گزارشی نوروزی به سکولار دموکرات‌های ایران (اسماعیل نوری علا)

پنج شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۳ برابر با ۱۹ مارس ۲۰۱۵


دریغ فایده ندارد. سالی رفته است و باز نخواهد گشت. اما تو آیا دقایق اش را به بطالت گذرانده‌ای؟ آیا آرزوهایت را به جوی روانی که به صحرا می‌رسد و میرنده در زمین فرو می‌رود سپرده‌ای و با آنچه «مقدر» پنداشته‌ای آشتی کرده‌ای؟ باری، بر زمینه این پرسش‌ها است که از خوانندگان نوشته‌هایم اجازه می‌خواهم تا روبروی آنها بایستم و از آنچه که در سال گذشته بر گفتمان «سکولار دموکراسی» رفته بگویم؛ چرا که سال‌ها است مشغله‌ای دیگر در سر ندارم و زمین و زمانه و تیک تاک ساعت دیواری را نیز با همین خیال «به پیمانه می‌زنم». 

اسماعیل نوری علا
اسماعیل نوری علا

پیش‌درآمد نوروزی

در ایام نوروز، برای قلم‌های ایران‌دوست، هر کاری می‌تواند ناکارآمد باشد جز نوشتن از «کرده خویش» و مطرح کردن اندیشه‌هائی برای سال پیش رو، آن هم بر اساس دست‌آوردهای از سال رفته. روزها و شب‌های نوروزی هنگامه سفری محسوب می‌شوند که هم در «آفاق» و هم در «انفس» انجام می‌شود. هم صحرا و در و دشت ِ آفاق مصفا می‌شوند و هم انفس (که جمع «نفس» است و درون آدمی را بیان می‌کند) می‌توانند بکوشند تا پاک و آراسته از کژی‌ها و کاستی‌هائی شوند که حضورشان در آدمی گریزناپذیرند. ایام نوروزی لحظه گذر هر ایرانی از آتش باستانی است؛ تکرار این ورد تپنده است که: زردی من از تو / سرخی تو از من! خانه تکانی روح و ذهن، و نوزائی اندیشه و عزم است؛ لحظه‌ای است که می‌توانی برای سال پیش رویت برنامه بریزی، با خود بر سر پیمان‌های پا بر جا عهدی نو کنی، خود را از زنگار عادات و محافظه کاری‌ها و مصلحت جوئی‌های حقیر بپالائی و از درون خود آدمی دیگر را، که لایق تر جان و جهان‌های شریف باشد، بیرون کشی.

در ایام نوروز می‌توان در آینه ذهن به خویشتن و آنچه در سالی که گذشته و به تاریخ پیوسته نگریست و دخل و خرج ذهنیت خویش را به قاضی محاسب منصف زمانه سپرد. نه! دریغ فایده ندارد. سالی رفته است و باز نخواهد گشت. اما تو آیا دقایق اش را به بطالت نگذرانده‌ای؟ آیا آرزوهایت را به جوی روانی که به صحرا می‌رسد و کاهنده و میرنده در زمین فرو می‌رود نسپرده‌ای و با آنچه «مقدر» پنداشته‌ای آشتی نکرده‌ای؟

و بر زمینه این پرسش‌ها است که از خوانندگان نوشته‌هایم اجازه می‌خواهم تا من نیز روبروی آینه‌ای آنها بایستم و از آنچه که در سال گذشته بر گفتمان «سکولار دموکراسی» گذشته است بگویم؛ چرا که سال‌ها است مشغله‌ای دیگر در سر ندارم و زمین و زمانه و تیک تاک ساعت دیواری را نیز با همین خیال «به پیمانه می‌زنم».

پیش زمینه محاسبه

در آغاز سالی که گذشت، در اواخر فرودین پیش، برای ما کسانی که خود را «سکولار دموکرات» می‌خوانیم، کارمان با این پرسشِ جمع‌بندی گونه آغاز شد که «سکولار دموکرات‌های ایرانی با چه دست‌آوردی پا به میدان سالی دیگر از اندیشه و آرزو و پی گیری می‌گذارند؟» در همان زمان، برای پاسخ گوئی به این پرسش، چند نکته بر ما کاملاً روشن شده بود:

