به یارانه چرا محتاج شدیم؟ عارضه‌ها و علت‌ها

- دولتی که از حس کردن عارضه‌ها حرکت می‌کند و از علت‌یابی ناتوان است، در باب محسوسات خود احکامی‌دارد. یکی از احکام  او این است که با پرداخت یارانه‌ می‌توان «عدالت را به ملت چشانید». حال آنکه امروزه در پایتخت، خط فقر برای خانوار از 11 میلیون تومان فراتر رفته است. این یارانه حتی از پر کردن شکاف پنج میلیون تومانی  میان درآمد کارگران شاغل و خط فقر  ناتوان است.
- دادن یارانه به همه مردم، یا نه دهک از جمعیت کشور از یک نگرش جاهلانه و  تبهکارانه بر می‌خیزد که از یکسو نظام تولید ثروت و ساز و کار توزیع ارزش افزوده را به اختلال کشانیده و از سوی دیگر متفرعنانه حکم می‌کند که (انا ربکم الاعلی) «من ولی نعمت شما مردم هستم و شما را با صدقه اداره می‌‌کنم!»
- مسئله کنونی دولت دایر شده است به حذف ارز 4200 تومانی! آنگاه، رئیس دولتی که گفته بود «من اقتصاددانان را به صف می‌کنم» با جمعی از آنان نشستی می‌سازد و پرسش نادرست چگونگی حذف ارز ترجیحی بدون آسیب زدن به عدالت را طرح می‌کند! وقتی پرسش نادرست است پاسخ درستی در پی نخواهد آورد. و این بدان می‌ماند که جسم سالم و برومندی را در معرض انواع بیماری‌ها قرارداده و فرسوده باشید تا جایی که برای تنفس به کپسول اکسیژن وابسته شده باشد و اکنون می‌پرسید چگونه این کپسول اکسیژن را از او جدا کنیم! این پرسش، عین تبهکاری است. راه درمان این بیمار،  درمان بیماری‌های اوست و نه جدا کردن کپسول اکسیژن از او!

چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ برابر با ۱۸ مه ۲۰۲۲


حسن منصور – بار دیگر پرده دودی از عارضه‌ها پایین آمده و  علت‌های بنیادی را از دیده پنهان کرده است. مردم سراسیمه، تا نیمه‌های شب جلوی نانوایی صف می‌کشند و سخن از «کوپنی شدن» دوباره کالاهای اساسی در میان است. رهبر نظام، رئیس جمهور حکومت، معاون اول دولت، وزیر کشور، وزیر اقتصاد، وزیر جهاد کشاورزی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزیر دادگستری نطق می‌کنند و از «چشاندن عدالت به مردم» داد سخن می‌دهند. می‌گویند «کارشناسان» «اجماع» دارند بر اینکه اقتصاد کشور به یک «جراحی» نیازمند است و دولت حاذق به انجام آن کمر بسته است. در اجرای این «جراحی» ناگزیر،  یارانه‌های نقدی قانون «هدفمندی» احمدی نژاد و یارانه «بنزین» روحانی حذف می‌شوند و یارانه ماهانه ۴۰۰ هزار تومانی برای هر نفر سه دهک فقیرتر جمعیت کشور و ماهانه ۳۰۰ هزار تومانی برای شش دهک میانه جمعیت به مدت دو ماه پرداخت می‌شود و دهک دهم یارانه نمی‌گیرد. در این دو ماه، «زیرساخت‌های فنی» کالابرگ (کوپن) آماده می‌شود و آنگاه، پرداخت یارانه قطع می‌شود و کالاهای اساسی با کوپن توزیع می‌شود!

دادن یارانه به همه مردم، یا نُه دهک از جمعیت کشور از یک نگرش جاهلانه و  تبهکارانه بر می‌خیزد

وزیر کشور می‌گوید تنها چهار قلم کالا شامل تخم مرغ، مرغ، لبنیات و روغن گران می‌شوند و دیگر کالاها برای گران شدن مجوز ندارند! یعنی رابطه‌ای که در جدول «داده‌ها و ستانده‌ها» در میان همه گروه‌های کالاها و خدمات اقتصاد ملی موجود است به اراده «دولت حاذق» قطع می‌شود و باقی کالاها از ارزانتر شدن پول ملی تأثیر نمی‌پذیرند!

