلف این نوشته اشاره شد، هر یک به میزانی و در نهایت بی‌مسئولیتی، در به قدرت رسیدن خمینی و یارانش، او را همراهی کرده یا به واسطه مواضع خود، در تدارک جنایاتش، بطور مستقیم و غیرمستقیم وی و نظامی را که بنیان گذاشت، تشویق کردند.

آن افراد و رهبران و تشکل‌های سیاسی اپوزیسیون که در گروه اخیر قرار می‌گیرند بایستی این واقعیت تاریخی را بپذیرند که نطفه جرثومه‌های جنایتکاری چون ابراهیم رئیسی، حسینعلی نیری، مرتضی اشراقی، مصطفی پورمحمدی، اسدلله لاجوردی و… در همان شب‌های سرد و سیاه اواخر بهمن ۵۷ و بر پشت بام «مدرسه رفاه» بسته شد و سپس در صحن «دادگاه‌های انقلاب» متولد شدند.

همان شبی که بعضی از اعضای خانواده‌های این سردمداران، حاضر در صحنه، نظاره‌گر آن اعدام‌ها بودند. همان دادگاه‌هایی که بعضی تشکل‌های سیاسی آنها را «بازوی توانا و کارآی انقلاب» یا «تبلور خشم و آگاهی مردم» نامیدند و بعضی ها برخلاف عقایدشان، به عنوان «محکمه عدل اسلامی» کشتار را تشویق می‌کردند. برخی دیگر هم عملکرد آنها را متکی بر «وجدان انقلابی و داوری توده‌های مردم» ارزیابی کرده و با استناد به فتواهای خمینی در مو د اعدام‌شدگان مبنی بر اینکه «اینها متهم نیستند، اینها مجرم هستند» و «این را ۳۷ میلیون مردم ایران نیز شهادت دادند»، از این نقطه نظر دفاع کردند که برای «اثبات جنایاتشان» هیچ «نیازی به سند نیست» و برای صدور حکم اعدام و اجرای آن فقط «کافیست هویت آنان احراز شود!»

حالا امروز، همگی در پیشگاه تاریخ بایستی به این پرسش پاسخ بدهند که سهم هر یک از آنها از نقطه نظر اخلاقی، در ساختن و پرداختن یکی از شخصیت‌های «جنایتکار علیه بشریت» به نام ابراهیم رئیسی چیست؟!

جلوس یک جنایتکار علیه بشریت بر کرسی «پاستور»: تحقق یک رؤیا؛ ناقوس سرنگونی و آغاز پایان یک تجربه تلخ تاریخی (بخش سه)

چشم‌های دل‌ها گشوده‌اند و وجدان‌ها آگاه؛ پرسش سخت است و بسیار سنگین اما باید توجه داشت که مردم ایران در این سال‌های سیاه، بهایی بی‌نهایت سنگین‌تر برای کسب تجارب تاریخی ارزشمند و رسیدن به آزادی و آگاهی پرداخت کرده‌اند. فرزندان خوب و غیور و شریف و ارزشمند این ملت، هزارهزار از تونل‌های مرگ و تخت‌های شکنجه و سلول‌های انفرادی و… عبور کرده و قامت‌های استوارشان با احکام صادره توسط رئیسی‌ها، نیری‌ها، اشراقی‌ها، پورمحمدی‌ها و صدها جنایتکار خونریز دیگر که در مکتب «امام خمینی» آموزش دیده‌اند، به گلوله بسته شده است.

بنابراین ملت ایران حق دارد تمامی بازیگران صحنه این چهل و اندی سال اخیر را در برابر مسئولیت مواضع و رفتارشان قرار دهد تا بتواند به ساختن آینده‌ای بهتر و خالی از فریب و مصلحت‌جویی سیاسی ایمان آورده و دوباره اعتماد بسازد.

این دوران سیاه در برگیرنده یک تجربه طولانی و بسیار تلخ تاریخی است. ورود ابراهیم رئیسی به پاستور بایستی برای تمامی ملت ایران و عاشقان واقعی آزادی، همانگونه که ناقوس سرنگونی این جمهوری شیطانی را به صدا در آورده است، آغاز پایان این تجربه تلخ تاریخی، یعنی دوران رفتارهای و موضعگیریهای سیاسی کور، انتقامجویانه و غیرمسولانه، را نیز رقم بزند و این خواست مردمی محقق نخواهد شد مگر به مدد یک بازخوانی جدی آنچه که گذشت و  قبول صادقانه مسولیت آنچه که صورت گرفت !