  1. مبارزه با حکومتی که از دل یک انقلاب گسترده برخاسته باشد، حتی با علم به اینکه خاستگاه اش نقشه ریزی و کمک خارجی و تکیه بر خدعه‌های کهن دینکارانی مانده در اعماق تاریخ باشد، کار آسانی نیست. مبارزه که هیچ، حتی خبر کردن جهان و جهانیان از حادثه شومی که ملتی سرفراز در تاریخ را به حضیض ذلت کشانده وقت می‌برد. اپوزیسیون این حکومت (یعنی آنان که به هیچ وجه نمی‌خواهند این رژیم بر کشورشان مسلط باشد) باید در راستای «افشاگری» خباثت‌ها و بدکاری‌های این رژیم تلاشی همه سویه کرده باشد، آنگونه که کمتر کسی در سطح کره خاکی باشد و نداند حکومتی فریبکار، دروغزن، دژخیم خو، سرکوبگر و بی اعتنا به ملت و منافع ملی بر کشور ما حکومت می‌کند. حتی، آقایان «اوباما و کری» هم که، به خاطر منافع سیاسی و حزبی خودشان، در حسرت امضای قراردادی با جنایتکاران این رژیم می‌سوزند، مجبورند به این نکته اعتراف کنند که «به این رژیم نمی‌توان اعتماد و اطمینان کرد و باید وسائلی را تعبیه نمود که بتوان در وقت کافی نسبت به تعهد شکنی و پشت پا زدن رژیم به هر قراردادی واکنشی بازدارنده داشت». و این دست‌آورد کمی برای اپوزیسیون «حکومت اسلامی» نبوده است و نیست.
  2. اما اپوزیسیون این حکومت نمی‌توانسته تنها به «افشاگری»، آن هم در زمانی که مدت‌ها است این کار به حد اشباع رسیده، اکتفا کند. در پی مرحله «افشاگری»، اپوزیسیون حکومت اسلامی مرحله دیگری را نیز پشت سر گذاشته است. از سال ۷۸ و آغاز جنبش دانشجوئی تا سال ۸۸ و تشکل جنبش سبز، جوانان وطن ما آرام آرام با «بدیل» یا آلترناتیو ِ حکومت‌های مذهبی آشنا شده و به آن دل سپرده اند؛ نخست با کشف ضرورت استقرار سکولاریسم بر کشور و سپس با مشروط کردن آن سکولاریسم به دموکراسی ِ برخاسته از اعلامیه جهانگستر حقوق بشر؛ آنگونه که سکولاریسم نتواند خود تبدیل به ماشین بازتولید استبداد شود.
  3. پس، باید اذعان داشت که در سرآغاز سال گذشته همه چیز آماده ورود به مرحله سوم عمر اپوزیسیون حکومت اسلامی بود؛ مرحله‌ای که می توان بدان عنوان «مرحله تشکیلات سازی» را اطلاق کرد. افشاگران و گفتمان سازان کار خود را کرده بودند. امکانات تکنولوژیک جدید رسانه‌ای فاصله‌های داخل و خارج را از میان برداشته بود و می‌شد با هموطنان به گفتگو نشست. اما کدام مبارزه است که بدون وجود «تشکیلاتی هماهنگ کننده» بتواند به بدفرجامی نیانجامد؟ به همین دلیل سال ۱۳۹۲ را می‌شد سال آغاز تلاش برای ایجاد تشکیلاتی برآمده از اندیشه سکولار دموکراسی دانست. در آن سال، تنی چند آدم علاقمند، و آماده خدمتِ بی چشم داشت به پاداش، قدمی را در این راه برداشته و چنین تشخیص داده بودند که سکولار دموکراسی باید دارای سندی پایه‌ای باشد که در آن از یکسو مشخصات یک فرد سکولار دموکرات توضیح داده شود و، از سوی دیگر، اهداف مشخص هر تشکلی که حول محور سکولار دموکراسی به وجود می‌آید تشریح شود. این امر منجر به تهیه سندی به نام «پیمان نامه عصر نو» شد که توانست امضای ۱۴۵ روشنفکر و نویسنده و هنرمند و کوشنده سیاسی را بخود جلب کند و به صورت نوعی مقدمه بر یک «قانون اساسی سکولار دموکرات» درآید که بتوان در آینده همه ساختارها را بر فراز آن شالوده بنا کرد.
  4. حاصل دیگر کار برگزاری کنگره‌ای با نام «نخستین کنگره سکولار دموکرات‌های ایران» بود؛ با دو هدف توأمان: یادآوری اقدام شجاعانه‌ای که مادران و پدران ما، آبا مشروطه، در ۱۰۷ سال پیشتر بر آن اراده کرده، و آغاز عصر نوین تاریخ ایران را با برقراری حکومت مشروطه کلید زده بودند و، دو دیگر، مظنه زدن بر اینکه اپوزیسیون حکومت اسلامی تا چه حد خود را برای ایجاد تشکیلاتی هماهنگ کننده برای مبارزه آماده کرده است. خوشبختانه، از دل آن کنگره دو نهاد جدید بیرون آمده بودند: یکی «جنبش سکولار دموکراسی» ایران نام گرفته و چند نفری مأموریت اجرائی کارهای آن را بجان خریده بودند و دیگری «مجمع سازمان‌های سکولار دموکرات ایران» بود که می‌کوشید به همه سازمان‌های سیاسی هشدار دهد که اگر سکولار دموکرات و آلترناتیو خواه هستید به هیچ بهانه دیگری برای وحدت در مبارزه علیه حکومت اسلامی مسلط بر کشورمان نیاز ندارید.
  5. بدین سان، سال گذشته با این پیش زمینه آغاز شد و «جنبش» کوشید سکولار دموکراسی را بر سر زبان‌ها بیاندازد و «مجمع» تلاش کرد تا نشان دهد که سازمان‌های سیاسی مختلف، با هر فکر و اندیشه‌ای که دارند، می‌توانند در زیر پرچم سکولار دموکراسی گرد هم آیند.