وزارت جهاد کشاورزی، قیمت مرغ را کیلویی ۶۴ هزار تومان، شیر خام را ۱۲٫۷ هزار تومان، شیر پاستوریزه را ۱۹ هزار تومان، ماست ۲٫۵ را  ۶۰-۶۸ هزار تومان، پنیر ۴۰۰ گرمی‌ را ۴۰ هزار تومان (یعنی مثقالی ۵۰۰ تومان)، تخم مرغ را شانه‌ای ۹۶٫۸ هزار تومان، روغن را  کیلویی ۶۹٫۸ هزار تومان و ماکارونی ۷۰۰ گرمی‌را ۲۴ هزار تومان اعلام می‌کند و آنگاه در برابر گزارش‌های میدانی از قیمت‌های بسیار بالاتر، استانداران، فرمانداران، و مآموران ستاد تنظیم بازار را گسیل می‌کند برای «نظارت» بر نانوا و عطار و بقال و صاحبان دکه‌ها تا خطاکاران را تأدیب و تعزیر کنند. سپس با این بلوایی که خود پدید آورده‌اند به ملت پیام می‌دهند که «دولت انقلابی» دل نگران معیشت مردم است!

دکتر حسن منصور

اینهمه، صورت مسئله و نمایشی است که به صحنه آمده و حواس مردم را از آنچه در عالم واقع رخ می‌دهد پرت کرده و بسیارانی از تحلیلگران را نیز دنبال «نخود سیاه» فرستاده است: اینان به درستی می‌گویند جنگ روسیه با اوکراین صادرات گندم و روغن را مختل کرده و خشکسالی در برخی نواحی  و گرمای بیش از حد هوا (مثلا در هند) مقدار برداشت گندم را کاهش داده است؛ به درستی  می‌گویند افزایش قیمت این کالاها در کشور‌های همسایه و ارزان ماندن آنها در ایران- مانند حامل‌های انرژی- انگیزه قاچاق آنها را فراهم می‌آورد و تنها راه جلوگیری از قاچاق همانا هم‌سطح کردن قیمت‌های داخلی با کشورهای همسایه است؛ به درستی می‌گویند تورم پدیده جهانی است و حتی در آمریکا و اروپا و ژاپن هم نگرانی‌هایی برانگیخته است ولی نمی‌گویند مسئله ایران با هیچ کشور دیگری از یک جنس نیست!

همه این سخنان از «توصیف عارضه‌ها» فراتر نمی‌روند و به تبیین علت‌ها نمی‌رسند و از این رو به عرصه علم راهی ندارند و بدان می‌مانند که کسی عوارض بیماری همچون تب و سرگیجه و دل درد را وصف کرده  و با برشمردن آنها خود را پزشک بشناساند.

پدیده (فنومن) و ذات (اسانس)

آنچه از عالم واقع حس می‌شود پدیده است و از ذات بر می‌خیزد ولی رابطه پدیده و ذات نه مستقیم است و نه ساده؛ اگر چنین می‌بود همگان دانشمند می‌بودند. کشف رابطه پدیده با ذات، کار علم است که کاریست روشمند، متدرج  و  پیوسته.  آدمی‌ قرن‌ها با دیدن اینکه خورشید «از مشرق طلوع و در مغرب غروب می‌کند» باور کرده بود که خورشید به دور زمین می‌چرخد و در این باور خود چنان استوار بود که جوردانو  برونو را به خاطر باور نکردن آن زنده در آتش سوزاند و گالیله سالخورده را واداشت  از خطای شیطانی خود که زمین را در گردش به دور خورشید دانسته بود، توبه کرده و تا باقی عمر هر هفته یکبار در برابر حضرت جلالت‌مآب، کاردینال بلارمین، زانو زده و هفت «ذکر انابت» را با صدای بلند تکرار کند و از پدران کلیسا طلب آمرزش نماید. تاریخ علم از این نمونه‌ها انباشته است.