از سوی دیگر، سی و سه سال از فاجعه قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، میگذرد. اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی و بخصوص قربانیان این «جنایت بر علیه بشریت» بایستی به جد از خود سوال کنند که در این ۳۳ سالی که از آن تاریخ میگذرد، کجا بوده اند و برای تعقیب قضائی و محاکمه دست اندر کاران این جنایت چه اقدامات جدی، و نه تبلیغاتی، به عمل آورده اند؟ جوانانی که با اعتماد و ایمان به پیام های رهبرانشان و به عشق آزادی قربانی این قتل عام شدند، مسولت تاریخی سنگینی را بر عهده آن رهبران گذاشته اند.

پرسش تاریخی این است که چرا و به چه علت آمرین و عاملین این جنایت هولناک نه تنها به دست عدالت سپرده نشده اند بلکه، همگی امروز با برخورداری کامل از مصونیت کیفری، در پست های مهم دولتی مشغول به ادامه خدمت به دستگاه های سرکوب هستند و بدتر از همه اینکه، خامنه ای که آمر و عامل اصلی بسیاری جنایت ها است، به خود اجازه داده است تا شناخته شده ترین آنها، یعنی ابراهیم رئیسی، را به سمت ریاست جمهوری نظام منصوب کند و وی نیز در پاسخ به این سوال که نقش او در این قتل عام چه بوده است؟ با نهایت بیشرمی مدعی «اجرای عدالت و قانون» شده و انتظار دریافت جایزه و «تشویق» را هم داشته باشد و در «مراسم تحلیف» خود با بیشرمی از «دفاع از حقوق بشر» حرف بزند ؟!

قابل توجه است که به مناسبت همین «مراسم تحلیف» ابراهیم رئیسی، اتحادیه اروپا تصمیم به اعزام نماینده ای برای شرکت در آن گرفته است، در حالی که پیش از این مراسم، سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای به جهانیان یاد آوری کرده بود که «ابراهیم رئیسی باید بخاطر نقشی که در کشتار ۶۷ ایفا کرده است… به جرم جنایت علیه بشریت تحت پیگرد کیفری بین المللی قرار گیرد». عفو بین الملل تاکید کرد که امروز رئیسی«بجای اینکه تحت پیگرد کیفری بین المللی قرار گیرد، قرار است بعنوان رئیس جمهور کشور شروع به کار کند، و این خود نمودی است فجیع از بحران مصونیت کیفری حاکم بر ایران که باید جامعه جهانی را تکان داده و آنرا به نقطه ای برساند تا اقداماتی جدی بر علیه این مصونیت اتخاذ کند؛ مصونیتی که باعث استمرار خونریزی و تکرار جنایات متعدد در ایران شده است» !

این وضعیت برای نیروهای اپوزیسیون بخصوص در مقابل قربانیان این نظام خونریز و بویژه در قبال بازماندگان زندانیان سیاسی قتل عام شده در سال ۱۳۶۷، جز موجب شرمندگی و سرافکندگی نمیتواند باشد چرا که، نتیجه یک قصور هولناک است. اگر طی این سالها، اپوزیسیون ایران از حس همبستگی، اتحاد و از خود گذشتگی لازم، که ضرورت مقابله ثمربخش با رژیم جنایتکار، ضد بشر و ضد ایران و ایرانی جمهوری اسلامی است، برخوردار می بود، به یقین میتوان گفت که امروز وضعیت غیر از این بود زیرا، به مدد تلاش های همسو و قدرتمند و متحد ایرانیان در خارج از کشور، اکنون مسولین آن قتل عام نه تنها عهده دار هیچ مقامی نبودند بلکه هرکدام بدنبال سوراخی برای پنهان شدن می گشتند تا در معرض سوالات و افکار عمومی واقع نشوند. و پیش از همه، خامنه ای نیز به خود اجازه نمی داد تا در این مرحله پایانی عمر «جمهوری اسلامی»، یک «جنایتکار بر علیه بشریت» بنام رئیسی را برای پست ریاست جمهوری برگزیند.