سالی که گذشت

  1. سال گذشته سال پا نهادن بر زمین‌های مین گذاری شده اپوزیسیون بود و این راهپیمائی پر مخاطره با این پرسش آغاز شد که «اگر دیگرانی همین مسیر را پیموده اند و یا می‌پیمایند آیا بهتر آن نیست که ما دست به دوباره کاری نزنیم و گروه خود را در تشکیلاتی که آنان فراهم می‌آورند حل کنیم؟» بنا بر این نیت، در تمام طول سال، تک تک گردهمآئی‌ها و ائتلاف‌ها و تشکل‌هائی که وجود داشتند مورد مطالعه قرار گرفتند. حاصل این مطالعه آن بود که فهرستی از دلایل ناکافی بودن کوشش‌ها برای ایجاد ائتلافی در صفوف اپوزیسیون حکومت اسلامی تهیه شد و از دل این فهرست «معیاری چند وجهی» به دست آمد که بر بنیاد کوشش برای تفکیک «هدف» از «راهبرد» (استرتژی)، و «راهبرد» از «راهکار» (تاکتیک) عمل می‌کرد و با استفاده از آن می‌شد ضعف‌ها و فتورهای کوشش‌های دست اندرکاران را سنجید و توضیح داد. صادقانه می‌گویم که قصد ما از این مطالعه و سنجه آفرینی رد دیگران و توجیه درستی کار خودمان نبود؛ اما واقعیت‌های پیش رو به ما می‌گفتند که:

– هدف مبارزه اپوزیسیون حکومت اسلامی نمی‌تواند امری جز برانداختن آن و لغو قانون اساسی اش باشد. این «سنجه» بلافاصله خط کشی‌های ما را با «اصلاح طلبی» روشن می‌ساخت و «انحلال طلبی» را در مقابل آن می‌نشاند. در عین حال، ایراد ما نسبت به آنان که خود را «انحلال طلب» می‌دانستند اما «انحلال طلبی» را همچون هدف خود نمی‌پذیرفتند و اعلام اش نمی‌داشتند آن بود که اگر هدف را گم کنید تا آخر به بیراهه خواهید رفت و آب در‌هاون خواهید کوبید. چرا که هر «هدف» که جز «انحلال حکومت» باشد تنها راه به اصلاح طلبی می‌برد!

– آنگاه، وقتی هدف روشن باشد، انسان ِ در گیر مبارزه ناچار است «راهبرد» خود را نیز بر اساس همین هدف تنظیم و کوک کند. و از این «قاعده» این «استدلال» استخراج شد که چون کار انحلال طلبی، همچون یک هدف، نمی‌تواند بخودی خود به سرانجامی مطلوب برسد، و برای تحقق آن ناگزیر باید در جستجوی «عامل اجرائی» بود. در عین حال روشن بود که این «عامل اجرائی» در هیچ یک از سازمان‌های موجود، که یا انحلال طلبی را هدف خود نمی‌دانستند و یا اگر چنین اعلام می‌کردند از قاعده تعیین «عامل اجرائی» سر باز می‌زدند، تحقق پذیر نیست و لذا باید آن را به وجود آورد. دست اندرکاران جنبش این «عامل اجرائی» را «آلترناتیو سکولار دموکرات و انحلال طلب» نام نهاده و در سراسر سال بر سر پذیراندن این «استراتژی» با دیگران به گفتگو نشستند.

