Page 14 - (کیهان لندن - سال چهل و دوم ـ شماره ۵۵۸ (دوره جديد
P. 14

‫والاستریتژورنال‪:‬عراقچیوقالیبافبرایمذاکره‬                                                                                                                  ‫صفحه ‪ 14‬شماره ‪۲۰۲4‬‬
‫با آمریکا وارد اسلامآباد شدند؛ تسنیم‪ :‬کذب است‬                                                                                        ‫جمعه ‪ 28‬فروردین تا پنجشنبه ‪ 3‬اردیبهشت ‪14۰۵‬‬

‫حضور محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی در بیروت برای شرکت در مراسم تشییع جنازه حسن نصرالله‬                                                     ‫دومین ملاقات‬
                                                                                                                  ‫برای دومین ملاقاتم با شجاع‪ ،‬دو ساعت زودتر از مرتبه‬
‫دارند که آمادهسازیها با سرعت کامل در حال انجام است‪.‬‬      ‫=تسنیم روز جمعه ‪ ۲۰‬فروردین به نقل از یک «منبع‬            ‫قبل در صف «ملاقاتی ها»ی زندان قصر حاضر شدم‪ .‬چهل‬
‫یکی از مقامات دخیل در این روند گفت‪« :‬اولویت ما‬           ‫آگاه» نوشت که خبر برخی رسانهها مبنی بر ورود تیم‬          ‫ــ پنجاه نفری جلوتر از من آمده بودند‪ .‬به نظر میرسید‬
‫این است که مذاکرات بهخوبی پیش برود‪ .‬ما نمیخواهیم‬         ‫مذاکرهکننده ایرانی به اسلام آباد پاکستان برای مذاکره با‬  ‫كه صف از دفعات گذشته طویلتر شده است‪ .‬اكثر آدمهای‬
‫بهعنوان مانع دیده شویم‪ .‬نقش ما تسهیلگر و میانجی است‬                                                               ‫توی صف را زنها تشكیل میدادند كه غالبًاً لباس پوشیده‬
                                                                            ‫آمریکاییها «کامًا ًل کذب» است‪.‬‬        ‫و روسری و یا چادر داشتند‪ .‬فقط یك زن با پیراهن آستین‬
   ‫و انتشار جزئیات را به ایران و آمریکا واگذار میکنیم‪».‬‬  ‫=همین منبع تاکید کرد‪ ،‬تا وقتی که آمریکا به تعهدش‬         ‫كوتاه و موی برهنه آمده بود و ادعا میكرد كه عمدًاً از‬
‫این مقام تأیید کرد که هیئتهای اصلی قرار است‬              ‫در آتش بس در لبنان عمل نکند و اسرائیل به حملات خود‬       ‫پوشش اسلامی خودداری كرده است تا به «آخوندها»‬
‫پنجشنبه شب و جمعه صبح وارد شوند‪ .‬کاخ سفید اعلام‬
‫کرده است که تیم مذاکرهکننده به رهبری جیدی ونس‬                      ‫ادامه دهد‪ ،‬مذاکرات در حالت تعلیق است‪.‬‬                             ‫بفهماند كه از آنها هراسی ندارد!‬
‫معاون رئیسجمهور و با حضور نمایندگان ویژه استیو‬           ‫پس از اعلام آتشبس موقت دو هفتهای‪ ،‬اعلام شد که‬            ‫سرساعت یك بعد از ظهر در عظیم زندان را به روی بیست‬
‫ویتکاف و جرد کوشنر است‪.‬در ادامه گزارش گاردین آمده‪ ،‬با‬    ‫مذاکرات بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا با میانجیگری‬
‫توجه به خطرات امنیتی بالا‪ ،‬مقامات پاکستانی تأیید کردند‬   ‫پاکستان روز شنبه ‪ ۲۱‬فروردین در اسلامآباد برگزار میشود‪.‬‬                                  ‫نفر اول گشودند‪.‬‬
‫که سه تا چهار محل احتمالی برای برگزاری این نشست مهم‬      ‫روزنامه «والاستریت ژورنال» گزارش داد که هیات‬             ‫نوبت من در گروه سوم بود‪ .‬به خواندن روزنامهای كه‬
                                                         ‫مذاکرهکننده جمهوری اسلامی به ریاست عباس عراقچی و‬         ‫همراه آورده بودم‪ ،‬مشغول شدم تا وقت را بكشم‪ .‬ناگهان‬