جلوس یک جنایتکار علیه بشریت بر کرسی «پاستور»: تحقق یک رؤیا؛ ناقوس سرنگونی و آغاز پایان یک تجربه تلخ تاریخی (بخش چهار)

با توجه به آنچه گفته شد و با در نظر گرفتن این واقعیت که جامعه ایرانیان خارج از کشور با بیش از شش میلیون نفر مهاجر یکی از غنی ترین جوامع از نظر تحصیلات و سطح فکری است، کلیه نیروهای وابسته به اپوزیسیون ایران بایستی از خود سوال کنند که چرا طی این چهار دهه، قادر به بسیج این جامعه مهاجر بی نظیر و ایجاد همبستگی لازم بین آنها برای مقابله با این رژیم در سطح بین المللی نبوده اند، بگونه ای که امروز پاره ای دولت ها از جمله اتحادیه اروپا به خود اجازه میدهد که منافع تجاری خود را بر «حق حیات» هزاران قربانی قتل عام جنایات یک نظام خونریز ترجیح داده و نماینده ای را برای شرکت در مراسم تحلیف یک «جنایتکار علیه بشریت» اعزام کند و با این کار به ملت ایران «از پشت خنحر بزند» ؟

در همین رابطه، شاهزاده رضا پهلوی، پیش از برگزاری مراسم تحلیف رئیسی، در مصاحبه ای با خبرگزاری فرانسه اظهار داشت : «رژیم جمهوری اسلامی چند پاره شده و در وضعیت شکننده ای قرار دارد. رژیم در آستانه سقوط است. اگر یک راه نجات پیش پای آنها بگذارید، نفسی تازه میکنند و کمی بیشتر دوام می آورند.فرصتی دست داده تا آخرین میخ را به تابوت جمهوری اسلامی بکوبیم. ما از دنیا نمی خواهیم که این کار را برای ما انجام دهد. مردم ایران خودشان می خواهند این کار را بکنند اما نیاز به کمک دارند. ما مراسم تحلیف یکی از پلید ترین و بدترین افرادی را که محصول جمهوری اسلامی است پیش رو داریم. او یک جلاد و جنایتکار است و یک روز باید بدلیل جنایت هایش بر علیه بشریت، محاکمه شود.»

به امید آن روز و به امید اینکه به همت قیام مردم در سراسر ایران و وحدت اپوزیسیون وطن پرست و سرنگونی طلب، کارنامه این نظام پوسیده هر چه سریعتر بسته و به زباله دان تاریخ فرستاده شود تا نسل های حاضر بتوانند باور کنند که نسل هائی نخواهند بود که تاوان فریادهای پدرانشان را میپردازند و فرزندانشان نیز تاوان سکوت آنها را خواهند پرداخت !
[پایان]

[بخش یک]  [بخش دو]  [بخش سه]  [بخش چهار]

 

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=252153

4 دیدگاه‌

  1. K. REZVANI

    ارائه این نقطه نظر را به چند دلیل ضروری دانستم :

    اول اینکه : من تمامی پنچ قسمت این مطلب تحقیقی آموزنده و مستند و بدور از گزافه گوئی را با دقت و علاقه خواندم و لذت بردم. امیدوارم که جناب رضائی بازهم از این نوع مطالب برای روشنگری هرچه بیشتر خوانندگان و علاقمندان به بازخوانی تاریخ این دوران سیاه و همچنین موضوعات دیگر مرتبط با آن ارائه کنند چرا که همگی ما برای یادآوری وقایع این دوران و درک درست علت این وضعیتی که میهنمان به آن گرفتار شده است، به چنین کارهائی بسیار نیازمندیم.

    دوم اینکه : در میان نقطه نظرات مطرح شده از جانب سایر خوانندگان این نوشته، هم وطن عزیزی تحت عنوان «من سیاسی نیستم» تلاش کرده است تا با ارائه یک لیست، از نگاهی بسیار منفی، جامعه شش میلیونی ایرانیان مهاجر مقیم خارج از کشور را با لحنی سرشار از ناامیدی و به چشم تحقیر، در یک کاتالوگ تاسف برانگیز دسته بندی و خلاصه کرده و سرانجام هم نتیجه گیری کند که برای پیشبرد مبارزه بمنظور برقراری آزادی در ایران، بر روی این ایرانیان مهاجر که در واقع اکثریت آنها را قربانیان جنایات متعدد و رنگارنگ رژیم منحوس ولایت مطلقه فقیه تشکیل میدهند، هیچ حسابی نمیتوان باز کرد !