– از آنجا که ترفندهای مبارزاتی گوناگون، همچون «خواستاری انجام انتخابات آزاد» یا انواع دیگر «مطالبات»، دارای ماهیتی تاکتیکی (راهکاری) هستند، آشکار بود که تعیین تاکتیک‌ها بر عهده «آلترناتیو منحل کننده حکومت» است که هنوز به وجود نیامده و نه سازمان‌های سیاسی منفرد و متفرق. یعنی درک ما این بود که اگر چنان آلترناتیوی به وجود آید آنگاه هدایت مبارزه و اتخاذ تصمیم در مورد «راهکار»های مبارزه تنها با آن خواهد بود و هیج تشکلی، از جمله «جنبش سکولار دموکراسی ایران»، را نمی‌توان در سطح آن آلترناتیو ارزیابی کرد و نقشی را که «آلترناتیو» می‌تواند بازی کند از آن انتظار داشت.

– در مرداد ماه سالی که گذشت، دومین کنگره سکولار دموکرات‌های ایران در شهر بوخوم آلمان با شرکت بیش از صد نفر کوشنده سیاسی که به خرج جیب خود به بوخوم آمده بودند، تشکیل شد و، طی دو روز، بحث‌های مختلفی پیرامون آنچه آمد در جلسات آن انجام شد. از نظر من، مهمترین دست‌آورد هم این بود که دو اصطلاح «انحلال» و «گذار» بهم نزدیک شدند، چرا که آشکار شد «اهل گذار از حکومت اسلامی» با «اهل توقف در حکومت اسلامی و اصلاح آن» متفاوت اند و اصلاح طلبی را نه برای حفظ رژیم که بمنظور سست کردن پایه‌های آن مورد حمایت خود قرار می‌دهند. این اکتشاف یکباره حوزه سکولار دموکراسی را وسعت چشم گیری بخشید و موجب شد تا امکان گفتگوهای بیشتر مابین «اهل انحلال» و «اهل گذار» فراهم شود.

  1. همچنین، هم از آغاز سال ۱۳۹۳، بر کوشندگان این راه آشکار بود که، با توجه به گستردگی عددی ایرانیانی که جانشین حکومت اسلامی را حکومتی سکولار می‌دانند، دیگر یک گروه متشکل از چند نفر که خود را سکولار دموکرات بخوانند نمی‌تواند «جنبش سکولار دموکراسی ایران» نام گیرد و جنبش را به آن گروه تقلیل دهد. اکنون ریشه‌های درخت سکولار دموکراسی در خاک خود ایران نیز همه جا را فراگرفته و جنبشی را به وجود آورده بود که اگرچه هنوز تعیُن مادی مشخصی نداشت اما بی شک روزی بر مسیر خیابان‌های ایران جاری می‌شد و موانعی را که دینکاران و عوامل شان بر سر راه تحقق حاکمیت ملی ایجاد کرده اند در هم می‌شکست. پس، در کنار فعالیت برای جلب نظر اهل سیاست و مبارزه، اندیشه «بازسازی تشکیلاتی» نیز در برنامه کار قرار گرفت و نتیجه این شد که، در آخرین روزهای سال ۱۳۹۳، اعضا تشکلی با نام «جنبش سکولار دموکراسی ایران» نام تشکیلات خود را به «نهاد هماهنگی جنبش سکولار دموکراسی ایران» تغییر دادند و، بدین سان، بر وسعت دم افزون جنبش در داخل و خارج ایران تأکید نمودند. «نهاد هماهنگی» ابزاری خدماتی است برای اینکه در راستای هدف انحلال حکومت اسلامی، و در اجرای استراتژی موسوم به «آلترناتیو» سازی، عمل نموده و در این مسیر بر دست‌آوردهای «کنگره بوخوم» تکیه کند. نگاهی به استدلال زیربنائی این تصمیم می‌تواند کمک رسان درک آن باشد:

«بنا بر این واقعیت که خواستِ استقرار “دمکراسی”، بدون یک “قانون اساسی سکولار” که مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد، به هیچ صورتی  تحقق پذیر نخواهد بود، بخش بزرگی از ملت ایران، با رنگین کمانی از باورهای گوناگون سیاسی و اعتقادی، به این نتیجه رسیده است که یگانه پادزهر حکومت اسلامی مسلط بر کشور، الغای قانون اساسی این حکومت مذهبی  و انحلال نهادهای ایدئولوژیک و مذهبی برآمده از آن است. بیش از سه دهه پس از استقرار حکومت مذهبی کنونی، جوشش و جنبش سکولار دمکراسی در ایران، بر محور چنین مطالبه برحقی، پویا و فراگیر شده است. این جنبش بر این باور است که یک حکومت سکولار دمکرات، که بنا به فلسفه وجودی اش بی طرف خواهد بود، چتری حمایتی بر سر همه افکار و عقاید پایبند به دمکراسی می‌گستراند. این جنبش یک جوشش ملی است و، لذا، هیچ فرد و یا گروهی نباید و نمی‌تواند ادعای مالکیت انحصاری بر آن را داشته باشد».

  1. اساسنامه جدیدی که در سرآغاز سال نو برای «نهاد هماهنگی جنبش سکولار دموکراسی» تعبیه شده و جانشین «اساسنامه جنبش» می‌شود و همه دست‌آوردهای دو سال (و حتی پنج سال ِ) گذشته را در خود جای داده است، به شرح خلاصه زیر، حاوی تغییرات تشکیلاتی مهمی است:

– ارائه تعریف جدیدی از عضویت. از این پس عضو نهاد کسی است که داوطلبانه قصد فعالیت سیاسی دارد و برای عضویت خود بهائی مادی نیز می‌پردازد. این واقعیت جالب که اعضا مؤسس «جنبش» خود به لغو عضویت نوع قبلی و استقرار عضویت نوع جدید رأی دادند و، بدین سان، از خود سلب عضویت کردند تا از طریق پرداخت حق عضویت به تشکلی که اکنون «نهاد هماهنگی جنبش» نام گرفته برگردند نشانه‌ای سخت دلگرم کننده بود و این امید را بر می‌انگیخت که با تبلیغ گسترده تر بتوان دامنه اینگونه عضوگیری فعال را وسعت بخشید.

– عضویت در نهاد هماهنگی جنبش بصورت فردی و سازمانی انجام می‌شود و سازمان‌های عضو نهاد نیز می‌توانند با پرداخت حق عضویت در فعالیت نهاد هماهنگی شریک شوند و، در عین حال، استقلال مجمع خود را نیز حفظ نمایند.

– از این پس، هر ساله، «اعضا جدید نهاد هماهنگی»، که تعهد خود به «پیمان نامه عصر نو» و اساسنامه جدید را می‌پذیرند، دبیران دبیرخانه نهاد هماهنگی را از میان خود انتخاب می‌کنند. این دبیرخانه شامل چند دفتر خدماتی خواهد بود.

– در کنار این دبیرخانه یک «دفتر سیاسی» با شرکت سه دسته شخصیت سیاسی به وجود می‌آید: اعضا منتخب دبیرخانه، دو نماینده از هر سازمان عضو نهاد هماهنگی، و کسانی که «دفتر سیاسی» از میان اعضا نهاد هماهنگی انتخاب و برای شرکت در جلسات این دفتر دعوت می‌کند.

– بدین ترتیب «دفتر سیاسی» دارای درهائی گشوده است که اعضا منتخب نهاد، همراه با نمایندگان سازمان‌های سکولار دموکرات و شخصیت‌های منفرد ِ دعوت شده از طریق آنها، به این دفتر می‌پیوندند و آن را بصورت یک «مجلس رایزنی سیاسی» در می‌آورند.