                         ‫در نظر گرفته شده است‪.‬‬           ‫محمدباقر قالیباف وارد پاکستان شدند اما خبرگزاری تسنیم‬    ‫زیر ستون آگهی نام خانوادگی شوهرم جلب نظرم را كرد‪ ،‬با‬
‫انتظار میرود مهمانان برجسته در هتل پن ‌جستاره «سرینا»‬
‫در اسلامآباد اقامت داشته باشند؛ هتلی که ممکن است‬                 ‫وابسته به سپاه پاسداران این خبر را تکذیب کرد‪.‬‬                 ‫عجله شروع به خواندن كردم‪ .‬نوشته بود‪:‬‬
‫میزبان مذاکرات نیز باشد‪ .‬این هتل تخلیه شده و شعاع سه‬     ‫تسنیم روز جمعه ‪ ۲۰‬فروردین به نقل از یک «منبع‬             ‫با این وسیله از كلیه كسانی كه علیه متهمان زیر شكایاتی‬
‫کیلومتری اطراف آن به روی خودروها بسته و تحت کنترل‬        ‫آگاه» نوشت که خبر برخی رسانهها مبنی بر ورود تیم‬          ‫دارند‪ ،‬تقاضا میشود كه در اسرع وقت مدارك خود را به‬
‫ارتش قرار گرفته است‪ .‬از دیگر مکانهای احتمالی میتوان‬      ‫مذاکرهکننده ایرانی به اسلام آباد پاکستان برای مذاکره با‬
‫به دبیرخانه نخستوزیر‪ ،‬مرکز همایشهای اسلامآباد یا یک‬                                                                 ‫دفتر دادستان انقلاب در مركز زندان قصر تحویل بدهند‪.‬‬
‫مکان نظامی امن اشاره کرد‪.‬مقامات گفتند که زمان مشخصی‬                         ‫آمریکاییها «کامًالً کذب» است‪.‬‬         ‫اسم شجاع در رأس فهرست سیاه قرار داشت‪ .‬روزنامه را با‬
‫برای مدت مذاکرات تعیین نشده است‪ ،‬اما به مهمانانی که‬      ‫همین منبع تاکید کرد‪ ،‬تا وقتی که آمریکا به تعهدش در‬
‫روز چهارشنبه از هتل سرینا خارج شدهاند‪ ،‬اطلاع داده شده‬    ‫آتش بس در لبنان عمل نکند و اسرائیل به حملات خود‬                    ‫خشم مچاله كردم و به سطل آشغال انداختم‪.‬‬
                                                         ‫ادامه دهد‪ ،‬مذاکرات در حالت تعلیق است‪.‬در شرایطی‬           ‫در اتاق ملاقات‪ ،‬بر حسب تصادف میان من و شجاع‬
      ‫که این هتل تا یکشنبه شب در اختیار خواهد بود‪.‬‬       ‫که منابع پاکستانی گزارش میدهند اسلامآباد برای میزبانی‬    ‫پاسدار قد كوتاهی قرار داشت و ما میتوانستیم یكدیگر را‬
‫در دیدار روز پنجشنبه میان شهباز شریف نخستوزیر‬            ‫مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی آماده میشود مشخص‬          ‫بهتر ببینیم‪ .‬شجاع همان پیراهن رنگ و رو رفته دفعه قبل‬
‫پاکستان و عاصم منیر فرمانده ارتش این کشور که نقش‬         ‫نیست آیا واقعًاً جمهوری اسلامی قصد مذاکره دارد یا خیر؟‬
‫مهمی در دستیابی به آتشبس داشت‪ ،‬دو طرف «از کاهش‬           ‫روزنامه «گاردین» گزارش داد خیابانهای اسلامآباد‬                                  ‫را به تن داشت‪ ،‬بلند پرسید‪:‬‬
                                                         ‫بهطور کامل در قرنطینه امنیتی قرار گرفته است و مقامات‬                                     ‫ــ «چطوری؟»‬
   ‫تنشهای حاصلشده تا این لحظه ابراز رضایت کردند‪».‬‬        ‫پاکستانی تأکید میکنند که این مذاکرات سرنوشتساز‬                                            ‫ــ «خوبم‪».‬‬
‫در ایران شماری از هواداران حکومت از اینکه جمهوری‬         ‫طبق برنامه در آخر هفته برگزار خواهد شد‪.‬مقامات‬
‫اسلامی تن به مذاکره با آمریکا داده است بسیار خشمگین‬      ‫پاکستانی درباره جزئیات این مذاکرات سکوت کردهاند و‬                            ‫ــ «پس چرا سیاه پوشیدهای؟»‬
‫هستند و علیه عراقچی و قالیباف شعار میدهند هر چند‬         ‫به نگرانیهای امنیتی و دیپلماتیک اشاره میکنند‪ ،‬اما تأکید‬                        ‫به صدای بلند جواب دادم‪:‬‬