آنچه با یک نگاه دیده می‌شود  این است که بیش از نیمی‌ از مردم کشور  دچار فقر غذا، فقر مسکن، فقر بهداشت و فقر آموزش و انواع محرومیت‌های دیگرند؛ غالب جوانان کشور بیکارند و بیکاری درس‌خوانده‌ها سر به پنجاه درصد می‌زند؛  تن‌فروشی، اعتیاد و خودکشی افزایش بی‌سابقه یافته است؛ قیمت‌های درون کشور نه تنها از قیمت‌های کشور همسایه ترکیه بلکه حتی از قیمت‌های کشور‌های اروپا و آمریکا فراتر می‌روند؛ حداقل حقوق ماهانه  یک کارگر و کارمند کشور با درآمد دو روز یک کارگر ساده اروپایی برابری می‌کند؛ و اینکه درآمد سرانه هر ایرانی در ده سال گذشته، یک سوم کاهش پیدا کرده است. اینها عوارضی هستند  که پشت آنها قوانین استوار اقتصاد کلان (ماکرو) عمل می‌کنند.

دولتی که از حس کردن عارضه‌ها حرکت می‌کند و از علت‌یابی ناتوان است، در باب محسوسات خود احکامی‌دارد. یکی از احکام  او این است که با پرداخت یارانه‌ می‌توان «عدالت را به ملت چشانید». حال آنکه امروزه در پایتخت، خط فقر برای خانوار از ۱۱ میلیون تومان فراتر رفته است. این یارانه حتی از پر کردن شکاف پنج میلیون تومانی  میان درآمد کارگران شاغل و خط فقر  ناتوان است. حال ببینیم که  تورم اگر در حد کنونی باقی بماند،  خط معیشت در پایان سال دست کم به  ۱۷ میلیون تومان می‌رسد؛ به دیگر سخن ۶ میلیون تومان دیگر  افزایش می‌یابد. یارانه جدید قرار است پس از دو ماه جای خود را به کوپن بسپارد یعنی جیره‌بندی فیزیکی برای کالاهای اساسی برقرار شود و اگر شخصی بیش از حد جیره تعیین شده از آن کالاها طلب کند باید به قیمت «آزاد» خرید کند. فهم این نکته نیاز به تخصص ندارد که در مدت دوماه، یارانه دریافتی صرف مصارفی می‌شود که خانوار نیاز مبرم به آن حس می‌کند ولی با توقف این یارانه و دایر شدن کوپن، این قدرت خرید ناپدید می‌شود و خانوار مجبور است کوپن را تنها صرف جیره تعیین شده کالاهای اساسی بکند. نکته دیگر اینکه دولت کوپن را برای چند قلم کالای معین صادر می‌کند ولی افزایش قیمت در همه گروه‌های کالایی و خدمات بروز می‌کند و مصرف‌کننده در برابر آنها کاملا بی‌دفاع رها می‌شود. بنابراین، «تدبیری» که دولتیان اندیشیده‌اند بدل می‌شود به تله‌ای برای گرفتار کردن  اکثریت نادار جامعه در غرقاب فقری هردم عمیق‌تر شونده.

یارانه چیست؟

در هر جامعه‌ای درصد اندکی از مردم هستند که با ناتوانی‌های مادرزادی یا سوانح طبیعی و اجتماعی درگیر می‌شوند و نمی‌توانند یکی از شقوق چهارگانه درآمد ملی، یعنی مزد، سود، اجاره‌بها و بهره را از ارزش افزوده تولید به دست آورند و جامعه مکلف است از دریافت‌کنندگان درآمدهای نامبرده مالیات ستانده و در احترام به کرامت انسانی به تیمارداری و تأمین معیشت آن گروه بپردازد. بنابراین، یارانه، یک مالیات منفی است و بیان تکلیف مدنی یک جامعه متمدن است در برابر فرد فرد اعضای خود و همه جامعه‌های متمدن، با محوریت دولت، نهادهای استواری را برای ادای این مسئولیت شهروندی پدید آورده‌اند که یارانه را بدون آنکه شکل موهن «صندوق صدقات» و کمک یک «آقابالاسر خیرخواه» به خود بگیرد و به گروه‌های هدف برسانند.

بنابراین دادن یارانه به همه مردم، یا نُه دهک از جمعیت کشور از یک نگرش جاهلانه و  تبهکارانه بر می‌خیزد که از یکسو نظام تولید ثروت و ساز و کار توزیع ارزش افزوده را به اختلال کشانیده و از سوی دیگر متفرعنانه حکم می‌کند که (انا ربکم الاعلی) «من ولی نعمت شما مردم هستم و شما را با صدقه اداره می‌‌کنم!»