– در این اساسنامه ذکری از «کنگره سالیانه سکولار دموکرات‌های ایران»، که تا کنون دو بار در دو شهر واشنگتن دی.سی امریکا (۱۳۹۲) و بوخوم آلمان (۱۳۹۳) تشکیل شده، نیامده است؛ چرا که تجربه نشان داده که چنین کنگره عامی‌ نمی‌تواند جزئی از یک تشکیلات هماهنگی مختصر باشد و لازم است که برای ادامه کار آن تمهیدات عمومی‌تری اندیشید تا همه کسانی که، علاوه بر اندیشه و عقیده خاص سیاسی خویش، خود را سکولار دموکرات می‌دانند بتوانند در آن شرکت کرده و با دیگر سکولار دموکرات‌ها به هم اندیشی و گفتگو بنشینند تا احتمالاً بتوانند راه را برای وحدت عمل و احیاناً حرکت بسوی تحقق «آلترناتیو» مورد نظر هموار سازند. یعنی کنگره محل «گفتگو» خواهد بود و نه «تصمیم گیری‌های مشخص» و هر نتیجه‌ای هم که از آن به دست آید جنبه‌ای فرعی از کار کنگره محسوب خواهد شد.

به سوی کنگره سوم

         بدین سان، آن دسته از سکولار دموکرات‌های ایران که در «نهاد هماهنگی جنبش» گرد آمده و خواهند آمد، و دبیرخانه و دفتر سیاسی نهاد را خواهند ساخت، در سال جدید ظرفیت جدیدی را تجربه می‌کنند و، در عین حال، خود را برای شرکت در کنگره سوم سکولار دموکرات‌های ایران آماده می‌سازند.

در این راستا و بزودی، شاهد تشکیل «کمیته بی طرف برگزاری کنگره سوم» خواهیم بود که وظیفه اش تنها تعیین شهر محل برگزاری کنگره، کرایه تالار، تهیه غذا، تهیه وسائل سمعی و بصری، تهیه امکانات پخش زنده رادیو ـ تلویزیونی جلسات کنگره و همچنین انتشار دعوت نامه‌های عام و خاص از شخصیت‌ها و سازمان‌های سیاسی برای شرکت در کنگره خواهد بود.

نکته جالب اینکه ما، بخاطر کمبودهای مالی و نداشتن بودجه چشم گیر، در سال گذشته مجبور شدیم تنها مخارج کرایه تالار و وسائل و نهار دو روز شرکت کنندگان را فراهم کرده و از آنان بخواهیم که خود عهده دار تهیه بلیت سفر و اقامت در هتل خویش باشند. این تنگنا باعث شد تا با چشم خود شاهد استقبال گروهی از زبده ترین سکولار دموکرات‌های ایران باشیم که رنج و خرج سفر را بر عهده گرفتند و رنگین کمانی از عقیده و تفکر و اندیشه ورزی را با خود به بوخوم آوردند. این تجربه نشان داد که اگر کاری به درستی انجام شود کوشندگان مصمم سیاسی منتظر دعوت شدن و به خرج برگزار کنندگان به کنگره آمدن نمی‌شوند.

سال امید؟

می‌دانم که منتقدین سکولار دموکرات‌هائی که داستان شان را برایتان شرح دادم بسیارند. جدا از آن دسته که مغرضانه به کوشش‌های مختصر ما حمله می‌کنند، هستند یارانی که، با داشتن توقع و انتظاری بیش از حد توان و امکانات ما، جمع مسئولین را به لحاظ کم کاری سرزنش می‌کنند. اما، در عین حال، هرگز ندیده ام که، با در نظر داشتن اهداف جنبش، پیشنهادی قابل اجرا ارائه شده و مورد توجه قرار نگرفته باشند. جنبش، و نهاد هماهنگی آن، محتاج کوشندگانی داوطلب و مثبت نگر و امیدوار اند که با خود هوای تازه‌ای از اندیشه و کنش سیاسی بیاورند و فضای مبارزه را با وجود اندیشه روشن خود مصفا کنند. امید ما به دیدار این یاران پنهان در میان جمعیت میلیونی سکولار دموکرات‌های ایران است.

اما بر اهل نظر روشن است که سال ۱۳۹۴ خود نمی‌تواند حامل امید و نومیدی باشد. این مائیم که آن را به سال امید یا سال نومیدی تبدیل می‌کنیم. این مائیم که می‌توانیم راه آرمانی کشته گان و شکنجه دیدگان و زندانیان سیاسی را با امید ادامه دهیم و خاوران‌هائی را که در وجدان ما حضوری دائم دارند، با کوشش خویش به گلستان تبدیل کنیم. باشد که چنین شود.

 اول فروردین ۱۳۹۴ ـ ۲۱ مارس ۲۰۱۵

[email protected]

 http://www.puyeshgaraan.com/NoorialaWorks.htm

 

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=7496