    این نومیدی و بدبینی را بگونه ای کم رنگ تر در نقطه نظرات سایر خوانندگانی هم که اظهار عقیده کرده اند میتوان دید، و این همان نکته ای است که بسیار موجب تاسف است چرا که در درجه نخست، چنین دسته بندی های احساسی و تصنعی که هیچ پایه علمی ندارند، نمیتوانند مبنای برخورد و رفتار اپوزیسون سیاسی یک کشور با نیروهای مولد و آینده ساز آن جامعه قرار گیرند.

    در درجه دوم، گذشته از اینکه میتوان در مقام جدل از مبتکر چنین دسته بندی سوال کرد که خود شما در ردیف کدام یک از گروه های ذکر شده قرار دارید؟ میتوان پاسخ هم داد که اگر به فرض محال، یک میلیون نقر از این جامعه بیش از شش میلیونی مشمول لیست بندی شما قرار گیرند، مابقی را بی انصافی است که با چنین اتیکت ها و وصله هائی بخواهیم مسئول بی عملی رهبران اپوزیسیون خارجه نشین تلقی کنیم ! چرا چنین بی عدالتی را در حق میلیون ها هم وطنی روا میدارید که نمیخواهند هرکدامشان یکی از چهره های فعال یا حتی میلیتان اپوزیسیون باشند ولی بسیاری از آنها میتوانند و حاضرند بپذیرند که با «قدمی یا قلمی» در پنهان و آشکار، در راه براندازی این رژیم خدمت کنند اگر طرف حساب های خود را صادق و صمیمی و وطن دوست و غیروابسته بیابند.

    سوم اینکه : سم مهلک بدبینی و نومیدی از به ثمر رسیدن مبارزه برای براندازی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، خطرناک ترین و مرموزترین عفونتی است که دستگاه مخوف اطلاعات این نظام شیطانی چهار دهه است بطور مستمر در تلاش بوده و هست تا بطور مستمر و به کمک شبکه های گوناگون و گسترده خود، بر پیکر جامعه ایران در داخل و خارج از کشور تزریق کند. بیائید هوشیار باشیم و مغلوب این جنگ روانی نشویم. اکثریت هموطنان شریف و میهن دوست ما در خارج از کشور متحدین بالفعل اپوزیسیون واقعی این رژیم و موافقان نابودی آن هستند. اگر تا کنون موفقیتی در راه بسیج این نیروی عظیم و ایجاد همبستگی لازم بین آنها حاصل نشده است، انتقاد جدی متوجه رهبران و سازمان های اپوزیسیون برانداز است که بدلیل خودشیفتگی، تمامیت خواهی و گرفتار بودن در تشتت و تفرقه تنوانسته اند اعتماد اکثریت جامعه ایرانی خارج از کشور را جلب کنند و به این ترتیب آن را در مقابل توطئه های مافیای اطلاعات جمهوری اسلامی تنها گذاشته اند.

    چهارم اینکه : باور کنید و یقین داشته باشید که این نظام شیطانی رفتی است و خواهد رفت. در این واقعیت که حکم تاریخ است شک نکنید. این را نیاز روزمره این رژیم ننگین به سرکوب هرچه و بیشتر تایید می‌کند. ماهیت این نظام همانطور که جناب رضائی تاکید کرده اند، با تاریخ و فرهنگ جامعه ایران ناسازگار است. این پیوند نامیمون ناگرفتنی است و سرانجام دفع خواهد شد. “دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد” یقین باید داشت !