در ایران مقوله یارانه با تأسیس دولت مدرن همزمان است و به شکل جوانه از سال ۱۳۱۱ آغاز شده و در سال ۱۳۵۳ با تشکیل «صندوق حمایت از مصرف‌کننده» و تغییر آن به «سازمان حمایت از تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان» نهادینه شد. این نظم در سال ۱۳۶۰ با شعارهای عوامانه اوایل انقلاب به  «قیمت‌گذاری»‌های دستوری کاهش یافت و به تدریج بدل شد به صندوق توزیع خیرات و صدقات که از هیچ منطق اقتصادی پیروی نمی‌کرد و سقف معینی هم نداشت. آغاز جنگ، توزیع کوپنی و یارانه‌ای را جا انداخت و این پدیده پس از پایان جنگ نیز به انگیزه «خودکفایی» با یارانه‌های کشاورزی برای کود وسم و بذر و شکر و روغن و گندم ادامه پیدا کرد.

یارانه سال ۱۴۰۰ عبارت بود از ۸ میلیارد دلاری که با نرخ ۴۲۰۰ تومانی به کالاهای اساسی اختصاص داده می‌شد که «همانگونه که پیش‌بینی شده بود» همه از سوی دولت روحانی در نیمه سال هزینه شد و سهمی‌ برای دولت رئیسی وانهاده نشد.

تبصره ۱۴ لایحه بودجه ۱۴۰۱ در ردیف‌های ۸ تا ۱۱، این ارقام را برای هزینه‌های حمایتی و یارانه ای دولت به دست می‌دهد:

حمایت از تولید در بخش انرژی: ۲۴/۵۱۳ میلیارد تومان (۲۴ تریلیون و ۵۱۳ میلیارد تومان)

و در ردیف‌های ۱۲ و ۱۳، ارقام مربوط به یارانه‌ها را به دست می‌دهد:

هدفمندی یارانه نقدی و غیرنقدی: ۴۲/۸۰۰ میلیارد تومان (۴۲ تریلیون و ۸۰۰ میلیارد تومان)
اجرای طرح معیشت: ۳۱/۰۰۰ میلیارد تومان (۳۱ تریلیون تومان)
کاهش فقر مطلق خانوارها تحت حمایت «کمیته امداد امام»: ۳۵/۶۶۰ میلیارد تومان (۳۵ تریلیون و ۶۶۰ میلیارد تومان)

با این وصف، جمع کل هزینه‌های حمایتی و یارانه‌ای به رقم ۴۰۷ تریلیون تومان و رقم یارانه‌های نقدی و غیرنقدی به ۱۰۹ تریلیون تومان بالغ می‌شود.

دولتیان از ارقام یارانه‌های پنهان سخن‌ها گفته‌اند که در اسناد مالی سازمان برنامه و در سند بودجه توضیحی برای آنها وجود ندارد و گاه از ارقام نجومی‌ سخن گفته‌اند که حتی نقل آنها خجالت‌آور است.

برای نخستین بار در بودجه سال ۱۳۹۷ از رقم ۹۰۰ تریلیون تومان سخن به میان آمد و در تفریغ بودجه سال ۱۳۹۹ دیوان محاسبات از رقم ۱۴۰۰ تریلیون تومان سخن رفت. جای پرسش است که چگونه یک نهاد معتبر حسابرسی کشور، «هزینه فرصت» را «یارانه غیرمستقیم» جا می‌زند و  می‌گوید اگر انرژی مصرفی داخل کشور را در بازار بین‌المللی می‌فروختیم این اندازه وصول می‌کردیم پس این «عدم النفع» یارانه‌ای است که پرداخت شده است!

مسئله کنونی دولت دایر شده است به حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی! آنگاه، رئیس دولتی که گفته بود «من اقتصاددانان را به صف می‌کنم» با جمعی از آنان نشستی می‌سازد و پرسش نادرست چگونگی حذف ارز ترجیحی بدون آسیب زدن به عدالت را طرح می‌کند! وقتی پرسش نادرست است پاسخ درستی در پی نخواهد آورد. و این بدان می‌ماند که جسم سالم و برومندی را در معرض انواع بیماری‌ها قرارداده و فرسوده باشید تا جایی که برای تنفس به کپسول اکسیژن وابسته شده باشد و اکنون می‌پرسید چگونه این کپسول اکسیژن را از او جدا کنیم! این پرسش، عین تبهکاری است. راه درمان این بیمار،  درمان بیماری‌های اوست و نه جدا کردن کپسول اکسیژن از او!