  ‫گفته میشود مجتبی خامنهای موافق مذاکره بوده است‪.‬‬                                                                 ‫ــ «علت خاصی ندارد‪ .‬تو چطوری؟ غذا و اتاقت قابل‬
                                                                                                                                                  ‫تحمل هست؟»‬

                                                                                                                  ‫ـ «این چیزها مهم نیست‪ .‬بگو ببینم تازگیها روزنامهها‬
                                                                                                                                         ‫راجع به من چی نوشتهاند‪».‬‬

                                                                                                                                ‫پیدا بود كه از دنیای بیرون خبر ندارد‪.‬‬
                                                                                                                        ‫ــ «مطلب تازهای ننوشتهاند‪ .‬فقط دادستانی…»‬

                                                                                                                                    ‫ــ «درست نشنیدم‪ .‬چی گفتی؟»‬
                                                                                                                                           ‫صدایم را بلندتر كردم‪:‬‬

                                                                                                                      ‫ـ «دادستانی مشغول تهیه اعلام جرم علیه توست‪».‬‬
                                                                                                                  ‫شجاع شانههای خود را با بی قیدی بالا انداخت ولی از‬
                                                                                                                  ‫نگاهش فهمیدم كه ناراحت شده است‪ .‬با عجله اضافه كردم‪:‬‬

                                                                                                                            ‫ــ «نگران نباش‪ .‬همه چیز درست میشود»‬
                                                                                                                                    ‫به سر خود حركت كوتاهی داد‪.‬‬

                                                                                                                  ‫ــ «بچهها خیلی دلشان برای تو تنگ شده‪ .‬انشاءالله به‬
                                                                                                                                                      ‫زودی…»‬

                                                                                                                              ‫مهلت نداد كه جملهام را به آخر برسانم‪.‬‬
                                                                                                                  ‫ــ«آذر‪ ،‬گوش كن! تصور میكنم كه بهتر است برای معالجه‬
                                                                                                                  ‫دندانتبهدوستقدیممانرجوعبكنی‪.‬میفهمیچهمیگویم؟»‬
                                                                                                                  ‫چند لحظه طول كشید تا منظورش را بفهمم‪ .‬شجاع‬
                                                                                                                  ‫سربسته اشاره میكرد كه برای كمك به او به دكتر اسماعیل‬
                                                                                                                  ‫یزدی كه جراح دندان بود‪ ،‬مراجعه بكنم خبر نداشت كه‬

                                                                                                                   ‫یزدی خودش را از ما كنار كشیده وحاضر به یاری نیست‪.‬‬
                                                                                                                  ‫در همین موقع سوت لعنتی مثل شیپور اسرافیل طنین‬
                                                                                                                  ‫انداخت و نتوانستم به شجاع پاسخی بدهم از دور برای شجاع‬
                                                                                                                  ‫دست تكان دادم و با قدم های سست از سالن خارج شدم‪ .‬در‬
                                                                                                                  ‫راه بازگشت به خانم اصفیاء برخوردم كه از ملاقات همسرش‬
                                                                                                                  ‫بازمیگشت‪.‬اینبار‪،‬خانمخلعتبریهمسر وزیرسابقخارجه‬

                                                                                                                          ‫همراهش نبود زیرا شوهرش را اعدام كرده بودند‪!.‬‬
                                                                                                                  ‫دنباله دارد‬
   9   10   11   12   13   14   15   16   17   18   19