  2. «ما سیاسی نیستیم»: قصه‌ی پر غصه‌ی ایرانیان خارج از کشور

    «ما سیاسی نیستیم»: قصه‌ی پر غصه‌ی ایرانیان خارج از کشور
    در خارج از کشور،
    – دانشگاه‌ها پر است از آقازادها و گرگ زاده‌ها و دانشجوهای جاسوس سهمیه سپاه و بسیج
    – یه تعداد پیر مرد‌های ایرونی‌ هنوز تو ایران املاک و دارائی دارن، میرن و میان
    – یه تعداد مرد‌های ایرونی‌ زن و بچه رو میذارن خارج و میرن سفر ایران، چون چندتا، چندتا، دوست دختر دارن
    – یه تعداد مرد‌های ایرونی‌ با دلار میرن ایران برای سکس ارزون
    – یه تعداد کاسبند و کاسبکار و «نون رو به نرخ روز میخورن»
    – تعداد زیادی بهائی داریم که همه رو خفه میکنند: «این حرف رو نزن، سیاسی یه، اون کار رو نکن، سیاسی یه» نمیزارن به خاطر شکنجه، اعدام، سنگسار… از جمهوری اسلامی انتقاد کرد، چون «ما سیاسی نیستیم» (ولی‌ حمایت از یک بهائی مورد تظلم به نظرشون کار «سیاسی» نیست، «حقوق بشری» یه)
    – از ترس حزب الهی‌های بهائی، هر تشکل ایرونی‌ اول کار باید قسم بخوره که تشکل ما «فرهنگی‌ یه» و ما «سیاسی» نیستیم
    – تعداد زیادی مسلمون مذهب زده هستند، حجاب شون سفت و سخت سر جاشه، و میخوان دربست برن بهشت
    – یه تعداد با توسل به «تئوری توطئه» از خودشون سلب مسئولیت میکنند که «کار، کار انگلیساست» و «خودشون آخوندها رو آوردند، خودشون هم میبرن»
    – تعداد زیادی هم شعور سیاسی ندارن و به بیشعوری سیاسی شون افتخار هم میکنند که «ما سیاسی نیستیم»

  3. شایان

    نوشته های شما بسیار آموزنده و بسی آموختم ولی از این شش میلیون ایرانی که در بیرون روزگار به سر میبرند گمان نمیکنم آبی گرم شود به جز اندکی میهن پرستان راستین و دوستدار فرهنگ ایران. خودم ۱۰ سال است که در بیرون از ایران زندگی میکنم و کشورهای دیگر میزبان ایرانیها را هم دیده ام و کم بیش با هم میهنان در گفتگو و تماس بوده ام. بیشتر کسانی که دیدم و پای دیدگاه آنان نشستم تنها به زندگی خود می اندیشند و کمترین مهری به مام میهن ندارند و بسیاری از آنها خود را نه اروپایی نه ایرانی میدانند .یک ایرانی در اروپا. پاینده ایران سرفراز ایرانی.

  4. امید

    این گفتار تحلیلی پخته، علمی و بجاست، همانا بدرستی گفت خانم الهه بقراط چند سال پیش که “دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد”. من نیز همیشه براین باور بوده ام، دوستان و رفقا مرا باور نمی کنند، بخصوص اینکه طغیان سالهای ۹۶، ۹۸، و ۱۴۰۰ همه بسختی سرکوب شدند و امیدها به محاق رفت، اما من سه ده پیش به یکی از آشنایان برادر شهید وابسته به رژیم که داشت پول جارو میکرد گفتم روزی همه مال و ثروت یغما برده ات را ازت پس خواهند گرفت، با پر روئی تمام گفت ” رژیم سقوط نخواهد کرد…”، در پاسخ به او گفتم “زمانی که ما دبیرستانی بودیم این اطراف همه باغهای گیلاس و میوه بود، احدی از بچه ها از دیوار گلی به آنطرف باغ پرید جیبش را از گیلاس پرکرده به بیرون جست، صدای شکستن شاخه درختها بگوش میرسید مسلما چندین شاخه و درخت بابت این دوسه کیلو گیلاس دزدی شکسته و خسارت بزرگ به باغبان می زد، این حکایت حکام رژیم است با ایران زمین، خود میدانند رفتنی هستند برای انبار دزدیها یشان از هر خسارت و ویرانی ابا نداشتد….”
    متاسفانه از آن تاریخ بیش از سی سال میگذرد و امیدها از رفتن رژیم ضحاک ناامیدشده، و دوستان هم به خوش باوری ام خندیدند، اما با همه وجود پایان شب سیه سفید است

Comments are closed.