آیا دولت «جراح» هیچ از خود می‌پرسد که:

چرا از هر ۱۰۰ نفر مردم ۸۵ تن بدون یارانه قادر به گذران معاش نیستند؟! چه بر سر ساز و کار توزیع درآمد ملی آمده است؟
چرا در ده سال گذشته درآمد سرانه مردم ۳۵ درصد کاهش یافته است؟
چرا در ۴۳ سال بعد از انقلاب، حجم تولید ملی به قیمت ثابت سال انقلاب تنها دو برابر شده در حالی که جمعیت کشور ۲/۷ برابر افزایش یافته است؟
چرا سطح قیمت‌ها ۴۰۰۰ برابر شده‌اند؟
چرا ارزش پول ملی در برابر ارزهای خارجی بیش از چهارهزار برابر ضعیف‌تر شده؟
چرا صد‌ها میلیارد دلار سرمایه از کشور فرار می‌کند؟
چرا توانمندترین انسان‌ها کشور را ترک می‌کنند؟

البته دولت این پرسش‌ها را طرح نمی‌کند و اگر در برابر پرسش قرارشا بدهید «جنگ هفتاد و دو ملت» را عذر می‌آورد تا نظام ناتوان و ناکارآمد خود را توجیه کند.

آقایان! اسارت در دام یارانه، از نادانی، تبهکاری و ناتوانی نظام شماست و رهایی از آن و دیگر عوارض موجود جز با درک علل واقعی و درمان آنها میسر نیست. چندی از  این علل را می‌شمارم:

یک: نظام شما در یک بحران سیاست خارجی گرفتار است. سیاست خارجی یک کشور از مهم‌ترین عوامل اعتلای اقتصادی، علمی‌ و فرهنگی کشور‌هاست. هر کس که تنها دو سال اقتصاد خوانده باشد می‌فهمد که «مزایای نسبی دینامیک» در ثروت‌آفرینی ملت‌ها و بخش‌ها چگونه عمل می‌کند.

نظام شما بدخواه کشورهای غنی و آزاد است؛  یاران معدود شما اخلالگران امنیت بین‌المللی‌اند. نظام شما در شرایطی که در فکر جیره‌بندی نان مردم خود است، برای لبنان گندم تأمین  می‌کند و در شرایطی که صنایع کشور بیش از ده هزار مگاوات/ساعت  کمبود انرژی دارند، وزیر خارجه‌اش به لبنان وعده ساخت دو نیروگاه را می‌دهد! نظام شما در حالی که از پرداختن حق عضویت خود در سازمان ملل متحد ناتوان است، در نیکاراگوا برای تأمین شبکه سوخت ۴۳۲ میلیون دلار و برای ساخت پالایشگاه ۳۶۰۰ میلیون دلاری تعهد می‌کند.

نظام شما خود را با تحریم‌های جهانی درگیر کرده است و تحریم را به نادرست علت‌العلل گرفتاری‌های خود می‌شمارد. اینروزها توجیه‌گران عملکرد نظام اعم از معمم و مکلا می‌گویند گرانی‌ها نتیجه تحریم‌هاست و تحریم‌ها هم «ظالمانه» است و فراموش می‌کنند که رهبرشان  تحریم‌ها را نعمت شمرده که مایه تقویت «نظام» شده است؛ یا بیانات رئیس جمهور اسبق‌شان را که  قطعنامه‌های تحریم را در کلماتی شرم‌آور «کاغذپاره می‌نامید» و یا سخنان وزیر خارجه «نابغه»شان را که می‌گفت «ما در دور زدن تحریم‌ها دکترا داریمه یا اعتراف می‌کرد که «۳۵ میلیارد دلار دادیم برای دور زدن تحریم‌ها و الان نمی‌دانیم کجاست!»

دو: نظام شما در چنبره یک نظام پولی و بانکی بیمار، پول ملی را به هرزگی کشانده است. شما آمدید که «چرخ را از نو اختراع کنید» و به صدای هیچ مشفقی هم گوش نسپردید زیرا از یکسو از خرافه انباشته‌اید و از سوی دیگر با تجسم عرصه‌ای که برای غارت نظام بانکی کشور گشوده می‌دیدید آنچنان ذوق زده شدید که سر از پا نشناختید و به بهانه تأسیس بانکداری اسلامی معیارهای استوار بانکداری بین‌المللی را در هم ریختید و  وارد کردن عقود فقهی و  مبتذل کردن امر «وثیقه» و «ارزیابی»، ترازنامه بانک‌ها را به صورت مسموم درآوردید و بانک مرکزی را مقید کردید که همان ترازنامه‌های مسموم را پشتوانه تولید پول پایه قرار دهد و کار را به اینجا کشاندید که حجم نقدینگی در طول عمر انقلاب ۱۶۰۰۰ برابر شد در برابر دو برابر شدن تولید ملی؛ و پول ملی خاکروبه شد و به تبع آن اکثریت مردم به خاک سیاه نشستند و اقلیت خودی‌ها به ثروت‌های هزارها میلیاردی چنگ انداختند که هیچ قیمتی به ابرویشان خم نمی‌آورد: می‌دانید آمارتیا سن اقتصاددان هندی‌تبار انگلیسی شایسته‌ی جایزه نوبل اقتصاد برای کدامین کشف خود  شد؟ او کشف کرد که قحطی سال ۱۹۵۳ بنگال که بیش از سه و نیم میلیون قربانی گرفت در شرایطی رخ داد که نه خشکسالی بود و نه کمبود مواد خوراکی! ولی قیمت‌ها در سطحی بودند که فقرا قدرت خرید نداشتند!

سه: نظام شما کارمایه‌های اقتصاد ملی را از میان برد و تولید را زمینگیر کرد. وقتی شما آمدید چین از فقرای جهان بود.  روزی که شما «انقلاب فرهنگی» را آغاز کردید دون شیائوپینگ میراث شوم مائو– ابداع‌کننده انقلاب فرهنگی- را دفن کرد و گام در راه اقتصاد آزاد نهاد. بنگرید امروز کجاست!  تولید ملی کره جنوبی ۶۰ درصد ایرانِ آن دوران بود که امروز دست‌کم پنج برابر ایران است؛ تولید ملی ترکیه ۶۰ درصد ایران بود که امروز دست‌کم دو برابر ایران است. آیا هیچ از خود می‌پرسید چرا با اینهمه «چشم‌انداز بیست ساله»، «برنامه‌های توسعه»، «اقتصاد مقاومتی» و «سند گام دوم انقلاب» شما به جیره‌بندی نان ناگزیر می‌شوید؟!

 چهار: کافیست به سند بودجه خود بنگرید! این بودجه کل، ۶۵ درصد میانگین تولید ملی ۱۴۰۱ را در بر می‌گیرد و راه تنفس بخش غیردولتی را گرفته است؛ بیش از ۶۰ درصد این بودجه کل به «بنگاهداری» زیانده و فسادآلوده‌ی حکومتیان اختصاص دارد که به «حیاط خلوت» خودی‌ها بدل شده و از حسابرسی دیوان محاسبات مجلس شورای اسلامی هم معافیت رسمی‌ دارد؛  کمتر از ۴۰ درصد بودجه کل هم به «مدیریت کشور» اختصاص دارد که از یکسو تعیین کننده حدود درآمدهای مردم است و از سوی دیگر پرورش‌دهنده خرافه و خشونت. کافیست بودجه دانشگاه مادر کشور را با بودجه نهاد‌های رنگارنگ نوحه‌خوانی و مداحی مقایسه کنید.

پنج: به این ترتیب مجبورید برای خود پول چاپ کنید. آیا دلیل اینکه به گفته عبدالناصر همتی رئیس پیشین بانک مرکزی، «دولت محرومان» ۱۴۲ هزار میلیارد تومان پول پایه چاپ می‌کند جز این است که قریب نیمی‌ از بدهی‌های انباشته خود  را «آب کند» و به  بیش از یک چهارم سپرده‌های مردم در نظام بانکی مُهر «باطل شد» بزند؟

 

 

 

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=284975